پایان بلریسم در حزب کارگر بریتانیا


اردشیر زارعی قنواتی


• آنچه که در این مقطع از زمان می توان گفت این است که حزب کارگر مسیر را درست تشخیص داده است و سانترالیسم دمکراتیک حزبی، تفکر و خواست نوین بدنه فراگیر را بر رهبری میراث دار گذشته تحمیل کرده است. این راه به شفافیت بیشتر و مرزبندی اصولی تر بین دولت ائتلافی حاکم با حزب اپوزیسیون منجر می شود ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۱٣ مهر ۱٣٨۹ -  ۵ اکتبر ۲۰۱۰


رقابت فشرده و نزدیک بین "اد میلیبند" وزیر محیط زیست سابق و "دیوید میلیبند" وزیر امور خارجه سابق برای رهبری حزب کارگر بریتانیا در روز شنبه ۲۵ سپتامبر، پسر کوچک تر خانواده را با فاصله کمی بیش از یک درصد از برادر بزرگتر در صدر حزب نشاند. نتایج نشان می دهد که توفیق دیوید در کسب رای نمایندگان پارلمانی و بدنه حزبی از رقیب بیشتر بوده است اما با لحاظ آرای اتحادیه های کارگری وابسته به حزب کارگر به نفع میلیبند کوچک تر، وی پیروز این رقابت درون حزبی گردید. رهبر جدید و جوان حزب کارگر از این پس با چالش های دوگانه یی رو به رو می باشد که از یک سو حفظ وحدت درون حزبی و از سوی دیگر رهبری حزب اپوزیسیون و دولت سایه در رقابت با دولت ائتلافی حاکم را می بایست در دستور کار خود قرار دهد. از آنجا که این حزب به تازگی از زیر بار یک شکست بزرگ در انتخابات پارلمانی خارج شده است و رقابت درون حزبی به سطح رقابت درون خانوادگی تنزل پیدا کرده بود، راه برای تثبیت و گسترش وحدت درون حزبی به نظر چندان مشکل نمی باشد. هم چنین قدرت اتحادیه های کارگری و چربش جمعیتی آنان در سبد آرای ملی با توجه به حمایت قاطعانه آنان از رهبری اد میلیبند در شرایطی که یک نبرد فراگیر اتحادیه یی – سندیکایی با سیاست های ریاضت اقتصادی در کل اروپا و از جمله بریتانیا به اوج رسیده است، موقعیت مطلوب تری را در اختیار رهبری جدید حزب کارگر قرار می دهد. شاید بیشترین تلاش و الزام یک رهبری قدرتمند برای میلیبند جوان در این نکته نهفته باشد که وی به چه میزان قادر خواهد بود توازن و بالانس مطلوب بین ارکان حزبی و منافع طبقات و لایه های متفاوت ملی را در مسیر تغییرات جدید به همجوشی و همسویی نزدیک کند. هر چند که گفته می شود اد میلیبند به جناح چپ حزب تعلق دارد و رای اتحادیه های کارگری به وی نیز تا حدود زیادی این باور را تقویت می کند ولی از این پس وی می بایست نقش رهبری فراگیر حزبی و ملی را ایفا کند. این نکته ظریف را آقای میلیبند با توجه به جو رسانه یی و سیاسی متعاقب پیروزی خود به درستی درک کرد و در اولین اظهارنظر خویش در فردای صدارت در مصاحبه با بی بی سی گفت "او در جیب اتحادیه های کارگری نخواهد بود". البته این موضوع ناقض این واقعیت عینی و توجه بیشتر به طبقه حامی در درون حزب نخواهد بود چرا که الزامات قدرت به مشروعیت و جلب نظر طبقات حامی در یک ارتباط ارگانیکی و وابستگی دوسویه قرار خواهد داشت.                                       
۱ – الزام تغییر در سیاست های حزبی : در سال های میانی دهه ۹۰ میلادی "تونی بلر" نخست وزیر و رهبر اسبق حزب کارگر با بهره گرفتن از نظریات "آنتونی گیدنز" دست به تغییرات راست روانه در این حزب زد. این تغییر سیاست هر چند که در آن مقطع از زمان که حزب محافظه کار با چند دوره حاکمیت بلامنازع و تثبیت دوران "تاچریسم" بر سیاست و اقتصاد بریتانیا سایه انداخته بود یک گام در جهت تسخیر پایگاه قدرت رقیب محسوب شده و جواب داد اما در ادامه موجب یک خلاء و ریزش در عمق ذات و جایگاه حزب کارگر را فراهم آورد. مخدوش شدن مرزبندی های ذاتی و شکلی بین حزب کارگر و حزب محافظه کار در این دوران، بدنه حزبی و رای دهندگان بریتانیایی را دچار سر درگمی و ریزش "کیفی" در مقابل جذب "کمی" کرد. پیروزی بلریسم در عرصه سیاسی یک توفیق در پازل زمان بود و گرنه این شرایط نوین نقض کننده باورهای سوسیال دمکراسی حاکم بر باورهای سنتی حزبی تلقی می شد. این تفکر راست روانه در بزنگاه جنگ عراق، تونی بلر را روانه ی باتلاقی کرد که "جورج بوش" رئیس جمهوری و نئوکان های آمریکایی مهیا کرده بودند. این سقوط که در نهایت منجر به کناره گیری بلر از نخست وزیری و رهبری حزب کارگر شد رویای صدارت "گوردون براون" وزیر اقتصاد و دارایی وقت را برای رهبری تعبیر کرد. هر چند که براون سعی کرد خود را با سلف خویش متفاوت نشان دهد ولی بعدا رای دهندگان بریتانیایی نشان دادند که این کشتی بان نیز در دریایی می راند که قبلا طوفان آن را تجربه کرده بودند. انتخابات پارلمانی در روز ۶ ماه مه پایانی بود بر زندگی سیاسی رهبر جانشینی که در نبود جاذبه های شخصی نتوانست هیچ تغییر ملموسی نیز در سیاست های گذشته حزب و دولت ایجاد کند و با کناره گیری از رهبری حزب شکست خورده، مسیر برای تغییر در رهبری حزب را باز کرد. در واقع آموخته های این شکست و ظهور نیروی سوم در قالب حزب لیبرال دمکرات که اکثریت ناراضیان کارگری را جذب کرده بود، همان حاصل جمعی بود که در انتخاب میلیبند جوان نقش اساسی بازی کرد.      
۲ – الزام تغییر در مبارزات ملی و شفافیت اپوزیسیونی : انتخاب اد میلیبند به رهبری حزب کارگر در شرایطی که این حزب در مقام حزب اپوزیسیون قرار دارد و می بایست بدیل سیاست های حاکم را ارائه کند با توجه به نزدیکی به اتحادیه های کارگری و کارمندی که معترض وضع موجود می باشند، تغییر در درون حزب را با تغییر سیاست در رقابت ملی در تعادل قرار می دهد. در شرایطی که دولت ائتلافی حزب محافظه کار – لیبرال دمکرات در تناقضات ساختاری خود قرار دارد، رهبری جدید حزب کارگر با توجه به پشتوانه حزبی – سندیکایی خود می تواند موجودیت این اتحاد دولتی را در بروز اولین بحران درونی به چالش بگیرد. حزب کارگر به یک دوره انتقالی و تغییر وارد شده است که نمادهای بارز آن جوان گرایی در رهبری و تجدیدنظر در سیاست های شکست خورده گذشته می باشد. اینکه تا چه میزان آقای اد میلیبند بتواند این تغییرات را در راستای جذب افکارعمومی و توفیق دولت سایه در رقابت با دولت ائتلافی به کار گیرد، بدون شک در آینده مشخص خواهد شد. آنچه که در این مقطع از زمان می توان گفت این است که حزب کارگر مسیر را درست تشخیص داده است و سانترالیسم دمکراتیک حزبی، تفکر و خواست نوین بدنه فراگیر را بر رهبری میراث دار گذشته تحمیل کرده است. این راه به شفافیت بیشتر و مرزبندی اصولی تر بین دولت ائتلافی حاکم با حزب اپوزیسیون منجر می شود که خلاء آن در طی سال های اخیر به شدت احساس می شد و استفاده رقیب از وجود همین خلاء کلیدواژه شکست ۶ ماه مه حزب کارگری بوده است.