یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

«اپوزیسیون» در فرمانفرمایی ی آخوندی؟! - اسماعیل خویی

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : هوشنگ فرحجسته

عنوان : نقش مردم !!
آقای امیر ایرانی ، جوهر پیام استاد خوئی نقش مردم در حکومت های دموکراتیک پارلمانی ست که با رای خود ذولت ها را می آورند و می برند و شمول احزاب اپوزیسیون .
گاهی مردم به مثل دهه ۳۰ قرن بیستم میلادی به «عروج » نازیسم و فاشیسم کمک کردند که در آلمان حکومت رایش سوم و دولت یک کاسه شدند وجهانی را به جهنم تبدیل کردند درآن ساختار نیز اپوزیسیون وجود نداشت و هر منقدی را نابود میکردند. بالاخره با جنگ دوم جهانی و توسط متفقین آن حکومت سقوط کرد. دوباره مردم توانستند با پارلمان و احزاب به بازنویسی قانون اساسی و بازسازی ساختار حکومت و دولت بپردازند.
در مورد حکومت های دیکتاتوری اما ، مردم سعادت نداشته اند که در حق تعیین سرنوشت خود شرکت کنند. به مثل در ایران ؛ فرق نمی کند ، قبل از مشروطه یا بعداز مشروطه ، بعداز یهلوی ها یا قبل از پهلوی ها ، بعداز کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ یا بعداز انقلاب بهمن ۵۷ ..
مجلسی وجود داشته و انتخاباتی برگزار میشده ولی قانون اساسی از همان صدر مشروطه گروگان شاهان و روحانیون بوده ست. هیچ وقت مرز حکومت ، دولت و اپوزیسیون روشن نبوده است .
در نتیجه حکومت ها هر چه توانسته اند مخالف کُشی کرده اند.
طرفه آنکه امیر عباس هویدا ۱۳ سال رئیس دولت حکومت شاه بود نه مردم و بعداز تشکیل حزب رستاخیز دیگر حتی حزب حکومتی «اپوزیسیون» قلابی هم وجود نداشت .
مردم در بردن و آوردن دولت ها نقشی نداشتند این باعث سقوط حکومت شاه شد. همه می دانند که حکومت قائم به فرد بود و دیدیم که مردم بی تجربه و محروم از مشارکت در تعیین سرنوشت خود چگونه در سال ۵۷ برای «عروج» خمینی ۳ بار تکبیر می کردند.
در تمام این ۴۰ سال نیز حکومت فاشیستی برای خودش مجلس و قانون اساسی و ذولت ساخته ست ( وقایع دوم خرداد ۷۶ به بعد فقط جابجائی رهبران مذهبی معمم و مکلای حکومت توسط مردم بوده است که امروز بر هر کس روشن است که فقط حکومت قلدر تر و بیرحم تر و خطرناکتر گردید) که بخشی از مردم را نیز بدنیال خود کشیده است. بازهم از اپوزیسیون خبری نیست. مخالفان و منقدان از همان اول انقلاب دبح شده اند.
حال چگونه مخالفان در خارج از کشور خود را به انواع «اپوزیسیون» تقسیم می کنند
بدون اینکه ارتباطی با ساختار حکومت و دولت و مجلس و مردم داشته باشند را باید خودشان توضیح دهند.
بدبختانه توهمی که از همان اول انقلاب موجب «کج بینی » بخشی از نیروهای سیاسی شد. گفتند: خمینی و روحانیون بخاطر «ضد امپریالیست» بودن استحاله پذیر می باشد . با وجود مسخره بودن این ادعا و بر ملا شدن دوروئی ها ی خمینی و شرکاء در معاملات امپریالیستی ، آنها خجالت نکشیدند و معذرت نخواستند. بلکه به موج «اصلاحات » جناح چپ ( افراطی دینی )و خط امامی حکومت آویزان شدند . این نیروها که پشیزی برای دموکراسی و نقش حاکمیت مردم ارزش قائل نیستند. بیشترین تاثیر را در تشتت بین نیروهای مخالف دیکتاتوری دینی داشته اند . چه انرژی هائی در بین نیروهای مخالف حکومت اسلامی به هرز میرود ؟ باید از استحاله چیان و آنها ئیکه برای نقش محوری مردم در دموکراسی ها اهمیت قائل نیستند پرسید چه ساه اللهی ها ، چه فرشگردی ها ، چه مجاهدین ، چه......
٨۹٨۴۲ - تاریخ انتشار : ۲۶ ارديبهشت ۱٣۹٨       

    از : امیر ایرانی

عنوان : اپوزیسیون و...
آنچنانکه شعر شناسان خبره گفته اند و می گویند آقای خویی ارجمند یکی از بزرگان شعرگویی و نظم گویی ایران معاصر است و حتی با نگرشی تخصصی تر ادعا می شود ایشان یکی از برجستگان شعرگویی و نظم گویی فارسی زبانی است.
اگر چه ایشان در بعضی از نظم گویی هایش مواضع سیاسی و اجتماعی خودش را در رابطه با وضعیت کشور برملا کرده است که گاهاً مواضعش پرسش برانگیز می شد اما از آنجائیکه فهمیدن موضاعات از شعر و نظم تخصص خودش را می طلبد ایشان در این نوشتارِ نثریش، مواضع سیاست و اجتماعی ای را از خود بروز داده است و با ذهنیت فلسفی که دارا می باشد نکات ساختاری خاصی را بیان کرده اند. که البته می توان گفت نکاتی از آورده های ایشان قابل استفاده و نکاتی پرسش برانگیز و نکاتی هم قابل اندیشیدن است.
از نوشتار ایشان برداشت می شود که
ایشان در پی روشنگری ی مفهوم اپوزیسیون برآمده است و با ادبیات خاصی این مفهوم را در یک ساختار مبتنی بر دمکراسی و یک ساختار مبتنی بر اقتدارگرایی تشریح نمود و کارکرد و شرایط وجودی این مفهوم را شرح دادند و ابراز داشتند در ساختار اقتدارگرایانه مفهوم اپوزیسیون و اپوزیسیون شدگان می توانند یک عملکرد فریبکارانه ای را از خود نشان دهند که آورده آقای خویی در این خصوص قابل استفاده و آموزنده است.
که در دنباله آورده هایش ،ایشان، در تائید ساختارهایی که مبتنی بر دمکراسی هستند خامه خود را بحرکت در آورده و با توجه به نگرش دمکراسی خواهانه اش به نفی گروهی به نام فرشگرد می پردازد( هرچند وقت یکبار از این گروه ها رو نمایی می شوند و با یک ادعای براندازانه خاص تلاش می کنند بقیه را از دور خارج کنند).
از اقدام نفی گونه ی آقای خویی برداشت می شود:
ایشان به فرشگردی ها می گوید آنانی که به دمکراسی اعتقاد ندارد و خودش را هم تنها آلترناتیو می پندارد این گروه ها اقتدارگرایان( فرمانفرمایان) آینده کشور هستند و ...
در نوشتار ایشان نکاتی در مورد براندازی- استحاله- خمینی و اهدافش مطرح شده است که در مورد براندازی می تواند گفت
از همان ابتدا با توجه به ساختار حکومت تفکر براندازی نزد گروه هایی برجسته شد که در کنار این تفکر براندازی تفکری به نام استحاله خواهی نیز مطرح شد اما در کنار این دو تفکر براندازی و استحاله، تفکر دیگری خودش را برجسته کرد. که این تفکر، با توجه به ساختار قانون اساسی که دو خط متضاد یکی به نام جمهوریت و دیگری به نام ولایت ( اقتدارگرایی) را در جامعه تعریف می کرد تفکر مبازراتی ای شکل گرفت که هدفش تقویت جمهوریت بود. که نتیجه تقویت جمهوریت به حاشیه راندن و رفتن ولایت و اقتدارگرایی می شد. و تقویت جمهوریت یعنی رواج روحیه دمکراسی خواهی و نهادینه کردن دمکراسی در جامعه. که در این روش هم براندازی استبداد شکل می گرفت و هم استحاله عملی می شد.
این تفکر اعتقادش براین بود که براندازان و استحاله خواهان بگونه ای انرژی مبارزاتی جامعه را به هرز می برند و برده اند.
آن براندازی که یک استبداد را با استبداد دیگری می خواهد عوض کند عملکردش در خدمت آزادی خواهی و دمکراسی خواهی نخواهد بود.
پرداختن به جزئیات چگونگی تفکر جمهوری خواهی در بازی تضاد جمهوری با ولایت خود بحث طولانی پیش می آورد.
پرداختن به موضوع خمینی و زمامداری خامنه ای و خدعه گری خمینی و کاربرد خدعه هایش در حوزه و به دچالش کشیدن حوزه بحث طولانی را به پیش خواهد آورد بگذریم.
٨۹٨٣٣ - تاریخ انتشار : ۲۵ ارديبهشت ۱٣۹٨       

    از : جمشید برومند

عنوان : برای دوستان کامنت گزار
استاد خوئی با دقت تمام نقش تعیین کننده ی مردم در دموکراسی های وکالتی را در بالا بردن و پائین کشیدن نماینده های خود در مجلس و دولت ها و احزاب اپوزیسیون تشریح نموده که ارتباطات همه و حساب کتاب آنها با قانون اساسی و حکومت کشور خود روشن است .
در مورد حکومت های دیکتاتوری شمول حکومت دینی ایران نیز اثبات نموده اند که مردم نقش وکالتی ندارند. در نتیجه دولت ها و نمایندگان با اراده ی ولی فقیه و «خدا »و «قران» جابجا میشوند. طرفه آنکه اکثر آنها ۴۰ سال است در مصدر کار ها هستند مگر اینکه فوت کرده باشند.
مخالفان حکومت دینی ایران حق حیات در شپهر سیاسی ایران ندارند.پس رابطه ای بین مردم جان به لب آمده و مخالفان حکومت و هیچ ادم عرفی در سر تا پای حکومت ، دولت و مجلس دیده نمیشود.تا انتخابات ازاد بدون دخالت حکومت دینی و نهادهای آنها از جمله ولی فقیه ، شورای نگهبان ، سپاه و.......در ایران نهادینه نشود صحبت از «اپوزیسیون» که عملا در ایران وجود ندارد فقط آب در هاون کوبیدن است و موجب تشویش افکار عمومی جهان دموکراسی خواهد بود.
بهمین دلایل نگارنده در زیر نوشته دکتر نیکفر در سال ۱۳۹۶ به این نکات اشاره نمود.
واقعیت اینست که بغیر از دموکراسی های واقعا موجود و انواع دیکتاتوری ها آلتر ناتیو دیگری فعلا وجود ندارد که به آن ببالیم.
به عنوان کسی که تمام زندگی برای استقلال ، آزادی و عدالت اجتماعی در حد توان نیرو گذاشته و شهادت تمام راهیان سوسیالیسم که در تمام دموکراسی ها تلاش می کنند ما نیز در کشورمان برای کسب حقوق اساسی مدنی و تداوم مشروطه و مبانی حقوق بشر باید بدون تزلزل خواهان اجرای پارلمانتاریسم و حفط حرمت حق رای برای اجزای دموکراسی وکالتی در ایران گردیم.بدون این گذار تعیین کننده رسیدن به سوسیالیسم محال است.
٨۹٨۰٣ - تاریخ انتشار : ۲۴ ارديبهشت ۱٣۹٨       

    از : ف. فرشیم

عنوان : شکاف میان ملت و حکومت (یا دولت) اپوزیسیون و استبداد
با تشکر از دکتر خویی گرامی،
البته نکات مطرح شده در این تحلیل سیاسی-ساختاری کاملا درست اند. بدون شک نظام «ولایت مطلقه ی اسلامی» از مدت‌ها پیش از انقلاب در ذهن رهبری و حواریون شکل گرفته بود. در مقطع انقلاب، تنها «رهبری موجود»، که به جلو پرتاب شد، با زیرکی تمام تکپرسش جمهوری اسلامی را پیش روی مردم گذاشت، از آن که طرح یا افزودن هر پرسش دیگر به آن، می‌توانست بخش‌های عظیم‌تری را از انبوه رأی دهندگان را از روحانیت جدا و به آگاهی مردم کمک کند. در ایران (به جز دوره‌های بسیار کوتاه) هرگز نظامی دموکراتیک موجود نبود. قبل از انقلاب لباس مندرس «شبه پارلمان» بر «شبه مشروطه» پوشیده بود و نمایندگان «پارلمان نما»ی قبل از انقلاب، از طریق مبارزات آزاد حزبی به مجلس راه پیدا نکرده بودند. در نتیجه، افکار نادر ناموافقی که گاه در مجلس پیدا می‌شد، ناشی از پارامترهای شخصیتی برخی از نمایندگان بود. نمایندگان نیز گاه و به ندرت مثل بوجار لنجان و به تناسب اوضاع سیاسی کشور در نوسان می‌بودند. هیچ حقوق نهادینه شده برای «اپوزیسیون‌نما» نیز موجود نبود
اما این وضع ناشی از ورود مفاهیم جدید به عرصه ی زندگی سیاسی و اجتماعی ایران از اواخر دوره ی قاجار است و مانند همه ی مفاهم مدنی و سیاسی دیگر در خاک ایرانِ کتک‌خورده از استبداد و دین ریشه ندارد. نه شکل گیری دولت مدرن و نه پارلمان و نه احزاب و نه آزادی مطبوعات، هیچ کدام ریشه‌های اصیل و قوی در ایران ندارند، از جمله مفهوم اپوزیسیون! از آنجا که همیشه مردم خود را «ملت» شناخته و خویش را در برابر «دولت یا حکومت» دیده اند نیز همیشه بین ملت و دولت یک مبارزه قدیم و قوی موجود بوده است. به طور کلی برای ایرانیان مفهوم «دولت-ملت» و یگانگی این دو چیزی عجیب است! در عین حال، همان گونه که اشاره شده، حکومت و دولت دو روی سکه ی یک واقعیت استبدادی و مردم از آن جدا بوده‌اند. بنابر این مفهوم یا نهاد مخالف دولت یا حکومت همیشه در خارج از حیطه ی حکومت یا دولت شکل گرفته و اگرچه کاربست کلمه ی اپوزیسیون در شرایط ایران دارای دقت و تناسب لازم نیست، اما صرفا به معنای «مخالف حکومتی» به کار می‌رود! متأسفانه این مفهوم نابجا دیگر در میان روشنفکران و ادبیات سیاسی ایرانی، در عین حال که تغییر ماهیت داده، برای خویش حسابی جا باز کرده است و به نظر حقیر نمی‌توان از آن گریخت. بنابر این، بهتر است همه جا از معادل «مخالفان حکومت» در کنار واژه ی اپوزیسون استفاده گردد تا موجب بدفهمی نگردد.
یک نکته ی دیگر که شاید اشاره به آن بی‌ثمر نباشد این است که کاربست این کلمه در ادبیات سیاسی ایران می‌تواند اندک اندک جا و فرصت را برای فهم روشن نهاد اپوزیسیون در اذهان مردم ایجاد کند تا در آینده درک درستی هم از حقوق قانونی اپوزیسون حاصل گردد و خون بسیاران ایرانی ریخته نشود.
٨۹۷۹۶ - تاریخ انتشار : ۲٣ ارديبهشت ۱٣۹٨       

    از : آ. بزرگمهر

عنوان : پاسخ به یادداشت اقبالی
ابتدا مراتب قدردانی خود را به خاطر درج این رهنمود به موقع ِ استاد خوئی در اخبار روز ابراز میدارد .
بعنوان دانشجوی سال ۵۰ استاد خوئی ،همیشه در این سالهای تبعید با وجودیکه در همین اخبار روز با آثار دکتر خوئی در تماس بودم ، جای نوشته های سیاسی و مقالات فلسفی ایشان و بسیاری از پیشکسوتان را خالی میدیدم ؛ از خود دائم سئوال میکنم : چرا این بزرگان که خوشبختانه کم نیستند برای ما بیشتر نمی نویسندو در بحث های رسانههای مجازی کمتر وارد می شوند؟
با این پیش در آمد توجه هموطن محترم اقبالی را به این نکته جلب می کند که راستش نوشته ی آقای نیکفر ( سنجش مفهوم " اپوزیسیون" ) موضوعات پارلمانتاریسم ، آکادمیک ، پژوهشی ، خیابانی و.... را در ارتباط با اپوزیسیون را با روش پراکنده ای تشریح نموده است . در خرداد ۱۳۹۶ که آنرا خواندم بنظرم آمد که آقای نیکفر خیلی محافظه کارانه و دست به عصا با «اپوزیسیون» خیالی را برخورد کرده بود.
در حالیکه ، بنظر نگارنده این یادداشت دکتر خوئی با صراحت و روشنی بر اساس واقعیت های سیاسی جهان طبقه بندی شده یعنی : یک ـ انواع حکومت های پارلماننی و دموکراتیک و دو ـ انواع حکومت های دیکتاتوری با کاریکاتوری از مجلس و دولت ..

در پایان نوشته با اشاره یه فاجعه ی «استحاله» که در بعداز انقلاب بمنزله تخم لقّی بر زبان بخشی از چپ ها افتاده بود. تهیبی بمیزند که نابخردانه «اپوزیسیونی » که وجود ندارد را به «برانداز» و «اصلاح طلب» تقسیم نکنند.
به امید نوشته های بشتری از پیشکسوتان
با آرزوی سلامتی و طول عمر بیشتر
٨۹۷٨۶ - تاریخ انتشار : ۲٣ ارديبهشت ۱٣۹٨       

    از : اقبالی

عنوان : مفهوم اپوزیسیون
سلام شاعر ارجمند، آقای خوئی. ملاحظات نیکویی است. یادم آمد که آقای نیکفر هم مدتی پیش مقاله ای با تیتر سنجش مفهوم اپوزیسیون نوشته بودند. لینک آن را در همین سایت پیدا کردم
http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=۸۰۳۲۴
٨۹۷۷۷ - تاریخ انتشار : ۲٣ ارديبهشت ۱٣۹٨       

  

 
چاپ کن

نظرات (۶)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست