یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

سیاست با و بی ولایت - بهنام چنگائی


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۱۲ تير ۱٣۹۶ -  ٣ ژوئيه ۲۰۱۷


من بی آنکه خشک و قالبی بسان مذهبی ها، ساختار و سیاست آخوندی با و بی عمامه جماعت را بررسی کرده باشم، نتایج کار خود آنها"گردانندگان نظام"دیریست سرراست و با آفتابه، آب پاکی بر روی تمامیت ریز تا درشت دعاوی زمینی و آسمانی خود ریخته اند. نقش ما چپ ها در این ٣٨ سال تنها گزارشدهی تصویری و نموداری از کارکرد عینی آنها بوده که آورده ایم. همزمان این را نیز بخوبی ما و سران رژیم می دانیم که نگرش ها و برداشت ها از هویت ولی فقیه، آنهم "مطلق"اش از همان اوان و آغاز دروغگوئی های خمینی بسیار منفی بود و سپس پرخاشگویانه شد که بمرور حادترگشت و اینک علیه خامنه ای فورانی می باشد و فردای نچندان دور بیش از اینها آشکار خواهدشد. در این روند بلند و در همه حال نوک تیز نقدها و مخالفت ها علیه خلافت و حاکمیت دینی، حکایت از آن داشته و دارد که عصر زمامداری مذهبی و بدتر از آن اصل امامت با زمانه ی ما سازگاری ندارد و ستیزهای کهنه و تازه نیز عموما در رد این جایگاه فردی، فرقه ای و بارگاه حکومت فوق بشری آن است. و مبارزه علیه تداوم آن و فروریزی کلیت رژیم نیز، بیش از هر زمانی سازش ناپذیرتر مانده و حالا رشد انفجاری یافته است. بدانسانکه دامگه تنگ راه مذهبی به خشونت سرخ انتقادی و انتقامی امروزه انجامیده، و نمایانگر یافتن گذرگاهی از پایان دادن به دیدگاه های ولایت مداری و اصولا دینسالاری ست که خامنه ای آنرا با شکنندگی تمام نمایندگی می کند. دیریست تلاش او برای حفظ خیمه اش، بیش از همیشه تراژدیک تر و تحقیربرانگیزتر شده است. زیرا خامنه ای آسمانی بدون هیچگونه توانائی علمی و امروزی، درهرحال خاستگاه زمینی ندارد، و شگفت انگیزتر اینکه او "فصل الخطاب"می باشد.
پرسیدنی ست! با این دستگاه خودسر مذهبی و ساختار سرمایه سالاری کمپرادور تجاری ـ مافیائی ـ انگلی، دیگر چه مانده است که بر سر ما و ویرانگری کشورمان نرفته باشد؟ آیا کارگران، جوانان، نیمی از شهروندان بی حقوق مان زنان و اصولا مردم تنگدست و بی بر و بار، و کشور متلاطم مان ایران، در چنین تکیدگی کویرگونه، همچنان به این فرد و حکومت مذهبی اش نیازدارد؟ به وجود این نهاد خودرأی و رهبری فوق انسانی که ویژگی های قوانین قضای ضدبشری و آدمخوارانه اش را همه با پوست و استخوان خود می شناسیم احتیاج دارد؟ آنهم با این ویرانی های پیگیر زیست محیطی و محیط زیستی کشور، فساد، فحشأ، بازار رنگین افیون، مافیای سیستماتیک قاچاق و گسیل دختران به بازار سکس کشورهای شیخ نشین و ترکیه، و عملا به گدائی افتادن حرمت انسان ایرانی در سراسر جهان! آیا همچنان و هنوز بردباری این نظام واقع گرایانه است؟ یکراست باید گفت نه!
در این میدان نابرابر مذهبی و کاملا بی وجدان، منتقدان و مدافعان نظام و نهاد رهبری ( که عموما خودی هستند)یک واقعیت را رک می شناسند و آن ناتوانی حکومت مذهبی در سرکردگی شعورورزی و نوآوری هاست. زیرا شناخت و بینش نظام منجمد مانده، و برابر فلسفه چرائی ها، همیشه ناتوان و پاسخش سرکوب بوده، و ناگزیر حقوق انسانی در نظام اسلامی بسان دره های هولناک و شکاف ژرفی ست که رژیم در این ٣٨ سال نتوانسته با پاسخ های مذهبی خویش، انتظار انسان پویا را در درون خود و برای انطبقاق خویش با عنصر عینی ـ اجتماعی وفق دهد و برای خواسته های متنوع عقیدتی، فرهنگی و اتنیک راهکار بیابد و راهبرد متناسبی را برگزیند. ساختار و سیاست های خمینی ـ خامنه ای مبتنی بر داده های ۱۴۰۰ ساله استواراست که در همان عصر نیز مدافان اسلام را با دیدگاه های متفات بر نمی تابید؛ و دلیل اش هم همین جنگ بلند سنی شیعی ۱۴ قرنی ست. آیا این استدلال منصفانه است که به اسلام خوشبین باشیم و به امکان تحول اش امیدبندیم؟ نه، هرگز! این بیشتر خاک در چشم را ماند و بسان تف سربالاست. چراکه: دوره"ولی امر"سپری شده است؛ چه رسد به (نایب امام غایب) بودن، که فردی بنام ولایی جایگزین زمینی آن باشد. در کشور رنگین فرهنگ ما، نظام اسلامی جز اژدهای ها هراسناک نیست که پیوسته برای بقای خویش مافیا می پرورد و به تبع آن خودی و دیگری نمی شناسد و در هرحال هر ناسازگاری را گزند می زند. همانگونه که شاهان پهلوی بودند. این شیوه های رهبری با پیدایش ساختار سیاسی شان جز نماد خودکامگی نبوده و ساختار شاه و شیخ نمی توانستند دموکراتیک باشند. چرا؟ چون هستی عمومی، سیاست کشوری و ابتکار کلان و کوچک می باید پیوسته پیرامون خاستگاه شاه و شیخ بچرخد و این تناقض هردو نظام مردم گریز است.
بیائید با هم دور نرویم و به دایره نظر، عمل و هدف گفتمانی "موسوی کروبی" تمرکز کنیم که بسان گفته های اخیر و چندروز پیش حسن روحانی ست بنگریم که هردو در ذات خود یکی هستند. آنها در راستای قراردادن نمایشی خواست و اراده ی مردمسالارانه برابر، نظام اسلامی ولائی ریاکاری می کنند و با پوشش قراردادن مردم، اهداف سیاسی خود را پی گیری می کنند. و هرگز نمی خواهند چاره جوئی بنیادی برای مصیبت ساختار اسلامی پیداکنند؛ یا علل ریشه ای تضاد دولت مذهبی با جامعه رنگین کمانی را بررسی و راهیابی کنند. طیف رنگین رفرمیست مذهبی شاید تلاش دارد که خامنه ای را کنارزند؛ ولی این کافی نیست؛ مشکل کل نظام مذهبی ست. و تناقض هم در همینجاست که هیچکدام از آنها نمی پذیرند که برای مردم ما دیگر مهم نیست که سیاست آتی با و یا بی ولایت فقیه باشد. کارگران و مردم ما دیگر جدائی دین از دولت را می خواهند و بقای رژیم دیگر بیاری ایجاد رفرم هم میسرنیست. بهمین خاطر دعاوی همه شان جز دروغ و هیاهوهای مردمفریبانه و پوپولیستی نمی باشد. بی گمان انتقادهای غیر مستقیم روحانی و سبزها به خامنه ای تنها، برای تلطیف نظام و کسب اعتماد دوباره توده ها و سرآخر بقای رژیم است و نه بیشتر! او بارها بشکل ریاکارانه ای برای نقد خودکامگی خامنه ای و بویژه این روزها، متکی به شیوه و الگوی "حکومت علی" می کند؛ در حالیکه روحانی فراموش کرده، اما می داند که خود"امیر مومنان"بخاطر سبک تمامیتخواهی، خشونت خونین و جنگ های ویرانگراش عملا در مسجد و در برابر چشم مدافعانش بقتل می رسد. روندی که عمدتا تا امام یازدهم شعیان به پیش برده شده است. بنابرین من چنین نتیجه می گیرم که: نه علی، نه خمینی و نه خامنه ای و نه ...هیچکدام مقصر نیستند؛ آنها آنگونه حکومت مستقل و یکسویه برپا ساخته و با زور مطلق اعِمال کرده اند که بی کم و کاست اصول و فروع "اسلام محمدی ـ الهی" مجازدانسته و حکم یقین برایش صادرنموده است. گره کور نیز در همین حکومت دینی مذهبی ست که باید از زندگی اجتماعی، فرهنگ رنگین نوع انسانی، سیاست اجرائی، قانونگذاری، برابری حقوق در قضا و دست از اقتصاد فلج ما بی کم و کاست بردارد و کنارگذارده شود. ما مدافع حق آزادی عقیده و وجدانیم، ولی این حق مسلم با حکومت قرآن خوانائی نداشته و ندارد. همین! اگر مختصر و مفید به دوره چرائی پیدائی و ادعای پیامبری تا مرگ خود *محمد رجوع کنیم خواهیم دید که وی با آغاز رسالت اش و درجا برابر قریش ایستاد و جنگید. او تحت هیچ شرایطی آزادی عقیده و وجدان آزاد را برای اعراب و دیگران سربرنتافت، و تا دمدمای مرگ، با مخالفان بنام کافر جنگید، کشت و از مدافعان خود کشتاند. همچنانکه طالبان ها، القاعده ها، حزب الهی ها، بکوحرام ها و البغدادی بنام دولت عراق شام و یا خمینی هزارها هزار را با بهانه ی کافر قتلعام کردند. ما مدافع آزادی عقیده ها و باورها و ایدئولوژی ها فیزیکی و متافیزیکی هستیم؛ اما دخالت آنها در سیاست را بشدت محکوم می کنیم.
بهنام چنگائی ۱۱ تیر ۱٣۹۶

* " نگاهی کوتاه به گاهشمار میلادی محمد رسول"(ویکی پدیا)
۶۲۲ آغاز مهاجرت به مدینه (هجرت محمد)
۶۲۳ آغاز حمله مسلمانان به کاروان‌ها سریه
۶۲۳ سریه الکدر
۶۲۴ جنگ مسلمانان به مکه‌ای‌ها حمله کردند
۶۲۴ جنگ السویق و غنیمت گرفتن مسلمانان از ابوسفان
۶۲۴ شکست و تبعید بنی ‌قینقاع توسط مسلمانان
۶۲۴ حمله به ذی عمرو
۶۲۴ ترور خالد بن سفیان و ابورافع بن ابی الحُقَیْق
۶۲۵ غزوه احد: مکه‌ای‌ها مسلمانان را شکست می‌دهند
۶۲۵ تلفات سنگین گروهای بن عمرو و رجیع اعزامی از طرف محمد
۶۲۵ نبرد حمرا اسد: مسلمانان توانستند دشمنشان را بترسانند و از حمله منصرفشان کنند
۶۲۵ تبعید بنی نظیر توسط مسلمانان پس از نبرد بنی نظیر
۶۲۵ نبردهای نجد، بدر و دومه الجندل
۶۲۷ نبرد احزاب
۶۲۷ نسل کشی بنی‌قریظه،
۶۲۸ صلح حدیبیه، دسترسی به کعبه
۶۲۸ موفقیت مسلمانان در تصرف پناهگاه خیبر
۶۲۹ نخستین سفر حج
۶۲۹ حمله به امپراتوری روم شرقی و شکست مسلمانان، غزوه موته
۶۳۰ تصرف مکه توسط مسلمانان
۶۳۰ جنگ حنین: پیروزی مسلمانان
۶۳۰ جنگ طائف: در ماه شوال روی داد و مسلمانان پیروز شدند
۶۳۱ تسلط بیشتر بر شبه ‌جزیره عربستان
۶۳۲ حمله به غسانیان، جنگ تبوک
۶۳۲ وفات در ۸ ژوئن


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست