نیست ردّی از خدا این روزها در یاری ام
غزل


فریبا صفری نژاد


• نیست ردّی از خدا این روزها در یاری ام
بی تو محکومِ نفس در عالمی اجباری ام

بی تو محکومِ تحمل کردنِ جانی نحیف
بی تو محکومِ تنی با زخمهای کاری ام ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۲۱ مهر ۱٣۹۶ -  ۱٣ اکتبر ۲۰۱۷


 
نیست ردّی از خدا این روزها در یاری ام
بی تو محکومِ نفس در عالمی اجباری ام

بی تو محکومِ تحمل کردنِ جانی نحیف
بی تو محکومِ تنی با زخمهای کاری ام

بی تو مجبورم بسازم با دلی ناسازگار
بی تو ناچارم بسوزم باز با ناچاری ام

نیست حلّالِ غم و این تیره بختی بعد از این
آتشم را کِی کُند خاموش ، اشکِ جاری ام؟

کاش می گفتند از روز "اَلست" این شام را
نیست پایانی ، که عار آید مرا از "آری" ام

بعد از این در خواب باید دید رویای تو را
رفتی و من ماندم و کابوسِ شب بیداری ام

نیست جانی بی تو، اِی جا مانده در دیروزِ من!
تا به لب آرد مرا از مرگِ استمراری ام

کاش بودی ای پدر! این داغ، دل می خواهد و
جز تو دلداری ندارم تا دهد دلداری ام./

-------------------------------------------------------

۹ مهر ۱٣۹۶
www.instagram.com