یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

از گفتمان سکوت تا توجیه جنایت در "ماجرای نیمروز" - مهرداد درویش پور

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : Hadi shahab

عنوان : حاکمان اسلامی که از نیروی نظامی برتری برخوردار بودند میدانستند که در یک تقابل نظامی برنده این تقابل خواهند بود اگر مقداری در نتیجه آن شک داشتند دائم در صدد ایجاد جو ترور نمیبودند.
دوستان گرامی,
حا کمان اسلامی از پیش از قیام حرکت مردم را منحصر به خود میدانستند و
دقیقا در جریان اعتراضها بشدت مواظب بودند که شعارهای انقلابی چپ داده نشود.
اراذل و اوباش حزب اللهی از همان پیش از قیام تاب تحمل جلسات تحسن و اعتراضی
نیروهای چپ را نداشتندو از همان زمان مجاهدین خلق را التقاطی و منافق میشمردند. بنی صدر رییس جمهوری که ۱۱ میلیون رای آورده بود در زمانی که از قدرت ساقط شد و مجاهدین خاق او را مخفی کرده بودند در خاطراتش میگوید که او در همان زمان در اختفا کتابهای شناخت مجاهدین را میخواند تا به کسانی که او را مخفی کرده اند ثابت کند مجاهدین التقاطی هستند.

بسیاری در آنزمان به مجاهدین خلق خرده میگرفتند که چرا از این قاتل مردم کردستان
حمایت میکنند, تحلیل مجاهدین خلق اینبود که دشمن دشمن من فی لواقع دوست من است .
ما باید از تضاد جناح ها از لیبرالها علیه حزب جمهوری یا ارتجاع استفاده کنیم ...
البته هیچ کس تا کنون توضیه نداده که چگونه یک سرکوبگر با تزهای مسخره اش مانند:
اقتصاد توحیدی , اشعه موی زن و امام امت؛ طرفدار باستان مقر گروها در دانشگاهها میتواند لیبرال باشد...
متاسفانه تا به امروز سازمان مجاهدین خلق از خود هیچ گونه انتقادی در اینباره نکرده است . متاسفانه دوستان مجاهد خاق انتقاد را نشانه ضعف میدانند و هر گونه انتقادی را همراهی با جمهوری اسلامی ارزیابی میکنند.

من هم مانند بسیاری از مردم این سرزمین مقاومت سازمان مجاهدین خلق را در تابستان ۶۰ را از صمیم قلب ستایش کرده و میکنم . حاکمان اسلامی از همان آغاز خوهان کشاندن نیروهای انقلابی به برخورد نظامی بودند. هر روز با افشاگریهایی که از سوی مجاهدین خلق و سایر نیروهای انقلابی انجام میشد عرصه به حکومت اسلامی تنگتر میشد. این حکومت اسلامی بود که از فردای ۲۳ بهمن ۵۷ دست به ترور مخالفین زد :
کومله در کردستان و چریک فدا یی در ترکمن صحرا قبلا از خود و مردمشان دفاع کردند
مجاهد خاق در حقیقت از فردای ۳۰ خرداد ۶۰ دست به دفاع از خود شد.
البته این دفاع نظامی به همه آنها از سوی نظام اسلامی تحمیل شد.
حاکمان اسلامی که از نیروی نظامی برتری برخوردار بودند میدانستند که در یک تقابل
نظامی برنده این تقابل خواهند بود اگر مقداری در نتیجه آن شک داشتند دائم در صدد
ایجاد جو ترور نمیبودند. مجاهدین خلق در فاز سیاسیشان مکرر خواستار پایان حمله
اراذل و اوباش حزب ا للهی و کمیته چی و پاسدار به هواداران و مراکزشان بودند.
مسعود رجوی در امجدیه مصرا تاکید کرد که مجاهدین خلق مسلمانند اما
آن اشهد گفتنها برای خمینی , بهشتی , هاشمی رفسنجانی و لاجوردی ... کافی نبود...

اسم عملیات مجاهدین خلق را بعد ۳۰ خرداد ۶۰ هر چه که بگذا ریم این عملیات به مجاهدین خلق از سوی حاکمان نامبرده بالا تحمیل شد. مردم ایران در نتیجه این نبرد نابرابر بهترین فرزندان انقلابی و چپ خود را از دست دادند. نظام اسلامی خود را تثبیت کرد و خیلی از ما ها متاسفانه حاضر نیستیم که به این گذشته و به تاکتیک هایمان بطور انتقادی نگاه کنیم.
با احترام
هادی شهاب
٨۰۲۲۰ - تاریخ انتشار : ۲۷ تير ۱٣۹۶       

    از : ایران ایلخانی.

عنوان : آقای درویش پور،به جنس مونث جناب نمیگویند؟
درسته که با تیتر ختم کلام،کات دادید،بااینحال در کلام آخر شما دُم خروسی چند وجود دارد که نافی قسم حضرت عباس است.
۱-شتابزده و نسنجیده،غلط و غلوط نوشته اید:می دانم امیدی به گفتگوی* سازنده نیست و از این نظر«روی» تداوم بحثی که تکراری* است را غیر ضرور«ی» می دانم،غافل از اینکه اظهاراتی از این دست تنها بر پیش فرضهای نادرست و پیشداوریهای خود خاص پندارانه استوار است و دلالت بر شخص متوهمی می کند که حداقلی از شعور را برای مخاطب خود قائل نیست و از رعایت ساده ترین اصول آداب و گفتگو عاجز است و گز نکرده و قد نزده،می بُرد و می دوزد و می پوشد و گمان می کند که مقاله اش به اندازه کافی گویاست و نیازی به پاسخ گویی نیست و اگرم پاسخی داده است، بدلیل اهمیت*رخدادی است که جایگاه ویژه ای در چرخش فضای جامعه ایجاد کرده است،وگرنه من معمولا عادت به پاسخگویی به کمنت «کامنت»یا نظرات این و آن ندارم،واقعا که نوبره بهاره بستنی.
۲-شما بر چه پایه و اساسی ادعا می کنید که مردم ایران و تمام گروه های اپوزسیون و تاریخ قضاوت خود را درباره پیامدهای سیاستی که مجاهدین از ۳۰ خرداد تا به امروز اتخاذ کرده اند،داشته و دارد«ند»ادعای خود را مستند کنید؟!
۳-واکنش دفاعی مجاهدین‌ را هرچه می خواهید،بخوانید،در اصل مطلب فرقی نمیکند،
شما ترور میدانید،من آنرا انتقام می خوانم و می کشم می کشم آنکه خواهر و مادر و پدر و برادر و عمو و دایی و خاله و دوست و رفیقم را کشت.
اما در مورد "عملیات تروریستی" که منکر آن شده اید،شما را به نوشته خودتان ارجاع می دهم،اول اصل دفاع را به ترور تقلیل میدهید، بعد ترورها را مسئول ایجاد فضای نظامی و امنیتی می دانید و سپس از پیش فرض غلط خود نتیجه دلخواه می گیرید که سازمان
گروهی بسته نظامی متکی بر عملیات تروریستی است.
۴-من مجاهد نیستم،ولی مجاهدین را دوست داشته و دارم،من حزب الهی هستم؛حِزْبَ اللهِ هُمُ الْغَالِبُون که حتما شنیدی،من همونم؛شما که مشخصات شناسنامه تان مهرداد درویش پور است،لطفا دربرابر آینه بایستید و به این سوال پاسخ دهید:شما کی هستید که جانبدارانه قضاوت میکنی و تفسیر و تحلیل و سوال نمی کنید و بی جا و نابجا فخر
می فروشید؟!
*از شما انتظار می رود مستدل حرف بزنید،تا از سوی ذهنیتهای توتالیتر متهم به نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی نشوید.
*۳۹ ساله که دارید دور دایره نظام می گردید و بحث های تکراری میکنید،نوبت به مجاهدین و پاسخگویی که رسید،امیدی به گفتگو سازنده ندارید و بحث تکراری غیرضرورییست.؟
*شما ازکدام رخداد و جایگاه ویژه و چرخشی حرف می زنید؟!
٨۰۲۱۵ - تاریخ انتشار : ۲۷ تير ۱٣۹۶       

    از : مهرداد درویش پور

عنوان : کلام آخر
می دانم امید به گفتگوی سازنده با دوستان مجاهد همچون تونل زدن در کوه غیر ممکن ها است. از این نظر تداوم بحثی که تکراری است را غیر ضرور می دانم و این را هم به عنوان ختم کلام می نویسم. به ویزه آن که معمولا عادت به پاسخگویی به کمنت یا نظرات این و آن ندارم. متن باید خود گویا باشد و به گمانم مقاله به اندازه کافی گویا است. اگر در این مورد مایل به پاسخ گویی بودم، به ویژه بدلیل اهمیت رخدادی است که جایگاه ویژه ای در چرخش فضای جامعه ایجاد کرد. دیگر آن که در این مورد همچون یکی از قربانیان دگراندیش خشونت جمهوری اسلامی به ماجرا می نگرم و نه تنها به عنوان یک جامعه شناسی که از بیرون تنها به تحلیل حوادث می نگرد. به عنوان کلام آخر تنها به دو نکته در آخرین کمنت جناب ایلخانی بسنده می پردازم. با جناب ایلخانی موافقم که واکنش سازمان مجاهدین جنبه دفاعی داشت و تمام تلاش من در مقاله نشان دادن همین نکته بود که "ماجرای نیمروز" آن را وارونه جلوه داده است. اما این به معنای همدلی یا هم نظری با درستی سیاست مجاهدین در واکنش به این خشونت های حکومتی نبود و نیست. می خواهد به مذاق دوستان خوش بیاید یا نیاید. مردم ایران، تمام گروه های اپوزسیون و تاریخ قضاوت خود را در باره پیامدهای سیاستی که مجاهدین از ۳۰ خرداد تا به امروز اتخاذ کرده اند، داشته و دارد. اما در مورد "عملیات تروریستی" خواندن آن "اقدامات واجب و اجتناب ناپذیر" مجاهدین توسط من دو ادعای نادرست وجود دارد. نخست آن اقدامات از نظر شما "واجب" ترور نام دارد. مگر منکر آن هستید؟ این که واجب بود البته نظر شما و سازمان تان است. من نه آن را واجب و نه موجه و نه اجتناب ناپذیر می دانم. هرچند به این سازمان تحمیل شد. اما "عملیات تروریستی خواندن" آن ادعای شما است و من در هیچ کچای متن عامدانه از این واژه استفاده نکردم. تروریسم یک ایدئولوژی است و نخواستم در این مقاله به این موضوع که بسیار بحث انگیز و نیازمند بررسی تفضیلی دیگری است، وارد شوم. نکته دوم مربوط به مشروعیت است. البته حق با شما است. فقدان امکان نظر سنجی حقیقی در ایران یک اظهار نظر قطعی درباره میزان مشروعیت یا عدم مشروعیت گروه های گوناگون و حتی خود حکومت را پیچیده می کند. اما داده های تجربی تنها در نظر سنجی ها بازتاب نمی یابند. برای مثال خود شما بدرستی گوشه هایی از کارنامه نظام را برشمردید که در فروپاشی مشروعیت آن در میان مردم نقش مهمی داشته اند و احتمالا تا امکان یک نظر سنجی واقعی منتظر قضاوت درباره فروپاشی یا کاهش مشروعیت نظام در مقایسه با روز اول آن نمی شوید. در مورد مجاهدین خلق نیز کارنامه آن این قضاوت را به من و بسیاری بدست داده است. البته اضافه کنم منظور من کمترین مشروعیت در مقایسه با دوران پیش از خرداد شصت است. وگرنه خیال باقی محض است اگر کسی انکار کند که این سازمان همچنان یکی از قدرتمندترین سازمان های سیاسی اپوزیسیون است که در هر تحول سیاسی در آینده ایران نقش غیر قابل انکاری خواهد داشت. اما این که آیا این حضور تا چه حد به فرایند دمکراسی در ایران یاری خواهد رساند یا نه بحث دیگری است که یقین دارم برداشت واحدی در این زمینه وجود ندارد.
٨۰۲۰۷ - تاریخ انتشار : ۲۶ تير ۱٣۹۶       

    از : ایران ایلخانی.

عنوان : خوش بود گر محک تجربه آید به میان...
آقای درویش پور،جامعه مورد نظر شما مشروعیت خود را از نظامی می گیرد که کلیتش به لحاظ سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و قانونی و عقلانی فاقد مشروعیت است؟!
بنابراین مغلطه نکنید.هیچ کس شما را متهم به کم کاری نمی‌کند،مشکل چیز دیگری است؛ مشکل این است که شما واکنش طبیعی سازمان مجاهدین خلق را «در برخورد با فضای نظامی و امنیتی»ترور قلمداد میکنید و اقدامات واجب و اجتناب ناپذیر آنها را عملیات تروریستی می دانید و بدون ارجاع به داده های آماری و نظرسنجی معتبر موسسات تحقیقاتی،متعقدید که مجاهدین در جامعه ایران از کمترین مشروعیت برخوردار است؟!
نمیدانم شما چگونه به این پیش فرضها دست یافته اید،فقط می دانم که از سازندگان جوان و بی تجربه ماجرای نیمروز که فرق مجاهد و منافق را نمی دانند و اراجیف سی و چند ساله نظام را غرغره می کنند،انتظاری بجز تحریف و وارونگی حقایق نباید داشت،ولی نگاه جانبدارانه و همسو جامعه شناس سرد و گرم کشیدهِ تحول خواهِ مسالمت جویی مثل شما،نه تنها قابل پذیرش نیست،که تاسف بار است و قابل نکوهش؛چرا که به حکم قاضی زمان،کار فلاکت و رسوایی کلیت نظام از انکار و توجیه و توضیح و استدلال و ارائه سند و مدرک گذشته است و گنداب کثیف و طویله متعفنش با هیچ شوینده عفونت‌زدایی قابل شستشو نیست و هر جهد و کوششی و اقدامی برای اصلاح آن پیشاپیش محکوم به شکست بوده و حیفِ خلطِ سینهِ که کس و ناکسیِ خَرج نظام فاسقان کند،چرا که «در طول این چهاردهه»به تجربه ثابت شده است که قداربندان مکتبی و مدنی و سبز و بنفش نظام،نه دینشان دین بوده و نه سیاست شان سیاست و نه راهشان راه‌ و نه حرفشان حرف و نه عملشان عمل،نه رزمشان رزم و نه عزمشان عزم و نه بزمشان بزم،چرا که ماجرای نیمروزشان با خلف وعده و زیرپا گذاشتن قول و قرار و عهد و پیمان خود با مردم،
با کشتن طالقانی و ممنوعیت ورود زنان بی‌حجاب به مراکز ارتشی و ادارات و شعار یا روسری یا توسری،با ترویج انگ ملی و لیبرال و منافق و کشتار قارنا و قتل عام رهبران خلق ترکمن،با بستن دانشگاه ها و گزینش و پاکسازی و تصفیه کارمندان دولت و اساتید موسسات عالی،با سرکوب مخالفان لایحه قصاص،بامصیبت گروگانگیری۴۴۴ روزه و ننگ قرارداد۱۹۸۱الجزایر شروع شد و با شعار مرگ بر بازرگان و دستگیری امیر انتظام و حصر شریعتمداری و تحریک مردم عراق علیه صدام،با خلع لباس و حصرگلزاده غفوری و اجرای حکم عدم کفایت اولین رئیس جمهور و کشتار۳۰ خرداد ۶۰ و اعدام سعید سلطانپور و محمدرضا سعادتی ادامه یافت و باشعار جنگ جنگ تا پیروزی و فتح قدس از کربلا میگذرد،با جنگ فرسایشی ۸ ساله و شعار مرگ بر کارتر و سادات و بگین،با افتضاح خریداسلحه از اسرائیل و رسوایی ایران–کُنترا و پذیرش خفت بار قطعنامه ۵۹۸ و جنایت تابستان ۶۷،با فتوای قتل سلمان رشدی و حاکمیت اختناق در فضای جامعه،وارد حمام زنانه شدند و دَم از مردی و تقوا و سازندگی زدند و به جنگ ملت و مدنیت و تخصص رفتند و نفس کش طلبیدند و پرده افتاد و عوام و خواص پراکنده شدند و اکثریت گروه ها و سازمانهای سیاسی رادی عافیت طلبی به تن کردند و مبارزات ستارخان و باقرخان و سربریده میرزا کوچک خان جنگلی و تجربه گرانقدر مشروطه و حکایت شیخ فضل الله زوری و اندیشه و نظرات عبید زاکانی و میرزا جهانگیر خان و ملک المتکلمین و ایرج میرزا و عارف قزوینی و آدمیت و محمدعلی فروغی و کسروی و هدایت و همراهی و همکاری کاشانی با عوامل کودتای ۲۸ مرداد و نمایش شهرقصه بیژن مفید را گذاشتند در کوزه و آبش را خوردند و با مماشات و حب و بغض و اشتباه محاسباتی تن به سیطره آخوندها دادند و در این بین تنها اقلیتی قد علم کردند و تن به خفت سکوت و سازش ندادندکه نقش مجاهدین خلق نسبت به دیگران پر رنگ تر بوده و است،بنابراین قبل از اینکه نمک روی زخم سازمان مجاهدین خلق بریزیم و مثل دیکتاتور خاک بر چشم حقیقت بپاشیم و لباس شهید به تن جلاد کنیم،لازم و ضرویست که از سیاسیون و روشنفکران بلانسبت دینی و غیردینی و فعالین مدنی بپرسیم که بنا به چه مصلحت و منفعتی امپلی فایر دیگ درهم جوش نظام شدند،که چرا ملیون وطن پرست و مدعیان حفظ تمامیت ارضی ومنافع ملی از درون وبرون با گارد آوانگارد همراه و همنوا با دزدان و قاتلان و قاضیانی شده اند که به اعتراف خودشان در طول ۳۸ سال گذشته کاری به جز غارت و جنایت و تجاوز نکردند،که چرا حرفای نظام پسند می زنند و ترس و عقب نشینی و سازش و ناتوانی و بی کفایتی و بی عملی خودشان را به حساب مجاهدین واریز می کنند و به آنها نسبتی میدهند که برازنده نظام منفورشان است؟!
٨۰۲۰۲ - تاریخ انتشار : ۲۵ تير ۱٣۹۶       

    از : مهرداد درویش پور

عنوان : حتی نیروهای همسو با حکومت نیز قربانی جنایات آن شدند.
توضیحاتم به یکی از هواداران سازمان مجاهدین با اندازه کافی گویا هستند و نیاز به تکرار آن نمی بینم. تنها اضافه می کنم در طول حیات ۴ دهه جمهوری اسلامی مردم ایران به اندازه کافی با معنای ادبیات و عمل نیروهای توتالیتر به خوبی آشنا هستند که بنابرآن هرکه دوست ما نیست، دشمن ما است! اظهار نظراتی از این دست تنها گواهی بر تدوام همان ذهنیت توتالیتر است.
اما آقای هوشنگ انتقاد درستی مطرح کرده اند که چرا به حمله به تظاهرات نیروهایی که حتی اجازه قانونی داشتند، اشاره نکرده ام. البته مراد من از این که تنها نیروهایی که همسو با حکومت بودند بخت تجمع داشتند تنها در باره میتنگ های یازده اردیبهشت ۱۳۶۰بود. اما بهرو این نکته درست و بسیار مهم است که درجه جنایات حکومت اسلامی به حدی بود که نه تنها مخالفان بلکه نیروهای همسو نیز در همان سال شصت نیز از تعرض حکومت در امان نماندند و بسیاری در سالیان بعد قربانی جنایات حکومت شدند. امری که تنها کارنامه جنایت خونبار دهه شصت را سنگین تر می کند. از آن گذشته حتی حکومت به بسیاری از توابین نیز رحم نکرد و آنان را نیز (نظیر قاسم عابدینی) اعدام شدند.
٨۰۲۰۰ - تاریخ انتشار : ۲۵ تير ۱٣۹۶       

    از : پگاه (سالزبورگ)

عنوان : هدف نقد یک فیلم بود یا چیز دیگری؟
راستش من به موشکافی آقای ابوالحمد کاری ندارم و خرده گیری هم به آن نمی کنم.
اما با توضیح آقای درویش پور و عنوانی که دادند به نظرم رسید هدفشان از نقد یک فیلم این بوده که بگویند، صداهای دیگری به جز مجاهدین خلق و جمهوری اسلامی هم هست.
خوب این را چرا در همان نقد نگفتند؟ بیان این که خیلی ساده بود. چه نیازی بود که آن حمله ها و قضاوتها را در مورد سیاست مجاهدین بکنند؟
به نقد اخیر بی.بی.سی فارسی هم که اشاره می کنند دردی که بی،بی،سی در آن مقاله برجسته کرده همین است که در سال ۶۰نیروهای اپوزیسیون دیگری هم بودند. خوب اگر انتقاد درویش پور و نویسنده بی.بی.سی این است، باز تقصیر رژیم و فیلمسازی او را چرا بر سر مجاهدین می شکنند؟
چنان به یادداشتی در فیسبوک اشاره می کنند که انگار فیسبوک یک پس کوچه بن بست است که به سادگی همه چیز را می توان در آن یافت. چون بی،بی،سی هم نظر ایشان است و شاید آن یادداشت فیسبوک که من الان نمی دانم در کجا دنبالش بگردم، نظر دیگری دارد؟
پاسخ آقای درویش پور چیزی را روشن می کند که در آن نقد نیاورده بودند. خوب اگر منظورشان این است که رژیم درباره هواداران مبارزه مسالمت آمیز فیلم نساخته، این همه سریالها که در دهه ۷۰ زیر نظر حسین شریعتمداری و با مصاحبه های به زبان خود سعیدی سیرجانی و عزت الله سحابی و دیگر زندگان و رفتگان ساخته شده، هم از این نوع است. امروز شنیدم و خواندم که برای اطلاع آقای درویش پور، سپاه پاسداران حرفهای خود خامنه ای مربوط به اسفندگذشته درباره این فیلم را منتشر کرده، هدف مقاله نویسی بی.بی.سی و درویش پور با حرفهای ولی فقیه شباهت زیادی به هم دارند که اگر پاسخ آقای درویش پور نمی بود، به نظرم به این شباهت دامن زده نمی شد.
٨۰۱۹٣ - تاریخ انتشار : ۲۴ تير ۱٣۹۶       

    از : هوشنگ فرخجسته

عنوان : یک سئوال ساده از نویسنده
حال که دیدم آقای درویش پور نویسنده ی این مطلب به سئوالات آقای ابوالحمد پاسخ داده است علاقمند آقای درویش پور را به باز خوانی بخش ۳ نوشته اشان در باره ی فیلم ماجزای نیمروز جلب کنم و سئوالی از ایشان داشتم که در زیر نقل قول می گذارم:" ...چهارمین مورد، تظاهرات مشترک پیکار و اقلیت در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۶۰ در بزرگداشت روز جهانی کارگر بود که بازهم در نطفه خفه شد. در این میان تنها گروه های همسو با حکومت بخت تجمع داشتند." پایان نقل قول از نوشته ی اقای درویش پور.
سئوال : شما که می دانید در روزه اا اردیبهشت ۱۳۶۰ مراسم جشن اول ماه مه سازمان فدائیان خلق ایران اکثریت در میدان آزادی بخون کشیده شد. دختر خردسال میترا صالحی ، سیروس صابری زاده کشته میشود و اکبر دوستدار یک پای خود را از دست می دهد و عده ای زیاد مجروح ، بچه دلیل این کار تبهکارانه ی حکومت را مطرح نمی فرمائید و نمی گوئید حکومت حتی مراسم سازمان اکثریت که از وزارت کشور مجوز گرفته بود را نیز به آن شکل فجیع تعطیل کرد؟ آیا با نوشتن " در این میان تنها گروههای همسو با حکومت بخت تجمع داشتند" تحریف واقعیت های روز اول ماه ۱۳۶۰ نیست ؟ تجمع قانونی سازمان اکثریت که هزاران نفر در آن شاهد بخون خفتن و مجروح شدن رفقای خود بودند و یکی از برگهای پرونده ی قطور جنایتکارانه حکومت ست ؛ بدیهی است که "ناریخ نویسان" حکومت آنرا تحریف می کنند. شما که به نقد فیلم ساز و افشای ان ماجرای نیمروز نشسته اید و گریزی به اول ماه سال ۶۰ زده اید ، چرا به این صورت ؟
٨۰۱۹۱ - تاریخ انتشار : ۲۴ تير ۱٣۹۶       

    از : مهرداد ابوالحمد

عنوان : خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا؟(شهریار)
از درویش پور و شهریار هر دو سپاسگزارم که این گفتگو را شیرین می کنند.(مجبورم اسم کوچکش را نگویم، چون همنام هستیم و مبادا خواننده تصور کند دارم با خودم حرف می زنم!) و با تقدیر از تابان و سایت اخبار روز که تلاش کرد هر دو یادداشت را با هم منتشر کند، گو اینکه تاریخهای انتشار متفاوتی درج شده است. من یادداشت را دیروز فرستاده بودم و تا ۹صبح امروز (شنبه۲۴تیر) هم منعکس نشده بود.
۱. اگر درویش پور می گوید ضدمجاهدین خلق نیست و به رغم حتی تیتر مقاله هایش که خودش نام برده فقط مخالفت اند، می بپذیرم که مثلا مرادش از «دوزخیان روی زمین» همان مراد فرانتس فانون در بیان مظلومیت بوده! اگر درویش پور و همگنان او همان سرکوب وحشیانه مجاهدین خلق در عراق به وسیله دست نشاندگان رژیم را هم محکوم نمیکردند آنگاه دیگر نمی نوشتم که وابستگی آشکار و پنهانی به رژیم ندارند.
۲. به صراحت نوشتم که ضدیت درویش پور یا هرکس دیگر را حق بی گفتگوی انسانی و سیاسی آنها می دانم. بارها در نوشته های مجاهدین حتی جاهایی که تندترین پاسخها را به مخالفان خود می دهند دیده ام که تصریح می کنند مخالفت شما با هر چه از مجاهدین ایراد و اشکال می بینید حق شماست ولی بحث بر سر همسویی با رژیم است.
۳. درویش پور اصرار دارد از انتقاد من به خودش نتیجه بگیرد که «وای بر منقدان مجاهدین»! چرا همان تصریح من به حق بی گفتگوی خودش را نمی بیند ولی این حرف را می زند؟ چرا درنمی یابد که همین حرف تبلیغ و نیاز رژیم است؟ همین روزهای اخیر شیخ حسن روحانی گفت که مجاهدین خلق پوست بدن آدمها را می کنند! روشن است که حسن روحانی از ولی فقیه پس گردنی می خورد تا همین حرفها را بزند و بتواند کابینه اش را با خامنه ای تسهیم به نسبت کنند. ولی ما چه خرده حسابی در این میان با مجاهدین خلق باید داشته باشیم که چنین بگوییم؟ اگر هیچ؟ پس شرط وفاداری کجاست؟
۳.وقتی درویش پور انتقاد من به زمانبندی نقد خودش بعد از ۶ماه را ولو که انتقاد من نادرست باشد، این طور جواب می دهد که خودت که زودتر دیده بودی چرا نپرداختی؟ رویکردی است، گویای روحیه انتقادناپذیر و عکس العملی و «کل کل کردن» حرفه یی(این اصطلاح همدانیهاست، نمی دانم جاهای دیگر چه می گویند) که شایسته سطح روشنفکری و مبارزان سیاسی نیست.
۴. اما من انتقاد درویش پور را برنمی گردانم و جواب می دهم:
اولا: از ابعاد نفرت اجتماعی نسبت به این فیلم باخبر بودم.
ثانیا: نقدهای صورت گرفته بر آن حتی آدمهای وابسته به برخی جناحهای رژیم چنان پنبه اش را زده بودند که ضروری نبود.
ثالثا: منتقد و متخصص سینمایی نبودم و بهترین نقد سینمایی واقعی را شکیب شیخ نوشته بود که من بارها در جاهای مختلف اینترنت منتشرش کردم. امیدوارم این دفاع من از کار او که اصلا نمی شناسمش و نمی دانم اسمش مستعار است یا نه؟ اسباب زحمت رژیم برای او نشود.
رابعا: نقد ولی فقیه رژیم خامنه ای چنین است:«رهبر انقلاب اسلامی بیان داشتند این فیلم، بسیار خوب بود، همه اجزای فیلم عالی بود، کارگردانی عالی بود، بازیها عالی، قصه عالی بود، فیلم خوش ساخت بود»
یک رئیس حکومت دیگر را در جهان پیدا کنید که درباره بهترین فیلم تاریخ سینمای جهان این تعداد کلمه حرف زده باشد. درویش پور این جمله های ولی فقیه را خوانده بود و دوساعت وقت گذاشت و فیلم را دید و باز وقت گذاشت و به نقد آن پرداخت؟ اگر هم نخوانده بود و نمی دانست، حالا نمی خواهد شباهتهای شگفت بین برخی تعبیرات نقد خودش را با نقد «رهبر انقلاب اسلامی» مقایسه کند.
خامسا: درویش پور نمی تواند بگوید که مثلا یا احتمالا شادی صدر به مجاهدین خلق هیچ انتقادی ندارد و با همه چیز مجاهدین خلق موافق است. ولی اگر می خواهد یاد بگیرد که وقتی مرزبندی با رژیم برقرار باشد، چگونه باید حرف زد، همین هفته در فیسبوک شادی صدر، او پیشنهادی مطرح کرده و تشویق کرده که بروید در ویکیپدیا که فیلم ماجرای نیمروز را منعکس کرده، کار کنید و حقایق این کثافتکاری رژیم را برملا کنید. مثلا شادی صدر اگر حرفهای احتمالی خودش در نقد مجاهدین را آن جا می نوشت، حرفش در مورد افشای کارهای رژیم دهشاهی ارزش داشت یا بازهم به شیوه درویش پور با رژیم بالانس کرده بود و به نعل و به میخ زده بود؟
سادسا: چرا نقد درویش پور در این زمینه منحصر به فرد است؟ چرا یکسویه رژیم را نقد نمی کند؟ چرا به سیاست مجاهدین خلق می پردازد؟ آن هم درست با همان ترم و محتوایی که هدف همان فیلم است و این انتقاد را درویش پور چرا پاسخ نمی دهد؟
۵. اما چرا درویش پور باز هم اصرار دارد که هیچ انتقادی را به این نوشته خودش را نپذیرد و چرا به سراغ انتقاد اصلی که حمله سیاسی به مجاهدین خلق در قالب نقد فیلم ضد مجاهدین است نمی پردازد؟
۶. نقد درویش پور در جاهایی که جنبه سینمایی دارند را بنگرید. هر کس مثل من که متخصص سینما نیست، جمله های عطف به تکنیک و ساخت فیلم را که درویش پور نوشته بخواند، خواهد گفت که درویش پور شاید در عمرش اولین فیلمی که دیده همین ماجرای نیمروز بوده. آخر خود رژیمی ها دادشان از فضاحتهای تکنیکی و ساختاری و داستانی این فیلم درآمده. ولی درویش پور اصرار دارد که به ما ثابت کند فیلم تازگی در شبکه های اجتماعی گذاشته شده. چنین نیست، من در هفته اول اسفند گذشته این فیلم را از اینترنت گرفتم و دیدم. چند هفته بعد از جایزه گرفتن فیلم و ... چون درویش پور اصل طلایی در یک رابطه سیاسی و مرزبندی با دشمن را رعایت نکرده، هنوز هم دارد از همان بی مرزی خودش با دشمن دفاع می کند. مگر من یا ما گفتیم که طرفدار مبارزه مسالمت آمیز با رژیم نباش. نخیر، باش. به قول هزارخانی «تجربه دردناک مبارزه مسالمت آمیز» را تا روز قیامت ادامه بده. کی به تو این انتقاد را دارد؟
تأکید کردم و باز هم می گویم اگر درویش پور فقط مقید بود که آبش با رژیم به یک جوی نرود، می توانست ده مقاله دیگر در نقد سیاستها و همه چیز مجاهدین بنویسد ولی در نقد فیلمی که دشمن همه ما، علیه یکی از ما ساخته، وارد این دعوا نشود.
این تمام حرف من بوده و هست و چون می دانستم که ممکن است درویش پور چنین رویکردی داشته باشد عمد داشتم که همه تقدیر و تشکر را بابت همه حرفهای درستی که او زده بیان کنم و بعد به نقد او بپردازم. حقیقتا اگر همان جمله ها که ربطی به فیلم و نقد فیلم ندارد را درویش پور نمی نوشت، هیچ انتقادی به او نداشتم. اگر هزار تا حرف دیگر در هزار مقاله دیگر علیه مجاهدین می نوشت باز به او انتقاد نمی کردم. چون حق اوست که بگوید و بنویسد حتی اگر نقدهایش از نظر من درست نباشند ولی وفاداری به این که در برابر دشمن مردم ایران باید یکی باشیم و دست به دست هم و پشت به پشت هم بدهیم. همان شرط وفاداری است که درویش پور رعایتش نکرده است. هزار تا مقاله و مطلب دیگر هم حتی در دفاع مطلق از مجاهدین خلق می نوشت یا بنویسد باز این گافی که کرده است را جبران نمی کند و نمی پوشاند.
مرحوم شهریار از مجادله امروز ما با خبر نبوده و غزلش هم عاشقانه است ولی شگفت آور است که می توان از روی هنرش برای احولمان فال گرفت. جایی و جاهایی هست که وقتی داریم در باره دشمن مشترک صحبت می کنیم، خار در پشت و استخوان در گلو باید خامشی را برگزید و غوغاهای دیگر را به صحنه راه نداد. یک بام و دو هوا غیرممکن است و شتر سواری دولادولا نمی شود. نمی توانی علیه تبلیغات رژیم برضد مجاهدین خلق بنویسی ولی خودت بخشی از همان تبلیغات را تکرار کنی. درویش پور حتی می توانست در ابتدا یا انتهای نقد خود بنویسد که به رغم همه انتقادهای ایدئولوژیک و سیاسی و استراتژیک و اخلاقی و هنری و فرهنگی یا نمی دانم ورزشی و هر پهنه دیگر که به مجاهدین خلق دارم، این مقاله اختصاصا به رذالت هنری رژیم می پردازد و لاغیر.
حرف من این است و این کار سخت است. گاهی نگفتن و ننوشتن حتی یک جمله از نوشتن دهها کتاب سخت تر است. آنهایی که بر تارک تاریخ مبارزه ها می درخشند کارهای به ظاهر ساده و دیوانه واری کرده اند. بر سر چیزهای بسیار ساده یی جان باخته اند که تمام حقیقت است و تمام پیچیدگی است. امیدوارم حرفم را فهمانده باشم.
باقی بقای همه کسانی که به هر صورتی علیه این دیکتاتوری مذهبی هستند و در مسیر نابودی و براندازی اش به هر طریق و هر اندازه که می توانند می کوشند.
٨۰۱٨۹ - تاریخ انتشار : ۲۴ تير ۱٣۹۶       

    از : مهرداد درویش پور

عنوان : جز جمهوری اسلامی و مجاهدین خلق صداهای بسیاری وجود دارند!
جناب مهرداد ابوالحمد. سپاس از توجه اتان به مقاله ام. باب پاسخ به برخی پرسش ها و اطلاع شما عرض کنم که:
۱- تا آنجا که من می دانم این فیلم مدت کوتاهی است که در یوتوب گذاشته شده و بهر رو من هفته پیش موفق به دیدن آن شدم. بنابراین نمی توانستم ماهها پیش درباره فیلمی که آنرا ندیده بودم اظهار نظر کنم! فکر نمی کنم طی یک هفته نیز یک یادداشت فیس بوکی در ۷ یولی، یک مقاله برای بی بی سی در ۱۲ یولی و این مقاله مفصل تر در اخبار روز در ۱۴ یولی را منتشر کرده ام. فکر نمی کنم یک هفته مدت زمان طولانی برای واکنش درخور بوده باشد یا طی یک هفته کم کاری کرده باشم! بسیاری از نقدهای دیگران در سایت بی بی سی، رادیو فرانسه و چندین مقاله دیگر نیز در این باره درست در طی یکی هفته اخیر انتشار یافته اند که نشانه توجه عمومی تر دستکم جامعه و رسانه های ایرانی خارج از کشور به این مسئله در این دوره است. اگر شما این بخت را داشته اید که ماهها قیل این فیلم را دیده و درباره آن سکوت کرده اید، بر شما باید خرده گرفت!
۲ من ضد مجاهد نیستم. همان گونه که ضد سلطنت طلبان، ضد حزب توده و ضد اصلاح طلبان نیز نیستم. تنها با بنیادگرایی اسلامی (و نژادپرستی و میلیتاریسم) ضدیت دارم. با بسیاری از گروه های دیگر مخالفم یا با آنها زاویه دارم . اگر برای شما مخالفت همان ضدیت معنا می دهد بدا به حال ما مخالفان! از همان خرداد ۶۰ به این سو بر این باور بوده و هستم که همه نیروها اعم از چپ، لیبرال، دمکرات و...باید تمام نیروی خود را علیه بنیادگرایی اسلامی به عنوان اصلی ترین مانع دمکراسی در ایران متمرکز کنند. هنوز هم بر این باروم.
۳ اگر برای شما نقد بر جمهوری اسلامی باید با تائید مجاهدین یا سکوت درباره آنها همراه باشد این مشکل شما است. برای من مهم بود و هست که روشن سازم ضمن تاکید بر این که برخلاف تبلیغات حکومت و حتی بسیاری از اصلاح طلبان، این خشونت حکومت بود که بخش هایی از اپوزیسیون را به خشونت سوق داد، اما به عنوان یک فرد طرفدار مدافع تحول مسالمت امیز در ایران، فاصله خود از نگاه رسمی مجاهدین در "حماسه سازی" از ۳۰ خرداد و ترورهای آن نیز روشن سازم.جز من صداهای دیگری و ای بسا اکثریت مردم ضمن مرزبندی با حکومت، دیدگاه و طرز عمل سازمان مجاهدین را قبول ندارند. نمی توان این صداها را به سکوت کشاند و مرعوب کرد، باید آنان را شنید و درآن درنگ کرد!
۴ بسی خوشحال می شدم اگر سابقه فعالیت ۳۰ ساله مرا علیه مجاهدین دستکم برای خودم روشن می ساختید. در طول ۳۰ سالی که از آن نام بردید شاید دو یا سه مقاله (به فارسی) درباره مجاهدین بیشتر ننوشته ام. یکی "جنسیت و قدرت در سازمان مجاهدین خلق ایران - نگاهی به "ریاست جمهوری" مریم رجوی" در سال ۱۳۷۲ بود که در آن ضمن نقد این حرکت، حتی توجه صوری این سازمان به مسئله زنان در درون خود را مثبت خواندم و خواستار آن شدم دیگر سازمان ها توجه واقعی تری به مسئله زنان در سازمان خود نشان دهند! دیگری مقاله "ساکنان اشرف، "دوزخیان روی زمین" در ۲۰۱۳ بود که در آن ضمن محکوم کردن کشتار مجاهدین در اردوگاه اشرف توسط جمهوری اسلامی سکوت در باره آن را به بهانه مخالفت با دیدگاه های مجاهدین نکوهش کردم! بیانیه ای هم همراه دیگران در همان سال در محکومیت کشتار مجاهدین در کمپ اشرف را امضا کردم. سومی مقاله ای که در آن به مجاهدین اشاره شده است هم این نوشته مندرج در اخبار روز است که موضوع آن اساسا نقد توجیه جنایت سال ۱۳۶۰ حکومت اسلامی است! ااشاره من به مجاهدین در آن نیز از این رو بود که بگویم هیچ یک از سوابق منفی دیروزین یا امروزین این سازمان توجیه گر این جنایات نیست. اگر شما این گونه موضع گیری ها را ضدیت با مجاهدین می خوانید بدا به حال منقدان آن سازمان!

۵ در نقد "ماجرای نیمروز" همچون فیلمی پروپاگاندا به اندازه کافی نوشته ام. اگر دامنه اثر گذاری آن را در مقایسه با دیگر فیلم های پروپاگاندا حکومتی و نادر بودنش را از این زاویه انکار می کنید که بحث دیگری است. اما اگر آن را تنها ناشی از تبلیغات رژیم می دانید، چرا دیگر فیلم ها به رغم تبلیغات حکومتی از چنین موقعیتی برخوردار نشدند. حساسیت موضوع و تبلیغات حکومتی بخشی از توضیح مسئله اند. اما همان طور که نوشته ام: کارگردان شاید راز اثر گذاری این فیلم بر مخاطبان درست در گوبلزی ترین فیلم تاریخ سینمای پروپاگاندا حکومت باشد.
٨۰۱٨۷ - تاریخ انتشار : ۲۴ تير ۱٣۹۶       

    از : مهرداد ابوالحمد

عنوان : سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا؟(شهریار)
قبل از هر حرفی و حتی بدون در نظر گرفتن سوابق و مواضع مهرداد درویش پور علیه مجاهدین خلق، نوشته او در مجموع در نقد فیلم ماجرای نیمروز قابل تقدیر است.
اما من می خواهم سوالهاو تحلیلی را که به ذهنم رسیده بنویسم:
- مهرداد درویش پور امروز وارد دنیای سیاست و مسائل ایران نشده و تا جایی که می دانم سالهاست در سوئد است و وابستگی آشکارو پنهانی به رژیم هم ندارد.
- فیلم ماجرای نیمروز اکنون ماهها از اکرانش می گذرد و جایزه گرفتن آن دست کم ۶ماه پیش مطرح بوده و دهها نقد بر آن نوشته شده.
سوال: علت این که مهرداد درویش پور اکنون به آن پرداخته چیست؟
تحلیل من این است که مهرداد به این وسیله تلاش کرده حرفهای حقی که علیه رژیم و سیاست تبلیغاتی آن زده است را با نیش زدن به مجاهدین بالانس کند و شاه بیت حرف او همین جمله است که :«ترورهای سازمان مجاهدین خلق در واکنش به این شرایط نه تنها در سوق دادن جامعه به فضای نظامی و امنیتی بسیار موثر بود، بلکه مجاهدین را نیز از جریانی سیاسی با پایگاه گسترده اجتماعی به گروهی بسته نظامی متکی بر عملیات تروریستی سوق داد. جریانی که با همکاری پسین آن با ارتش صدام و سیر تحولات بعد از آن به جایی رسید که امروز از کمترین مشروعیت در جامعه ایران برخوردار است».
این جمله مهرداد درویش پور جند سوال دیگر را در برابرم قرار داد:
۱. این جمله ها چه ربطی به نقد فیلم ماجرای نیمروز دارند؟ در حالی که نقد سراسری و یکپارچه و یک سویه و داوری نهایی در باره کل حرکت مجاهدین است.
۲. همین جمله ها که ربطی به فیلم ندارند، و نتیجه گیری مهرداد درویش پور از ۳۰سال فعالیت مجاهدین خلق است، از هدفهای تبلیغاتی نیست که سازندگان فیلم تلاش کردند، با جعل و دروغ آن را در نتیجه گیری و ارزیابی از ۶ماه اول مبارزه مسلحانه مجاهدین به خورد بیننده بدهند؟
۳. اگر عبارت «همکاری پسین با ارتش صدام» را برداریم، توصیف درویش پور از ۳۰سال فعالیت مجاهدین همان مراد فیلمساز از ۶ماه اول این مسیر نیست؟
۴. اگر درویش پور فقط فیلم را نقد می کرد و نه به بهانه به طور بی قافیه به حرکت مجاهدین می تاخت ممکن بود به چه چیزی متهم شود؟ ممکن بود کسی مخالفتهای شدید دیرین او با مجاهدین را حمل بر آشتی و هواداری از آنها کند؟ جامعه روشنفکری ایران این قدر بی ظرفیت و کوته نظر است؟ شاید!
۵. این تعبیرات درویش پور درباره فیلم را توجه کنید:«پرداخت گاه نسبتا قوی، گیرایی و توان جذب مخاطب» یا «گیرایی و توان نفوذ فیم در مخاطب» حرفهایی است که حتی منتقدان وابسته به رژیم درباره این فیلم نگفته اند. برعکس نه یک کارشناس سینما، بلکه یک بیننده معمولی این فیلم هم به سادگی در می یابد که حتی از نظر تکنیکی بسیار ضعیف است (بنگرید به نقد شکیب شیخی در پروبلماتیکا) آن هم کسی که در ایران است و نه مثل درویش پور در امن و امان خارج کشور. حتی بنگرید به نقد صادق زیباکلام درباره جنبه های سینمایی آن. که زیباکلام از جارزدن وابسعگی اش به رژیم ابایی ندارد. حتی نقدهای شدید به ضعفهای تکنیکی این فیلم تا جایی پیش رفت که کارگردان فیلم از «بی مهری ها» نسبت به خودش و فیلم سخن گفت که گویای شدت نفرت اجتماعی از این فیلم بود.
۶. در نهایت این که درویش پور می نویسد: آن ویژگیها که او برشمرده، ماجرای نیمروز را «مطرح ترین فیلم پروپاگاندا در حیات جمهوری اسلامی» کرده است. این جا هم جایی است. این دیگر بوالعجبی است که درویش پور کشف کرده. مطرح شدنش فقط برای این بود که رژیم از بالا به شیوه تبلیغات و تحمیلهایی که خودشان می گویند استالینی است، به این فیلم به ضرب دگنک جایزه دادند.
اینها سوالهای من عطف به متن نقد درویش پور بودند ولی سوالی که خودم دارم این است که واقعا فلسفه پرداختن به این فیلم در این شرایط مشخص از سوی مهرداد چه بود؟ و آیا مخالفت و ضدیت با مجاهدین خلق که حق بی گفتگوی مهرداد است او را به این جاها کشانده است؟ این شایسته است برای کسی که خودش را روشنفکر می نامد. برای پرداختن به هر نقد و نظر و حمله یی به مجاهدین و سیاستها یا گذشته و حالشان، فرصت شایسته همین بود؟
٨۰۱٨٣ - تاریخ انتشار : ۲٣ تير ۱٣۹۶       

  

 
چاپ کن

نظرات (۱۰)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست