یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

درباره اعتصاب غذا به طور عام و اعتصاب غذای دکتر به طور خاص - عماد حاج یوسف


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ٣ مهر ۱٣۹۷ -  ۲۵ سپتامبر ۲۰۱٨


پی فرعون سرکش اژدهاییم
پی موسی عصا و بردباریم

دیدن عکس آرش صادقی در بیمارستان انسان را به اعتصاب غذا و به ویژه به نحوه واکنش دیگران به آن مشکوک میکند، شکی نیست مسئول نهایی زندان و جمهوری اسلامی است اما از نظر واکنش به اعتصاب غذا، مرگ تدریجی کسی را پذیرفتن و تشویق تلویحی آن چندان منطقی نیست، که افراد بیرون زندان غیرمستقیم بگویند آرش مقاومت کن و غذا نخور و خودت را تدریجا بکش، درست تر این است افراد بخواهند بشکند یا بتوانند آزادش کنند.

قضیه بی شباهت به اوتانازی نیست، یکی از استدلالهای مخالفان اوتانازی این است که آن راناخواسته توجیه و تشویق میکند، به این معنی که مجوز صادر شده و بیماران بیشتری به این فکر خواهند افتاد که خود را خلاص کنند، مخصوصا اگر احساس سربار بودن پیدا کنند، اول بیماران خیلی حاد و کم کم افسرده ها و قطع نخاع و با یک منطق تاریک، نهایتا این خطر وجود دارد که جامعه به نوعی کوره آدم سوزی مدرن تبدیل شود.

در فیلم عزیز میلیون دلاری، مربی شاگردش را که مدت طولانی قطع نخاع و بستری شده با رضایت تلویحی خودش و از روی دلسوزی با جدا کردن لوله هوا میکشد، معلولان در آمریکا معترض شدند که این نوعی تشویق معلول کشی است و کارگردان میگفت نه صرفا یک موقعیت عاطفی است و تعمیم ندارد. به هر حال درباره درستی اعتراض معلولان مطمئن نیستم اما تشویق اعتصاب غذا تقریبا همین است، با این تفاوت که یک انسان سالم را اتانازی میکنید، دست کم در این حد است که بتوان گفت موضوع چالش برانگیزی است.

از نظر تاکتیکی هم در وضعیت فعلی اعتصاب غذا بین سیل اخبار گم میشود و مثل سابق نیست، قبل از دی، جیغ تنها از زندان بلند میشد و همه توجهات به سمت اعتصاب می‌رفت، حتی با واکنش های یکپارچه، جمهوری اسلامی مدت کوتاهی در برابر اعتصاب نرم شد و چند مورد هم آزاد شدند یا به مرخصی آمدند، اما سر اعتصاب غذای آرش صادقی با این که نیمه جان شد، هیچ امتیازی نداد و بعد از دی و مرداد هم بعید است امتیاز بدهد، حتی پا را فراتر میگذارم که در شرایط فعلی اعتصاب غذا همه توجهات را از جامعه به یک فرد منتقل میکند و از هر طرف حساب کنیم ضرر است.

اعتصاب غذای دراویش و فرهاد میثمی و خانم ستوده هم همینطور، با همه ظلمی که در حقشان میشود و با همه سختی زندان، این آدم ها بمانند بهتر است تا بیمار یا زجرکش شوند مخصوصا اصلاح طلبان کلی آیات عظام دارند، یا دراویش نهادی به نام قطب دارند که حرفش حجت است، هرچند جمهوری اسلامی آقای تابنده را به نوعی حبس کرده ولی باز هم چنین دستوری غیرممکن نیست.

عجیب تر از همه و کمی بیرحمانه موضع مادر فرهاد میثمی است که گفته هرگز از پسرش نخواهد خواست که اعتصاب غذایش را بشکند، اقلا مادر تنها کسی است که قاعدتا از همان لحظه اول باید بگوید اعتصاب را بشکن، حتی مادر حسنک وزیر هم بعد از مرگ پسرش جگراوری کرد و بعید است اگر حسنک اعتصاب میکرد، چنین موضعی میگرفت.

قطعا جای فرهاد میثمی زندان نیست، نه برای این که دکتر است یا انشاهای خوبی در مقدمه کتاب های کنکور نوشته، خیر جای فرهاد میثمی زندان نیست همینطور که جای هیچ کس زندان نیست.

شاید بحث با کسی که در زندان و اصطلاحا بی دفاع است، غیراخلاقی باشد اما وقتی زندانی اصطلاحا تز صادر میکند، و حق هم دارد، نمیتوان سکوت کرد، مخصوصا که این زندانی با ملاقات و تلفن و پیام و نامه نگاری روزانه از خودش دفاع میکند و دفاعیاتش گاه به حمله تبدیل میشود، نظیر این را جامعه ایران با ضیا نبوی داشت، ضیا مرتب نامه نگاری میکرد و اصلاح طلبان هم در هر انتخابات و مقطع مهمی به قیمت حذف صدای دیگران آن را در رسانه ها علم میکردند، حذف آنجا اتفاق می افتد که دیگر زندانیانی که فرضا مخالف شرکت در انتخاباتند به همین راحتی نمیتوانند از زندان بنویسند شرکت نکنید، چون برایشان پرونده میشود و حتی اگر قید آزادی را هم بزنند، صدایشان در میان هیاهوی رسانه های اصلاح طلب گم خواهد شد. نظیر همین درباره مادر سهراب اعرابی تکرار میشود، به قیمت کوتاه تر شدن صدای بقیه مادران.

فرهاد میثمی و خانم اعرابی هم احتمالا مثل ضیا نبوی ادم با حسن نیتی است، یعنی واقعا فکر میکند این راه و این کار درست است، اما نقشی که در این ساختار بازی میکنند باعث حذف دیگران میشود، بنابراین مسئله بیش از انتقاد فردی نقد ساختار است. میثمی در نامه جدیدش بابت لغو اعدام‌های مواد مخدر که همچنان ادامه دارد تبریک و جشن خواسته، موافقم که باید به آقای میثمی تبریک گفت و در ضمن مردم هم اگر وسعشان بیشتر از خرید گوجه بود، حتما باید جشن بگیرند.

آقای میثمی که دوستانش علاقه دارند سرمایه نمادینش را به رخ بکشند و دکترش را مشدد کنند، اول گفت به‌منظور «جلوگیری از مزاحمت دستگاه‌های امنیتی برای اشخاص ثالث تا حد ممکن» و نیز «تن ندادن به رویه قضایی یک‌طرفه و ناعادلانه» ،«بدون امکان دفاع معنادار» و «بدون امکان انتخاب وکیل مستقل» اعتصاب غذا میکنند و بعد «آزادی بی‌قیدوشرط رضا خندان عزیز و رفع احضار و بازپرسی از خواهر گرامی‌شان و نیز خانم ژیلا مکوندی و آقای داوود فرهاد پور» را هم اضافه کرده است.

باید به آقای میثمی یاداوری کرد که این کشور به جز قبیله سبزها زندانیان سیاسی دیگری هم دارد، البته بعدا نگاه آقای دکتر نخبه به دیگران عریان تر میشود، ایشان برای پایان دادن به رنج مردم گرسنه به خودش گرسنگی نمی دهد، چیزی که ایشان را ترسانده همان توده گرسنه است که متاسفانه در وضعیت فوق بحرانی به هیولای هفت سری تبدیل میشود، در این که توده غیرمتشکل میتواند خطرناک باشد شکی نیست، اما چاره شلوغ کردن و گرسنگی دادن به خودت نیست، کما اینکه در تمام این سالها اژدهای هزار سر جمهوری اسلامی و از جمله اصلاح طلبان بودند که ریشه هرچه تشکل را زدند تا امروز اقای میثمی از ترس همان مردم گرسنه پشت مظلومیت و گرسنگی اختیاری خودش پنهان شود.

متاسفانه برای گاندی شدن هم دیر است و هم بیفایده، مخصوصا وقتی که قرار است هیاهوی کر کننده دکتر نخبه، صدای دستفروش شمالی را تحت الشعاع قرار دهد که لابد عضوی از توده ها و سلولی از پیکر هیولای هفت سر است، یا بازداشت ها و اعدام های هر روزه را در کردستان و بلوچستان کمرنگ کند، یا گم شدن هشت درویش را کمرنگ کند که زنان و مادرانشان یا زندانی اند یا اصلا نمیدانند کجا هستند که جگراوری کنند.

در همین یک پاراگراف بهاییان مثل آب خوردن حذف میشوند گویی وجود ندارند؛ «ایستادگی و تلاش‌های همه‌جانبه سالیان اخیر در حمایت از حق تحصیل، دانشجویان ستاره‌دار را از چند صد نفر سابق به حدود یکصد نفر در سال گذشته و به حدود بیست نفر در سال جاری کاهش داد (که مشکل اکثر آنها حل شده و یا در حال حل شدن است) و این تلاش مدنی نهایتاً منجر به تهیه‌‌ لایحه‌ی قانونی «برخورداری همگان از حق تحصیل در دوره‌های آموزش عالی» شده است. امروز، پرداخت دیه زن و مرد در هفتاد تا هشتاد درصد مواردِ موضوعیتِ پرداخت دیه (یعنی تصادفات رانندگی) به پشتوانه قانون مصوب، به صورت برابر انجام می‌شود. حتی بسیاری خبر ندارند که در قانون مجازات جدید، دیه مسلمان و زرتشتی و مسیحی و یهودی با هم برابر شده و هم‌اینک این قانون در حال اجراست.»

بیش از این خود را به کوری زدن روا نیست و باید در چشم این هیولا چشم دوخت، اقای میثمی میتواند به خودش گرسنگی بدهد، دوستانش میتوانند هر روز نیاز کنند و او ناز، میتواند قهرمان یا حتی شهید جدیدی باشد، ولی اعتصابش به نفع جامعه نیست به نفع اردوی سیاسی خودشان هم نیست، هیولا را هم محو نمیکند، اعتصاب غذای هیچ کس به صلاح نیست، مبارزه از زندان به کوی و خیابان کشیده و حکومت دیگر التزام ظاهری هم به حقوق بشر ندارد، بهتر است حبسشان را بکشند و ارتباط بهتری با همبندیان عادیشان برقرار کنند تا تصویر بهتری از زامبی ها و هیولاها داشته باشند، خدا را چه دیدید شاید آنها هم آدم بودند.

و در پایان خواهش نگارنده هم از آقای میثمی این است که اعتصابش را بشکند، چون علاوه بر بیفایده بودن، این ترس وجود دارد که لج کند و کار دست خود و خانواده بدهد و یک عذاب وجدان و تف و لعنت ابدی هم برای نگارنده این سطور جا بگذارد، امیدوارم جمهوری اسلامی آزادش کند، و امید بیشتر این که روزی در سلولش باز شود و ببیند به جای بازجو و زندانبان، یکی از توده های هفت سر در را باز کرده و میگوید نترس میثمی، دست بده و برو ما آنقدرها هم ترس نداریم و به قول دوستی، با همین سرمایه ای که برای تو هزینه شده میتوانستیم جای تو باشیم، مگر این که در شما هم ژن خوبی باشد که ما بی نصیبیم.

عماد حاج یوسف


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست