یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

مروری بر کتاب : زنان در بند ۲۰۹ زندان اوین نوشته ژیلا بنی یعقوب-روحی شفیعی


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۲۷ فروردين ۱٣۹۶ -  ۱۶ آوريل ۲۰۱۷


 زندان در هر حکومتی معنی خاص خود را دارد. زندان چیست؟ مگر نه آنکه در بیشتر کشورها، برای حفظ نظم و اجرای عدالت، بزهکاران را از جامعه دور و آنها را در محیط های در بسته تا مدتی و یا شاید برای همیشه نگه میدارند تا جامعه در امان بماند؟ زندان، طی قرنها معنای دیگری نیز یافته است: جائی که حکومتها مخالفان خود را از منظر عمومی دور و به جرم ساده ی مخالفت با حکام ، آنها را در بند می کشند. در باره زندان، انواع و گونه های زندان و زندانی می شود بسیار نوشت و شکل های فراوانی از روزگاران دور و نزدیک از زندان و زندانی برای خواننده ترسیم کرد. نوشته حاضر با تاخیری چند سال که از انتشار کتاب می گذرد، یادآوری و ترسیم یک فضای زمانی کوتاه از دورانی است که در ایران، تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، مخالفان و تظاهر کننده گان، آن هم از نوع مونث به طور جمعی در تظاهرات مسالمت آمیز ناگهان دوره شدند و سر و کارشان به زندانی می افتد که نام آن لرزه بر تن هر انسان می اندازد: اوین، زندانی که در زمان شاه ساخته شد و تاریخچه ای طولانی را با خود یدک می کشد.
زندانیان دوره های مختلف زندان اوین به ویژه بعد از انقلاب ۱٣۵۷ خاطرات خود را از دورانی که در این زندان بسر برده اند منتشر کرده اند. خاطراتی که در سالهای اولیه حکومت اسلامی حکایت از دردها و شکنجه های روانی و جسمی غیر قابل باور دارد. خاطراتی که در آنها از اعدام های مکرر، حتی اعدام دختران نوجوان، تجاوز جنسی و شکنجه های جسمانی که آثارش برای همیشه بر زندانی باقی مانده است به همراه است. خاطرات برخی زندانیان آنقدر دردناک است که هرگز نتوانستند آن را به نوشته در آورند. تمام تلاش این افراد آن بوده است که فراموش کنند تا شاید درد سالهای زندان از خاطره پاک شود.
"زنان در بند ۲۰۹ اوین" نوشته ژیلا بنی یعقوب نوع دیگری از تجربه زندان است. تجربه ای کوتاه مدت در اوین در سال ۱٣٨۵ به قول خودش "برای اهمیت بخشیدن به زندان کوتاه مدت نیست، بلکه به منظور ثبت تاریخی این وقایع" است.
خرداد ماه سال ۱٣٨۵، میدان "هفت تیر" زنان و مردان بسیاری برای تظاهرات مسالمت آمیز تجمع کرده اند. نشانه ها اما حکایت از سرکوب دارد. ژیلا و شوهرش ، بهمن احمدی اموئی با هم به سوی میدان میروند. به دلیلی مبهم، بهمن نگران است و این نگرانی را با ژیلا در میان می گذارد. میدان پر است از تظاهر کنندگان و پلیس که سعی می کند همه را از پیوستن به جمع حاضر در میدان بر حذر دارد. اوضاع با تظاهرات دفعه های قبل فرق دارد. هجوم پلیس و لباس شخصی ها که اعلامیه های پخش شده را به سرعت جمع میکردند، پلیس های زن که چادر ها را کنار گذارده و با مانتو و روسری همراه پلیس های مرد یکی از فعالان زن را بر زمین می کشیدند و در همان حال کتکش میزدند.
"از یک پلیس زن پرسیدم آیا میدانی برای زنان حقوق برابر با مردان طلب می کنند؟" با عصبانیت پاسخ داد: " نمی خواهم چیزی در این مورد بدانم."
شلوغی میدان قابل توجه است. حضور عابران عادی و اعتراض یک نفر به پلیس که " ای از خدا بی خبر ها! چرا می زنیدش؟" و پاسخ پلیس که :"معتاد است". "دزد است".
در این هیاهو ژیلا را در میان اعتراض با اینکه می گوید خبرنگار است و برای گزارش آمده است بازداشت می کنند. با کتک با لگد و باتوم برقی، که او را دچار تشنج میکند. بهمن از راه میرسد و سعی می کند او را از دست پلیس نجات دهد اما او را نیز به باد کتک می گیرند.
در آن روز دهها نفر از زنان و مردان منجمله ترانه، خواهر ژیلا بازداشت شدند. باز داشت شدگان را با خشونت سوار اتوبوس کردند. در اتوبوس، راننده نیز به آنها فحاشی می کرد، در پاسخ ژیلا که به او گفت تو فقط راننده هستی و نه پلیس؛ از جای خود بلند شد و او را با مشت محکم بر قفسه سینه بر جای خود نشاند. پرده های اتوبوس کشیده شدند و براه افتادند.
آنها را در اطاقی محبوس کردند که هوای بسیار کمی داشت و دختری از دستگیر شدگان در حال خفه شدن بود. پس از سر و صدای بسیار و شکستن درب اطاق، بالاخره آن دختر از مرگ حتمی نجات می یابد.
آنها را از آن بازداشتگاه موقت سوار وانت قفس مانندی می کنند، جائی که به جای کمک راننده، موسوی خوئینی ها، نماینده سابق مجلس نشسته بود. هنگام صحبت با او، ژیلا متوجه میشود که همسرش بهمن نیز دستگیر شده است. این نماینده مجلس که خود اکنون زندانی بود، قبلا به عنوان عضو کمیسیون نود بارها از بند اوین دیدار کرده و نسبت به نقص موارد حقوق بشر گزارش داده بود.
دست گیرشدگان از هر گروه قشری بودند. زنی عادی که با بسته های سبزی و گوشت برای خانه در میدان گیر افتاده و به آنجا آورده شده بود و نگران آن بود که اگر دیر به خانه برسد شوهرش او را می کشد. بعدها بهمن برای او گفته بود که در جمع مردان نیز افرادی بودند که از ماجرای هیچ آگاهی نداشتند. نحوه باز جوئی و باز جوها نیز حکایت از متفاوت بودن شرایط زندان در این زمان با سالهای دهه شصت است. با آنکه تعدادی از زنان حین دستگیری کتک مفصل خوردند و آثار آن روی بدنشان پیداست اما صحبت از شکنجه تا حد ناقص سازی نیست. دختران جوان نگران عقب ماندن از امتحانات دانشگاه هستند. بازجو ها طبق معمول خشن و یا آرام هستند. برخی سابقه کار طولانی دارند و برخی تازه کارند و خبرنگار حرفه ای چون ژیلا میتواند آنها را به مجادله بکشاند. بازجو ها نسبت به تظاهرات زنان حساسیت دارند و در نظر دارند تا آنجا که ممکن است اطلاعات جمع آوری کنند. در بازجوئی ها ، ژیلا سعی میکند همانطور که بازجوها از او اطلاعات می خواهند او نیز با به چالش کشیدن آنها هم اهداف تظاهرات و خواست های زنان را برای آنها روشن کند و هم آنها را به تناقض فکری وا دارد.
در جائی بازجو می گوید که زنان میتوانند تظاهرات کنند اما نه در خیابانها بلکه اگر تقاضا کنند: "در فضای سر بسته و بزرگی مثل استادیوم چند صد هزار نفری آزادی. خبر نگاران داخلی و خارجی را هم دعوت کنید. فقط ما میخواهیم تظاهرات خیابانی نکنید جون ممکن است به آشوب های خیابانی منجر شود".
ژیلا که به قول خودش "کم کم داشت از تعجب شاخ در می آورد می گوید: " آیا ما می توانیم برای اعتراض به قوانین تبعیض آمیز در استادیوم ۲۰ هزار نفری شیرودی تجمع کنیم؟"
جر و بحث در این مورد ادامه می یابد. بعدها در می یابد که این موضوع را به کسان دیگر نیز گفته اند. گروهی از دوستان بعدها طبق توصیه بازجو به مراجع مربوطه مراجعه و همه مراحل قانونی را طی کردند اما مجوز برگزاری مراسم در هیچ استادیومی را نگرفتند.
بازجوئی ها برای مدتی ادامه می یابد. به او اجازه ملاقات کوتاه با همسرش را می دهند. به دختران جوان دانشجو پیشنهاد همکاری با اطلاعات میشود و آنها با رد آن از این نگرانند که چه مسئله ای در حرکات و رفتارشان بوده که بازجو ها را واداشته به آنها پیشنهاد همکاری بدهند.
پس از چند روز تعدادی از دختران جوان آزاد شدند اما ترانه خواهر ژیلا و دوستش مریم هنوز در زندان هستند و ترانه سخت نگران مادرشان است .
بازجوئی ها مکرر است و بازجوها عوض میشوند و هریک طرفند خود را دارند. سوالات از حوزه زنان به روزنامه نگاری و فعالیت های ژیلا و همسرش بهمن در نوسان هستند. در ملاقات با بهمن هر یک نگران دیگری است. بهمن نگران غذا خوردن ژیلا ست و او از بهمن می پرسد که چرا پیراهن دیگری بر تن دارد. حین بازجوئی ها به ژیلا پیشنهاد همکاری میشود:
"اگر شما قبول کنید به ما در مبارزه با فساد مالی در روزنامه ها کمک کنید در برابرش من هم پرونده بهمن و خودت را همین جا می بندم و به دادگاه انقلاب نمی فرستم." در گفته بازجو تهدید و تطمیع هر دو نهفته است. گویا نظیر هم این پیشنهاد یه بهمن، هم شده است و او نیز با کلماتی نظیر ژیلا از این کار سر باز زده است.
دختر جوانی با چشمان گریان از بازجوئی باز میگردد. از این که موسوی خوئینی ها را کتک می زدند که چشم بند به بندد و او مخالفت می کرد سخت تکان خورده است.      
در این روزها تعداد دیگری از زندانیان تظاهرات زنان با قرار کفالت آزاد می شوند. یکی از زندانیان حاضر نشد تعهد بدهد که در تظاهرات دیگری شرکت نمی کند و قرار کفالت را نیز نه پذیرفت با ین دلیل که "من خود انسان مستقل هستم و خودم ضمانت می دهم که هر دادگاهی مرا احضار کند در آن حاضر خواهم شد." و باز جو هم گفت حالا حالا ها در زندان خواهی ماند.
بهر صورت همه زندانیان تظاهرات زنان آزاد شدند، حتی زنی که حاضر به دادن تعهد نشده بود. خارج از زندان، بهمن نیز آزاد شده بود.
این بخش از خاطرات تنها شرایط بی نظمی و سردرگمی مقامات را در برابر حضور فزاینده زنان در ،ن دوره تاریخی فعالیت های اجتماعی برای خواست های زنان آنهم برای مدت کوتاهی با قلمی شیوا به تصویر می کشد.
بخش دوم کتاب زنان در بند ۲۰۹ زندان اوین مربوط است به بار دیگری که ژیلا بنی یعقوب در اسفند ماه ۱٣٨۵ به همراه ٣٣ زن دیگر دستگیر و روانه زندان میشوند. زمانی که به آنها گفته میشود که تا چند دقیقه دیگر آزاد میشوند، برای او و دوستانش که با روش دستگیری ها آشنا بودند یک بازی تکراری بود. در راه اوین روحیه ها خوب است. همچون کودکانی که به گردش علمی برده میشوند، سرود میخوانند تا آن که به درب زندان اوین وارد میشوند. باز هم چشم بند. باز هم توپ و تشر و در لابلای آن مهربانی قاضی حداد که دستور داد "هر چیز شیرین که دارید برای ژیلا خانم بیاورید. برای ژیلا و بقیه."
برای بردن آنها به اطاق زندان، چشم بند به چشم، به ژیلا جارو میدهند تا یکسر آن را بگیرد و به اتفاق مامور به سلول برود. ژیلا از گرفتن جاروی کثیف خودداری میکند و کار به جنجال میکشد و بالاخره روزنامه لوله شده ای را به او میدهند تا یکسر آن را بگیرد و مانند کوران راهنمائی شود. زنان دستگیر شده همگی از فعالان شناخته شده جنبش زنان بودند. در مقابل دادگاه انقلاب که در آن ۵ نفر از دوستانشان محاکمه میشدند حاضر شده بودند و هم این منجر به دستگیری آنها شده بود. روحیه ها خوب بود و اوقات به حرف و آواز خوانی میگذشت. باز جوئی ها ساعت خاصی نداشت. از اول صبح تا نیمه های شب. باز جو به تعدادی پیشنهاد همکاری داده بود. ماجرای برخورد با بازجو مورد ی بود که میشد با آن تفریح کرد و خندید. روزهای اول بازجوئی و برخورد باز جو ها با زندانیان و رد و بدل کردن تجربیات و اعتراض به بازجوئی های شبانه ، حضور وکیل و متهم هر دو زنانی در یک اطاق و بعد انتقال آنها به جاهای دیگر. به سویت هائی که توالتش آنقدر کثیف بود که حال ادم بهم میخورد. جمع آنها را جدا کرده بودند. بیماری مزمن میگرن و نگرانی از پیامد های آن و در همین حال احضار ژیلا به بازجوئی و یا انتقال به سلولی دیگر. در کنار سلول صدای اذان با لهجه ای بیگانه بگوش میرسد. در تلاش برای ارتباط برقرار کردن با سلول مردان مجاور با مشت به دیوار میکوبند. اما پاسخ نمی شنوند. آیا زندانیان طالبانی هستند؟ القاعده؟
بهر رو چند روز بعد مردان مجاور از زنان سلول شکایت میکنند که با آواز خواندن "این زنان ما را به گناه وا می دارند"   تلاش برای فهمیدن مکالمات آنها بی فایده بود زیرا که به عربی حرف میزدند.
یکبار که ژیلا دچار دل درد شدید میشود و با فریاد بالاخره او را به بهداری زندان میبرند، پزشک از او می پرسد آیا معتاد است. با شنیدن ای حرف آن قدر عصبانی میشود که با فریاد از پزشک می پرسد: "مگر این جا بند زندانیان سیاسی نیست؟" معلوم می شود آبی که در لوله های اوین بود به او مسمومیت داده بود.
در دوره ای که در سلول وزارت اطلاعات بود کیفیت غذا بهتر بود. غذای این بخش زندان ، همان غذائی بود که کارکنان میخوردند و برای آن کلی سر زندانیان منت می گذاشتند. ژیلا مدتی در انفرادی بسر می برد. همه زنان دست به اعتصاب غذا زده بودند. شنیدن صدای آواز خواندن جمعی زنان از طریق پنجره توالت و حمام این معنی را داشت که همه در حال مقاومت بودند. تعدادی از زنان به مرور آزاد میشوند. باز هم او را جابجا می کنند و به سلول انفرادی دیگری می برند. ژیلا دلیل این نقل و انتقالات را نمی فهمد.
در حالی که تقریبا همه آزاد شده بودند، یکی از دوستان زندانی به سراغ او میاید و به او میگوید که دلیل آنکه او را آزاد نمی کنند این است که وی حاضر نیست با چشم بند باز جوئی پس دهد و برای هم این او را در این جا نگه خواهند داشت. و این دوست نازنین خواهش می کند که با قبول چشم بند مانند بقیه آزاد شود.
این بار با قبول چشم بند به بازجوئی خوانده میشود. باز هم حضور بازجویان خوب و بازجویان سخت گیر و سوالات مکرر و جر و بحث با آنها برای حقوقی که زندان برای زندانی، آنهم زن زندانی به رسمیت نمی شناسد. آزادی نزدیک است و بازجوها می دانند که ژیلا به فکر سفری است که به تاجیکستان و چنین وانمود میکنند که می خواهند به او کمک کنند تا سفرش را انجام دهد. پس آزادی اما متوجه میشود که به ترانه ، خواهرش گفته اند که بهتر است ار ان سفر صرفنظر کند   
زنان در بندن ۲۰۹ زندان اوین دو دوره کوتاه خرداد ماه و اسفند ماه ۱٣٨۵ را در بر میگیرد. که در خلال آن خواننده با حال و هوای آن دوران از رندان سیاسی اوین آشنا میشود. در این دوران خبری از شکنجه های سالهای سیاه ۶۰ نیست. اما بازجوئی های مداوم، ایجاد ترس در زندانیان جوان تر و نگه داشتن زنان در حالت نا آگاهی از وضعیت پرونده شان و این که چگونه و چه زمانی آزاد میشوند خود به تنهائی آزار دهند ه است. کسی نمی داند سیستم زندانها با این همه باز جوئی ها و به قولی تخلیه اطلاعاتی کردن برای چیست و بازجوها به دنبال چی هستند؟ کسی به فکر آن نیست که این زنان که بیشتر در دو مورد دستگیر و روانه زندان شده اند، کاری خلاف امنیت کشور و رژیم انجام نداده اند. هدف ایجاد رعب و وا داشتن زنان از فعالیت هائی است که در راه تغییر قوانین به نفع زنان انجام میدهند. زنان در بند ۲۰۹ اوین نوشته ای است با قلم شیوای روزنامه نگاری فعال و مسئول.
همه این بگیر و ببندها و بازجوئی ها و زندان افکندن ها ، در سالهای بعد، یعنی در سال ۱٣٨٨ موجب شد که بسیاری از همین فعالان زن به ترک کشور وادار شوند و ژیلا بنی یعقوب که در ایران ماند برای مدتی طولانی از کار روزنامه نگاری منع شد. زنان اما در حال و زمانه کنونی و با سرعت گیری ارتباطات و رسانه های مجازی قدمهای دیگری در راه تغییر در شرایط زندگی زنان برداشتند و این کار تا به امروز و فردا و فرداها ادامه دارد و خواهد داشت.
در حال حاضر زنان بند سیاسی زندان اوین شاهد زندانیانی از طیف های مختلف است: نرگس محمدی که باید ۱۶ سال عمر گرانبها را به دور از فرزندان در زندان به جرمی بگذراند که وجود نداشته. زینب جلالیان زندانی کرد که با مشکلات فراوان جسمی روبرو ست و کسی نیست که بیاری او بشتابد. نازنین زاغری که به ۵ سال زندان به جرم واهی جاسوسی، اما در واقع به عنوان گروگان در قبال پولهائی که جمهوری اسلامی از بریتانیا طلب می کند محکوم شده است. دختر کوچکش نیز گروگان خارج از زندان حکومت است. زنان دیگری نیز در زندان هستند مادرانی او به دور از فرزندان در اوین عمر تباه میکنند.
نوشتن خاطرات زنان از زندانهای جمهوری اسلامی چه زندان دراز مدت و چه کوتاه مدت ثبت تاریخ است و خواننده را به این واقعیت آگاه می کند که حاکمان در قدرت، تحمل هیچ صدای مخالف را نداشته و ندارند و طی دهه ها ی گذشته در این سیاست کلی عدم تحمل صدای مخالف، هیچ تغییر اساسی و بنیادی داده نشده است.


زنان در بند ۲۰۹ زندان اوین
نوشته ژیلا بنی یعقوب
چاپ نشر باران، سوئد، ۱٣۹۰


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست