پکن در مسیر تضمین هژمونی منطقه یی


اردشیر زارعی قنواتی


• چین با گسترش حوزه نفوذ خود به سمت شبه قاره هند با توجه به اهرم هایی که در اختیار دارد می تواند در تعادل بخشی به شکوفایی اقتصادی و امنیت منطقه یی نقش انکارناپذیری را ایفا کند. بدون تردید این واقعیت از چشم تیزبین هندی ها به دور نمی ماند و آنان نیز برای تثبت موقعیت روبه رشد خود به قدرت متوازن کننده یی احتیاج دارند که بیش از آنچه فرامنطقه یی باشد در درون بافت سنتی منطقه حضور اکتیو دارد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۱۴ دی ۱٣٨۹ -  ۴ ژانويه ۲۰۱۱


سفر تاریخی "ون جیابائو" نخست وزیر چین به هند در هفته گذشته و متعاقب آن دیدار از پاکستان توسط وی از اهمیت بسیار بالایی در ژئوپلتیک منطقه یی برخوردار می باشد. هر چند که معمولا در نظام سیاسی چین سفرهای نخست وزیر به عنوان نماینده بروکراسی اداری کشور بیشتر جنبه فنی و اقتصادی خواهد داشت و هیات ٣۰۰ نفره همراه جیابائو نیز از این قاعده مستثنی نبوده است اما با توجه به موقعیت منطقه می توان این دیدارها را فراتر از گسترش روابط اقتصادی هم به حساب آورد. هم زمانی دیدار از هند و پاکستان به عنوان دو همسایه مطرح چین و روابط متشنج بین دهلی و اسلام آباد نشان می دهد که رهبران پکن قصد دارند از این پس نقش منطقه یی خود را برای ایجاد موازنه و ثبات منطقه یی بیش از گذشته ایفا کنند. از طرف دیگر موفقیت هیات چینی برای گسترش روابط اقتصادی به حدود دو برابر سطح کنونی در هر دو کشور مقصد نشان می دهد که حتی اختلافات تاریخی موجود بین این کشورها نیز مانع از دستیابی نسبی اهداف چین در این مسیر نشده است. در کنفرانس مطبوعاتی بین "مان موهان سینگ" نخست وزیر هند با همتای چینی خود، هر دو طرف اذعان کرده اند که قرار است در طول پنج سال آینده سطح مناسبات سالانه اقتصادی از ۶۰ میلیارد دلار به ۱۰۰ میلیارد دلار برسد. تقریبا ۲ روز بعد نیز آقای جیابائو در کنار "یوسف رضا گیلانی" نخست وزیر پاکستان برای عقد قراردادهایی به ارزش ۱۰ تا ۲۰ میلیارد دلار دستان همدیگر را به گرمی فشردند. از آنجا که در حوزه سیاست و دیپلماسی ثبات مند "سورپرایز سیاسی" هیچ جایگاهی ندارد به یقین نخست وزیر چین در مذاکره با رهبران دهلی قصد خود برای سفر به اسلام آباد و بسط مناسبات با این کشور را به گوش همتای هندی خود رسانده است و به همین دلیل موفقیت نسبی وی در میز مذاکره با سینگ گویای اتخاذ یک سیاست توازن سازی و رویکرد منطقه یی است که با استقبال رهبران هند نیز روبه رو شده است. در پاکستان نیز استقبال بی نظیری که از آقای ون جیابائو انجام شد موید تایید ضمنی رهبران اسلام آباد از شریک استراتژیکی می باشد که چند ساعت قبل، از سفر به کشور رقیب و گشودن فصل تازه یی از همکاری های کلان با آنان باز می گشت. موازنه یی که چین قصد دارد در روابط منطقه یی ایجاد کند از دو طرف می تواند قابل توجه قرار گیرد. یکی اینکه بسط همکاری با هند به عنوان رقیب اصلی پکن قادر است وزن این دو قدرت نوظهور را در رقابت با دیگر اضلاع قدرت بین المللی بهبود بخشد و دیگر اینکه گسترش هم زمان مناسبات با دهلی و اسلام آباد می تواند تنش در شبه قاره را با دخالت چین به سمت ثبات و آرامش سوق دهد. به یقین در عرصه عینی اجرای سیاست خارجی پکن موارد مختل کننده یی چون اختلافات سرزمینی و تاریخی به خصوص با هند نیز وجود دارد که شتاب تحولات جدید را کاهش خواهد داد ولی با استناد به تجارب قبلی رهبران پکن نشان داده اند زمانی که اهداف استراتژیک برای خود تعریف می کنند در اتخاذ تاکتیک بسیار انعطاف پذیر بوده و برای برد نهایی حاضر به پرداخت هزینه های تاکتیکی خواهند بود. از سوی دیگر چین کنونی با توجه به تسخیر حوزه اقتصادی لاجرم می بایست در حوزه ژئوپلتیک نیز جایگاه و موقعیت خاص خود را پیدا کند و اولین گام در این خصوص تثبیت هژمونی در حوزه منطقه یی خواهد بود.
تحرک جدید چین در منطقه ی پیرامونی هر چند در وهله اول ویژگی های اقتصادی را نمایندگی می کند ولی در درازمدت معطوف به یک نگاه کلان و راهبرد مبتنی بر تعمیق مولفه های قدرت در ساخت سیاسی و موقعیت بین المللی خواهد بود. در شرایطی که جدیدا ژاپن به عنوان رقیب چین در شرق آسیا در حال بازنگری سیاست نظامی خود با تمرکز بر قدرت چین بوده و قصد دارد عمده نیروهای نظامی خود را از مرزهای روسیه به سمت دریای چین روانه کند، برای پکن رویکرد مثبت و مبتنی بر همکاری های نزدیک تر در شبه قاره مفهوم خاصی دارد. هند نیز به عنوان یک قدرت نوظهور معمولا از سیاست موازنه در روابط خارجی پیروی می کند و هم اکنون حداقل در روابط با آمریکا و روسیه این رویه را با حساسیت ویژه مراعات می کند. از آنجا که رهبران پکن به اولویت ها و حساسیت های سیاست خارجی هند واقف بوده و هم چنین نسبت به نقش اخلالگرانه ی پاکستان در امنیت ملی هند آگاه می باشند، در شرایط کنونی برای نزدیکی به دهلی به درستی از کارت اسلام آباد استفاده می کنند. یکجانبه گرایی آمریکا در فردای جنگ سرد و فروپاشی شوروی درس های گرانبهایی برای روابط بین الملل و مناسبات منطقه یی داشته است. یکی از مهم ترین این درس ها تثبیت هژمونی در موقعیت بسط همکاری و رعایت سودمندگرایی دوجانبه و چندجانبه در ترسیم معادلات سیاست خارجی است. پکن در موقعیت جدید خود و تعمیم روابط با کشورهای طرف معامله همواره همین سیاست سودمندگرایی متقابل را در اولویت قرار می دهد تا جایی که بعضی مواقع این تقسیم سهم و شراکت دوجانبه در سیاست خارجی این کشور، مرزهای رعایت حقوق بشر و دمکراسی در کشور طرف قرارداد را وجه المصالحه روابط متقابل قرار خواهد داد. چین با توجه به حساسیت نسبت به دخالت در امور داخلی خود، همواره در خصوص مسایل داخلی کشور طرف قرارداد خود نیز چندان حساسیت به خرج نمی دهد و این سیاست شناخته شده معمولا در منطقه پیرامونی و ژئوپلتیک جهان در حال توسعه در فاز نهادهای حاکمیتی با استقبال روبه رو می شود. بعد از درگیری های مرزی بین هند و چین در دهه ۵۰ میلادی هر دو کشور دارای تسلیحات هسته یی سیاست کاهش تنش را در دستور کار خود قرار داده اند و به همین دلیل در نگاه دهلی که هم چنان در محاصره کشورهای اسلامی و بی ثبات به لحاظ امنیتی می باشد، پکن شریک تقریبا قابل اعتمادی در موقعیت تهدیدات تروریستی به حساب می آید. هم چنین نفوذ چین بر پاکستان در شرایطی که هم اکنون خطر اصلی برای ثبات هند از جانب غرب شبه قاره رقم می خورد، پکن به عنوان یک بازدارنده و بالانس کننده در ثبات منطقه یی قلمداد می شود.
چین با گسترش حوزه نفوذ خود به سمت شبه قاره هند با توجه به اهرم هایی که در اختیار دارد می تواند در تعادل بخشی به شکوفایی اقتصادی و امنیت منطقه یی نقش انکارناپذیری را ایفا کند. بدون تردید این واقعیت از چشم تیزبین هندی ها به دور نمی ماند و آنان نیز برای تثبت موقعیت روبه رشد خود به قدرت متوازن کننده یی احتیاج دارند که بیش از آنچه فرامنطقه یی باشد در درون بافت سنتی منطقه حضور اکتیو دارد. رهبران دهلی به یک واقعیت و اصل خدشه ناپذیر در روابط بین المللی نیز توجه خواهند داشت و آن اینکه چین بسیار فراتر از خواست و نگاه آنان هم اکنون به دومین قدرت بین المللی به لحاظ اقتصادی و حتی سیاسی تبدیل شده است. این واقعیت عینی در چرخه ی مناسبات بین المللی و آرایش های ژئوپلتیک منطقه یی، شرایط منحصر به فرد خود را بر دیگر بازیگران پیرامونی از جمله دهلی نیز تحمیل می کند و هرگونه عناد و نادیده گرفتن این موضوع در آینده می تواند هزینه های سنگینی را برای همسایه ی بلند پرواز در جنوب غرب آسیا به همراه داشته باشد. زمانی که ایالات متحده و اتحادیه اروپایی به ناچار و در یک سیکل روابط متقابل جایگاه ویژه چین را به رسمیت شناخته و در حال سبقت گرفتن جهت بسط مناسبات با این کشور می باشند، برای هند به عنوان نزدیکترین ساختار سرزمینی و ژئوپلتیک به این کشور این موضوع اولویت دوچندانی پیدا می کند. از طرف دیگر رهبران پکن نیز به این نکته به خوبی واقف می باشند که تثبیت هژمونی در جهان کنونی در وهله اول از مسیر دروازه های منطقه یی می گذرد و بدون ایجاد یک موازنه مثبت و حوزه نفوذ در منطقه پیرامونی جهش در معادله همکاری – رقابت در فاز بین المللی همواره می تواند شکننده و آسیب پذیر به حساب آید. بدون تردید گسترش مناسبات بین پکن – دهلی مشکلات و مباحث تاریخی خاص خود را هم خواهد داشت و عدم توجه دوجانبه نسبت به این مسائل می تواند در آینده نقش مختل کننده ی خود را بازی کند. از آنجایی که به نظر می رسد رهبران چین هم اکنون هند را در "متن" قرار داده اند و پاکستان نقش "حاشیه" را بازی می کند، می بایست انتظار تجدیدنظر دوجانبه در خصوص اختلافات سرزمینی و کانون های تنش منطقه یی را نیز داشت. اینکه در سفر ون جیابائو موضوع "کشمیر" همچنان حل نشده باقی ماند، تصویر معکوس موضوع "تبت" در آن سوی ماجرا می باشد که تنها با اراده دوجانبه قابل حل است. جهان سیاست ورطه بده و بستان های متقابل بر اساس کسب منافع ملی خواهد بود و به همین دلیل دو قدرت بزرگ همسایه در قبال هر "دادنی" انتظار یک "گرفتنی" را خواهند داشت. تحت هیچ شرایطی نباید به روابط جدید بین چین و هند به عنوان یک "پروژه" نگاه کرد چرا که اهمیت این موضوع تنها در مسیر یک "پروسه" بر مبنای الزامات تاریخی قابل ارزیابی می باشد. هر چند که هر دو کشور هم اکنون به عنوان قدرت های نوظهور در بستر جهش تاریخی خود قرار دارند اما پارامترهای عینی نشان می دهد که پکن در موقعیت هژمونیک منطقه یی و دهلی در وضعیت تثبیت یک قدرت منطقه یی ایفای نقش می کنند. با برجسته شدن و تحمیل قدرت اقتصادی بر حوزه سیاست در نظام نوین بین المللی، چین و هند به عنوان دو قدرت بزرگ اقتصادی در فاز ژئواکونومی شرقی قادر خواهند بود با همکاری یکدیگر جایگاه و موقعیت جهشی خود را تثبیت کنند. این در شرایطی است که هم اکنون آمریکا و اتحادیه اروپایی در چنبره رکود اقتصادی و درصد رشد نزدیک صفر دست و پا می زنند و ژاپن نیز حدود دو دهه است که با دندان های کشیده شده دچار سوء هاضمه مزمن شده است. هم اکنون شاید بسیار زود باشد که از یک منطقه گرایی جدید سخن گفته شود ولی در آینده ی قابل پیش بینی این منطقه گرایی شرقی به لحاظ الزامات تاریخی و تضمین منافع کلان ملی، منطقه یی و بین المللی در بین دو کشور همسایه، یک امر اجتناب ناپذیر به نظر می رسد.