مصر هرگز به جنگ داخلی وارد نمی شود


اردشیر زارعی قنواتی


• تحولات چند سال اخیر مصر از زمان شروع "جنبش التحریر" که به سرنگونی "حسنی مبارک" رئیس جمهوری مادام العمر این کشور منجر گردید تا "جنبش التمرد" که این بار حاکمان اسلامگرای اخوان المسلمین و "محمد مرسی" را به زیر کشید، با تمام تناقضات آن قاعده یک قیام علیه استبداد و روند "زشت وزیبا" ی دوران گذار در یک جامعه پیشامدرن شرقی بوده است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۲ آبان ۱٣۹۲ -  ۲۴ اکتبر ۲۰۱٣


تحولات چند سال اخیر مصر از زمان شروع "جنبش التحریر" که به سرنگونی "حسنی مبارک" رئیس جمهوری مادام العمر این کشور منجر گردید تا "جنبش التمرد" که این بار حاکمان اسلامگرای اخوان المسلمین و "محمد مرسی" را به زیر کشید، با تمام تناقضات آن قاعده یک قیام علیه استبداد و روند "زشت وزیبا" ی دوران گذار در یک جامعه پیشامدرن شرقی بوده است. در حوزه داخلی که مصر در مسیر این تحول به شدت تحت تاثیر دوقطبی اسلامگرایی – سکولاریسم، مناسبات قدرت در ساخت "پیشینی" که هم چنان ارتش نقش آلترناتیوی خود را حفظ کرده است، سیاست های اقتصادی نئولیبرال دوران مبارک و مرسی که مطالبه عدالت اجتماعی اکثریت توده ها را پاسخگو نبود و ریشه دار بودن جایگاه اخوان المسلمین و گروه های اسلامی همسو با آن در بطن جامعه، در تناقض با روندهای دمکراتیک یک موقعیت پارادوکسیکال را موجب گردید. هم چنین به دلیل عدم توسعه یافتگی ملی، اتکای زیاد به صنعت توریسم در اقتصاد ملی، فقر گسترده به خصوص در بین اقشار حاشیه و شکاف بزرگ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بین لایه های تحصیل کرده شهری و بادیه نشینان، به طورکلی فاقد ملت سازی به مفهوم مدرن و به تبع رابطه ارگانیک دولت – ملت بوده است. در حوزه خارجی نیز این کشور به همان نسبت که به لحاظ موقعیت مهم و تاثیرگذار خود در منطقه عربی و شاخ آفریقا یک قدرت منطقه یی محسوب می شود، همواره به نوعی متکی به کمک های اقتصادی شیوخ عرب خلیج فارس و حمایت یا کمک مالی – تسلیحاتی غرب و در راس آن آمریکا می باشد. این وضعیت پیچیده و تا حدودی متناقض با کنشگری مستقل دولت ملی در دوگانه ی مسیر توسعه متوازن و جایگاه ژئوپلتیک این کشور یک اخلال ساختاری را موجب می شود که در بزنگاه های تاریخی همیشه برای مصر مستلزم پرداخت هزینه های کلان بوده است. اینکه بسیاری از تحلیلگران سرزمین فراعنه را ترجمان تحولات و آینده منطقه عربی خاورمیانه می دانند به واسطه جایگاه این کشور در منطقه و تجمیع پارادوکس های ذاتی این حوزه جغرافیایی حداقل در بین کشورهای عرب خاورمیانه – شاخ آفریقا خواهد بود. پس از سرنگونی محمد مرسی به جهت تعمیق اعتراضات مردمی و دخالت مستقیم ارتش هر چند هنوز حامیان وی به اعتراضات خود ادامه می دهند و تنش و درگیری های مسلحانه در صحرای سینا و بعضی از شهرهای این کشور افزایش یافته است اما شرایط این کشور با جنگ داخلی به مفهوم واقعی قرابت چندانی نخواهد داشت. اعتراض، تنش، درگیری و حملات مسلحانه تروریستی و حتی بی ثباتی در مفهوم انتزاعی و موقعیت های موردی خود هر چند که به لحاظ کمی و کیفی نیز افزایش یابد تا زمانی که ساخت سیاسی – اجتماعی کشور در وضعیت آلترناتیوی ملی قرار داشته و ارکان قدرت نیز تجانس و هژمونی خود را حفظ کرده و اکثریت توده ها یا هم چون سوریه دخالت فعال خارجی نیز به صورت اکتیو وارد فاز برخورد های مسلحانه با ساخت حاکم نشوند، سخن گفتن از جنگ داخلی چندان منطقی نخواهد بود.
مصر در طی ماه ها و هفته های اخیر هر روزه دستخوش موج های اعتراضی حامیان اسلامگرای محمد مرسی، سرکوبگری نیروهای امنیتی و ارتش، شکاف های ایدئولوژیک – نژادی در بطن اجتماعی و درگیری های مسلحانه بین اسلامگرایان سلفی با پلیس و نظامیان به خصوص در صحرای سینا بوده است. در تازه ترین برخوردها در روز هفتم اکتبر حمله مسلحانه شبه نظامیان اسلامگرا در شهر اسماعیلیه پنج نیروی امنیتی را از پای در آورد، در همان روز در حمله به مقر نیروهای امنیتی در صحرای سینا پنج کشته و بیش از پنجاه نفر مجروح بر جای گذاشت، یک روز بعد در حمله با (آر پی جی) به یک ساختمان شبکه ماهواره یی دولتی در حومه قاهره تعدادی زخمی شدند، در ۱۹ اکتبر یک بمب در مقابل ساختمان اطلاعات ارتش مصر در شهر اسلامیه منفجر گردید و در روز یکشبه ۲۰ اکتبر هم زمان با سرکوب تعدادی از دانشجویان حامی مرسی در اطراف دانشگاه الازهر توسط پلیس، مهاجمان ناشناس با حمله به یک عروسی در بیرون یکی از کلیساهای قبطی موجب کشته شدن سه نفر گردیدند. تمام این رخدادها و حوادث نشانه و فاکت های مشخصی از وجود و گسترش بی ثباتی در کشور مصر می باشد که به نظر نمی رسد با توجه به کنش و واکنش بازیگران میدان رقابت در آینده نزدیک فروکش کند. حتی احتمال رادیکالیزه شدن بیشتر اوضاع و شرایط متشنج فعلی نیز یک گمانه زنی نزدیک به واقعیت است. از طرف دیگر تحولات هفته های اخیر گویای چربش تمایلات نامشروع و منافع بخشی از ساختار قدرتمند ارتش و ژنرال ها می باشد که خلاف وعده های اولیه خود در مسیر دخالت مستقیم در ساخت سیاسی آینده مصر حرکت می کنند. این وضعیت آنارشیک که با بی ثباتی و گسترش اعتراض و تروریسم سلفی نیز همراه است در صورتی که با جایگاه ژئوپلتیک این کشور در منطقه، هراس از تجربه فاجعه آمیز سوریه، انسجام نیروهای امنیتی، پلیس و ارتش، وابستگی بخش عمده یی از مردم به صنعت توریسم و اراده منطقه یی و بین المللی برای حفظ ثبات مصر به طور دیالکتیکی و منطق عینی نگریسته شود بیش از پیش اثبات می کند که مولفه های یک جنگ داخلی فعلا در این کشور موضوعیت ندارد. تمامی بازیگران داخلی، منطقه یی و بین المللی با توجه به شرایط منطقه و به خصوص تجربه سوریه هرگز ریسک یک اشتباه محاسبه در حد قمار بر روی جنگ داخلی را انجام نخواهند داد و حتی در صورت تمایل یک ضلع رقابت در این خصوص نیز این چنین رخداد فاجعه باری پتانسل عینی برای حیات و بقا نخواهد داشت. برای تحلیل تحولات مصر باید بیشترین تمرکز را بر مسیر دوران گذار بسیار ناهموار این کشور گذاشت و بیم یک دوره بی ثباتی و بازگشت به عقب جهت اخلال در روندهای دمکراتیک این مرحله از تحولات را داشت. این نکته را هم نباید فراموش کرد که مصر تقریبا حکم متوازن کننده و ثبات دهنده جهان عرب را داشته و هم چنان خواهد داشت و از طرف دیگر ثبات اسرائیل که برای جهان غرب حکم "خط قرمز" ژئوپلتیک را دارد در گرو ثبات مصر است که همین خود یک بیمه نامه برای قاهره محسوب می شود.