یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

چهره ولایت در آینه ی المپیک - بهنام چنگائی


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۷ اسفند ۱٣۹۶ -  ۲۶ فوريه ۲۰۱٨


فاجعه و گند فرهنگ، سیاست و اقتصاد ولایتمداری زمانی بیشتر هویدا و رسواتر می شود که ما نتایج ۴۰ ساله اسلام سیاسی آنرا در مقایسه با کره جنوبی قراردهیم؛ کشوری که سامانه مدیریت و الیت مسلط طبقاتی آن بسان حکومت مذهبی ایران، کارگران و مردمانش را دچار مافیاهای فاسد مالی، غارتگری های سیستماتیک و باندبازهای رشوه ده و رشوه گیر جنائی کرده ست. با اینوجود امروز المپیک ۲۰۱٨ در این کشور و در شرایطی بپایان رسید که جامعه جهانی توسط رسانه ها و مدیای مدرن مجازی، و ورزشکاران حاظر در منطقه با دیدن دامنه رشد اجتماعی، توسعه صنعت دیجیتالی و به تبع آن بالارفتن سطح رفاه در این کشور دچار شگفتی خیره کننده ای شده است. برای شناخت درست از رسوخ سرخوردگی های جوانان بیکار، و فهم پایه ای تر از ژرفای ویرانگری حکومت شیعی، و دریافت گستره تر از تباهی زندگی کارگران و توده های مردم ما، و پی بردن به ابعاد واماندگی ها، فسادها، تاراج ثروت ها و غیرقابل چشم پوشی تر از همه سوختن فرصت های بی شمار توسط رژیم آخوندی، همین اندازه کافی ست بگوئیم که همینک از حکمت آخوندی، قریب به اتفاق کارگران و توده های بجان آمده ی ما نان! نان خوردن به اندازه کافی ندارند، و از تنگدستی، گرسنگی، بیکاری و ابعاد جور و فساد دستگاه ملایان بسان، کوه اتشفشان مهیای هرآن انفجاری می باشند. مسبب خرابه ی ایران، و این تراکم خشم فوران و نفرت فراوان، تنها بساط بی آبروئی ست که جز به مصلحت منافع یک مشت ملا و مکلا نیاندیشیده، و جز بر اصول عصر شترچرانی و قوانین فناتیک مذهبی خویش چیزی برای ارتقا جامعه ی رنگین فرهنگِ ملت های ایران نداشته و ندارد.

این حکومت بر پایه داده ها و کارکردهای عریان چهاردهه ای خویش واپسگرا، انگل زندگی و مهلک فرقه ای هستی ماست. و از فردای سرقت و شکست انقلاب مردمی ما، بی کم و کاست و یکراست همچنان، رودرروی خردجمعی، حرکت رو به پیش، و در برابر منافع کلان سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و طبقاتی همگان، و بویژه کارگران و مزدبگیران قرارداشته و هنوزدارد. این رژیم خودکامه و کاست شیعی، با هیچکدام از ساختارهای موجود سیاسی خوانائی ندارد؛ و در نوع خود، و تا پیش از پیدایش خلافت البغدادی و توحش آن بی بدیا بوده، و نظام ولائی هولناک ترین و مرگبارترین جریان خودکامه منطقه و جهانی در چهارده گذشته بوده و هست، که تنها در مقایسه با هم شان او داعش سنی قابل مقایسه است. چراکه او در این جهاردهه جنگ و مرگ و ویرانی، و در همه عرصه ها و صحنه ها جز علمدار جنایت علیه بشریت نبوده و نمی باشد. آیا از امامت خمینی و خامنه ای و گردانندگان رژیم شان حتی یک برگ از کتاب تاریخ شیعی ۴۰ ساله پیدا می شود که جز کارنامه سیاهی، جنایتکاری و خونباری نباشد؟ آیا نظام شیعی آنچه غیر ممکن در تصور می نمود، همه را این ساختار آسمانی در عمل بکام و روان مردم ما فرونریخته! جان های گرانقدر فراوانی را بی رحمانه نستانده! و چه حق خوری های آشکار و چه بی حقوقی های نابکاری و غیر قابل باوری را بر زندگی و بر موجودی دردمندان هموارنساخته است؟! و چه مادران بسیاری را که هنوز به عزای دردبار فرزندان بی گناه شان نشانده است. وحشیگری داعش شیعی ولائی چیزی نبود، مگر یورش ضدبشر بر نان و آزادی، تمسخر خردانسانی و نابودسازی خواستگاه نوع بشر! زیرا: استبدادشیعی از هیچ جنایت و تبهکاری ضدآدمی به نام "خدا" تاکنون فرونگذاشته است. بگذار این رژیم فرومایه فروریزد، آنگاه می توان به ابعاد تباهی ها و اعماق پلیدی ها، قساوت ها، شقاوت ها و تبهکاری های نظام شیعی پی برد. رژیمی که نه تنها برابر اراده ی ما، بل در جنگ قدرت و ثروت میان سرانش پیگیر، هستی مادی و معنوی ما را به باد فنا داده است. اصالت امامت و رهبری در خودکامگی آن، بزرگترین دستآورد مقاومت و اصل ولایت فقیه مطلق، برابر مشیت و خواست خدائی ست؛ و نه مصلحت مردمی. ولایت کله پوک الهی ایکه نه تنها با خواست مردم، بل با اندکی اراده ی مستقل همه روسا جمهوری اش نیز هرگز نتوانسته سازگاری داشته باشد، و تبعیت مطلق می خواهد و ناچار پیوسته در جنگ و ستیز بی پایان با آنان بوده و دشمن آرامش و امنیت اجتماعی ما گشته و هنوز می باشد.

اینروزها، جهشی چشمگیر فضای فرهنگ اجتماعی ما را بسود خیزش انقلابی، پویائی خردورزی، چالش ستم ستیزانه، اعتراض روشنگرایانه مردمی و ایستادگی اجتماعی برابر دستگاه جورِ قضا و جبر باندهای ولائی یاری داده است. ۷ دی پگاه این فروزش نو و امیدبخش در شبستان شیعه مداری بود که در حال چربش به چماق آقا و فضای زور و ستم حاکم می باشد. همینک رژیمی که برای ما پدیده ای شناخته است و زبان دادخواهی ما را همه جا بسادگی از بیخ می بریده، و میادین شهرهایش شاهد شلاقزنی کارگران و رقص مرگ هزاران هزار قربانی این بساط پست و پلید می باشد؛ بیش از هرزمانی دچار تناقض و تضاد و خودزنی سران، و جنگ و جدال و گریزناپذیر آنها شده است. از یکسو:همین نظام و قضای اسلامی بر طبل تهی مردمسالاری برای فریب صدباره مردم می کوبد، و از دیگرسو زنان و دختران معترض به حجاب اجباری را بنام اخلال در نظم عمومی دست و پا می شکند و سرکوب خشن کرده و تهدید به زندان حتی ۱۰ ساله می کند. در کنار آن و همزمان فرد فاسدی همچون احمدی نژاد، که در باند رهبری بود، و روزی نچندان دور قاتل ٨۰۰ میلیارددلار شده است؛ و پشتوانه ی خود را که" خامنه ای" باشد، محکوم به سکوت در برابر جنایت های قضائی و سیاسی و اقتصادی می کند. چرا؟ چون مافیای او در تور قضا گرفتار آمده! یا کلیددار تدبیر و امیدِ شرمبارش" روحانی" از ترس فردای انقلاب مردم می گوید: (( اسلامی کردن علوم شکست خورده است!)) تو گوئی که انگار اصول و فروع اسلام ۱۴۰۰ علمی بوده است که حالا وامانده، و از حرکت علم جدید شکست خورده باشد؟! وه که چه گزافه و مهملی سستی؟ چنان بیهوده گوئی ابلهانه ای که ما از نظام شیعی زشت چهره می شناسیم، و چنین بی آبروئی آشکاری، تمامیت نظام را در تمام پرده های پنهان و آشکار در برگرفته، که دیگر از سرشکستگی ها و گنگی های عوامل اش نمی کاهد؛ و همه را چنان کلافه کرده که سگ صاحبش را دیگر نمی شناسد؛ و همه درندگان خونخوار را ترس مرگ بجان هم انداخته است. در این بازار آشفته ملائی، یک چند ریاکارف با دسیسه تنها مخالفت تک رهبری اند؛ مشتی هم با هزارکلک مدافع رفرم و رفراندوم! بخشی نیز از ترس انقلاب همسوی قدرت های غربی و امپریالیسم آمریکا و راسیسم صهیونیسم شده، و طیف براندازان رنگین نیز یا در کمین فرصتند تا نجات بخش سرمایه سالاری باشند و یا لااقل از آب گل آلودشده برای جایگزین حکومت خدا از مردم پلکان قدرت بسازند و البته ساختار مطلوب آنها، همان گذر از انقلاب کارگری ـ مردمی ست، که مشغول تدارک تحریف اراده ی اجتماعی سیاسی آنهایند و بهمین خاطر سعی در همسوئی با این و یا آن گرایش درون و بیرون حکومتی بوده، و تلاش مذبوحانه و گدامنشانه ای برای ایجاد دولت در تبعید دارند، و برای گمراهی نیروهای انقلابی و ستیز با خیزش مستقل کارگری راه حل های تحول خواهانه، بخوان مسالمتجو و سازشکارانه ارائه می دهند.

برای ما چپ ها و کمونیست ها تنها منافع کارگران و نیروهای زحمتکش منشأ واقعی، انقلابی و مردمی این یا آن جریان می باشد و نه چاک دهان گشادکردن های عوامفریبانه. برای ما محور انقلابی و ضد انقلابی هر جریانی در همین سمتگیری ساده و روشن است که امروز و در فردا قابل ارجگذاری ستو مترقی بوده بودن و نبودن هر جریانی تنها با توجه و تمرکز دقیق به چنین همکاری ها و یاری رسانی ها به نیروهای مفید اجتماعی ست که وابسته به حقوق کارمزدی اند. برای ما ماندن و نماندن ولی فقیه واز این جور گفتمان های بی ارزش نان و آب و آزادی نمی شود! ما در پی تغییر و دگرگونی سیاست و اقتصادی انقلابی ـ اجتماعی و کاملا طبقاتی هستیم و نه هرگونه جمهوری اسلامی و یا حکومت شاه الهی و نئولیبرالی! توان و تاریخ این پدیده های فرسوده سپری شده است و موضوعیت کهنه ی آنها ضدانقلابی ست. فردای ما دیگر نباید در هیچگاه زمان و هیچجای امکان، با این ناسازگاران مردمی آمیخته شود؛ دیگر نمی توان با فریبکاری و به شکست کشاندن انقلاب همچون ۵۷ رای مردمی کارگری جست؛ این ترفندها شانس برد ندارد. ما در دهه ی ۵۰ تجربه امروز شیخی و تلخکامی آنروز شاهی را توامان نداشته و اندیشه ی خردناک مان را در پس و پشت غرور تاریخی و باور مذهبی خفه کرده بودیم؛ و ناچار و از روی سادگی جاده ساز اقتدار ولایت گشتیم.

اینک اما، ما علل سرشکستگی اجتماعی طبقاتی شآن نوعی خود را نه در دامنه ی عقب افتادگی فاحش از کره جنوبی، بل بیشتر شکست آبروی فراملی خود را در برابر چهره پلید و ناتوان ولایت گذارده، و نتایج آنرا در آینه المپیک ۲۰۱٨ زمستانی قرارداده، و به تلخی می بینیم و در می یابیم که فرهنگ آخوندی چه سان در پهنه جهان بی حرمت است و عملا با سیاست و دیپلماسی مذهبی و ضدبشری اش، توانسته غرور "انسانِ ایرانی" را به بازی حقارتبار بنشاند و چه دردناک فرصت ساخته است تا توسط سران سرمایه داری کره جنوبی، حرمت ایرانی در دست سران این کشور فاسد و رشوه خوار دچارگشته؛ بدانسان که دیدیم برگزارکنندگان المپیک این کشور بی شرمانه "ورزشکاران" ما را بسان دیگر ورزشکاران کشورها شایسته دریافت سامسونگ اهدائی خود ندانسته بود، و بی مضایقه و گستاخانه تحقیرکرده است! توهینی که با فشار افکار مترقی جهانی، گردانندگان المپیک ناگزیر به عقب نشینی شدند؛ اما زهر دردناک سرکوفت اش، هرگز فراموش شدنی نیست. این رژیم آخوندی چه ها در داخل خانه و بیرون از کشور که بر سر همه ما نیاورده است؟ بنابرین ما نه تنها بدنبال گذر از کلیت رژیم، جدائی دین از دولت، و نه تنها سرنگونی کامل رژیم هستیم؛ همچنین بی تردید می خواهیم بسوی روش های اجتماعی حکومت و شیوه های مردمسالاری طبقاتی نیز می باشیم؛ و باور هم داریم که آنرا مگر در کارخانه ها و خیابان ها بدست بیاوریم ونه هیچ راه حل فراطبقاتی موفق و جدا از اراده ی سازمانیافته ی کارگری و مردمی! در غیر آنصورت تاریخ دردبار شاهی و شیخی و فلانی تکرارخواهد شد. 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست