یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

کابینه "شایسته سالار": کابینه ضد زن، عاری از ملیتها و باورداشتها - شیرزاد کمانگر

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : سیامک رهگذر

عنوان : گفتا «ز که نالیم؟ که از ماست که بر ماست»
هموطن گرامی جناب شیرزاد کمانگیر که با خواندن نوشته شما تنها آفرین میتوان به دیدگاه خوب و درست شما گفت که مورد تایید من هم میباشد بدون آنکه کوردستانی باشم. در متن شما بارها از کلمه "مردم" استفاده کردید درحالیکه چوب همین مردم ناآگاه و نادان شرکت کننده در انتخابات اخیر را میخوریم. مگر همین زنان ناآگاه و نادان ایرانی نبودند که ساعتها در صف صندوق رای ایستادند تا رای به این ملای عمامه سفید یا آن ملای عمامه سیاه بدهند؟ با اینکه میدانستند و میدانند که با رای خود شرایطشان به هیچ وجه عوض یا خوب نخواهد شد و کماکان برده و توسری خور در جامعه اسلامی باقی خواهند ماند؟ وقتیکه کسی دلش به حال و سرنوشت خودش نسوزد مثل زنان ایرانی حالا چرا باید جای ناراحتی باشد که در کابینه این ملا زنان نقشی ندارند؟ زن ایرانی تا اول نفهمد که شرط اول دست یافتن به حقوق خود رهائی از چنگال اسلام زن ستیز است باید هم در جامعه مردسالار اسلامی سرش همیشه کلاه برود! شما گویا فراموش میکنید که کشور را ملاها بین خودشان تقسیم کردند و گرفتن قدرت از این شارلاتانها بدون نبرد مسلحانه غیر ممکن است! در نوشته جالب زیر به خصلت ملائی آشنا شوید:
اگر میل به خریت باشد همه کس را حلال باشد به سواری
شیخی به چُرت بود که زنش وارد شد به تعجیل, بگفتا; شیخا چه نشستی که آش شله قلمکار دهند اندر هیئت ابوالفضلی!
پس شیخ به عبا و عمامه شد و دیگ, سمت دروازه, پیش گرفت.
چون رسید کوی هیئت را, خیل خلق بدید در آشوب و هیاهو! در اندیشه شد که نوبتش نیاید و شکم در حسرت بماند!
ره زِ میان صف گشوده, بالای دیگ برسید. دیگ آش, نیمه یافت. پس آشپز را بگفت; دست نگاهدار, که نذری را اشکالی ست شرعی!
آشپز بگفت; از چه روی ای شیخ؟
خلق نیز به گوش شدند.
شیخ بگفت; قصاب بدیدم به بازار که گوسپند, تازه ذبح بکرده, سر به کناری نهاده بود. چون زِ سر بگذشتم, حیوان به ناله و اشک شد که قصاب, آب نداده, هلاکم نمود..., هم از این روی, حرام باشد آن گوشت و این شله!
مردم را ولوله افتاد و آشپز را پرسش که; حال که کار زِ کار بگذشته, چه باید کرد شیخا؟
شیخ بخاراند ریش را و بگفتا; خُمس آش به امام دهید, حلال شود!
پس خلق بگفتند آشپز را که; خُمس دهی, حلال شود, به زِ آنست که کُلِ آن حرام شود!
پس آشپز, دیگ زِ شیخ بستاند و آش اَندر بِکرد!
خلق, شادمان شده, شیخ را درود گفته, صلوات بفرستادند.
خشتمال, که ترش روی, حکایت بدید و بشنید, شیخ را جلو گرفته, بگفتا; این چه داستان بود که کردی؟ چه کَس دیده که گوسپند سر بریده سخن گوید, ای فریبکار؟
شیخ بگفت; مهم شُله است, که به دیگ شد!
اَلباقی, نه گناه من است, که خلق را اگر میل به خریت باشد همه کس را حلال باشد به سواری...
٨۰۴۰۲ - تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱٣۹۶       

    از : کیا

عنوان : کسی به این امامزاده ایمان ندارد،ولی!
ایا ما بی تقصیریم ،که توانایی بوجود آوردن یک جبهه همه گیر و منسجم را نداریم؟
مردم راهی ندارند جز به دنبال این شیادان بافتند،چونکه اوپوزیسیون بد تر از ملاها ب استخاره مشغول است و از نا توانی وبی عملگی خویش مردم را مقصر مپندارد.
٨۰۴۰۰ - تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱٣۹۶       

  

 
چاپ کن

نظرات (۲)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست