کمپین بارزانی برای رفراندوم:
چپ کجا ایستاده است؟


سعید کرامت


• ممکن است خوانندگان بپرسند که "پس راه حل چیست؟ آیا در مقابل این وضعیت بی تفاوت بنشینیم؟" بنظرم بجای شرکت در این کارزار تبلیغاتی، بایستی کمپین جاری را تبدیل به یک جنبش اعتراضی برای مطالبه ‌حقوق های معوقه و کناره گیری بارزانی از پست غیر قانونیش کرد. رفراندوم نیاز به نوعی دیگر از رهبری و زمان بیشتر برای تدارکات و آماده کاری دارد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۲۴ تير ۱٣۹۶ -  ۱۵ ژوئيه ۲۰۱۷


کمپین مسعود بارزانی برای رفراندوم در مورد استقلال کردستان بحدی جذاب است که متاسفانه قسمت عمده ای از چپ راهم باخود همراه کرده است. باتوجه به کارنامه سیاسی ٢٦ ساله حکمرانی وی و اهداف واقعی این پروژه، همراهی چپ در این زمینه امری غیرقابل درک است. جریانی و یا شخصیتی که خود منشا فساد اقتصادی و ناتوانی اداری بوده و بدلیل قانون شکنی زمخت موقعیت کنونی اش زیر سئوال است، قاعدتا صلاحیت سر پرستی پروژه ای به این با اهمیتی را ندارد. مشکل اما، تنها به بی صلاحیتی کارگردان این سناریو محدود نمیشود. ‌هدف از رفراندوم چیزی غیراز آنچه است که مردم به آن دلخوش کردهاند. این سناریو، پروژه ای در پرده و پر ایراد است. اکثر جریانان چپ هم بجای اینکه به عمق و پیامدهای این کمپین بیندیشند، انگار تنها ظاهر قضیه را دیده اند. رفراندوم واقعی مستلزم ملزومات و رهبری ای قانونمند، جوابگو و فراگیراست. پایین تر به اختصار به این نکات خواهم پرداخت.

هدف از رفراندوم
این پروژه سیاسی قرار نیست که راه حلی برای یک کشمکش صدسال سیاسی ارائه بدهد. رفراندوم در اساس طرحی برای دور زدن بحران مشروعیت سیاسی بارزانی است. مدت دوسال است که دوره قانونی رئیس اقلیم کردستان سپری شده است. اما کشش اعتیاد آور قدرت به او اجازه نمیدهد کرسی ریاست را رها کند. این قضیه پارلمان کردستان را به واکنش و جنب و جوش راجع به سرنوشت کرسی ریاست اقلیم واداشت. به دنبال این مباحث، آقای بارزانی تصمیم به تعطیلی پارلمان و تبعید رئیس آن نهاد به سلیمانیه گرفت. از زمان این تحول، بن بست سیاسی کردستان عمق بیشتری یافته است. علاوه براین بحران سیاسی، اندکی بیش از دو دههونیم از حکمروایی بارزانی میگذرد اما هنوز کردستان صاحب یک قانون اساسی برای اداره جامعه نیست. ساختار ‌اداری کردستان در دام فساد فراگیر، مشکلات مالی فزاینده و مدیریت علیل سالها است رنج میبرد. قضیه بحران مشروعیت و مشکلات دیگر تلنبار شده جامعه کردستان مسعود بارزانی را تحت فشار فراوان قرار داده است.
درکنار این مسائل، نامبرده نگران سرایت کردن تجربه کردستان سوریه به کردستان عراق است. اخیرا پس از آزاد سازی شنگال از دست داعش، ساکنان آن شهر و حومه، طرح اداری "واحدهای مدافع خلق"، که بازوی نظامی حزب اتحاد دمکراتیک سوریه است، را برای اداره امور جامعهشان پذیرفتند. نیروهای پیشمرگ بارزانی چند بار با حمایت ترکیه تلاش کردند که اداره امور آن شهر را از نمایندگان محلی پس بگیرند، اما با مقاومت مصممانه مردم روبرو شدند. اگر این الگو در مناطق دیگر کردستان گسترش پیدا کند، برای بارزانی از اپوزیسیون فعلی بمراتب دردسر سازتر خواهد شد. این تحول زنگ خطری برای نامبرده بصدا در آورد و او را به این نتیجه رساند که برای حفظ قدرتش بایستی دست به اقدامی بزند که توجه افکار عمومی کردستان را از مشکلات داخلی به سوی قضیه ای پر سر و صدا مانند رفراندوم منحرف کند. منحرف کردن افکاری عمومی از مشکلات پایه ای تر تنها یک ایراد قضیه است.

ایرادات دیگر کدامند؟
رفراندوم مورد نظر بارزانی محتوای معینی ندارد. مردم نمی دانند به چه سیستمی رای میدهند. بعد از استقلال حکومت مورد نظر بارزانی چه نوع حکومتی خواهد بود. پادشاهی، جمهوری، عشایری و یا اسلامی است؟ کسی نمی داند در پی رفراندوم بالانس قدرت به چه شیوه ای میان قوای سهگانه تنظیم خواهد شد. قانون اساسی به چه شکلی تهیه خواهد گشت. دست بدست شدن قدرت از چه مکانیسمی پیروی خواهد نمود. یا اصلا امکان تدوین قانون اساسی و دست بدست کردن قدرت فراهم خواهد بود؟ مرزهای کردستان کجاها هستند؟ مذهب چه جایگا‌هی در جامعه خواهد داشت؟ دولت چه تعهدی در مقابل ‌حقوق شهروندی ساکنین کردستان خواهد داشت؟ رفراندوم در همه این موارد ساکت است و مردم دارند تشویق میشوند به یک جعبه در بسته رای بدهند: جعبه ای که ممکن است درون آن اژدهها خوابیده باشد.
علاوه براین، کسی که قانون بازی انتخابات را تنظیم و پروسه انجامش را نظارت میکند، باز هم بارزانی و دست اندر کاران مورد تایید وی هستند. دراین سناریو، ‌سود سیاسی هر رای به کیسه بارزانی سرازیر خواهد شد و مردم کردستان با شکم گرسنه بایستی منتظر بمانند تا ببینند رهبری باچه سرگرمی دیگری سعی خواهد نمود که گرسنگیشان را از یادشان ببرد.

چپ کجای این بازی ایستاده است؟            
با وجود این ایرادات، تا آنجایی که من ادبیات نیروهای چپ کردستان ایران و عراق را تعقیب کرده ام، همگی از این حرکت استقبال کرده اند. ازمیان چهره های گوناگون چپ، در اینجا به چند اظهار نظر از رفیق ریبوار احمد، لیدر پیشین حزب کمونیست کارگری عراق و یکی از رهبران صاحب نظر کمونیست پرداخته میشود. ایشان در مقاله ای تحت عنوان "رفراندوم حق مردم است، اما بارزانی و ناسیونالیسم نقطه ضعف هستند." ضمن دفاع از این کمپین و نفی نقش پارلمان در این پروسه، مینویسد:«ضدیت با رفراندوم به بهانه راه اندازی مجدد پارلمان غیر از فدا کردن سرنوشت مردم بخاطر بدست آوردن سهم بیشتر از ‌حاکمیت و ثروت به غارت رفته چیز دیگری نیست. در مجموع، آن رویکردی که به بهانه اینکه بارزانی و پارت دمکرات طراح این پروژه هستند از حمایت این پروسه امتناع میکنند، درواقع دارند نگرش تنگ ضد پارتی [حزب دمکرات] خود را به نمایش میگذارند و موضع گیریشان ربطی به منافع مردم و آیندهای بهتر برای جامعه ندارد." رفیق ریبوار ادامه میدهد، " پروسه رفراندم و استقلال کردستان مسئله ای مهم و سر نوشت سازی است. محتوای این پروسه چیزی نیست غیراز میدان دادن به ابراز آزادانه رای مردم در مورد آینده این جامعه.
تا آنجایی که بحث بر سر استقلال و حق تعیین سرنوشت است من هم با رفیق ریبوار موافق هستم. ساختار سیاسی عراق بر مبنای ارزشهای قومی و دینی طراحی شده است. آن ساختار راه رشد برای حقوق شهروندی و پویایی جامعه را سد کردهاست. شکاف قومی را گستردتر کرده است. البته که استقلال کردستان در شرایطی که یک نیروی مترقی که خواهان سیستمی سکولار، پایبند به حقوق شهروندی و عدالت اجتماعی است در راس سازمان دادن و شکل دادن افق پیشروانه اش باشد، بسیار هم قابل حمایت است. جنبش و شخصیت فراخوان دهنده رفراندوم کنونی، اما، ‌هیچ تشابه دور و نزدیکی با چنین جنبشی ندارد.
خارج از این، شیوه اندیشیدن، رفیق ریبوار در پاراگراف بالا این تصویر را به ذهن متبادر میکند که گویا پروژه بارزانی مردم کردستان را به سوی سر نوشت بهتری سوق میدهد و مخالفین رفراندوم اهمیت این حرکت را نمیفهمند. بالاتر اشاره کردم که یک ایراد اصلی این پروژه ناروشن بودن محتوای آن میباشد. دولت تحت مدیریت بارزانی نتوانسته است که حتی آب و برق مردم کردستان را تامین کند. با وجود حاصل خیز بودن خاک کردستان، هنوز محصولاتی مانند گوجه، خیار و دوغ ساده آن سرزمین، از ایران و ترکیه وارد میشود. دستگاه فکری بارزانی بحدی عشایری است که حتی نتوانسته سیستم اداری دو استان در کردستان را هماهنگ کند. اکنون چگونه ایشان میتواند آن منطقه را ازیک تندپیچ تاریخی سرنوشت ساز عبور دهد و تضمین کننده "منافع مردم و آیندهای بهتر" برای آنها باشد؟
رفیق ریبوارادامه میدهد، محتوای پروسه رفراندوم، "چیزی نیست غیراز میدان دادن به ابراز آزادانه رای مردم در مورد آینده این جامعه"، این اظهارات با واقعیات، داده های تاریخی و تجارب سیاسی ناهمخوان است. در اینجا این   پروژ مهم تحت فرمان یک شخصیت امتحان پس دادهای مانند مسعود بارزانی بسیار ایدهآلیزه شدهاست. فراموش نکنیم اگر دولت عراق دولتی قومی-مذهبی است، سیستم سیاسی کردستان هم برمبنای عرف و عادات عشایری و فامیلی اداره میشود، اگر در ١٣ سال اخیر در بغداد قدرت سیاسی چند بار درمیان افراد وفرقه ها دست به دست گشته، در طول ٢٦ سال اخیر در کردستان چنین تحولی دیده نشده است. اکنون با این سابقه سیاسی، بارزانی امکان "ابراز اراده" مردم را فراهم کرده است؟ آیا فردا به آن وفادار خواهد بود؟
شرکت در رفراندوم، تحت هر شرایطی، به معنای اجازه دادن به شهروندان جامعه به دخالت مثبت در سر نوشت خویش نیست. فراینده هر همه پرسی ای در درجه اول بستگی به این دارد که چه نیروی و با چه افق سیاسی ای این حرکت را سازماندهی داده و به انجام برساند. فرصت رای دادن، الزاما بخودی خود نتیجه ای به سود مردم به بار نخواهد آورد. حتی در بیشتر دمکراسیهای جهان رای دهندگان محصول رای خود را برداشت نمی کنند. کسی که پروسه رای گیری را سازمان داده است میوه آن خواهد چید. نمونههای تاریخی کمی در دسترس نیست که نشان میدهد بارها رای میلیونها شهروند نیکو نیت دیکتاتوری و جنگ و فلاکت را برای رای دهندگان به ارمغان آورده است. انتخاب هیتلر و رای مردم به جمهوری اسلامی دو نمونه از محصولات "ابراز اراده مردم" هستند.
اجازه بدهید که از زاویه ای دیگر نیز به قضیه نگاهی بیندازیم. مردم کردستان طی انتخابات ٢٠١٣، که بارزانی قوائدبازی آنرا تعیین کرده بود، به عدهای بعنوان نماینده پارلمان رای دادند. آیا بارزانی اهمیتی برای ابراز اراده آنها قائل شد که اکنون اهمیتی به ابراز اراده مردم در مورد رفراندوم بدهد؟ مراد از بیان این نکته ها این است که یاد آور شوم که استقلال تحت هژمونی بارزانی لزوما جامعه را بسوی یک مسیر بهتر هدایت نخواهد کرد. کسی نمی داند در پایان این رفراندوم پارت دمکرات قطار جامعه کردستان را به بسوی چه سنگلاخی سمت و سو خواهد داد.

راه چاره چیست؟
ممکن است خوانندگان بپرسند که "پس راه حل چیست؟ آیا در مقابل این وضعیت بی تفاوت بنشینیم؟" بنظرم بجای شرکت در این کارزار تبلیغاتی، بایستی کمپین جاری را تبدیل به یک جنبش اعتراضی برای مطالبه ‌حقوق های معوقه و کناره گیری بارزانی از پست غیر قانونیش کرد. رفراندوم نیاز به نوعی دیگر از رهبری و زمان بیشتر برای تدارکات و آماده کاری دارد. مرکز پیگیری این امر مهم سیاسی در درجه اول بایستی از اطاق های اندرونی رهبران احزاب، به سالن نهادهای مدنی منتخب مردم انتقال یابد. برای پیش بردن این امر یک انتخابات قانومند، شفاف و منصفانه لازم است. مجلس نمایندگان حاصله از این انتخابات، بایستی طرح چگونگی پروسه رفراندوم را تهیه، چهار چوب و ساختار حکومت مستقل را تعریف کنند. این نهاد، ضمن حرکت بسوی یک ‌‌حکومت سکولار، غیرقومی و جوابگو به مردم و مۆسسات قانونی، بایستی راه مقابله با سناریوهای تهدید کننده خارجی و چگونگی واکنش در مقابل مشکلات اقتصادی، فراهم کردن رفاهیات اجتماعی، تنظیم روابط با دولتها و... را از پیش مطالعه و تهیه کرده و با در نظر گرفتن جوانب مثبت و منفی امر، رفراندوم را سازمان داده و در مورد استقلال تصمیم بگیرد. اگر پروژه بارزانی به شکل کنونی پیش برود، جامعه کردستان را از زیر دست یک سیستم قومی-مذهبی ضعیف به زیر یوغ یک حکومت عشایری خود محور و ناپایدار خواهد کشاند.


s.keramat@gmail.com