یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

«سیزیف» کامو در جهان پست‌مدرن

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : آرمان شیرازی

عنوان : دیوانه چگونه باور کند اعجاز خردورزی را؟!
سرکردن با مِتافیزیک یا الهیات در زندگی, زیستن در تاریکی و در خیال ست, "سرنوشت" خرد را بدست موهومات سپردن ست. مِتافیزیک یا الهیات, ساخته ی ذهن بشر ابتدایی و گریزگاهی برای پیاده پیمایانی ست که از راندن ماشین خرد هراسانند.

هرآنچه تا کنون پدید آمده و زندگی بشر را آسانتر کرده (پیشرفت در شیمی, فیزیک, پزشکی و ...) از خردورزی و از بکارگیری قانونمند دانسته هاست. هیچکس از پیشرفت ناخرسند نیست. پرسش اصلی اینست که پیشرفت در راستای تامین منافع فردی (یعنی سرمایه دارانه) و یا برای برآورد سامانمند و موزون نیازهای اجتماعی (یعنی سوسیالیستی) باید باشد؟ درست همین پرسش, جدا از مقاله توضیحی هم میهن گرامی, آقای آرش سرکوهی, در رمانِ پنج‌جلدی داگلاس آدامز نادیده گرفته شده تا با طرح "پوچی, بی‌معنایی و ابزوردیته (absurdity, یعنی بیهودگی)" زندگی, افکار خوانندگان آسان به کژراه کشانیده شود.

اگر خریدار بازار پرهیاهوی "پوچی, بی‌معنایی و بیهودگی" زندگی نباشیم, شاید بهترین تعریف از زندگی درین برهه چنین باشد:
تلاش برای سازمان دادن پیشرفت ها در راستای زندگی اجتماعی, مبارزه با بهره کشی انسان از انسان و محیط زیست, ترویج نوع دوستی و اخلاقیات برآمده از زندگی اجتماعی (که مذهب, رندانه آنرا بنام خود جا میزند) برای بهزیستی, و کاربرد دانسته ها برای یافتن پاسخهای بهتر به پرسشهای پایه ای و دشواریهای پیرامون زندگی بشر.

با این نگرش, هستی ما در جهان نه "پرتاب‌شدگی به زندگی" که هدیه ی بسیار کمیاب و ارزشمندی ست که ارجگزاری به آن از توان "روزمره گان" خارج ست؛ با این نگرش, دنیای ما به "معناهای مِتافیزیکی" نیازمند نیست و "مرجع‌های اخلاقی و مذهبی" در آن رنگی ندارند که ببازند؛ با این نگرش, پاسخ ما به هدیه ی کمیاب هستی, کورمالانه و خیره سرانه یعنی دوراندازی آن یا "خودکشی" نیست. از تفکر سنتی دور باید شد و دیگرگونه باید اندیشید. چراکه "تصمیم‌گیری درباره این پرسش که آیا زندگی ارزش زیستن دارد یا نه" نیازمند بکارگیری دانش و خرد است و نه سلیقه های شخصی این "فیلسوف" یا آن نویسنده. دیدگاه سنتی یا مِتافیزیکی, زندگی درین جهان واقعی را برای آدمی اسارت می انگارد و جهان موهومِ خرافه/مذهب-ساخته را جایگاه آزادی! درست به همین دلیل, تفکر و زبان روزمرگی در برخورد به مرگ همواره میگوید که فلانی دیگر "در قید حیات نیست"! مگر زندگی اسارت است؟ یا که "از این زندگی آزاد شد و به دیار باقی شتافت"! کدام دیار؟! می بینید که چگونه کامو یا دیگرانی که از پرتاب انسان به زندگی پوچ, بی‌معنا و "ابزورد" (بیهوده یا absurd) سخن میگویند, همسوی خرافه باوران و مذهبی ها هستند؟!

در کلامِ پایانی, از زبان احسان طبری, اندیشمند فرهیخته ای که حکومت تبهکار اسلامی او را پیش از مرگش به تباهی کشاند و بسیاری از "روشنفکران و مبارزین" بگونه ای ننگین (دست کم در سکوت) با حکومت همراه شدند, میتوان گفت:
معنای زندگی نبردیست کزان نبرد, از بند وارهند کسانیکه بنده اند, بهروزتر زیند کسانیکه زنده اند...
٨۶٨٣٣ - تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱٣۹۷       

  

 
چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست