یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

ایکاش سحر نیاید!


جمشید طاهری پور


• از قاب پنجره اتاقم بیرون می جهم؛
از حدود خویش!
در درونم گسترده می شوم
انبساطم را احساس می‌کنم
آه … آزادی!
مثل دود
مثل بخار ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۱۷ خرداد ۱٣۹٨ -  ۷ ژوئن ۲۰۱۹


  برهنه در قاب پنجره اتاقم
   ماه سر بر شانه -ام می گذارد
موسیقی محسن نامجو
اندوهی می‌ریزد در جانم
حجم اندوه را در سینه -ام احساس می‌کنم
نرمای حظ-اش درونم را نوازشگر می خراشد
چه حالتی است مرا؟
چه اندازه نزدیکم و چه اندازه دورم!

از قاب پنجره اتاقم بیرون می جهم؛
از حدود خویش!
در درونم گسترده می شوم
انبساطم را احساس می‌کنم
آه … آزادی!
مثل دود
مثل بخار
مثل ابر
بی مرز، بی حدود!

ایکاش او در کنارم بود
ایکاش بود،
ایکاش شب بود،
آن شب که حضور هایمان در هم آمیخت
آن شب که یک تن شده بودیم،
پر شده بودیم لبالب از تب تن هامان
پر از حظ سوختن در آتش عشق!
آه از آن همآغوشی...! از آن در هم شدن!
آه...!
یادت می آید؟
آن شب آرزو کردیم ایکاش سحر نیاید!


                                                            جمشید طاهری پور
                                                             ۰۷.۰۶.۲۰۱۹


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست