یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

دوره برزخ در سیر فروپاشی رژیم اسلامی - ایرج فرزاد

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : masoud memar

عنوان : بازی در زمین ناشناخته
تاریخ یکصد ساله ایران نشان میدهد که فعالین سیاسی با تفکرات و آرمانهای متفاوت چه در اپوزسیون چه در پوزسیون حضور داشتند. از ۲۸ مرداد تا ۵۷ بتدریج بنابه یکه تازی حکومت ٫ غالب فعالیون متنوع در اپوزسیون در صف واحدی قرار گرفتند و عملأ دو صف یا دو جبهه شکل گرفت صف حکومت و صف ضد حکومت . انقلاب ۵۷ تمامی قواعد سیاسی در ایران را دگرگون کرد و یک صفحه شطرنج نوینی پدید آمد که بازی کردن با مهره های سابق که محدوده عملشان با صفحه قدیمی بود در صفحه نو ناممکن شد. سال ۵۷ سمبلیک است در واقع بهار ۵۸ تاریخ ایران را دگرگون کرد نه فقط تاریخ یکصد ساله بلکه هزار ساله را. برای اولین بار مردم بصف کشیدند و نوع حکومت را برگزیدند و با اکثریت قاطع انگشت تأیید بدان زدند. این که چه نیت و خواست و توقعی مردم از حکومت آینده داشتند که حتمأ متنوع بود سیاستمداران طیف مذهبی و غیرمذهبی هم نیت و اهداف متنوعی داشتند. بخاطر اینکه این نوشته به مقاله تبدیل نشود فقط به یک قاعده نوین در صفحه نوپای سیاست که در ۵۸ ریخته شد اشاره میکنم. قبل از ۵۸ هر تروری از نیروها و چهره های حکومتی بمنزله رودرروئی با جامعه تلقی نمیشد اما مثلأ ترور آیت الله قاضی طباطبائی در آبان ۵۸ و ترور آیت الله مفتح در آذر ۵۸ بمنزله رودر روئی با جامعه عمل کرد.
٨۷۱۰٣ - تاریخ انتشار : ۱۷ آبان ۱٣۹۷       

    از : سیامک رهگذر- از آلمان

عنوان : "جاده جهنم را هم با نیت خیر ساخته اند!" جاده بهشت را چطور جناب فرزاد؟
خلاصه من نفهمیدم ایشان که هر دو طرف جریانات سیاسی طرفدار براندازی رژیم ملایان را به آماتور بودن محکوم میکند که مدام نگاهشان به گذشته است ( نوستالژی) خود جناب فرزاد چه طرح حرفه ای دارد در مبارزه با حکومت اسلامی که بدرد کارمان بخورد؟ اگر کسی خوب فهمید و از نوشته ایشان سر درآورد لطفا هدایتمان کند! اگر اشتباه نکنم خلاصه کلام ایشان در جمع بندی اش است:"دوستان عزیز! یا باید به انسانهای بزرگ و احزاب جدی سیاسی مدرن و امروزی در پنجه در افکندن با رویدادها و تحولات و زلزله های سیاسی این چهل سال اخیر در جهان، شامل ایران و خاورمیانه و ارائه راه حل و بدیل برای این دوره در برابر چشم شما و جامعه تبدیل شوید و یا، چناچه تاکنون نشان داده اید، به نوستالژی دوران سپری شده اتفاقات "کوچک"، در دهه پایانی ۱۳۵۰ به "خود مشغول" بمانید." اگر بایستی تبدیل به انسانهای بزرگ شد برنامه ریزی جناب فرزاد برای داشتن یا شدن چنین "انسان بزرگی" چیست و چطور دستیابی بدان میسر میگردد چونکه هیچ انسان بزرگی از شکم مادرش بزرگ زاده نشد یا نمیشود بلکه در همین کشمکشهای سیاسی و اجتماعی است که با تجارب و اندیشه های خودش بزرگی را کسب میکند و تا جائیکه من میدانم انسان بزرگ شدن ژنتیکی هم نیست. جناب فرزاد معتقد است که راه حل دیگر ما برای گذار از ج.ا. وجود احزاب جدی سیاسی مدرن امروزی میتوانند باشند اگر غلط نفهمیده باشم که حرفی درست است ولی هرحزبی هم باز مجبور است برنامه یک ایدئولوژی ( سوسیالیستی، کمونیستی و پادشاهی و اسلامی و غیره ) را در اهدافش داشته باشد یا نه؟ شاید منظور ایشان نمونه انتخابات اخیر فرانسه است که مارکون با ایجاد حزب جدید احزاب بزرگ قدیمی را کوچک کرد و نوعی انقلاب بزعم خودش برپا کرد که اولین کارش کم کردن قدرت سندیکاهای کارگری بوده! به نظر من مشکل ما ایرانیها نه تنها بخاطر نداشتن "انسان بزرگ" بعنوان رهبری ما است و نه بخاطر نداشتن احزاب بزرگ بلکه ریشه در جاهای دیگر دارد مثل تخدیر جامعه ایرانی با مواد مخدری مثل اسلام که حرف کارل مارکس را تصدیق میکند دین افیون ( تریاک) توده هاست! بجای گشتن دنبال یک "انسان بزرگ بعنوان رهبر یا ساختن حزبی مدرن امروزی نیازمند یک بیمارستان بزرگ هستیم تا ملت ایرانی اکثریت مسلمان را از اعتیاد مواد مخدری بنام اسلام سیاسی و غیر سیاسی خرافی بیرون بیاورد چونکه تا زمانیکه اسلام در هرشکل و فرمش در سیاست کشور دخالت داشته باشد هرگونه تلاشی برای گامی به جلو بیهوده است کما اینکه تجربه چهل سال حکومت اسلامی ملایان بخوبی درجازدن در عقب ماندگی را بما ثابت کرد!
بر عکس شما جناب فرزاد که نوشتید:"خیر! اگر رژیم اسلامی در برابر همه تلاشهای... باید انتظار داشت که در دوره برزخ سرازیری، یکباره "دمکرات" و "قانون مدار" ظاهر نخواهد شد." فکر میکنم انعطاف پذیری یا ماهیت اپورتونیستی رژیم ملائی را دست کم گرفتید که اگر حتی شده برای حفظ نظام اسلامی اش با اپوزیسیون کنار بیاید یکباره "دمکرات و قانون مدار" هم خواهد شد منتها فشارها ابتدا آنقدر باید روی رژیم زیاد باشد یا شود تا تن به این کار دهد. وگرنه روی سرنگونی رژیم ملائی به این زودی و راحتی حساب باز کردن و خیال کردن کمی ساده لوحی است و نشانه خبر نداشتن و شناخت نداشتن از این آخوندهای فاسد و فریبکار است که صد تا سیاسی تحصیل کرده را هم توی جیبشان میگذارند وگرنه در طول این چهل سال عمر حکومت اسلامی اینهمه روشنفکر ایرانی تحصیلکرده چه چپ و چه راستش تا حالا نتوانستند موئی از این خرس ج. ا. کم بکنند. اوضاع اپوزیسون ایرانی پیچیده است چونکه آدمهای گیج تویشان هم زیاد است! در ضمن جناب فرزاد از کی تا حالا "حکومت دموکراتیک "پورشه سواران" را که گفتید بایستی به انتقاد گرفت؟ پورشه سواری بهتر است تا سوار گاری اسلامی بشویم یا لادای روسی؟ ای کاش در حکومت دموکراتیک همه مردم هم پورشه سوار بودند یا بشوند! ثروت برای همه بقول شعار گریگور گیزی ( Gregor Gysi ) رهبر سابق حزب چپ آلمان (die Linke )! اسلام سیاسی آمد تا برگردیم به خرسواری!
٨۷۰۹٣ - تاریخ انتشار : ۱۶ آبان ۱٣۹۷       

    از : بهزاد کریمی

عنوان : هشدارهایی درخور، پیشنهاد خود شما چیست؟
سلام ایرج دیرآشنای گرامی.
نوشته هایت را می خوانم و در آنها، با دیدن تموج روحیه نقادانه عناصر فکر شده باز می یابم و لذا بهره نیز می برم. چون می شناسمت، ترا می گویم که: این حرف ها اگر از جایگاه روشنفکری منفرد زده شوند که مسئولیت پراتیک برنامه ای - سیاسی برای خود قایل نیست و وظیفه خویش را صرفاً در هشدار دهی به وجدان سیاسی جامعه می داند، پذیرفتنی اند. اما این دعاوی از سوی کسی که عمری در پراتیک سیاسی آنهم از نوع حزبیتی بوده، دوست عزیزم جای سخن دارد! نمی گویم که این حرف ها نباید شنیده شوند، برعکس تاکید بسیار هم دارم که آنها را می باید به جان گوش داد. اما تو در نوشتارهایت چنان سخن می گویی که گویا همه برخطا هستند و جملگی اسیر نوستالوژی و گرفتار در ازمنه ماضی، و این فقط تو هستی دارای جیبی پر از راه حل! آیا حل المسایل پیش خود داری و رو نمی کنی یا که ترجیح بر سکوت در این باره داری؟
چرا هیچ نمی گویی که پیشنهاد مشخص تو در قبال این وضع، و نه حتی در کادر سازماندهی عملی مبارزه بلکه صرفاً سمت دهی های سیاسی به آن، چه چیزی است؟ هنر ما و مشخصاً نحله چپ آن، به این نیست که تاکید و تصریح کند جمهوری اسلامی مبتنی بر ایدئولوژی و رانت آنهم از نوع ویژه "اسلام سیاسی" در کالبد "حکومتی"، به سادگی تسلیم نخواهد شد و تن به تمایل مردم خواستار رهایی از استبداد و تبعیض نخواهد داد و خون و خون بسیاری خواهد ریخت بلکه باقی بماند و شیره جان آدمیان بمکد - و من با این ارزیابی کمابیش نزدیکم- بلکه در اینست که بکوشد و بجوید و بگوید ما کجای کار قرار داریم؟ سیاست ورزیدن اینست که بگوییم چه می باید کرد تا هم گذار از این وضعیت مصیبت بار ممکن شود و هم اراده ناظر بر آن، با کمترین هزینه دهی ممکن صورت گیرد. تاریخ، داوری خود نسبت به جریانات خود زیسته اش را متوجه نوع کنش و واکنش آنان در قبال واقعیت روز می کند و اینکه چه کردند، و نه گفتارهای بی پشتوانه و بی هزینه و پیش بینی های ولو اینجا و آنجا داهیانه! آیا فکر نمی کنی که این تصور که همه از چپ تا راست در چهل سال پیش غوطه ورند و فقط تک عناصری هستند که توانسته اند جوهر این چهار دهه سرشار از تجارب شگرف را دریابند، مقداری دور از فروتنی در برابر واقعیت های بسیار بغرنج پیش روی ماست، عزیز؟ در اشتیاق نوشتارهای منتقدانه تازه ات و بیشتر از آن، ورودت به سرزمین پر از مین رهجویی ها! دستت را به گرمی می فشارم.
٨۷۰۹۰ - تاریخ انتشار : ۱۶ آبان ۱٣۹۷       

  

 
چاپ کن

نظرات (٣)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست