یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

باز هم در باره رفراندم، چه کسی شعار رفراندم را به میان مردم برد؟ - دنیز ایشچی


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۷ اسفند ۱٣۹۶ -  ۲۶ فوريه ۲۰۱٨


در خیزش دیماه اخیر که بیش از یک هفته در دهها شهر کشور دوام یافت و پی آمد آن بصورت تاکتیک مقاومت قهرمانانه زنان خیابان انقلاب ادامه یافت، شعار "رفراندم رفراندم، این است شعار مردم" در مواردی در میان شعارهای مردم داده شد، که به استنباط من توسط بخشی از نیروهای سازمان های چپ به میان مردم برده شد. اینکه سازمان های چپ قادر باشند شعاری را به میان مردم ببرند؛ در نفس خود جای خرسندی دارد و نشان میدهد که نیروهای چپ رادیکال و دموکرات نه تنها در میان مردم حضور دارند، بلکه قادر می باشند شعارهای خود را میان مردم ترویج کنند. از طرف دیگر بخواهیم این شعار را بطور مجزا مورد بررسی قرار دهیم، ابعاد مختلف این موضوع از زوایای مختلف باید مورد کنکاش قرار گیرد.

رفراندم مابین کدام انتخاب ها؟

رفراندم معمولا بر سر انتخاب ما بین دو آلترناتیو روشن، یا رد و یا قبول یک آلترناتیو واحد می باشد. بطور مثال بین سلطنت و جمهوریت کدام را انتخاب میکنید، یا اینکه ولایت فقیه آری یا نه. تا زمانی که این دوستان روشن نکنند این رفراندم بر سر چه انتخاب های مشخصی می باشد، این دیگر به تفسیر مردم و خوانندگان واگذار میگردد تا خود تعبیر و تفسیر بکنند که انتخاب مابین کدام آلترناتیو هایی می باشد. بعد از خواندن دو سه مقاله نسبتا مفصل می باشد که باید متوجه بشویم که شعار این رفراندم، انتخاب ما "ولایت فقیه" آری یا نه میباشد. پس این رفراندم دوستان کلیت نظام جمهوری اسلامی ایران را زیر علامت سوال نمیبرد، بلکه ولایت فقیه و نهادهایی مانند شورای نگهبان م مجلس خبرگان را ارتباط مستقیمی با این نهاد دارند را زیر سوال میبرد.

آب سرد پاشیدن بر خیزش مردمی.

بعد دیگری که در اینجا مطرح میشود این است که زمانی که مردم در مقیاس میلیونی به خیابانها ریخته و بصورتی شفاف و روشن به کلیت جمهوری اسلامی ایران "نه" گفته و هر دو جناح اصول گرا و اصلاحگرای حکومتی را نفی کرده اند، هدف از به خانه ها کشاندن مردم از خیابانها، دادن وعده شعاری گنگ و غیر شفاف، که در نهایت به ممکن است به اصلاحاتی در قانون اساسی فعلی که در آن نهاد ولایت فقیه حذف گردد منجر شود، در شرایطی که معلوم نیست صندوق های رای توسط چه کسانی و چگونه کنترل میگردند، از یک طرف آب سر پاشیدن بر گرمای خیز ش مردمی میباشد، از طرف دیگر به رژیم جمهوری اسلامی ایران در شرایطی که مشروعیت حقوقی قانونی خویش را در خیابانها از دست داده است، از نو مشروعیت قانونی می بخشد.

پیشنهاد رفرانم با چند معادله چند مجهولی.

رفراندم پیشنهادی جناح به قول خویش تحول گرای طرفدار انتخابات آزاد ، شرایط ویژه ای را جهت تحقق نتیجه مورد نظر خود از صندوق های رای می طلبد که لازمه آن است تا خیلی از پارامترهای اجتماعی در جایگاه ویژه خویش قرار گرفته باشند. میدانیم که شرایط اجتماعی سیاسی جامعه و منطقه با اراده ما تغییر و تحول پیدا نمیکند، بلکه این ما هستیم که باید آمادگی آن را داشته باشیم که با شرایط غیرقابل پیش بینی روبرو گردیده و با موفقیت از درون این بحران ها بیرون بیاییم. مثلا، آیا چپ ایران میتوانست قیام دیماه اخیر را پیش بینی کند؟ برخورد چپ ایران با شرایط غیرقابل پیش بینی خیزش دیماه با آمادگی کامل و موفقیت آمیز بود؟

اینکه رفراندم تحول گرای این دوستان در شرایطی میتواند نتیجه مورد نظر را به حاصل برساند که "حکومت جمهوری اسلامی ایران در شرایط ضعیفی قرار گرفته باشد" و "جنبش مردمی حضور قدرتمندی در صحنه داشته باشند" ، اعتدالیون و اصلاح گرایان حکومتی اصول گرایان را در منگنه قرار داده باشند و حکومت جمهوری اسلامی ایران مجبور به پذیرش راهکار رفراندم برای جلوگیری از پاشیدگی کل نظام از طریق رفراندمی تحت نظارت بین المللی بدون تشنج و بصورت غیر خشونت آمیز برای برداشتن نهاد ولایت فقیه خواهد شد.

اگر کسی، نیروئی و یاسازمانی قادر بوده باشد تا اینهمه عامل اجتماعی سیاسی امنیتی داخلی و بین المللی را بصورت ایده آل خویش در کنار خویش آنطور که خود میخواهد آماده کرده و چیده باشد، یا در رویای شیرینی به سر میبرد، یا در روز روشن هم با همان رویاهای شبانه اش سرگرم میباشد.

چه تضمینی وجود دارد که موقعی که حکومت ولایت فقیه در شرایطی که در منگنه قرار گرفته باشد، به رفراندم تن در دهد؟

تجربه نشان داده است که نظام حکومت اسلامی ایران آلترناتیو های دیگری دارد که در مواقعی که از نظر فشارهای داخلی و بین المللی در منگنه قرار گرفته باشد به آنها روی بیاورد. یکی از بدیهی ترین آنها سرکوب خشونت آمیز حرکت های مردمی میباشد که به کشتار و زندانی شدن تعداد زیادی از مردم حاضر در جنبش خیابان منجر میگردد. فیلم های مشابه شکنجه های داخل زندانها توسط خود رژیم بیرون داده میشود تا از طریق ایجاد خوف و وحشت مردم را از خیابانها به خانه هایشان بکشانند. به دار کشیدن قاچاقچیان مواد مخدر در کوچه ها و خیابانها و سنگسارهای پراکنده از نمونه دیگر تاکتیک های ایجاد خوف و وحشت می باشند.

آلترناتیو دیگر حکومتی به راه انداختن انتخاباتی مسخ و مهندسی شده میباشد که در آن از درون صندوق رای انتخاباتی اسم همان شخص و یا اشخاصی و یا انتخابی بیرون بیاید که حاکمان میخواهند. این میتواند اسم یا انتخاب یک دیکتاتور ارتجاعی دیگری باشد که تمامی فعالین آزادیخواه شناخته شده را تحت عنواین ضد اسلامی دستگیر و روانه زندان ها نماید. این مساله دوباره به حاکمان یک فرصت چهار و یا هشت ساله میدهد تا دوباره خود را جمع و جور نمایند. یا نتیجه انتخابات میتواند یک فردی با وعده و عیدهای فراوان باشد که چهار سال مردم را به امید برآورده شدن آن وعده ها به دنبال خویش بکشاند.

جمهوری اسلامی ایران قبل از اینکه به مرحله مهندسی مورد نظر این دوستان برسد، کارت های زیادی برای بازی کردن دارد. هنوز "سید خندان" اقای خاتمی دوباره به صحنه سیاست باز نگشته اند. هنوز آقایان موسوی و کروبی بعنوان "اپوزیسیون" حکومتی در حصر قرار دارند. هنوز شوالیه محمود احمدی نژاد از یک طرف شمشیر اسلام ارتجاعی را بر کمر بسته و از طرف دیگر شمشیر ناسیونالیسم ایرانی. از یک طرف از مالباختگان و زحمتکشان حمایت میکند و از طرف دیگر سرش از اختلاس های میلیاردی به بیرون زده میشود. شاید حکومت جمهوری اسلامی ایران در بیشترین میزان عقب نشینی خویش حاضر باشند تا به نهضت آزادی و نیروهای سیاسی مشابه آنها آزادی مشروط فعالیت سیاسی داده باشند، نه بیشتر از آن.

قدرتمداران درگیر در انتخابات کدام نیروها هستند؟

در قسمت بالا به کارت های دیگری که در دست حاکمان جمهوری اسلامی ایران موجود میباشد تا در موقعی که در منگنه قرار گرفته اند آنها را بازی کنند تا مجبور به تن دادن به رفراندم مهندسی شده غیر محتمل دوستان اصلاحات گرای ما نشوند، اشاره کردیم. در عرصه سیاسی بین المللی و کشوری نیروهای قدرتمند دیگری موجود میباشند که در معادلات سیاسی کشور میتوانند نقش قدرتمندی ایفا نمایند که این دوستان ما اصلا به وجود، نقش و قدرت تاثیر گذاری آنها در چنان شاریطی اشاره ای نمیکنند.

طی یکی دو قرن گذشته هیچ تحول کلانی در کشور ایران بدون نقش تاثیرگذار قدرتمند و کلیدی استعمار و امپریالیسم صورت نگرفته است. آمدن رضا شاه به قدرت و برداشته شدن وی از قدرت، برچیدن دولت ملی دکتر مصدق؛ آمدن محمد رضا شاه بر سر قدرت، و برچیده شدن وی از قدرت. انتخاب، تقویت و بر سر قدرت آوردن جمهوری اسلامی ایران همه با تاثیرگزاری مستقیم و قدرتمند قدرت های بین المللی صورت گرفته است. آنها نه تنها نفوذ امنیتی، قدرت مالی تبلیغاتی لازم بلکه ستون پنجم قدرتمند داخلی لازم را که حامی آنها هستند دارا میباشند تا در چنین مواردی نقش کلیدی و تعیین کننده خویش را ایفا نمایند. بطور ساده بگوئیم، در شرایط به اصطلاح مناسبی که این دوستان ما در سناریو پردازی خویش برای رفراندم تصویر میکنند، آمریکا و دوستان داخلیش بمراتب قدرتمند تر از چپ ایران آمادگی آن را دارند تا هم در آرای صندوق های رای تاثیر بگذارد، و هم ترکیب کفه مجلس موسسان را به نفع خویش سنگین نموده و طرح خویش را پیاده نموده و آلترناتیو مورد نظر و یاران خویش را بر سر کار بیاورند.

آزادی یک مقوله نسبی می باشد.

به همان نسب انتخابات آزاد و رفراندم آزاد هم مقولاتی نسبی میباشند. درجه قدرتمندی ضریب میزان آزادی در رفراندم ها یا انتخابات به این بستگی دارد که تا چه اندازه خواسته های آزادیخواهانه و عدالت جویانه مردم شعارهای محوری بوده باشد و تا چه اندازه نمایندگان راستین مردمی توانسته باشند انتخاب شوند. از عوامل تعیین کننده تضمین اجرای درجه بالائی از آزادی و دموکراسی در جامعه شکل گیری و استقلال نهادهای مدنی مردمی غیر دولتی میباشند. در کشور ایران این امر ارتباطی مستقیم با وجود کانون ها، انجمن ها، سندیکاها، اتحادیه ها و تعاونی های کارگران، زحمتکشان، روشنفکران، اقشار متوسط اجتماعی، جنبش های زنان، ملیتها و غیره دارد. بدون حضور چنین نهادهائی ضریب آزاد بودن انتخاباتی در چنین شرایطی خیلی پایین خواهد بود.

در شرایطی که از قدرتمداران اصلی سیاسی حاضر در صحنه یکی جناح های مختلف حکومتیان میباشد، در طرف دیگر آن آمریکا و طرفداران سلطنتی و غیر سلطنتی آنها میباشند که به قدرت های مالی، تبلیغاتی ، امنیتی و سایر امکانات خویش حاضر و آماده میباشند تا در چنین مواردی داخل صحنه گردیده و انتخابات را مهندسی نموده، مصادره کرده و مهر تایید همان جامعه بین المللی مورد نظر شما را هم بر آنچه که آنها از صنودق رای بیرون می آورند بزنند، آن موقع است که مردم پنجاه سال دیگر باید تاوان "رفراندم، رفراندم، این است شعار مردم" این دوستان ما را داده و تمامی مصیبت های ماعقب آن را تحمل نمایند.

تبدیل کردن رفراندم به شعار استراتژیک و محوری چپ ایران گناهی است نابخشودنی .

همه ما بعنوان یک پرینسیپ کلی دموکراتیک و حیات سیاسی آزاد، خواهان آزادی و اعمال اراده دموکراتیک مردم بر سرنوشت خویش میباشیم. همه ما همگام با لایه های متوسط اجتماعی و جامعه روشنفکران ترقیخواه جامعه ارمان های آزادی و حقوق بشر را تبلیغ و ترویج میکنیم. اینکه تا چه اندازه چنین ارمانی در جامعه قابل اجرا میباشد، بستگی دارد به میزان استحکام نهادها و ساختارهای مدنی مردمی، درجه آزادگی و مردمی بودن قوانین مملکت، میزان استقلال قوه قضائیه از قوای مقننه و مجریه، و میزان قدرتمندی مردم در ابراز اراده و نظر خویش از طریق ارگان های مردمی و قلم های خویش در جامعه میباشند. الان در شرایطی که قدرتمند ترین نیروهای حاضر در صحنه نیروهای قهر، امنیتی، تبلیغاتی و مالی جناح های مختلف جمهوری اسلامی ایران از یک طرف، و آمریکا و دوستانش از طرف دیگر می باشند، تبدیل کردن شعار انتخابات آزاد و رفراندم به شعارهای استراتزیک سیاسی جنبش چپ ایران، به بازی گرفتن سرنوشت مردم توسط دو نیروی عمده حاضر در صحنه جمهوری اسلامی ایران و آمریکا و دوستانش میباشد. این شعار در ایران فقط میتواند بعنوان یک خواسته ترویجی آرمانی و تبلیغی مطرح گردد. ظرفیت قابل اجرا بودن به آن بخشیدن و از آن بدتر، تبدیل آن به شعار استراتژیک چپ ایران مانند حمایت از خط امام در اوایل دهه شصت، گناهی نابخشودنی میباشد.

با نیروهای امنیتی، قهر و سرکوب حکومتی چکار میخواهید بکنید؟

سادگی محض میباشد اگر اینطور انتظار داشته باشیم که حکومت جمهوری اسلامی ایران از طریق فشار از پایین، یا فشار از بیرون حاضر خواهد بود تا قدرت سیاسی خویش را به نیروهای جبهه آزادی و دموکراسی تحویل بدهد. در کنار کنترل آنها بر تمام ثروت ها و امکانات تبلیغاتی ، تنها عاملی که نقش تعیین کننده در قابلیت آنها در حفظ و دوام بدون خدشته حاکمیتشان بوده است، عامل قهر حکومتی و نیروهای سرکوب و امنیتی آنها بوده است. گرچه سپاه، بسیج، نیروهای امنیتی اطلاعاتی و سرکوب و زندان یک شبکه وسیع سرکوب حکومتی میباشند، بلکه آنها در کنار اشتراک ایدئولوژیک با حکومتیان، نقش عمده ای در اقتصاد و کنترل و غارت ثروت های کشور دارند.

تجربه چهار دهه گذشته نشان داده است که تنها عاملی که توانسته است تزلزل و شکافی در نیروهای امنیتی ایجاد کند، قدرت گیری و دوام جنبش ها، خیزش ها و قیام های مردمی بوده است. در قیام دیماه نود و شش این هفتاد و پنج درصد نارضایتی مردم و دوام بیش از یک هفتگی اعتراضات خیابانی مردم بود که موجب شد تا بسیجیانی پیدا شوند تا جلو دوربین های دنیای مجازی به آتش زدن کارت های خود پرداخته و به صفوف مردم بپیوندند. یک چنین وضعیتی در سال هشتاد و هشت و خیزش "رای من کو" داشت شکل میگرفت. باید در اینجا اشاره کرد که در هر دو مورد، جناح اصلاحات طلب چپ ایران بطور مستقیم و غیر مستقیم با شعار "مردم خشونت نکنید" به میدان آمده و سرکوب گران و خشونتگران اصلی را ول کرده و اقدام به دعوت مردم به آرامش نمودند. دعوت مردم به اینکه از خیابان ها به خانه هایشان برگردند و منتظر باشند تا در شرایط خیلی ویژه و خاص احتمالی آینده ای نامعلوم آنها به رفراندم و انتخاباتی آزاد دعوت خواهند شد تا بتوانند مجلس موسسانی تشکیل دهند تا بلکه بتوانند تغییراتی در قانون اساسی بدهند تا اینکه شاید بتوانند مقام ولایت فقیه را از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران حذف نمایند و اسم این را تحول اجتماعی بنامند، وعده ای است که اگر بصورتی شفاف و روشن بیان گردد، کودکان مدارس ابتدائی را به خنده وا میدارد.

تنها از طریق حضور مستمر مردم در تظاهرات خیابانی، گسترش اعتراضات مردمی و متشکل تر و مداوم تر شدن این اعتراضات میباشد که بدنه های نیروهای قهر و امنیتی به جنبش مردم خواهند پیوست که خواهد توانست به از هم پاشیدگی حکومتی اختلاس، دزدی، دیکتاتوری و خفقان و ارتجاع پایان دهد.

انتخابات پیشنهادی شما به نظامی که مشروعیت حقوقی خود را از دست داده است، مشروعیت مجدد میبخشد.

نظر خواهی خود حکومتیان در خیزش دیماه نود و شش نشان از بیش از هفتاد و درصد نارضایتی مردم دارد. این نارضایتی در حد و میزانی بود که دهها میلیون نفر در دهها شهر کشور به مدت بیش از یک هفته به خیابانها ریخته و شعار در نفی کلیت نظام جمهوری اسلامی ایران می دادند. مردم بارها و بارها با حضور میلیونی خود در صحنه غیر مشروع بودن نظام جمهوری اسلامی ایران را به ثبوت رسانده اند. مردم از نظر روان سیاسی و باورمندی به توان خویش از جمهوری اسلامی ایران عبور کرده اند.

امروز زنان ایران شال سر های خود را بسان پرچم کاوه آهنگر بالای چون درفش کاویانی بالا برده و دعوت به قیام داد بر علیه بی داد می نمایند. در چنین روزهائی شما از جنبش زنان میخواهید تا به خانه های خویش برگشته و منتظر فورمول معجزه آسای شما برای انتخابات یا رفراندم آزاد جهت تغییراتی نامعلوم در قانون اساسی به انتظار بنشینند.

اینجا بهتر است به این نکته هم اشاره بکنم که تجربه ما از طرز برخورد این سیستم فکری با انتخابات های گذشته مهندسی ریاست جمهوری در ایران نشان میدهد که اگر امروز رفراندم مهندسی شده مورد نظر آقای روحانی جهت محدود کردن قدرت انحصاری ولایت فقیه در ایران در حال اجرا باشد، موضع تحول گرایانه این دوستان ما این خواهد بود که "ما در این رفراندم شرکت نمیکنیم" در عین حال آنرا تحریم هم نمیکنیم. علت این امر هم این میباشد که این بینش به استراتژی اصلاحات مداوم و ادامه دار کوتاه و پله کانی معتقد می باشد، غافل از اینکه این روند میتواند به یک روند نزولی تند خفقان و دیکتاتوری و زندان و کشتار نیز تبدیل گردد.

جوهر مطلب انتخابات آزاد نیست، جوهر مطلب انتخاب مابین اصلاحات حکومتی و یا عبور از آن میباشد.

ما در اینجا با یک سیستم فکری طرف هستیم که از یک طرف معتقد است که نظام جمهوری اسلامی ایران از طریق اصلاحات مداوم و مستمر قادر خواهد بود بالاخره در مرحله ای خود، خویشتن را نفی نموده و سنتز خویش را از درون خویش بصورت نظام آزاد و دموکراتیک باز تولید نماید. بخاطر همین هم این نظام فکری عملا بعنوان نیروی ترمز کننده ای در مقابل هر نیروی اجتماعی سیاسی که بخواهد بپا خیزد و این نظام را نفی تاریخی نماید به نحوی ایستاده و در عین حالی که ابائی ندارد هم از یک طرف به جنبش مردمی بپیوندد، گاها جنبش مردمی را به تند روی ویا خشونت گرائی متهم نماید، و در نهایت از آنها دعوت نماید که خود را مقید به قوانینی نمایند که خود جمهوری اسلامی ایران خود به آنها عمل نمیکند.

نافرمانی مدنی حق طبیعی کارگرانی میباشد که ماهها حقوقشان به تعویق می افتد، یا حق مردمی می باشد که از کوچکترین حقوق آزادی و دموکراتیک برخوردار نیستند. سیستم فکری دوستان اصلاح طلب ما که با لباس بظاهر تحول گرائی به صحنه می آیند، نافرمانان مدنی در مقیاس کشوری را تا آنجائی مجاز میداند که به مرحله نفی کلیت نظام نرسیده باشد. رفراندم و انتخابات آزاد شعار بخش هائی از جامعه میباشد که به عمد یا ناچارا فقط قادر هستند خواسته های خویش را در چهارچوبه های قوانین موجود مطرح نمایند. مبارزه و چالش های دموکراتیک این بخش های اجتماعی در همان محدوده های باریک و محدود نیز لازم بوده و قابل حمایت میباشد. لازم بودن این شیوه و تاکتیک سیاسی به مفهوم کافی بودن و ثمربخش بودن آن نمیباشد. در ایران تجربه نشان داده است تنها شیوه تاثیر گزار در ایجاد شکاف، اضمحلال و چسبیدن بخش های پایین نیروهای قهر حکومتی به مردم موقعی میباشد که مردم حاضر در صحنه و خیابان بطور مستمر و مداوم کلیت نظام را نفی نموده و خواهان عبور از کلیت نظام باشند. این سیستم فکری نمیتواند و نخواهد توانست از خط قرمز اصلاحات حکومتی فراتر رود. نفی تاریخی این اندیشه و سیستم فکری، به نحو غیر قابل تفکیکی نا نفی تاریخی نظام جمهوری اسلامی ایران گره خورده است. خیابان، با رهبری دختران خیابان انقلاب، با درفش برافراشته شال های سر خود، خواهان بازگشت به خانه های خویش نیستند.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۵)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست