یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

نامه ی سرگشاده به ناصر مهاجر! - عباس هاشمی


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۱۲ فروردين ۱٣۹٨ -  ۱ آوريل ۲۰۱۹


آقای ناصر مهاجر،
«شکایت» تان دریافت شد اما متاسفانه این یک «شکایت» نیست بویژه به شکایت ظریف و عاشقانه و انسانی سعدی هیچ شباهتی نمیبرد!
این بیشتر یک ژست ترحم بر انگیز است برای پنهان کردن چهره ی واقعی و خشونتی که میخواهید در متن کارتان بخرج دهید. از نظر من شکایت شما حکایت قساوت شماست. قطعا شما میدانید که شیدا نبوی انرژی اش را برای غلبه بر بیماری اش لازم دارد. حکایت و مثنوی شما بظاهر نقدی دانشمندانه است اما بیشتر به یک سلاخی نرم میماند!
پس بیشترین اظهار تعجب هایتان را نثار کار خودتان میکنم. براستی این قساوت که با ظاهر و رفتار مودب و دست به سینه ی شما تناقض آشکار دارد از کجا می آید؟

من به شما برای اینکار فعلا کمی کمک می‌کنم:
مجمل مینویسم؛ شیدا نبوی در نقدی مفصل که بر کتاب «راهی دیگر» نوشته است غلط های بسیاری از این کتاب گرفته ولی به غلط مرتکب یک اشتباه هم شده است. و آن لحن اوست و تشبیه تردیدآمیزش که این کتاب به کتابهای رسمی جمهوری اسلامی میماند. خوشبختانه خودش هم متوجه این اشتباه شده و توضیح می‌دهد «بهیجوجه این کتاب با آن کتابهای رژیم قابل مقایسه نیست». با این وجود به «گوشه ی قبا»ی شما سخت برخورده و شما به یک اشتباه محض و ناخوشایندی لحنِ یک انتقاد چنین خصمانه بند کرده اید و فرصت را در ضعف مغتنم شمرده اید!
چرا میگویم یک اشتباه محض اما ناخوشایند: چون ظاهرا در «صورت مسئله» ی شما توجیه مسئله ی هادی هم مطرح است اما این نکته برغم اهمیت یا بی اهمیتی اش بعنوان «یک نظر» بویژه به شما که خودتان را تاریخنویس مینامید هیچ ربطی ندارد و مجوزی نمیدهد چنین کینه ای بروز دهید. شما اما میتوانید و باید این نظر را ثبت کنید وظیفه تاریخ نویس اینست و نه کاری دیگر. مسلما هرکسی حق رد نقد بخودش را دارد. اما اینگونه «پنبه ی کسی را زدن» بگمانم بسیار قابل تامل است و ریشه در فرهنگ بی مروت شیعه ی ما و تربیت روشنفکری ما دارد: «کلوخ انداز را پاداش سنگ است», «یک سیلی بزنی چند سیلی میخوری»، «درازش میکنم»، و خوب میدانید که شیعه تاریخا پیشکسوت استالین است. البته استالین به یکباره منتقدین را میکشت و شما اما با «کارد و چنگال» و احتمالا با پُشِت (دستمال سر جیب) و خیلی پاستوریزه و با حوصله دارید اینکار را می‌کنید اما ظاهرا خونی جاری نیست! شاید به این سبب و همین تخصصتان خودتان را تاریخنویس غیراستالینیستی مینامید؟ آیا چنین خشونت و «دقت» و وسواسی را به دشمنانتان هم روا داشته اید؟

تازه منتظر قسمت بعدی اش هم باید باشیم! ادامه بدهید. «شکایت» جالبی ست از یک رفیق! آنهم گفته اید چهل ساله؟ بی تردید شما سعدی را در گور لرزانده اید و احساس میکنم سعدی سر و کله اش را از قبر بیرون آورده و می‌گوید: « زید تو تاریخ نویسی یا سلاخ دوست؟ یادت رفته بچه که بودی بهت آموخته بودم:
هر بد که بخود نمیپسندی، بر کس مکن ای برادر من؟ امیدوارم توی کاسه ات عین همین کارخودت را نگذارند که همه ی مجاهدت های قلمی ات را بر باد خواهد داد»
روشن است که شما حساسیت بسیار شدیدی نسبت به این تشبیه (که اگر چه آنرا پس گرفته) و شاید از آن مهمتر عصبانیتی ست که از انتقاد به کیفیت کارتان نشان داده اید. من میفهمم چرا، چون «بالای چشم شما» مثل بسیاری از خواص «ابرو» نیست، برای همین خودبخود تمایل به چشم بستن بر نور بالا می‌رود و انتقاد که نقش نور را بازی میکند تا بهتر ببینیم اذیتتان میکند. بخصوص که فکر میکنم چون نخستین تجربه ی شما در کار تاریخنویسی باشد به آن تعصب خاص هم دارید، و یا شاید نوشتن «تاریخ فداییان» را چنان دوست میدارید که سهمی برای خودشان باقی نمیماند؟! کما اینکه در اینکار از همکاری با دو تن از خود فداییان اجتناب کردید، این چیزی ست که من احساس میکنم و کم و بیش میفهمم، اما حقیقتا یک چیز را نمیفهمم: مگر رفقای داخل در زیر نقد مشترکتان با تورج اتابکی که در ماه ژانویه در اخبار روژ منتشر شد صراحتا رفتار و برخورد شما را با «امنیتی های فرهنگی کار و فرهنگی کاران امنیتی» تشبیه نکرده بودند و اشکالات بسیار جدی تری از شیدا نبوی به کار شما نگرفته بودند؟ چرا به آنها پاسخ ندادید!؟ یا داده اید و من ندیده ام؟ یا آنها هم «قابل اعتنا» نبوده اند؟ یا زورتان به آنها نمیرسد؟ آنچه توجه ام را جلب کرده است اینست که شما اینبار حق اظهارنظر در زیر مقاله را برای خوانندگان حذف یا خاموش کرده اید. این برای همان «چریک» های جوان ایران نبوده است که نیایند یکبار دیگر تئوریک و مستدل «زیراب» تاریخنویسی تان را بزنند؟

به نظرم آن قسمت زیر نویس مقالات برغم برخی اظهارات نالازم و گاه بی اساس، خوب است و مثل ابرو یا دریچه ای نور را تنظیم میکند تا ابعاد را بهتر ببینیم. شما اما مختارید که آن دریچه را بسته نگهدارید. ما مجبور میشویم از در وارد شویم.

عباس هاشمی
پاریس - دوشنبه اول آوریل ۲۰۱۹


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۶)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست