یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

اکبر مٌرد، اما خوشنام مٌرد - بهرام خراسانی

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : علی قدیمی

عنوان : هزار توی فریب
ادم شاخ در میاورد و مات و مبهوت از چشم بستن براین همه جنایت میماند .این که نوشته اقای خراسانی دستور حزبی و یا سازمانی است نمیدانم ولی جدان ادمی چه میگوید ؟ .سطور زیر حکایت دیگری از همین هاشمی جنایت کار است .اقای مبینی مینویسد که (ایشان گویا یادشان نبود که خود در دی ماه ۱۳۶۷ در خطبه‌‌ی نماز جمعه در دانشگاه تهران با اذعان به اعدام زندانیان سیاسی، منکر گستردگی این کشتار شد و گفت:

«تعداد زندانیان اعدام شده به هزار هم نمی‌‌رسد»
به هزار هم نمی‌ رسید!
به هزار هم نمی‌ رسید!
به هزار هم نمی‌‌رسید!
آخر:
مگر ما نان مفت داشتیم که به آنها بدهیم!). ایا شرم یک خصلت انسانی نیست ؟
۷۷٨۱۱ - تاریخ انتشار : ۲۴ دی ۱٣۹۵       

    از : بهرنگ ایرانی

عنوان : ناکرده گنه در این جهان کیست، بگو؟
ضمن درود بر آقای خراسانی عزیز،به خاطر ارزیابی هرچند محتصر ولی واقعبینانه و بدون حب و بغضش،باید عرض کنم چقدر دشوار است ورود کردن در بحثی که طرف مقابلت از بیخ وبن با متر و معیارهای سنجش شما بیگانه است؟ و درعین حال چقدر هم ضرورت دارد ورود به چنین جدالی؟مسلما نه از منظر منافع شخصی ،بلکه دقیقا از زاویه منافع عمومی. فقط باید آرزو کرد که طرفین دیالوگ به چنان ظرفیتی دست پیدا کرده باشند که در کوران چنین جدالی قواعد یک گفتگوی سالم را رعایت کنند و از اتهام زنی به یکدیگر جدا بپرهیزند. با تمام شیفتگی ای که به عدالت و آزادی دارم،به این نتیجه رسیده ام که حق ندارم ،دیگران را به امید این که اگر در آینده آرمانشهرم ،جامه ی عمل بپوشد،نوید دهم که در آن صورت ،رفاه و آسایش شما تضمین می شود،بنابر این توصیه کنم، به جای بهینه کردن اوضاع نابسامان ،بکوشیم تا ویرانش کنیم،آنگاه بر ویرانه هایش ،آنچه که مطلوب ماست بسازیم.از دریچه ی چنین نگاهی ،طبیعتا ،هیچ کس به آن اندازه پاکیزه دامن نیست که گردی بر دامنش ننشسته باشد.و این شامل همه می شود. چه آن کسی که سهمی از قدرت دارد وچه احتمالا آن کسی که از قدرت بی بهره است و با قدرت درستیز.ابدا قصد وزن کشی ندارم و نمی خواهم بگویم که سهم هر دو یکسان است،تردیدی نیست که کسی که از قدرت سهم می برد ،سهمش از آلودگی و خطا هم می تواند بیشتر باشد،ولی این به هیچ وجه از بار مسئولیت منتقدان و ستیز کنندگان با قدرت نمی کاهد و دلیلی حتمی بر عدم تردامنی آنها هم نمی تواند باشد.علی رغم تمام نابسامانی های موجود که غمبار هم هست از این که در این منطقه ی پرآشوب جهان سیاستمدارانی بتوانند زندگی مردم میهن ما را از سوختن در آتش جنگ و از ویرانی به دور نگاه دارند،و در همان حال همزمان هم مورد نفرت جناحی از قدرت باشند و هم نفرت بخشی از منتقدان قدرت در پی داشته باشند،این همه ،از پیچیدگی های روزگار و بویژه عالم سیاست و سیاست ورزی است. که گذر از این وادی آنقدر ها هم ساده به نظر نمی رسد که با عمده کردن وجهی و بی توجهی به وجهی دیگر ،بتوان به نتیجه ای منطقی و راهگشا رسید.
۷۷٨۱۰ - تاریخ انتشار : ۲۴ دی ۱٣۹۵       

    از : امیر ایرانی

عنوان : باز گویی بعضی مسائل
نوشتاریست که ارزش چند بار خواندن را دارد!؟
آنهم بدین دلیل:
یک آگاهی از تحولات و یک یادآوری از تحولات میدانی چند دهه اخیر را -با توجه به حالات روحی بازیگران مختلف عرصه اجتماعی و سیاسی ایران که هر کدام از آنان بخشی از جامعه را بدنبال خود کشیده اند- به ما نشان می دهد و بازگو می کند.
شناخت از حالات روحی بازیگران و بازگویی بعضی از مسائل می تواند هوشیاری لازم را در بستر سازی برای تحقق: آزادی ، دمکراسی و عدالت اجتماعی به ما بدهد که جدا از مسائل شعاری و هویت سازی های آنچنانی پیگیر مسائل شویم.
بایدگفت: در پای نوشتار آقای بهزاد کریمی تحت عنوان:« یک واسطه سیاسی برای نظام بود» نظری از اینجانی تحت عنوان"نخبه کشان" انتشار یافت شاید مفید واقع گردد.
۷۷٨۰٨ - تاریخ انتشار : ۲۴ دی ۱٣۹۵       

    از : آرمان شیرازی

عنوان : سخاوتمندی نابجا در گفتار و پردپوشی ناسزا بر کردار!
خواندن این نوشتار آقای بهرام خراسانی آزاری به اندیشه ی انسانی ست. ازینرو لازم دیدم که بخشهایی از نوشته ایشان را بازگو کرده و پرسشهایی را در میان بگذارم. از پیش نیز بگویم که هر آنچه درون پرانتز آمده از آن من است:

"رفسنجانی در بسیاری چیزها (در مقایسه) با دیگر سیاستورزان و دیوان سالاران بلندپایه (بخوان دزدان و جنایتکاران) جمهوری اسلامی یگانه بود... برجسته ترین (تفاوت او با دزدان و جنایتکاران دیگر) این بود که او به ایران ... بیشتر از نگاه تاریخ و منافع ملی مینگریست ... میتوان گفت که او در ۶۰ سال زندگی سیاسی خود ... هیچگاه از منافع ملی ایران دست نشسته است."
آقای خراسانی، تعریف ویژه ی این "منافع ملی" در فرهنگ شما چیست؟ آیا خصوصی سازی درون-قبیله ای برای چپاول، ورشکستگی صنایع داخلی بدلیل قاچاقچی گری برادران سپاه، بیکاری و بی آیندگی و اعتیاد و فحشای عنان گسیخته، محرومیت زنان و اقلیت ها از حقوق خود، رشد افسانه ای حاشیه نشینی، بحرانی کردن وضعیت آب کشور و بسیار موارد مشابه دیگر را نیز در بر میگیرد؟

"در دوران ریاست جمهوری رفسنجانی، کارهای ناپسندی مانند ترور نیروهای وابسته به اوپوزیسیون انجام شد."
آقای خراسانی، چرا از کاربرد واژه ی جنایت فرار میکنید؟ مگر آنرا سزاوار نیافتید؟! "ناپسند" ی یک کار به سلیقه شخصی برمیگردد اما لزوما منطق و درستی کار را زیر سئوال نمی برد! آیا شما در پی خریداری ارزش و آبرو برای جنایتکارانید که نازکتر از گل نمیگویید؟ این که "در واپسین سالهای زندگی (رفسنجانی)، همه دست اندرکاران اصلی (؟) آن ترورها در برابر (او) صف بسته و به خون او تشنه بودند" از سنگینی بار جنایات روبرویهم ایستادگان نمی کاهد! براستی در پی اثبات چه هستید؟

"دولت آقای هاشمی رفسنجانی همچنین، از آغاز دهه ۱۳۷۰ دست به بازسازی فرهنگی در ساختار مدیریتی اقتصاد زد و با برگزاری آموزشهای گسترده مدیریتی در چند سال پیاپی، راه را برای گسترش فرهنگ نوین مدیریتی در کشور هموارتر کرد."
آقای خراسانی، این فرهنگ نوین مدیریت شامل کنار گذاری زنان از محیط کار، استفاده های غیر انسانی مدیران از آنان، دشوار کردن و کوتاه (سه ماهه) سازی قراردادهای کار و نپرداختن چند ماهه حقوق کارگران نیز میشود؟

"در رده های مهم فرمانروایی جمهوری اسلامی (از آغاز) تا کنون تنها دو تن (یعنی خمینی و هاشمی رفسنجانی) را میتوان سبک ساز به شمار آورد (که) بر ساختار و راه و روش زندگی سیاسی و اقتصادی کشور اثری کمابیش پایدار برجای گذاشته اند... ردپای (آقای رفسنجانی) را در کمابیش همه رویدادهای مهم کشور در ۳۸ سال گذشته میتوان بازیافت."
آقای خراسانی، این سبک سازی و رد پایش در جایی جز گسترش دروغ و خرافه، سرکوب آزادیها، کشتار دگر اندیشان در پهنه "ملی" و جهانی، تاراج منابع و کمک به گسترش تروریسم دیده شده است؟
اگر در داوری خود همراه مردم ایستاده اید، بجای تعارف و احترام گذاریهای نا لازم به حکومت اسلامی و گردانندگان تبهکارش، پرسشهای بالا را واقع نگرانه و مستند در نوشتاری بررسی کنید.
۷۷٨۰۰ - تاریخ انتشار : ۲٣ دی ۱٣۹۵       

  

 
چاپ کن

نظرات (۴)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست