یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

این نمایش‌ها چرا نباید در ایران دیده می‌شدند

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : اخبار روز

عنوان : توضیح
اخبار روز نظرات بیشتری در مورد این مطلب منتشر نمی کند زیرا نظرات از اصل مقاله منحرف و به سوی درگیری های شخصی منتقل شده است
۷٨۶۴۵ - تاریخ انتشار : ۲ فروردين ۱٣۹۶       

    از : ا. تهمینه

عنوان : آمادگی
خانم ترابی عزیز میدانم این آمادگی را دارید که باز هم یکی از آقایان کامنتی بالای حرف شما بگذارد چون همیشه این آقایان هستند که باید حرف آخر را بزنند بویژه اگر توجه شما به واقعیات علمی به غیرت مردانهٔ آنها برخورده باشد
می بینم که در پاسخی که داده اید جا را برای تفسیرهای غلط مغرضان باز گذاشته اید: منظور شما قطعا استقبال آن دولتهای فخیمه از جعلیات بوده است نه از گزارش شما
خانم ترابی کسانی هم هستند که با علاقه و گاه شگفتی و تحسین کارهای شما را دنبال میکنند و اگر صدایشان در نمی آید به این معنی نیست که وجود ندارند
۷٨۶۴۱ - تاریخ انتشار : ۲ فروردين ۱٣۹۶       

    از : هایده ترابی

عنوان : در ادامه
پاسخ لاطائلات و هتاکی های راسیستی را نمی دهم. کسی اگر قصدش بهانه گیری نباشد، می رود می خواند. همه چیز در اینترنت یافت نمی شود. آری، رویکرد پان ایرانیستی، ترک ستیزی و نژادپرستانه در آثاری از بیضایی روشن است. اینجا گفته ام چرا: هایده ترابی، آی بانو، تجلی یک اسطوره؟ (بیضایی، زن، مام میهن) فصل کتاب، شماره‍ی ۱۲ -۱۳ ، زمستان- بهار ۱۹۹۳ ، لندن.
تازه کم گفته ام. نمونه ها بیشتر است. در مورد "هزار افسان کجاست؟" که نور علی نور است. نقدش مفصل است و جایش اینجا نیست. فعلا نظرم را گفتم و مسئولیت آن را بر عهده می گیرم.

و دروغ پراکنی محکوم است: من درباره ی دو فقره بزهکاری آکادمیک، یعنی دو فقره جعل از لوح "کورش دوم" گزارش کرده ام که مورد استقبال و پشتیبانی نمایندگان دانشگاهی دولتهای پهلوی و جمهوری اسلامی قرار گرفته است. روشن است که خود لوح "کورش دوم" یک سند تاریخی اصل از بین النهرین است.
۷٨۶٣۹ - تاریخ انتشار : ۲ فروردين ۱٣۹۶       

    از : البرز

عنوان : بجایِ پیچاندنِ بحث، به سئوالاتِ مشخصی که در نقدِ، نقد شما نوشته شده بپرداز
هموطن گرامی بانو هایده ترابی، چرا گمان می کنی،
- که در پایِ این مطلب، بحث بر سر شخصیت ایران ایلخانی، ا.تهمینه و البرز است، و نه نقدی بر «...یک کامنت[نظر] منفی [شما] بر گفتگوی بیضایی...»؟
- که شما همزمان با نوشتنِ؛ «...یک کامنت[نظر] منفی بر گفتگوی بیضایی...» میتوانی قلمت را، بجای پاسخ به منتقدینِ نقدت، در سمتِ تاختن به شخصیتِ فردیِ ایشان بپیچانی؟
- که ایران ایلخانی، ا.تهمینه و البرز "ناشناسند" و شما "شناس"؟
- که شما میتوانی هر رجزی را به عنوان نقد به خوردِ دیگری بدهی؟
- که شایسته هست دیگری را بجایِ پاسخ موردِ اهانت "علمی" خود قرار دهی؟

اگر قلم را بدین خاطر در دست گرفته ای که جامعه یِ مردمان ایران را از مغرضانه سخن گفتن و فروکاستنِ، تحقیر، تخطئه و سفسطه بدور نگاه داری، پس لطفاً از برج عاجی که در ذهن از خود ساخته ای فرود آی، و بجایِ پیچاندنِ بحث، به سئوالاتِ مشخصی که در نقدِ، نقد شما نوشته شده بپرداز
۷٨۶٣٨ - تاریخ انتشار : ۲ فروردين ۱٣۹۶       

    از : از نیما تا شاملو - از آلمان

عنوان : دلیل عصبانیت خانم هایده ترابی؟
ایشان نوشته :" من در نقدهایم به هیچ کس سیلی نزده‌ام. " عجبا شما آمدید دارید
به استاد بیضائی تهمت راسسیت بودن میزنید آنوقت ادعا میکنید که به کسی هم سیلی نمیزنید؟ سیلی زدن فقط تنبیه بدنی نیست!
کنجکاو بودم که ببینم چرا این خانم میگوید "قشقائی تبار" است. به ویکی پدیا با آدرس زیر مراجعه کردم که در باره قشقائیان در ایران چه نوشته شده؟ اطلاعات بسیار جالب! معنی کلمه تُرکی قشقائی یعنی "فراری" به قومی گفته میشود که از ترکیه به ایران کوچ کرده بودند و تا به امروز به زبان ترکی یا آذری حرف میزنند. شاید دلیلی اگر که این خانوم مخالفتی با پان ترکیسم ندارد ( طرفداران امپراطوری عثمانی ترکیه؟ ) ولی چرا با پان ایرانیسم مخالف است!
مورد دوم ادعای ایشان که میگوید لوحه کوروش کبیر جعلی است در حالیکه شاید نمیداند که امروزه با متدهای مختلف میشود خیلی راحت عمر یک لوحه یا سنگ نبشته را تعیین کرد مثل متد (Radionuklide ). برای ایشان در انتها آدرس میگذارم (
Geochronologische Datierungen mittels Isotopenzerfall ) تا تحقیق کند که
اگر ثابت شد و چه بسا ثابت هم کرده باشند که عمر لوحه کوروش کبیر واقعاً به
همان سالها برمیگردد و جعل شده نیست آیا ایشان حاضر است بگوید که اشتباه میکرده که میگفت لوحه کوروش جعلی است؟ یا برایشان فاکت بیاورم از شرق شناسان آلمانی که معتقدند زمانیکه ایرانیها فرهنگ بالائی ( Hochkultur ) و حقوق بشر داشتند اروپائیها و دیگران هنوز روی درختها و در غارها زندگی میکردند
(https://de.wikipedia.org/wiki/Perserreich )؟ بعد چطور این خانم نمیخواهد دست آوردهای ایرانیان در دوران هخامنشیان را ببیند؟ مگر اینکه موضع گیری او با فرهنگ و هویت ایرانیها سفارش شده باشد و دنبال هدفی است؟
در ضمن ملت ایران به قوم قشقائی که از ترکیه به ایران مهاجرت کرده بودند پناه و جا داد و کمی قدردانی نسلهای بعدی قشقائیان نباید دور از انتظار باشد یا نه؟ درست است که در تاریخ گذشته به این قوم از طرف حکومتهای نااهل ایرانی سختی زیاد روا شد ولی همه اقلیتها در ایران ظلم و ستم دیدند و چه بسا کل مردم ایران چونکه همیشه حکومتهای مستبدی بر سر کار بودند.
نکته دیگر طرز برخورد ایشان با کسانی که از او انتقاد کردند یا میکنند که با توهین کردن به آنها سعی میکند دهانشان را ببندد و بعد خانم باصطلاح کارشناس مدعی است که آزادی بیان برای همه است. واقعاً چنین طرز برخورد پائینی از کسی که آنهم در آلمان تحصیل کرده باشد دور از انتظار میباشد و مایه تاسف است! خانم ترابی حتماً به آلمانی مسلط است و میداند که میگویند (Wer austeilen kann, muss auch einstecken können, Wer gerne andere kritisiert / zurechtweist, muss auch Kritik / Zurechtweisung ertragen können)!!
نکته آخر، ایشان باید بهتر از همه بداند که امنیتی های رژیم ملاها همه سایتهای مخالف خود از جمله سایت اخبار روز را زیر نظر دارند و از محتوای خیلی از کامنتها هم خبردارند و برای همین نمیشود با نام واقعی در اینجا حضور پیدا کرد وگرنه مسئولین این سایت خودشان اینرا مثل برخی سایتهای آلمانی از هر کاربری درخواست میکردند. پس دلیلی دارد که برایشان مهم نیست کاربر با نام واقعی خودشان نظری بفرستد یا نه. بخاطر رعایت مسائل امنیتی و دسترسی پیدا نکردن ماموران رژیم ملایان به کاربران مخالف خود! عجب توقعی خانم ترابی دارد؟ در ضمن از قدیم گفتند نبین کی میگه ببین چی!! میگه!
دو آدرس لینکی که در بالا اشاره کردم برای ایشان و دیگران برای اطلاعات بیشتر!
- قشقایی/https://fa.wikipedia.org/wiki
- https://de.wikipedia.org/wiki/Altersbestimmung_(Archäologie
۷٨۶٣۶ - تاریخ انتشار : ۲ فروردين ۱٣۹۶       

    از : هایده ترابی

عنوان : در ادامه
ایران ایلخانی، ناشناس هستید، اما روشن است که از طیف کدام خانها و ایلات و قبائل ایرانی هستید. و دروغ می گوئید. من هیچ کجا نگفته و ننوشته ام که کورش "استوانه و کتیبه اش جعلی است. هیچ کجا ننوشته ام که اسطوره ی آرش "به من و شما ربطی ندارد"؟ اگر ربطی نداشت که من نقدی بر آن نمی نوشتم. مابقی نکته ها را هم مغرضانه و فروکاسته بیان کردید. پس "تحقیر و تخطئه و سفسطه" روش شمایان است. در ضمن که گفت که شمایان باید حرف مرا بپذیرید؟ استغفرالله! و مگر تل نوشته های خانهای شما کوچکترین تأثیری در زندگی من می گذارد؟ تازه مگر چه خبر است؟ کسی یک کامنت منفی بر گفتگوی بیضایی نوشت. آسمان به زمین آمد؟
۷٨۶٣۴ - تاریخ انتشار : ۲ فروردين ۱٣۹۶       

    از : ایران ایلخانی

عنوان : به هایده ترابی،راهکارتان چیست و چه باید کرد؟
به توصیه شما رفتم و گشتم و چیزی در مورد نقد آثار و نگاه آقای بیضایی نیافتم،آنچه را یافتم؛خواندم و دریافتم که شما از هر چیزی کمی در دهان دارید.
ثبت برابر سند زده اید...
که کورش به روایت ماتیاس شولتس "پرچمدار قلابی صلح" است.
که استوانه و کتیبه اش جعلی است.
که اسطوره ی آرش"ناسیونالیستی" ست و به من و شما ربطی ندارد !
که شهرزاد قصه گو با اندکی دقت چهره‍ی دیگری از همان روسپی مقدس اسطوره‍ی «گیل گمش» است.
که سنایی و مولوی و سعدی و عبید... نگاهشان مردانه‌ و زبانشان رکیک‌ و جنسیتی است . که ایرج میرزا عارف‌نامه اش در مستهجن گویی زبانزد همگان است.
که خلیج همیشه فارس توهمی بیش نیست.
که زرّین‌کوب فسیل فاضلی ست.
که داریوش آشوری از حواریون قسم خورده‍ی نیچه است.
که مهرجویی و گاوش دوست داشتنی و گاویدنش با قدرت و حکومت درک نشدنی ست.
که عباس کیارستمی مرحوم نه عینکش دوست داشتنی و نه حافظ‌ ش خواندنی و نه سینمای غیرسیاسی اش قابل باور و نه سیاست‌ غیرسینمایی‌اش قابل پذیرش.
که به ناصر تقوایی باید گفت:دروغ چرا بابام جان؟ تا قبر آ آ آ...
که لطفی و آغداشلو و... هرگز ارزش همکلامی ندارند.
که بیضایی هم که با کمال تأسف یک پان ایرانیست دو آتشه با رویکردهای نژادپرستانه است.
که...
که...
که...
گیریم که درست،خب که چی؟
البته برای من قابل فهم است "معرفت خطی و جناحی و منفعتی و سلیقه ای چانه بردار نیست" اما فرض محال که محال نیست،بنابراین بی هیچ شک و شبهه ای سخن شما را می پذیرم؛ولی پرسش خردمندانه اینست که شعاع و ارتفاع این سخنان تا کجاست و پذیرش آنها چه تأثیری در زندگی من «میگویم من،چون بشخصه به ما اعتقادی ندارم»
نوعی دارد و آیا بنظر شما با رویکرد تحقیر و تخطئه و سفسطه می توان امیدی به حل و فصل مشکلات ومسائل لاینحل سیاسی و فرهنگی واجتماعی فرودستان داشت،آیا فکر نمی کنید ادامه چنین رویکردی نهایتا باعث رونق کسب و کار و تامین و تضمین منافع شخصی و گروهی فرادستانی می شود که سرزمین سومری-بابلی/سامی-ایرانی را ویرانکده ای میخواهد که سگش بزند و گربه اش برقصد و طوطیش بخواند و گرگش بدرد و کفتار و روباه و کرکس و شغال و لاشخورش بخورد ؟
پی آمد.
درباره جدی گرفتن نامهای شناس و عدم پاسخگوئی به افراد ناشناس،حرف دارم که میماند برای فرصتی دیگر.
۷٨۶٣٣ - تاریخ انتشار : ۲ فروردين ۱٣۹۶       

    از : البرز

عنوان : آزادی اندیشه و بیان برای همگان محترم است
هموطن گرامی بانو هایده ترابی، ضمن سپاس از شما بواسطه یِ گزیدنِ لحنی بهترِ در نظر اخیرت، ولی چگونگی برخورد شما با مسئله هنوز هم موجبِ تعجبِم هست، شما می نویسی؛
«...[از] الف. تهمینه و البرز تقاضا می‌کنم که اگر حرف یا انتقادی جدی دارند...» به بیانی دیگر آنچه را که به عنوانِ نقد، رویِ نقد شما نوشته شده را ندید فرض می کنی.

و این عملِ خود را مدلل می سازی به اینکه؛ «...با نامهای شناسا و مسئولیت کافی وارد گفتگو شوند. با ناشناسها نمی‌توان به طور جدی به گفتگو نشست...»،
- مگر برای طرحِ سئوال و نظر؛ باید هر کسی شناسنامه اش را به پیشانیِ مطلبش بچسباند؟،
- ثانی بر آن، چرا شما با اینکه بارها در سایت محترم اخبارروز مطلب، تصاویر واژه ای و نقدهایِ مختلفی با نام "البرز" خوانده ای، البرز را ناشناس معرفی می کنی؟

شما می نویسی؛ «...در مورد آثار و نگاه آقای بیضایی حرفهایم را از سه [دهه ی]پیش زده‌ام. بارها هم منبع را ذکر کرده‌ام. در نقدهائی بر سینمای پس از انقلاب هم به کارهائی از بیضائی اشاره هائی داشته‌ام. چند بار باید تکرار کرد؟...»
هموطن گرامی بانو ترابی حداقل من یکی از شما انتظار "تکرار" نقدهایت را ندارم. شما خود نقدت را در چهره و لحنی شتابزده در پایِ این مطلب تکرار کرده ای.
و آنچه که از آغاز نگاشتن نقدی بر نقدِ شما جویایش بوده ام، نه تکرار، بل رعایتِ «...اصل داشتن الزام، انصاف، وجدان و بیطرفی علمی...»، و پرهیز از ردیف کردنِ ناسزاهایِ "علمی" در لوایِ نقد بوده است

و با شما کاملاً همراهم در اینکه؛ «...آزادی اندیشه و بیان برای همگان محترم است.»
۷٨۶۲۷ - تاریخ انتشار : ۱ فروردين ۱٣۹۶       

    از : هایده ترابی

عنوان : در ادامه
از آقایان یا خانمها الف. تهمینه و البرز تقاضا می‌کنم که اگر حرف یا انتقادی جدی دارند با نامهای شناسا و مسئولیت کافی وارد گفتگو شوند. با ناشناسها نمی‌توان به طور جدی به گفتگو نشست. جای نقد نویسی و مقاله نویسی اینجا نیست. خلاصه کنم: از آقای خوئی انتظاری ندارم. ایشان بزرگواری می‌کنند و لطف دارند. با آقای آشوری هم هیچگونه نزدیکی و ارتباطی ندارم. از این گذشته من در نقدهایم به هیچ کس سیلی نزده‌ام. برعکس، آثار کسانی را که به واقعیتها سیلی می‌زنند، در استدلال و زبان خودم نقد کرده‌ام. در مورد آثار و نگاه آقای بیضایی حرفهایم را از سه ده پیش زده‌ام. بارها هم منبع را ذکر کرده‌ام. در نقدهائی بر سینمای پس از انقلاب هم به کارهائی از بیضائی اشاره هائی داشته‌ام. چند بار باید تکرار کرد؟ اگر علاقمندید، بروید پیدا کنید بخوانید! من مسئول بی‌توجهی کسی نسبت به نقدهایم نیستم. کتاب "هزار افسان کجاست؟" هم در دسترس است. نقد آن کتاب هم جایش اینجا نیست. نظرم را کوتاه نوشتم. هیچ الزامی هم به پاسخگوئی به افراد ناشناس ندارم. زورگوئی و تحقیر کردن در من اثر نمی کند. نظر دیگری دارید؟ بفرمائید بنویسید! آزادی اندیشه و بیان برای همگان محترم است.
با سپاس از اخبار روز
۷٨۶۲۲ - تاریخ انتشار : ۱ فروردين ۱٣۹۶       

    از : البرز

عنوان : به جایِ پاسخ به نقد، تا بناگوش از غیظ به سرخیِ گداخته نمی گرائیدیم
هموطن گرامی ا. تهمینه؛ ضمن تقدیر از بیانِ زیبایِ سخنت، لازم دیدم چند سطری در باره ی نظرت بنویسم؛

- اگر آقای اسماعیل خوئی از بانو هایده ترابی سیلی خورده، و در پسِ آن سیلی بر صندلیش میخکوب، و خود را موظف به ستایش از ایشان و گاهاً اعلیحضرت همایونی دیده است، این تصمیم آقای اسماعیل خویی است.

و آقای خویی اصولاً در تقدیم شعر، در گفتگو با پیرامونش دستی دلباز دارد، که اگر امکانِ ورق زدنِ صفحاتِ شعری سایت اخبار روز را داشته باشی، یقیناً در مبحثی به نام "البرز" هم خواهی رسید، که آقای خویی در مصاحبتی شعری را با "البرز" بر پایه یِ نظراتِ خود ترتیب داده است.

لذا چگونگیِ موجودیتِ اندیشه ای بانو ترابی در مکانهایِ زمانیی دیگر، ارتباطی با نوع نقدِ این بانوی محترم در پایِ این مطلب ندارد.

- اگر بانو هایده ترابی در جایی دیگر موجباتِ وجدِ پژوهنده و اندیشمند ارزنده آقای داریوش آشوری را فراهم می آورد، خوشا به سعادت و خوشوقتی این بانو، اما اینهمه نمیتواند دلیل موجهی برای عدم پاسخگویی ایشان به اشکالات مشخصی که از نقدِ ایشان بر این مطلب گرفته ام، منتهی شود

عدم پاسخگویی پیشکش، تصور می کنم، سخنِ نقدم بی آنکه موردِ نظرم بوده باشد، دُمَلی را گشوده، چرا که بانو ترابی در قصیده ی تازه اش در پایِ این مطلب می نویسد؛ «... لقمان را گفتند ادب از که آموختی، گفت از رجاله های طرفدار "کورش کبیر" در یوتیوب. این هم نشان دیگریست از "فرهنگ والای ایرانی"تان؛ بروید افتخار کنید به آن، زیرا که براستی شایسته اش هستید...»
بواقع نمی دانم، رویِ سخنِ تودرتویِ ایشان با کدام رجاله است.

کاش برخی از "ما" ایرانیانِ فرهیخته، همانقدری که می کوشیم، که فرهنگِ نقد را در جامعه ی استبدادزده خود نهادینه کنیم، به جایِ پاسخ به نقد، تا بناگوش، از غیظ، به سرخیِ گداخته نمی گرائیدیم.
۷٨۶۱٨ - تاریخ انتشار : ۱ فروردين ۱٣۹۶       

نظرات قدیمی تر

 
چاپ کن

نظرات (۱٨)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست