یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

فلسفه سیاسی عمل برای ایجاد بهشت زمینی- پیرامون کتاب "ایدئولوژی آلمانی" مارکس-آرام بختیاری


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۲۱ ارديبهشت ۱٣۹۷ -  ۱۱ می ۲۰۱٨


 تنها کتاب فلسفی مارکس " ایدئولوژی آلمانی " بین سالهای 1846-1845 نوشته شده است. مارکس خود بین سالهای 1818-1883 میلادی زندگی نمود. موضوع این کتاب بحث و نقدی است با متفکران دیگر مانند اشتیرنر، باور،هگل، و سوسیال دمکراتهای آن زمان آلمان. در مقدمه این کتاب، مارکس و انگلس اعلان جدایی از هگلی های جوان چپ می نمایند. آن دو از این طریق تبدیل به تئوریسن های جنبش کارگری کمونیستی شدند.
مارکس و انگلس هر نوع سوسیالیسم اتوپیستی را خیالپردازی غیرعلمی می نامند. آنها غالب آثارشان را در نیمه دوم قرن 19 با توانایی یک فیلسوف و یا همچون یک اقتصاد دان نوشتند. آن دو در زمینه علوم اجتماعی خالق یک" زبان تئوریک مدرن" برای مفاهیم اجتماعی جدید شدند. در بحث و جدلهای نظری و عملی در آلمان آن زمان؛ یعنی بین سالهای 1850-1750 میلادی، یک" زبان سیاسی" مدرن بوجود آمد که ایدئولوژیک، سکولار و دمکراتیک بود.
کتاب" ایدئولوژی آلمانی" نه تنها یک اثر" فلسفه سیاسی" است بلکه عبور از فلسفه به علوم اجتماعی می باشد. از سال 1990؛ بعد از انحلال سوسیالیسم دولتی در شرق اروپا، این کتاب نه تنها بخشی از تاریخ اندیشه بشر بلکه با ورود به تاریخ، اکنون وارد محافل دانشگاهی، لیبرالی و بورژوایی شده است. مارکس و انگلس در این کتاب در جستجوی یک "فلسفه ماتریالیستی و دیالکتیکی" بودند چون آن پلی است برای گذر از فلسفه به" تئوری اجتماعی". در آنحا سخن از "فلسفه عمل" میرود یعنی دوری از فلسفه کلاسیک و خیالپردازی های متافیزیکی آن.
در نیمه اول قرن 19 میلادی در جنبش های اجتماعی اروپا رقابت شدیدی میان افراد، اقشارو گروههای فیلسوف، روحانی، خداشناس، ادیبان سیاسی و سیاستمداران به وجود آمد. در آن فضای پر جنب و جوش، مارکس و انگلس به شکل "منتقد اجتماعی" وارد مبارزات زحمتکشان شدند. این کتاب کوششی بود برای نشان دادن راه "عملی کردن فلسفه" و نظری به پروسه شکل گیری نوعی" تئوری کلان"، جامع و حهانشمول.
در کتاب " ایدئولوژی آلمانی"، غیر از تصفیه حساب با فلسفه کلاسیک، آن پل گذری است از فلسفه به تئوری مبارزه اجتماعی. مارکس می گفت تنها علمی که وجود دارد و ما می شناسیم، " علم تاریخ " است. او در این کتاب موضوعات فلسفی را مورد نقد و توجه قرار داد. با مطالعه آثار او می توان با مارکس جامعه شناس، مارکس فیلسوف تاریخ، مارکس سیاست مدار و حتی مارکس" پیامبر" آشنا شد. در این کتاب و در کتاب "خانواده مقدس"، او بیش از هر چیز با مواضع سیاسی و نظری گذشته خود تصفیه حساب می کند. او این کتاب را کشف " قاره تاریخ" نامید. در این کتاب غیر از معرفی مواضع سیاسی انقلابی، انتقادی است از فلسفه کلاسیک متافیزیکی بورژوایی.
موضوع بحث کتاب " ایدئولوژی آلمانی"، انتقاد تئوریک از جامعه بورژوایی، و از نظر سیاسی، ارتقاء ماتریالیسم عملی به کمونیسم انقلابی است. مارکس و انگلس محصول و فرزندان زمان خود بودند. مارکس بعدها اشاره کرد که این کتاب مقدمه نوشتن کتاب "مانیفست کمونیسم " بود، یعنی مقدمه طرح یک فلسفه سیاسی رادیکال. در این کتاب غیر از نقد خود و فلسفه، آن اشاره ای است به پایان فلسفه آکادمیک دانشگاهی. در نظر او فلسفه رشته مستقل و صوری نیست بلکه با هستی و واقعیات در رابطه است. در مقدمه این کتاب او برای تغییر انقلابی جامعه به تفسیر جدیدی از واقعیت می پردازد.
کتاب " ایدئولوژی آلمانی" نقدی است به فلسفه ی پیشین غرب، جدلی است با نظرات هگل و جانشینانش که بعد از کتاب " تزهای فویرباخ " و کتاب " دست نوشته های فلسفی اقتصادی " نوشته شد. مارکس به جای آزادی رمانتیک و فرمالیستی روسویی، خواهان آزادی حقیقی کمونیستی بود. او در این کتاب رابطه فلسفه با علم و عمل، رابطه فرد با جمع و رابطه طبیعت با تاریخ را نشان می دهد. در نظر مارکس، آگاهی چیزی غیر از هستی و وجود آگاهانه نیست. هستی و وجود همان وجود اجتماعی است. مارکس واقعیت را به معنی هگلی بکار می برد.
در انقلاب پرولتری مورد نظر مارکس نخستین بار سخن از پیوند تئوری و حرکت اجتماعی می شود. در آنجا یک فلسفه جدید یا تئوری نو با یک عمل انقلابی با هم متحد می شوند چون بدون یک تئوری سیستماتیک، هیچ انقلابی ممکن نیست و طبقه کارگر نیاز به یک برنامه و مانیفست عملی دارد. او بعدها کتاب " مانیفست کمونیسم " را یک برنامه حزبی با خصوصیات علمی نامید.
همکاران سالهای جوانی مارکس در میان هگل گرایان جوان خواهان واقعیت دادن به فلسفه شدند یعنی اجرای عبور از فکر و تئوری به عمل، و از مفهوم به زندگی. مارکس قبلا در کتاب " موضوع یهودیان " نظرات و مواضع جمهوری خواهی داشت. او در نظام کمونیستی آینده تقسیم اوقات روز مردم را این چنین ترسیم می نمود- صبح ها شکار، ظهرها ماهیگیری، عصرها دامپروری، شبها بحث و جدل و جلسه ؛ خلاصه هر طوری که مورد علاقه انسانها باشد؛ بدون اینکه آنها محبور باشند خود را شکارچی، ماهیگیر، چوپان، منتقد و روشنفکر بنامند.
در زمان جنگ سرد، لیبرالها و بورژواها، مارکسیسم را "الهیات سیاسی" و نوعی دین نامیدند چون در نظر آنان پرولتاریا همچون مسیح، ناجی جهان و بشر خواهد بود. لوکاچ بعدها می گفت باید از رسالت تاریخی پرولتاریا برای ایجاد بهشت زمینی و این جهانی حمایت نمود.
اخیرا یکی از رهبران حزب کمونیست آلمان به مناسبت دویستمین سالروز تولد مارکس گفت او یکی از نبوغ آمیزترین تحلیل گران نظام سرمایه داری بود، اشتباهات و شکست کمونیستها در قرن گذشته، هیچ ربطی به وی و تئوریهایش ندارد بلکه علتش ضعف انسان جامعه طبقاتی و سنگ اندازی های کینه توزانه بورژوایی دارد.

-----------------------------------------------------------------------------
منبع - نقد و تفسیر آثار کلاسیک، از جمله کتاب " ایدئولوژی آلمانی" ، اثر مارکس و انگلس، ناشر . هارالد بلوم، 12 مقاله از دوازده استاد دانشگاه، نشر آکادمی در برلین،سال 2010، در 235 صفحه.
-- klassiker Auslagen, deutsche ideologie, von marx und engels, heraugeber harald bluhm, akademie verlag, 2010 berlin, 12 essays.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست