یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

گز را با گز میشکنند - ایرج فرزاد

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : بهرام خراسانی

عنوان : خون را با خون و کینه را با کینه میشویند؟
جناب آقای فرزاد
با سلام
آیا در منطق شما خون را با خون و کینه را با کینه میشویند؟
بهرام خراسانی
۷۷٨۱۴ - تاریخ انتشار : ۲۴ دی ۱٣۹۵       

    از : Hadi Shahab

عنوان : من با بسیاری از مطالبی که شما در مقاله تاننوشته اید موافقم . اما با دو مطلب موا فق نیستم.
آقای ایرج فرزاد گرامی,

من با بسیاری از مطالبی که شما در مقاله تاننوشته اید موافقم . اما با دو مطلب موا فق نیستم.
۱. شما نیز گفته آقای تابان را تایید میکنید آنجا که کلی گویی میکنید و میگوید:
”غالب کسانی که از شب گذشته تا به حال مستقیم و غیرمستقیم به تقدیس اکبر هاشمی رفسنجانی به بهانه های مختلف مشغول هستند همان ها هستند که وقتی دو ماه پیش فیدل کاسترو رهبر انقلاب کوبا درگذشت بی هیچ شبه و تردید او را یک «دیکتاتور» خواندند و محکومش کردند.”

من تعداد آدمهایی را میشناسم که مانند من هر دوی این آقایان " رفسنجانی و کاسترو را" دیکتاتور میشناسند.
همچنین تعداد آدمهایی دیگر را میشناسم که جه هیچکدام را دیکتاتور نمیدانند.
کسانی را میشناسم که علاقه زیادی به کاسترو داشته و یا دارند اما رفسنجانی را آدم دروغ گو و .. با سفت هایی از قبیل ملیجک یا گوبلز نام میبرند.
من فکر میکنم که این کلی گویی شما از ارزش تحلیلی مقاله تاب کم میکند.

۲. شما در پایین مقا له تان متذکر میشوید که نسل پیش از انقلاب نسلی شکست خورده و نادم میباشد :
"...نیروی جوان و بکر و تازه نفس نسل های جدید که بند نافش را از چپ ۵۷ ی و میراثهای آن قطع کرده است، کمترین پیوند را با ابراز ندامتها و پشیمانیهای نسل پیش از انقلاب ندارد...."
امیدوارم شما را درست فهمیده باشم. آقای فرزاد من نیز من بسیاری دیگر نسل چپ ۵۷ هستیم. نسلی که از آغاز به دو جناح حزب جمهوری و سر سپردگان لیبرال نامش از همان ابتدا نه گفت فکر میکن قا بل تذکر نباشد که این نسل به تمامین جناههای حکومت اسلامی به خاطر رادیکال بودنش تا به امروز نه گفته.
نسل چپ ۵۷ متحمل ضربات فراوانی شده ولی هیچ گاه نادم یا پشیمان از رادیکال بودنش نبوده و نیست.
من امیدوارم که شما با دقت بیشتر به دور و بر خود نظر بیفکنید و کلمه چپ را تعریف کلاسیک کنید. آنگاه میبینید که این نادمین سازمان اکثریت و حزب توده که در طول این ۳۷ سال به جناحین حکومت اسلامی آویزان شده اند هیچ هونه نقطه مشترکی با چپ ۵۷ ندا رند .
نسل پر شور جوان فعلی تنها با استفاده از تجربیات مبارزا ت گذشتگان مبارزات انقلابی کارگران , دهقانان , دانشجویان , معلمین , طبقات زحمتکش برای ایجاد شوراها و سند یکاها میتواند مبارزه خود برای بر چیدن استثمار به پیش ببرد. استفاده از تجربیات سازمانهای انقلابی تنها به قدرت نسل فعلی میافزاید.
متاسفانه این تزی که شما بالا از دوست سابقتان آقای منصور حکمت مطرح میکنید توی منطق هیچ مبارزی نمیگنجد.

با احترام
هادی شهاب
۷۷۷٨۹ - تاریخ انتشار : ۲۲ دی ۱٣۹۵       

    از : ایکاروس

عنوان : استراتژی سیاسی
آقای فرزاد، نظر شما دراین مورد که:"ا ز منظر مردم، تنازع جناحها و صف آرائی تاکتیکها و گفتمان آنها برای بقاء رژیم اسلامی و متعارف کردن رژیم گانگسترهای اسلامی در معادلات سیاسی جهان امروز، یک فُرجه بوده است و کماکان هست در مسیر ساقط کردن کل رژیم." صحیح نیست. اصولا" مردم بدون داشتن یک استراتژی سیاسی که با اتکا به یک راس سیاسی و انقلابی حاصل میشود نمی توانند اینگونه به تقابلشان با رژیم حاکم نگاه کنند و می دانیم که چنین راس سیاسی و استراتژی سیاسی و انقلابی ای فعلا در بین مردم و در راس حرکت مردم وجود ندارد چیزی که خود در پایان مقاله به عنوان یک ضرورت مطرح کرده اید. بدون بودن چنین استراتژی ای، فعلا مردم بر اساس نگاه متوهم و نزدیک بین خود به دنبال این و یا آن فرد و یا نیروی سیاسی درون حکومت که ساز مخالفت با فرد یا قدرت حاکم را میزند به راه می افتند: گاهی برای دهن کجی به ولی فقیه در مرثیه یکی دیگر از ارکان و معماران رژیم خونخوار که در مخالفت با سیاستهای ولی فقیه قصد حفظ نظام را دارند، اشک می ریزند و گاه برای نرفتن بعضی عناصر حکومت به مجلس، به پشتیبانی دیگر جنایتکاران در قدرت رای می دهند. تنها وقتی می توان از تضادهای بسا خونین درون حکومت در جهت رشد جنبش انقلابی استفاده کرد و یا حتی در انتخابات شرکت کرد که به یک استراتژی سیاسی انقلابی با چشم انداز سوسیالیستی متکی بود وگرنه همچون پر کاهی در درون تحولات و تقابل های سیاسی جناح های حکومتی سرگردان و آویزان یک جناح خواهیم بود. "پاک کردن چرک با چرک" و یا "شکستن گز با گز" حاصلی به جز حاکمیت "چرکی" دیگر و یا شکست " گز دیگر" نخواهد داشت. داشتن یک راس سیاسی و استراتژی سیاسی انقلابی امری ذهنی نیست که به یکباره مردم بخواهند به آن متکی شوند. این امری عینی است که از درون کنش متقابل سیاسی جریان ها ی سیاسی و انقلابی و جنبش مردم در کوران مبارزات اجتماعی به دست می آید و در حال حاضر در این بین (نیروهای سیاسی و جنبش اجتماعی مردمی) یک گسست وجود دارد که حاصل آن نه تنها بصورت چنین حمایت ها و حرکات متوهمانه ای در بین مردم بلکه حتی در بین نیروها و جریانهای سیاسی مدعی بینش چپ و انقلابی بروز می کند.
۷۷۷٨۷ - تاریخ انتشار : ۲۲ دی ۱٣۹۵       

    از : امیر ایرانی

عنوان : خبررسانی آنچنانی و خبر رسانی اینچنینی!؟
وقتی نوشتارهای اینچنینی را مطالعه می کنی در عالم نوستالوژی یاد خبررسانی رادیوتلویزیون جمهوری اسلامی می افتی!
یادش بخیر!
می نشستی پای تلویزیون: یه لیوان چای لب سوز قندپهلو در جلوت و یه بسته تخمه گل آفتاب گردون درپاکت دربسته هم مقابلت.
منتظر می موندی تا خبرگویی ی پرت وپلا گو هم تمام بشه و سریال سلطان و شبان( مرادبرقی جدیدی) را تماشا کنی بعداً هم بری در رختخواب و گپه را بگذاری و...
اما یهو می بینی گوینده خبر دارد راجع به یه موضوعی یا یه فردی به شیوه چغلی کردن، بقول خودش دارد خبر رسانی می کند.
تو هم، دیگر، هم چای خوردن یادت می رود و هم سریال دیدن و از همه مهمتر تخمه شکستن!
وقتی خبر تمام می شود: تو دچار این حالت می شوی مسئله چی بوده که این آقای گوینده به این حالت عصبانی، بقول خودش: خبر رسانی کرده!؟
تازه یادت می افته که این آقایان عصبانی، فکر می کنند :مردم اصل خبر را از جای دیگری کسب کرده اند و نیاز به گفتن آن نیست.
چون اصل خبر ممکن است وحشتناک باشد و گفتنش ،به ضررشان در آید و تنها این روش گویندگی، وظیفه ی گویندگی است؛ که به شیوه چغلی کردن شروع به آدرس غلط دادن کند.
بعداً به خود می آیی و می گویی: ولش کن!
بعداً می روم اصل خبر را ببینم چیست حتماً خیلی مهمه و دارد ریشه یک چیزی را می زند... حالا باید بفکر سریال باشم.
که یه می بینی گردانندگان تلویزیون اینقدر عصبانی شده اند که یادشان رفته سریال را هم نشان دهند. بخودت می گویی: جل الخالق! عجب موجوداتی خلق شده!؟ مجبور می شود با حسرت دیدن سریال یر به بالین بگذاری.
حال درکشور مردم دارند براساس معیارهای خودشان، حرکات هوشمندانه ای را پی می گیرند اما دیگران مانده اند:
چگونه تحلیل طبقاتی یاغیر طبقاتی یا... درست کنند که یک چیزی برای گفتن داشته باشند.
خیلی خوبه! آدم در گذشته بماند!
چون براساس آن، تحلیل خواهد داد.
اما وقتی به پایان تحلیل می رسد متوجه می شود؛ مردم داخل کشور بگونه ای دگر دارند عمل می کنند.
قطعاً تحلیلگر به خودش یواشکی می گوید: این مردم چرا اینطوری عمل می کنند!؟ نگذاشتند تحلیل ما تمام بشه، یطور دیگه ای عمل کرده اند و مارا ...
اما وقتی به خلوت خودش می روند می گوید: این مردم مثل اینکه دارند خوب عمل می کنند...
۷۷۷٨۶ - تاریخ انتشار : ۲۲ دی ۱٣۹۵       

    از : البرز

عنوان : چه خیری از این "بند ناف بریدن ها" در طی دهه های متمادی گذشته برده ایم
هموطن گرامی آقای فرزاد، شما در پسِ نقدی همه گیر، سرانجام به راه حل پیشنهادیت رسیده و می نویسی؛ «...مردم و نیروهای پیشرو و مترقی چاره ای ندارند که برای رهائی از استبداد و خفقان اسلامی، در پی ساختن سلاح واقعی خویش، یک حزب سوسیالیستی و انقلابی باشند...»

و بلافاصله برای ساختِ این "حزب سوسیالیستی و انقلابی" مورد نظرت شروع به ترسیم قابی کرده و می نویسی؛ «...نیروی جوان و بکر و تازه نفس نسل های جدید که بند نافش را از چپ ۵۷ ی و میراثهای آن قطع کرده است، کمترین پیوند را با ابراز ندامتها و پشیمانیهای نسل پیش از انقلاب ندارد...»
وقتی این جملات شما را می خوانم، به یکباره ذهنم پر می کشد، به ادبیات رایج در سالهایِ پسین دهه ی چهل و اوایل دهه پنجاه شمسی. و همینجا می خواهم از خودم و شما بپرسم، چه خیری از این "بند ناف بریدن ها" در طی دهه های متمادی گذشته برده ایم، که حال باز قصد کرده ایم، یکدیگر را به جدایی از تجربیات گذشته، و شروع از نقطه ی صفر تشویق کنیم.

گمان می کنم، یکی از علل اساسی پس افتادگی کشورمان، ریشه در همین عدمِ اعتقاد و اهتمام نخبگان جامعه در پیوند نسلها دارد. که متأسفانه ممیزی غلیظ مستبدان حاکم و نبودنِ همه ی نیروهایِ جامعه در صحن علن آن هم مزید بر علت شده است. و پس از صد و ده سال دوندگی و جانبازی مردمان ایران، آزادی بیان و آزادی اجتماعات، که از اساسی ترین و شاید ابتدایی ترین اصول یک نظام مردمسالار باشد، همچنان و دائماً به تعویق افتاده است.
۷۷۷٨۵ - تاریخ انتشار : ۲۲ دی ۱٣۹۵       

    از : آزاد سیروانی

عنوان : با سکته ی اکبر، پایگاه اجتماعیش دفن نشده است
اتفاقا درست جمله ای که آقای فرزاد از جناب تابان برای تحکیم استدلال خود آورده اند، پای لنگ آن مقاله است. که ایشان نه از روی تحقیقی متین، بلکه به رسم تهییج، چون سوهانی برای تیز کردن نیش گفتارشان آورده اند. آخر بنا به کدام تحقیق( اغلب! ) آنهایی که کاسترو را دیکتاتور نامیده اند، هاشمی را تقدیس کرده اند؟ این حکم ( اغلب) بر کدام تحقیق مسلم استوار است؟متاسفانه آقای فرزاد هم مشعوف از این تهییح، گز شکنی های خود را براین بند شل آویخته اند. و بر این سیاق سرتاسر نوشته ی خود را از برهانی درخور و متین بی بهره کرده اند.
اینکه کاسترو چگونه شخصیتی بود و یا هاشمی چه خمیری داشت، بی شک باید به آن پرداخته شود. اما اینکه آنان در راس قدرت، و مبارزات اجتماعی، نیروی خود را در کدام سو نهاده یا ننهاده بودند، ارزش راهبردی برای فعالان اجتماعی دارد. نه با مرگ کاسترو، آرمانهای سوسیالیستی به گور میرود و نه با سکته ی هاشمی، لایه های احتماعیی که او رهبری آنرا میکرد، کالبد تهی می کنند و از صحنه ی جامعه محو میشوند. حرف بر سر اینست که در این مصاف اجتماعی، با کدام نیروها میشود تعامل کرد، تا درنده ترین آنها را از پای در آورد وگرنه این یا آن فرد بد خو یا دیکتاتور در همه ی گردان های اجتماعی یافت میشود. ما اکنون هیچکدام در
قدرت نیستیم، اما چه کسی میتواند ادعا کند که در حزب یا حتی انجمن ادبی خود از افراد دیکتاتور آزار ندیده است. دور نرویم سری
به همین سایت های آزادیخواه، چپ، عدالت دوست و غیره بزنید، تا طعم سانسور و امتیازهای ویژه ای که از هم اکنون افراد برای خود و یارانشان قایل میشوند، بچشید. کم نیستند نظراتی که حذف میشوند. یعنی در واقع سرکوب میگردند. و همزمان کم نیستند اشخاصی که با امتیاز ویژه، هذیان های طولانی خود را می نویسند اما بخش نظرات و کامنت هایشان قفل شده است، تا خدای نکرده کسی مخالف نظرشان را نگوید. این ها هنوز در قدرت نیستند که چنین اند. اما بخود اجازه میدهند کسی را که ۵۰ سال در قدرت بود و بیش از ۶۰۰ بار قصد جانش را کردند و اجازه ی یک مجسمه از خود را نداد، براحتی و خیلی آسان دیکتاتور بنامند. جناب فرزاد، مثلی کردی می گوید، قصد سفر داری به آسمان نگاه کن نه به باران.(باران تاوه، ئاسمان حه ساوه). در تلاطمات اجتماعی هم خیره شدن به این یا آن شخصیت گذرا هنگامی ارزش دارد که عرصه ها و پهنه های طبقاتی آنان را در نظر داشت.
۷۷۷٨۲ - تاریخ انتشار : ۲۲ دی ۱٣۹۵       

  

 
چاپ کن

نظرات (۶)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست