یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

اکنونِ هجدهِ تیر

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : ایران ایلخانی.

عنوان : به لیلا حسین زاده، حکایت روز سه شنبه ۲۶ دیماه ۹۶ .
۱۱ دی لیلا رو از کف خیابان جمع کردند و ۱۴ روزی ضرب و تقسیم کردند بلکه مِنهاش کنند،دیدند مِنها شدنی نیست،یا هست و به صرفه نیست،یا به صرفه است و الان وقتش نیست،امروز که دَم در اوین دیدمش،لیلای همیشگی نبود،بغلش کردم و گفتم:چه کردی تو با خودت دختر؟!
زیرگوشم زمزمه کرد:الان وقت این حرفا نیست،قصه اش مثل شب یلدا سیاهه و بلند،بازتاب صداش ضرب آهنگ همیشگی و نداشت،صدا صدای لیلا بود و انگار لیلا نبود.
راه افتادیم و در حاشیه پیاده رو مرغ آمین سرکنده و خونین بال بال می زد،سیگاری روشن کردم و لبی گرفته و نگرفته پرسیدم:از سپیده فرهان،احسان محمدی،سهیل آقازاده،سینا عمران،میثم شریف،مهدی توپچی،چه خبر؟
تک سرفه ای زد و زمزمه کرد:خبری ندارم،فقط دیروز توی راهرو داداسر شنیدم که بچه ها به دفعات متعدد میخواستند خودزنی کنند،که با شرفا مانع شدند و گفتند که خودکشی کار ناپسندی است و عقوبت اخروی دارد،به خودتان رحم نمی کنید،لااقل به ما رحم کنید،ما ماموریم و معذور؛سرهنگها و حقوقدانها به ما گفتند:جمعتون کنیم و هشدار دادند مواظب باشیم که خودتان آتش به اختیار خودتون را مِنها نکنید.
پیچ اوین و که رد کردیم،تبسمی کرد و گفت:چه خبر از تَن هایی که به خاک افتاد و من دَربند بودم؟
گفتم:خبری نیست،سابق بر این تا می گفتیم فِ،منبری ها و منقلی ها می رفتند فرحزاد و بر می گشتند؛حالا پکیچ کاملی از ریزترین علایق فردی و جمعی تا خُرده جنایات درخشان دوران دانشجویی و انقلابی و مکتبی و سازندگی و اصلاحی و مهرورزی و تدبیری نظام و توی سایت دَهنی ها و بَدنی ها آپدیت می کنی،باز برات اسِ مِسِ میزنند که نظام مونثِ یا مذکر؟!
تبسمی میکنه و میگه:دیگه چه خبر؟
میگم:کبریت سوختهِ بی خطر که فتِ فراونِ،ولی خبری که قابل بحث و نقد و نظر باشهِ اینکهِ خوشبختانهِ منبری ها ازگفتگوی تمدنها رسیدند به گفتگوی ایرانی اسلامی و از مترسک سوریه ای شدن ایران،رسیدند به دوگانه پذیرش جنگ داخلی،یا استقبال حضور نمایندگان دولت‌های بزرگ؛منقلی ها هم از خون ماسیده برکف کوچه و خیابان گذر گردند و رسیدند به سانچی و نوار مستهلک شده خون باید گریست،مخملبافم که از مرخصی قندهار برگشته و برای خوارزاده روضهِ مصطفی عزیز،خوانده است و مستقیم و غیر مستقیم «شعار اصلاح طلب و اصولگرا دیگه تمومهِ ماجرا» اشغالهای کف خیابان را تائید کرده است که اصلاحات باعث بقای استبداد شده و نظام با دو گزینه بد و بدتر حمله‌ خارجی یا انقلاب‌ از هم خواهد پاشید و نقطه سر خط و فاتحه!
هاج و واج نگام میکند و بریده بریده می پرسد:از ظریف چه خبر؟
میگم:آمیز ممدجوات که دو هفته گذشته بخاطر درد قلنج بستری بود،منتهی دیروز در اجلاس گفتگوی ایرانی اسلامی،مسائل بسیار دقیق و هوشمندانه را طرح کرده است و به جامعه جهانی هشدار داده که ترامپ با استفاده از واژه گانی نظیر خس‌ و خاشاک،گاو و گوساله،آشغال،مگس،تخم_لق، پفیوز،دسیسه گر و اغتشاشگر و غیروذالک... دنیا را به سمت توحش مدرن می‌برد و وظیفه شما اندیشمندان و سیاسیون و فرهنگیان و سلبرتی های جامعه امریکاست که نسبت به ادبیات ترامپ واکنش صریح نشان بدهید،وگرنه بر شما همان خواهد رفت که بر ترامپ خواهد رفت.
از پله های پل رو گذر بالا می رویم که به آرامی زمزمه می کند:بریم بام تهران بشینیم و دَمنوش نیوشا بخوریم و سیگاری بکشیم.
در سکوت گام بر می داریم و از پله های آن سوی پل سرازیر می شویم.

از ایران ایلخانی گفتن بود که گفت:آتش بهِ جان دارم و تیر و تفنگ و میانه میدانم آرزوست.

۳۰ دی ۱۳۹۶
۹۰۵۱۱ - تاریخ انتشار : ۱۹ تير ۱٣۹٨       

  

 
چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست