یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

ساختار طبقاتی و بازتاب آن در "فروشنده" - شبگیر حسنی


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۱۰ اسفند ۱٣۹۵ -  ۲٨ فوريه ۲۰۱۷


      هشتاد ونهمین مراسم اسکار پایان یافت و " فروشنده" ی اصغر فرهادی جایزه بهترین فیلم خارجی را از آن خود کرد و احیانا از این پس جدال هایی بر سر نقش موسسه قطری در تولید فیلم، سیاسی بودن یا نبودن جایزه، نمایندگان فرهادی در اسکار و یا بی توجهی مقامات رسمی کشور به کسب چنین افتخاری برای سینمای ایران را، شاهد خواهیم بود.
    نگارنده این سطور یک تماشاگر حرفه ای و یا حتی پی گیر سینما نیست و در نتیجه نقد و نگاهش قطعا معطوف به جنبه های تکنیکی فیلم نخواهد بود؛ نگاه من تنها از دیدگاه طبقه ای است که خود را در کنار آن می بینم .
      فیلم با صحنه ای از جنب و جوش شبانه در یک ساختمان مسکونی آغاز می شود: تخلیه اضطراری ساختمان به دلیل احتمال قریب الوقوع فروریزی ناشی از خاک برداری برای ساخت برج و یا احتمالا یک مرکز تجاری جدید؛ علت العلل!!!
      داستان از همین جا آغاز می شود: آوارگی موقت یک زوج ایده آل – و نه نمونه وار- متعلق به بخشی از جامعه که به تسامح طبقه متوسط خوانده می شود. آوارگی به دلیل ساخت و ساز یک برج در جنب ساختمان محل سکونت شان و تلاش برای یافتن آشیانه ای موقت تا رفع مشکل! مشکلی که کارگردان و قهرمانان طبقه متوسطی اش هرگز به خاطرشان نیز خطور نمی کند که حل واقعی اش، نگاه و راه حلی رادیکال را می طلبد! البته قهرمان اصلی ما قطعا از جذابیت های ظاهری "رادیکالیسم" هم بهره مند است؛ تا جایی که پس از ملاحظه چهره ناموزون و از ریخت افتاده شهر، آرزوی تخریب و ساخت مجدد آن را بر زبان جاری می کند، آرزویی از منظر زیبا شناسی! البته قهرمان ما آن قدر عاقل هست که به نهیب دوستش گوش فرا دهد که این وضع نتیجه همین ساخت و ساز است و لذا بیش از این در ورطه "رادیکالیسم" نمی غلتد!
      قهرمان فیلم، کاراکتر ایده آل طبقه متوسط است: جذاب، مسئولیت پذیر، فرهیخته و روشنفکر.
قهرمان فیلم، در اوج اضطراب تخلیه منزل کمک به فرزند معلول پیرزن همسایه را از یاد نمی برد، نمایشنامه "مرگ نویسنده" آرتور میلر را بر صحنه اجرا می کند، در کلاس درس فیلم "گاو" مهرجویی را برای دانش آموزان نمایش می دهد، ریشه برخورد ناخوشایند درون تاکسی را به شاگردش توضیح می دهد، کتابهایی را به کتابخانه مدرسه اهدا می کند که مورد پذیرش مقامات رسمی مدرسه نیست و البته به قدرکافی با شعور هست که همسرش را قربانی تعرض بداند نه مقصر آن! اما در عین حال فاقد آن میزان از درک متقابل است که به خواسته همسرش مبنی بر عدم پی گیری و کش ندادن ماجرا احترام بگذارد و البته دلیل خوبی نیز برای این کار دارد: "تبعات اجتماعی و احتمال تکرار بزه توسط مجرم در صورت عدم پی گیری قانونی"، که البته این جنبه از "تعهد اجتماعی" تنها در حکم پوششی زیبا و موجه برای حس "انتقام" است که البته نهایتا این سرپوش زیبا، با صرف نظر از شکایت قانونی کنار رفته و جای خود را به انتقام گیری شخصی می دهد.
    در مقابل اما پیرمردی از طبقه فرودست ایستاده است، فردی که با زیر پا گذاشتن حد و حدود خویش و نیز نادیده گرفتن انتظارات اجتماعی از فردی با سن و موقعیت وی، در بهترین حالت حسی از ترحم توام با تحقیر را در بیننده برمی انگیزد؛ فرد مسن و فرودستی که علیرغم تاهل و نیز داشتن همسری فداکار و دختری در آستانه ازدواج در ارتباط با یک "روسپی" قرار گرفته است.
    اما توجه به نوع رابطه "پیرمرد" و "کارگر جنسی" نیز حائز اهمیت است: این رابطه، رابطه ای از نوع مبادله متعارف پول – سکس نیست، اگرچه شامل آن نیز هست! این رابطه هنوز به طور کامل از خصوصیات انسانی اش تهی نشده: پیرمرد برای فرزند "رفیقه" اش دوچرخه خریده است و رابطه آنها به نحوی است که "کارگر جنسی" برای انتقال اسباب منزلش با وی تماس گرفته و پاسخ منفی پیرمرد به دلیل مشغله، موجب کدورت شده است تا حدی که تماس های مکرر وی بی پاسخ مانده است و این به معنی از دست دادن موقعیتی برای فروش کالای سکس و کسب در آمد از سوی کارگر جنسی است!
    این رابطه قطعا نمی تواند درچارچوب متداول مبادله پول – سکس درک گردد و از سوی دیگر وجود "روسپی" علیرغم عدم حضورش در فیلم، بر تمام فضا سنگینی می کند؛ بوی عفن تقدس و ریا، این دو عنصر جدانشدنی تمام محیط را فرا گرفته است: از صاحبخانه هنرمندی که خانه را به "روسپی" اجاره داده است تا احیانا علاوه بر تمطع جنسی، نقش یک قواد روشنفکر را به صورت تمام و کمال ایفا نماید تا اظهار نظرهای مردان همسایه در خصوص زن و روابط و مشتریانش!
به هر روی ورود اشتباه پیرمرد به منزل پیشین "کارگر جنسی"، که اکنون مامن زوج جوان است و نیز تعرض به همسر قهرمان فیلم خط داستان را پیش می برد.
      پی گیری های قهرمان طبقه متوسطی ما، منجر به در دام افتادن و رو شدن دست پیرمرد گناهکار می گردد و البته این "پی گیری" ها در صحنه هایی رنگ و بوی "بازجویی فنی" به خود می گیرند: از تعقیب، فشار و تهدید و مچ گیری تا حبس در اتاق انفرادی وبی توجهی به وضعیت وخیم و بیماری پیرمرد و البته تیر آخر: تهدید به افشای راز پیرمرد و رسوا و بی اعتبار کردنش در نزد همسر و دختر و داماد!
      این نمایش دل انگیز با نواختن سیلی به صورت پیرمرد و درمیان تشویق مهوع تماشاگران حاضر در سالن به نقطه اوج می رسد و خود من تلخی این اتفاق را در سالن نمایش فیلم چشیدم!
    این داستان با مرگ پیرمرد بر اثر فشارهای وارده به پایان می رسد و البته پایانی خوش: قهرمان جوان و فرهیخته ما نه تنها در لحظه آخر از بی آبرو کردن پیرمرد در مقابل خانواده اش بزرگوارانه چشم می پوشد بلکه خانواده داغدار وی را نیز مدیون بزرگ منشی و محبت های خود می کند!
      ما در این فیلم (و البته سایر فیلم های فرهادی) به علت اصلی و عامل اساسی که موجد چنین وضعیتی است رجوع نمی کنیم و آن را نمی کاویم، مناسباتی که منجر به آوارگی زوج جوان شده و مادری را به تن فروشی در حضور کودکش مجبور کرده است، مناسباتی که رسوبات ذهنی اش و القا حس مالکیتش، از روشنفکر آگاه و فرهیخته طبقه متوسط چنان موجودی می سازد که در جهت لزوم دفاع از این حیطه مالکیت مقدس و "ناموسش" تا حد یک شکنجه گر و قاتل تنزل می کند و دقیقا همین نادیده گرفتن عامل اصلی است که منجر به مبارزه بیهوده با معلول ها می گردد.
    به هر حال خاستگاه و جایگاه طبقاتی اصغر فرهادی به گفته ی خود وی "طبقه متوسط" است و برای همین طبقه هم فیلم می سازد و کما اینکه خود وی نیز با عدم حضور معترضانه اش در مراسم اسکار وهمچنین دو نماینده منتخبش در این مراسم، قهرمانان طبقه متوسط اند.
لذا دریافت این جایزه ارزنده را به اصغر فرهادی و "مخاطبان خاص" این فیلم تبریک می گویم و تنها آرزو می کنم در کنار صدای هلهله های شادمانه، زمانی را نیز به شنیدن صدای گلوله های شلیک شده به سوی کولبران کرد اختصاص دهند، کولبرانی که دغدغه شان نه اخذ مجوز ورود و معطل شدن در فرودگاههای آمریکا بلکه بازگشت به داخل مرز ایران جهت تهیه لقمه نانی برای کودکان محروم شان ، بی واهمه شنیدن صدای گلوله است!


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست