یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

روشنفکرانِ لُمپن؟ - خسرو ثابت قدم

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : خسرو ثابت قدم

عنوان : جنابِ «امیر ایرانی» گرامی؛
خب عزیزِ من، خودتان همین کامنتِ دومتان را با اولی مقایسه کنید.
من از این دومی - سوای همنظر بودن یا نبودن - لذت بردم. از زبانِ صاف و روشن اش لذت بردم. از پیوستگیِ استدلال - سوای اینکه آنرا درست می دانم یا نادرست - لذت بردم. عجیب است که کسی که به این زبان می تواند بنویسد، برود و آن زبان را انتخاب کند.

واردِ گفتگو پیرامونِ محتوا نمی شوم، چون کوتاهنویسی و فشرده نویسیِ اجباریِ اینترنتی نمی گذارد که درست گفتگو کنیم. اگر تئوریِ «عبور» تان را درست فهمیده باشم، صد در صد با آن موافقم.

انگیزه من برای (گاهی) نوشتنِ متونِ اجتماعی یا فرهنگی، همانهاست که شما در سطورِ اولِ متن تان آورده اید. هیچ نقشه و برنامه و مأموریت و وابستگی و غیره در کار نیست.

درود
۷٨۵۴۷ - تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱٣۹۵       

    از : امیر ایرانی

عنوان : دین خواهی و مذهب خواهی و قوم خواهی روش خاص را در جامعه پی خواهد گرفت
وقتی نوشتارهای آقای ثابت قدم و دیگر هم میهنان همانند ایشان مورد توجه قرارگیرد، برداشت اولیه می توان این باشد:
افراد اینچنینی، افرادی هستند که یک نبرد و یک تلاش سخت کوشانه ای برضد رسوبات فرهنگی جامعه خویش، رسوباتی که مانع از فهم درست می شوند، در دستور کار خود قرار داده اند و پیگیر هستند.
قطعاً این برداشت اولیه از طرف هرکس، اقدامات این نوع افراد را قابل تحسین خواهد دید.
اما وقتی با ژرفنگری مسئله مورد توجه قرار گیرد چیزی که خود را می نمایاند یک بازی زیرکانه و رندانه است؛ آنهم برای القا اهدافی خاص.
پرداختن به مسئله طولانی است و شاید خسته کننده. اما در حد نیاز برای ارائه توضیحی، نکاتی بصورت مختصر آورده می شود.
می دانیم، جامعه ایران یک روند تحولخواهی درونزا را در این صد و چند ساله اخیر پیگیر بوده و تا تحقق اهدافش و بعد از تحقق برای تداوم اهدافش پیگیر خواهد بود.
نمود برجسته این مبارزه تحولخواهانه: محوریت هویت شهروندی ایرانی با چیرگی روحیه ملی ایرانی بوده .
که این محوریت، بدور از چیرگی قوم خواهی و دین خواهی و مذهب خواهی بوده که متاسفانه بدلایلی در سال ۵۷ شرایط بگونه ای شد دین خواهی و مذهب خواهی محوریتی خودش را برجامعه تحمیل می کند.
اگرچه این محوریت( دین خواهی و مذهب خواهی) یک تجربه تلخ و زیانبار را آفرید اما خوشبختانه برای همیشه نوعی عبور از این محوریت در جامعه ایران خود را دارد برجسته می کند.
که این عبور، همان نکته برجسته تاریخی سرزمین ماست. که این عبور هم نیازمند هوشمندی خاصی است که عبور بدون بازگشتی را بیآفریند و عبوری بدون بازگشت را برای همیشه داشته باشیم( دگر از ماست برماست نداشته باشیم)
عبور از دین خواهی و مذهب خواهی و بعلاوه عبور از قوم خواهی( با کلاس بالاتر اتنیکی) نتیجه اش می شود:تقویت روحیه شهروندی ایرانی.
که بدنبال روحیه شهروندی ایرانی، روحیه ملی ایرانی آفریده می شود و این روحیه را خواهیم داشت.
که روحیه ملی ایرانی شرایط را برای تقویت روحیه آزادی خواهی و دمکراسی خواهی فراهم خواهد کرد .
که تقویت روحیه آزادی خواهی و دمکراسی خواهی که یاد گرفتنی و خواستنی هستند یک نوع نبرد با رسوبات فرهنگی غلط که درجامعه نمود دارند و یا نمود می یابند را خواهد آفرید.
قطعاً! آن دو عبور مهم( قوم خواهی و دین ومذهب خواهی) دو گروه را به عکس العمل -که عکس العمل آنان می تواند شکل های مختلفی را داشته باشد- وا خواهد داشت.
یافتن مصادیق ضد روحیه ملی ایرانی می تواند بسیار آسان باشد.
برای اینکه مطلب بیشتر از این طولانی نشود از پرداختن به مصادیق خود داری می شود.
با سپاس از بزرگوارانی که پیگیرمسائل کشور هستند و امثال بنده از آنان چیز یاد می گیریم؛ آنهم پیگیری مسائلی که بُعد انسانمداری آنان بسیار برجسته است.
-----------------------
در پایان باید گفت:
از اینجانب خواسته شده که نوشتار را کلمه به کلمه خوب بخوانم!؟
این خواسته مرا به شک انداخت نکند حق با دیگری باشد.
برای اطمینان علاوه برهمان روش از راست به چپ خوانی زبان پارسی،
از چپ به راست خوانی فرنگیان را امتحان کردم و حتی به روش ابتکاری خودم نوشتار را از پایین به بالا خواندم بعد از این اقدامات متوجه شدم آن مطالب آورده شده در نظر دهی قبل ام درست هستند وقتی اظهار نظرات بعضی از هم میهن ها و هموطن های بزرگواری را دیدم متوجه شدم نظرم دارد درستر می شود.(اگرچه از ماست که برماست اما کسی نمی گوید ماست من ترشه).
در نهایت متوجه شدم بعضی نوشتارها رامی توان نخوانده فهمید چه می خواهد بگوید.
۷٨۵۴۵ - تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱٣۹۵       

    از : خسرو ثابت قدم

عنوان : ممنون از «بازرگان» و «هموطن»
نخست ممنون از زبانِ روشن و زیبای شما. این برای حقیر مهمتر است تا همنظریِ شما عزیزان با این حقیر.
لطفاً دقت بفرمائید که هیچ متنی نمی تواند همه خوانندگان را به اصطلاح «راضی» نگه دارد. خوانندگان یکدست نیستند. و طبیعی ست که نباشند. و نباید هم باشند. صدای مخالف همیشه خوب است و نباید به «گوشه گیریِ» «هموطنِ» گرامی منجر شود.

آقای «ایرانی» متوجه متن نشده اند، چون اظهارشان در موردِ آقای «تتلو» کاملاً برعکسِ منظورِ متن است. شاید علت سریعخوانی باشد. چون من دیده ام که ما ایرانیان، متن را «نمی خوانیم»، بلکه «اسکن» می کنیم.

با سپاس
۷٨۵٣٨ - تاریخ انتشار : ۲۵ اسفند ۱٣۹۵       

    از : یک هموطن

عنوان : حق مطلب را ادا کردید
جناب امیر ایرانی؛ هر چند من نمی دانم گلوگاهدار کیست و امورات گلوگاهداری یعنی چه، ولی این را می خواستم بگویم که به تصور بنده، شخص شخیص شما نمونه بارزی از همین افراد ناشکیبا هستید که این مقاله در موردشان نوشته شده. یعنی رفتار شما مثال بارز و نمونه عینی از همین رفتار غیر دموکراتیکی است که مانع تحول جامعه ایرانی است. بله! به تصور من، این مقاله دقیقا در نقد خود شما نوشته شده. آن را یک بار دیگر لطفا دقیق بخوانید.
من به صرف یک اظهار نظر، از جانب شما متهم به مامور جمهوری اسلامی بودن شده ام و با لمپنترین نماینده مجلس یعنی نادر قاضی پور مقایسه میشوم. باید حتما بعد از هر کامنت، چند تایی مرگ بر این و آن گفت تا صداقتمان اثبات شود؟ تا شاید این جوری از گزند زشتترین اتهامات در امان بمانیم؟ هر کس مثل شما فکر نکرد، لزوما مزدوری در حد و اندازه قاضی پور است؟
جناب امیر، شما البته می توانید این بحث را ادامه دهید ولی من از ادامه بحث با شما معذورم. واقعا مدتها بود که کامنتی در هیچ سایت سیاسی ننوشته بودم و این کامنت شما هم یادآوری خوبی شد که بیخودی مجددا از این هوسها نکنم. در متن مقاله آن چه را که باید به شما گوشزد شود، تذکر داده شده است. اگر مقاله نتوانسته شما را به تفکر وادارد، کامنتهای من هم نمی تواند.
نهایتا، اگر شما امیدوار به آینده جامعه ایران هستید، به شما تبریک می گویم. صمیمانه و با هر درجه از صداقتی که تصورش را می توانید بکنید، امیدوارم که حق با شما باشد و جامعه ایران رشد و پتانسیل آن را داشته باشد که در اسرع وقت از جمهوری اسلامی عبور کند و به نظامی دموکراتیک که برپایه برابری عقیدتی، اتنیکی و جنسیتی بنا شده، دست یابد. ای کاش که برای سعادت خودم و اطافیانم هم که شده، این طور باشد و من و امثال من افرادی بدبین و منفی باف و ناتوان از دیدن واقعیتهای جامعه ایران باشیم. اما متاسفانه چه کنم که نمی توانم چنین امیدوارم باشم. نه به سبب وجود رژیمی بربرمنش و پلیسی به نام جمهوری اسلامی؛ بلکه به دلیل حضور پررنگ اشخاصی چون شما در میان اپوزوسیون. بله! بزرگترین مانع در راه دموکراتیزاسیون این کشور، افرادی با روحیات شما هستند جناب امیر.
به هر حال، موفق باشید.
۷٨۵٣۵ - تاریخ انتشار : ۲۵ اسفند ۱٣۹۵       

    از : بازرگان

عنوان : از ماست که بر ماست
نمی دانم چرا ولی این امیر خان ما سعی دارد خودش را بخواب بزند.
برعکس آنچه نوشته ای عزیز، من منتظر یک دیکتاتور دیگر نیستم ولی اگر فرهنگ عمومی ما مردم همین بماند که هست مطمئن باش از دل ما مردم همچنان هر از چندی یک دیکتاتور نو خواهد آمد، چون این فرهنگ فرهنگ دیکتاتورپذیر است. امیر خان اشکال آنجاست که شما هنوز قبول نکرده ای که این جمهوری اسلامی محصول و برآیند فرهنگ جاری اکثریت ما مردمان ایران زمین در ۱۳۵۷ بوده است.
آنچه مد است و شما نیز چنین می نمائید، هر آنچه را که نمی پسندیم به حساب وجود منحوس جمهوری اسلامی ایران می نویسیم. البته امیر خان شما بهتر از من می دانی این روش آسانترین راه رد کردن هر انتقادیست و از آنجا که هر وصله ی ناچسبی به جمهوری اسلامی می چسبد شما می انگارید پیروز میدانید و یادتان میرود که آن بزرگ چه گفت: گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست.
بهرحال من عضوی از آن قبیله ام که می انگارد با تغییر فرهنگ عمومی یک جامعه، حال و روز آن جامعه تغییر می کند نه آنطور که کمال پاشا در ترکیه گفت و عمل کرد: "لباس این مردم را تغییر دهید این مردم تغییر می کنند". خب نتیجه آن می شود که این روزها در ترکیه می بینیم. البته که سیاست خود دستی در فرهنگ نیز دارد و در یک حاکمیت خردورز، فرهنگ جامعه می تواند شکوفا و بالنده شود. ولی نه با تانک و توپ و جنگنده بمب افکنهای ناتو و یا در یک حکومت داغ و درفشی آنگونه که امیر خان ترسیم فرموده اند.
۷٨۵٣۴ - تاریخ انتشار : ۲۵ اسفند ۱٣۹۵       

    از : خسرو ثابت قدم

عنوان : آقای "امیر ایرانی" گرامی؛
امیر تتلو؟؟؟ مبارز و تأثیرگذار؟؟؟
توجیه حکومت فعلیِ ایران؟؟؟

ظاهراً متن و ارتباطاتِ درونِ متن را متوجه نشده اید. شاید اگر مجدداً و کاملاً آهسته، جمله به جمله، مطالعه بفرمائید، مشکل برطرف شود.

به هر حال ممنون از توجه تان
۷٨۵٣۱ - تاریخ انتشار : ۲۴ اسفند ۱٣۹۵       

    از : امیر ایرانی

عنوان : توجیه حکومت اسلامی با رفتن به جنگ آزادی خواهی و دمکراسی خواهی
وقتی نظر یک هموطن به نام آقا یا خانم هموطن مطالعه شود به یاد فردی به نام قاضی پور، که خود را نماینده مردم ارومیه در مجلس حکومت اسلامی معرفی می کند، خواهیم افتاد. ظاهراً ایشان باید در یک سایت دیگر ،نه این سایت، در مقام گلوگاهداری باشد. که سخت در حال انجام وظیفه است؛ آنهم در خدمت اهداف میهن دوستی و ولایت مداری.
و در این مقام هم با جدیت و کوشائی خاصی امورات گلوگاهداری را پی می گیرد.
ایشان در نظرشان همانند بقول خودش آن دوستش و نوشتار نویس( آقای ثابت قدم)
به این می رسند چون ایرانیان در جهالت بسر می برند همین حکومت اسلامی از سرشان زیاد است و صحبت کردن از آزادی خواهی و دمکراسی خواهی باد هواست. و اگر جمهوری اسلامی رفت یک چماقدار دیگر باید بیاید تا آنها( ایرانیان) را آدم کند.
آخه پدر جان! وقتی نوشتارنویسی، فردی خواننده به نام تتلو را ،که سپاه روی آن سرمایه گذاری کرده، به عنوان فردی مبارز و تاثیر گذار می داند؛ باید این نوع نوشتارهای خاص را ارائه دهد تا بتواند بودن حکومت اسلامی را توجیه کند.
۷٨۵۲٨ - تاریخ انتشار : ۲۴ اسفند ۱٣۹۵       

    از : البرز

عنوان : شیوه هایی اینچنینی بواسطه ی آنکه قدرتِ واژه سازی را از زبان می گیرد، هر زبانی را از درون می پوساند
هموطن گرامی آقای خسرو ثابت قدم، سپاسگذارم از اینکه مرا دوست خطاب کرده، و در توجه به نظرم، پاسخ برایم نوشتی.
با شما همفکرم در اینکه موضوعِ سرقت های ادبی را می توان در فیسبوک و یا گزارشهایِ پیشین شما دنبال کرده و دید. اما مقصودِ نظرم از آنچه قبلاً نوشتم این بود که، وقتی در این مقاله به این موضوع اشاره داری، شایسته بود مقصودت را مختصری توضیح می دادی، و یا در زیر مطلبت نشانی دال بر مقصودت می نوشتی

با شما در عدم اصرارت بر «عربی زدائی» و «منزه نویسی» و «پارسی سره» و غیره همراهم. اما با اینهمه همچنان معتقدم دستگاهِ وامواژه ایی که پیگیرانه توسط بخشی از هموطنان دنبال میشود، نه تنها به غنای زبان کمک نمی کند. بل شیوه هایی اینچنینی بواسطه ی آنکه قدرتِ واژه سازی را از زبان می گیرد، هر زبانی را از درون می پوساند.

اگر مقصود شما از «فقدانِ راسیونالیسم»، همان عدم خردگرایی و منطق باشد، سخن شما مبنی بر اینکه "هر چه جامعه عقب مانده تر، غیرِ راسیونال تر(غیر منطقی تر)" بسیار پذیرفتنی است.
اما با اینهمه همچنان تصور می کنم، اینکه یکی خرید ابزارِ الکترونیک را بر خرید لباس یا خوراک یا کتری برقی یا لوازمِ بچه ترجیح می دهد، ارتباطی با عقب ماندگی و یا غیر منطقی بودن فرد ندارد.

*********************
و در خطاب به دوستانی که در نوشتنِ؛ «... ولی به قول اون دوستمون لیاقت ما به نظر میرسه که همین جمهوری اسلامی باشه نه بیشتر...» در حال سبقت گرفتن مداوم از یکدیگر هستند، لازم می بینم که بنویسم؛
استبداد حاکم بر جامعه ی ایرانی، با گرفت و گیرهایی که ایجاد کرده مانع از رشدِ فرهنگِ گفتگو از راهِ تفاهم و دوستی در بین مردمان کشور شده است. و بدین جهت، اینکه برخی از هموطنان به هنگام بحث رفتارهای چاله میدانی بروز می دهند، برایم قابل درک است. و البت در این بین نظام استبدادی حاکم نیز که بر شاخ نشسته و مشغول بُن بریدن است، آتش این قبیل از رفتارهای چاله میدانی و فحاشیها را پیگیرانه و عامدانه باد میزند.

لذا تصور می کنم بجایِ، تسلیم شدن به این قبیل "رفتارهای چاله میدانی و فحاشیهای عامدانه" از راهِ نوشتن اینکه "لیاقت ما به نظر میرسه که همین جمهوری اسلامی باشه نه بیشتر"، با پیشه کردن صبر و تحمل در مباحثه با این قبیل از هموطنان، لازم است که ب ایشان کمک کنیم، که خود ببینند که بر شاخ نشسته و بُن می برند
۷٨۵۲۷ - تاریخ انتشار : ۲۴ اسفند ۱٣۹۵       

    از : از نیما تا شاملو - ازآلمان

عنوان : آقای ثابت قدم نگران چی هستند؟
جناب ثابت قدم که گویا مقیم آلمان است و با زبان آلمانی هم آشناست لابد کلمه آلمانی " Ein Moralapostel " را شنیده که الان سعی میکند نقش آنرا خودش بازی بکند. شاید چیزی شبیه به معنی معلم اخلاق یا واعظ اخلاق فارسی خودمان باشد. به دو نکته ای که در جواب کامنت به دیگران آوردید اشاره میکنم که نوشتید: «چرخه شیطانی» یا همان واژه آلمانی Teufelskreis مترادف باشد، شاید در مورد ما ایرانیها صدق میکند چونکه بار فرهنگی ما ضعیف است و بقول شما " یکی از موانعِ اصلیِ پیشرفتِ ما است و خواهد بود." در جای دیگر نوشتید:" جامعه امروزِ ایرانیان، در اوجِ جهالت و بیسوادی بسر می بَرَد." خب استاد شمائی که از طرفی انتقاد میکنید که ایرانیان در انتخاب کلمات خودشان در خطاب به دیگران چرا توهین میکنند در همین یک جمله دارید همه را به یک چوب میرانید و جمع میبندید و توهین میکنید که همه ایرانیان جاهل و بیسواد هستند! اگر کسی با شما اینطور برخورد بکند توهین به حساب نمیآید؟ پس نتیجه میگیریم که گاهی برخوردهای عصبی از این شکل بعنوان کم کردن فشار روحی و روانی در مقابل حریف شاید ریشه روانشناسی دارد و لازم میباشد وقتیکه مثلاً طرف توهین کننده در آنطرف ایران نشسته و من نوعی در اینور دنیا و در اروپا و چونکه دستمان به یکدیگر نمیرسد گاه انسان مجبور میشود برای سبک شدن از فشار عصبی به فحاشی حریف ( یا دشمن ) بپردازد که دفاع از خود حتی کلامی جزئی از سیستم "خود دفاعی" است و حتما نباید چماق بر سر یکدیگر بکوبیم. ضعف فکری شما در اینجاست که ریشه یابی نمیکنید که چرا ایرانیها بقول شما کم فرهنگ هستند یا در اوج جهالت و بیسوادی بسر میبرند؟ سوال: مگر مردمان با فرهنگ به یکباره از آسمان میافتند یا آدمهای با فرهنگ از شکم مادرشان با فرهنگ بدنیا میآیند؟ پدیده "فرهنگ مردم" یک ارزش اکتسابی است و ربطی هم به ژنتیک انسان ندارد.انسانها فرهنگ هر جامعه را از آن خود و کسب میکنند که در آن جامعه خاص همانطور تربیت فرهنگی شدند یا غیر از این است؟ حالا ببینید مشکل کار ما ایرانیها در کجاست؟ هزاران سال است که این ملت در استبداد اسلامی از زمان شاهان گرفته تا حالا ۳۸ سال در استبداد مطلق حکومت ملایان دارند زندگی میکنند و این دین اسلام خودش هیچ ارزش یا بار فرهنگی ندارد آنوقت چطور شما انتظار دارید که مردم ایرانی زیر سطله فرهنگ اسلامی عربهای بیگانه بتوانند از نظر فرهنگی رشد هم بکنند؟ ببینید من مانع اصلی پیشرفت ما ایرانیها که حضور اسلام در ایران است را دارم به شما نشان میدهم، بروید ببینید که چنین بوده و هست یا نه؟ وقتیکه مردم با خداباوری و ماسک مسلمانی بر چهره ریاکار و متظاهر بار میآیند و هرکی سعی میکند در فریب دیگری پیشی بگیرد پس میشود تمام بار فرهنگی چنین مردمانی ( من و شمای چپ حتی روشنفکر امروزی که از دل این خانواده های مسلمان بیرون آمدیم مبرا نیستیم و به نحوی در ساختار شخصیتی ما هم چنین فرهنگهای عقب مانده پرخاشگر و توهینگر و خشونت آمیز ناشی از تسلط اسلام و مسلمانی شکل گرفته و ریشه دوانده ) هم فریبکاری یکدیگر و برای همین کار فرهنگی چندین ساله لازم است از مدرسه گرفته تا دانشگاه تا ابتدا خودمان را از استبدادهای فردی در خود نهفته برهانیم. بر خلاف نظر شما من به نسخه فرهنگ سازی درست در یک سیستم سیاسی و اقتصادی و آموزشی درست معتقدم که میشود در یک سیستم با فرهنگ درست، مردمانی با فرهنگ درست تربیت کرد. وگرنه فرد و آدمها را مقصر دانستند که چرا اینقدر بی فرهنگند و به حاشیه راندنشان کمکی به مشکلات عدیده ما ایرانیها نمیکند. بجای درمان درد ابتدا باید نوع درد را تشخیص داد که کار بجای شما در این حد است. ولی متاسفانه در حد نصیحت گوئی و انتقاد کردن باقی میمانید و نمیگوئید بیفرهنگی و بیسوادی ایرانی از کجا سرچشمه گرفته یا میگیرد؟ بیائید ببینید چه حکومتهائی داشتیم یا داریم با چه برنامه فرهنگی و کار روی مردم؟ آن از آندوران شاهان تهی مغز ایرانی تا حکومت مبنی بر اسلام امروزی که تنها مقوله ای که برایشان مهم نبوده و نیست همان کار فرهنگی درست روی مردم و بالابردن سواد مردم است! شما بهتر میدانید که دین خصوصاً خرافات اسلامی زمانی موقعیت رشد پیدا میکند که مردم آن جامعه بیسوادتر و فقیرتر باشند. در صورتیکه پیش شرط اول در کسب ارزشهای فرهنگی حداقل سواد میباشد نه تنها سواد خواندن و نوشتن بلکه سواد اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و محیطی زیستی و غیره. حالا یک حکومت اسلامی چرا باید بیاید مردمش را سواد دار بکند که باهوش بشوند و برگردند بعداً ماهیت نظام اسلامی را زیر سوال ببرند؟ همین اتقاقی که به کمک رسانه اینترنت در آگاه سازی مردم ایران دارد رخ میدهد مثبت است و میبیند که خواب خوش را از ملاها گرفته که چرا روزبروز بر تعداد اسلامگریزها اضافه میشود و مسجدهایشان خالی است. شما به مردم آگاهی بدهید و روشنگری بکنید و مردم هم به مرور زمان طبق میل شما با فرهنگ و با سواد خواهند شد. نگران نباشید جناب ثابت قدم! خمینی مرتجع هم خودش را معلم اخلاق میدانست ولی دیدیم در عمل چه جلادی و جنایتکاری از آب در آمد. به امید رشد فرهنگ و سواد همه ما ایرانیها! ناله نکنیم چاره بکنیم!
۷٨۵۲۶ - تاریخ انتشار : ۲۴ اسفند ۱٣۹۵       

    از : خسرو ثابت قدم

عنوان : جنابِ "هموطنِ" گرامی؛
جنابِ "هموطنِ" گرامی؛
ممنون از توجه تان به متن.

فرمایشاتِ شما نیز، از دیدِ حقیر، آنقدر صحیح اند که هیچ به آن نتوان افزود.

شما به نکته مهمی اشاره فرموده اید: یافتنِ یک فرهیخته واقعی، که واقعاً مستحقِ این عنوان باشد، همانقدر دشوار است که یافتنِ یک پزشک یا دندانپزشکِ خوب.

تمامِ این کسانی که از صبح تا شب در رسانه ها و شبکه ها مشغولِ هنرنمائی و خودنمائی اند، در یک آزمونِ بیطرفانه تخصصی با نمره صفر عازمِ خانه خواهند شد.

منتهی وقتی که جامعه "کور" باشد، یک چشمی پادشاه خواهد شد.

ممنون
۷٨۵۲۴ - تاریخ انتشار : ۲۴ اسفند ۱٣۹۵       

نظرات قدیمی تر

 
چاپ کن

نظرات (۱۵)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست