یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

امین بزرگیان
سوختن نوتردام و تعلیق لائیسیته


• مکرون در سخنانی که ساعتی بعد از آغاز آتش‌سوزی در کنار نوتردام داشت، با سخنانی احساسی گفت: «نوتردام کلیسای جامع همه فرانسوی‌هاست، حتی آنان‌که یکبار هم پای‌شان را به آنجا نگذاشته‌اند.» روشن است که چطور و از طریق چه مکانیزمی، کلیسای جامعِ کاتولیک‌های جهان، از آنِ فرانسوی‌های لاییک شده است و اینکه چرا قانون لائیسیته به نفع مناسبات سیاسی تعلیق می‌شود ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۲۹ فروردين ۱٣۹٨ -  ۱٨ آوريل ۲۰۱۹



بر اساس قانون لائیسیته فرانسه، مصوبه سال ۱۹۰۵ در ابتدای جمهوری سوم، هرگونه مداخله‌ دولت در امور کلیسا از جمله کمک مالی، تأمین مخارج، بازسازی و مرمت کلیسا و هر نهاد مذهبی دیگر، در ازای استقلال این نهادها، ممنوع است. قانون لائیسیته با دو ماده آغاز می‌شود. ماده اول :«جمهوری، آزادی وجدان را تأمین می‌کند. جمهوری آزادی ادیان در انجام تکلیف خود را تنها تحت شروطی که در جهت منافع نظم عمومی مقرر می‌شوند، تضمین می‌کند.» ماده دوم: «جمهوری هیچ دینی را به رسمیت نشناخته، به هیچ دینی حقوق نخواهد پرداخت و به آن کمک مالی نخواهد داد. هزینه فعالیت کشیش‌ها به منظور حفظ آزادی ادیان در موسسات دولتی نظیر مدارس، دبیرستان‌ها، درمانگاه‌ها، آسایشگاه‌های روانی و سالمندان و زندان‌ها را می‌توان در بودجه (دولت، استان‌ها، شهرداری‌ها) منظور داشت». طبق این قانون، دولت‌ها اجازه ندارند به کلیسا کمک مالی کنند و مخارج کلیسا باید از طریق اقدامات خود یا کمک‌های مردمی حاصل شود.

نوتردام و دولت-ملت مدرن

بعد از رویداد آتش سوزی در کلیسای نوتردام (Notre-Dame) پاریس، دولت فرانسه اعلام کرده است که مبلغ قابل‌ملاحظه‌ای را به مرمت این کلیسای تاریخی اختصاص می‌دهد. سران کارتل‌های اقتصادی بزرگ که هم‌اکنون در فرانسه به فرار مالیاتی متهم‌اند، نیز برای کمک به میان صحنه پریده‌اند. روشن است که این تصمیم، خلاف قانون لائیسیته است. آن چیزی که باعث شده دولت و کلیسا، هم‌زمان، قانونی به این مهمی در فرانسه را معلق کنند، مساله ملیت و تقویت روحیه‌ی ملی یا به بیانی، نیاز به تقویت اصل مدرن دولت-ملت است.

می‌دانیم که کلیسای نوتردام به عنوان کلیسای جامع کاتولیک در پاریس، نه متعلق به دولت و ملت فرانسه، که متعلق به همه‌ی کاتولیک‌هاست ولی از این جهت که در پاریس قرار گرفته، این شهر به تبع آن، منافع و امتیازهای فراوانی برده است. منطقه‌ی سن میشل (Saint_Michel) به خاطر داشتنِ کلیسای نوتردام، مکان مهم تاریخی و گردشگری شده و اساساً یکی از جاذبه‌های توریستی و از منابع اقتصادی پاریس است. در واقع، تمام مناطق گرداگرد کلیسا، یعنی هتل‌ها، مغازه‌ها، موزه‌ها و غیره از طریق زائران جدید کسب منفعت اقتصادی می‌کنند. طی حدودا هشت قرن، این بنای آرمیده در کنار رود به سمبلی برای فرانسه و پاریس تبدیل شده است و تمام شهروندان پاریسی به نوعی خاطره‌ای از آن دارند. فاصله‌ی پاریس از هر نقطه‌ای از دنیا از کلیسای نوتردام محاسبه می‌شود و مرکز تعیین مسافت است. همچنین ما از رهگذر ادبیات، موسیقی و شعر، پاریس را با نوتردام می‌شناسیم. اگر در سالهای منتهی به آتش‌سوزی قبلی (۱۸۳۰) نوتردام، مکانی متعلق به «کاتولیک‌ها» بود، رویدادهای حوالی این آتش‌سوزی نشان داد که اکنون متعلق به «فرانسوی‌ها»ست. در فرایند مدرنیته، به تدریج، مکان‌های مقدس مذهبی به مکان‌های ملی و میهنی تبدیل شده‌اند. ناسیونالیسم، ایمان جدید است. این اتفاق تنها شامل مکان‌ها و جغرافیا نیست و دامنه خود را به مفاهیم و حتی به تمامی ارکان حیات گسترش داده است. دقیقاً به سبب همین مدولاسیون تاریخی و یافتن صفت فرانسوی و خارج شدن از مالکیت مذهبی به نفع واقعیت دولت_ملت فرانسوی است که قانون سخت و غیرقابل تخطی لائیسیته، تعلیق می‌شود. تنها کلیسا نبود که دود شد و به هوا رفت، بلکه لائیسیته هم که سخت و استوار می‌نمود، ناپدید شد.

فرانسوا پینوی خیّر

مکرون در سخنانی که ساعتی بعد از آغاز آتش‌سوزی در کنار نوتردام داشت، با سخنانی احساسی گفت: «نوتردام کلیسای جامع همه فرانسوی‌هاست، حتی آنان‌که یکبار هم پای‌شان را به آنجا نگذاشته‌اند.» روشن است که چطور و از طریق چه مکانیزمی، کلیسای جامعِ کاتولیک‌های جهان، از آنِ فرانسوی‌های لاییک شده است و اینکه چرا قانون لائیسیته به نفع مناسبات سیاسی تعلیق می‌شود و کلیسایی که یکبار با این قانون کنار گذاشته شده‌ است، بار دیگر در مرکز دیده‌ها و حمایت دولتی قرار می‌گیرد. در واقع، در مدرنیته متأخر، مکان‌ها و باورها به نفع ایدئولوژی تازه بازسازی می‌شوند.

رویداد تراژیکی که روح ملی فرانسوی را به درد آورده، به سرعت پای دولت را هم به گونه‌ای به میان آورده است. بسیاری از نوع مواجهه مسوولین با این آتش‌سوزی انتقاد می‌کنند. عکس العمل دولت در برابر فجایع اما تاکید بر دولت-ملت فرانسوی و همبستگی ملی است؛ حتی درباره جایی که از اساس موضوعیتی دینی، غیردولتی و فراملی داشته است. پیامی روشن وجود دارد که فقط سرمایه و بازار باید فراملی و سراسری بمانند. بیراه نیست به محض اینکه میلیاردر فرانسوی، فرانسوآ پینو (Pinault) صدمیلیون یورو برای کمک به بازسازی کلیسا اهدا می‌کند، ژان ژاک اَیگون (Aillagon) کارمند سرشناس او، وزیر سابق ژاک شیراک و مدیر مجموعه کلکسیون آثار هنری پینو از دولت می‌خواهد که نود درصد از مالیات کسانی که به بازسازی کلیسا کمک کرده‌اند را ببخشد تا احتمالا کارتل اقتصادی فراملی و متحرک پینو بتواند در سراسر دنیا گسترش بیشتری بیابد و «سعادت» را برای برخی مهیا کند؛ کارتل‌هایی که به واقع جایگزین مسیح و جهانشمولی اویند.

قانون لائیسیته بعد از کشمکش‌های فراوان ایده‌ای بود برای محدود کردن یا از بین بردن مداخلات دین، مسیحیت، کلیسا در امور اجتماعی، سیاسی و زندگی مردم؛ این قانون، عکس‌العملی بود به سال‌های اقتدار و سلطه‌ی کلیسا. اما همین قانون لائیسیته به واسطه همان کلیسا و پیوند تازه با پادشاه-دولت، و به نفع ایدئولوژی دولت-ملت، نفی و نقض می‌شود. کلیسا نیز دوباره و در وضعیت اضطراری می‌تواند به مرکز توجه دولت و مردم و رسانه‌ها تبدیل شود. کلیسایی که در فرایند سال‌های طولانی مبارزه، مبدل به مکانی اخته و نمادین، سمبولیک و خنثی، انباری از آثار هنری، گردشگرپذیر و لذا بخشی از مارکت اقتصادی شده و حتی برچسب و ملیت فرانسوی گرفته، هنگامی که دچار تراژدی می‌شود، به کمک دولت می‌آید و برای تقویت روح ملی و همبستگی اجتماعی، اهمیت سیاسی خود را بازمی‌یابد. این همان قدرت بی‌بدیل دولت مدرن است که خرد سیاسی در قرن هفدهم آرزویش را داشت. قدرتی که بتواند کلیسا و مردم را همزمان به حمایت از خود جذب کند.

نوتردام و مسلمانان

پس از انقلاب فرانسه، از جمله مهمترین جاهایی که مورد هجوم انقلابیون و مردم عادی قرار گرفت، کلیسای نوتردام بود. در دوره‌ای حتی بخشی از آن به اسطبل اسب‌ها تبدیل شد. کلیسا در قرون وسطی و حتی تا قرن هجدهم، بخش مهمی از نظام فئودالی بود و تا پیش از انقلاب، ده درصد زمین‌های کشاورزی را در اختیار داشت و در ستم، کشتار و سرکوب‌ نقش عمده و پررنگی ایفا می‌کرد. فاجعه‌ای که برای کلیسای نوتردام افتاد، اگر در آن قرون رخ می‌داد، بر خلاف امروز که موجب ناراحتی و افسوس فرانسوی‌ها و حتی مردم جهان شد، چه بسا موجب خوشحالی و رضایت مردم می‌شد. این تغییر بنیادین جامعه از اجتماعی که از آتش گرفتن آن مسرور می‌شده و آرزوی مرگ مالکانش را داشته، به این جامعه که غم و اندوه‌گینی بسیار برای از دست دادن یا تخریبش دارد، خلاصه‌ای است از تحول وضعیت نهاد دین. روشن است که تبدیل کلیسا به مکانی تاریخی و میراثی فرهنگی، و تاکید بر جنبه‌ی زیبایی‌شناسانه و نمادین آن نشان از محو قدرت دین و کلیسا در امور سیاسی و مناسبات قدرت دارد، و اینجاست که تاریخ پیغام روشنی برای مسلمانان عرضه می‌کند که اگر می‌خواهید اسلام یا ارزش‌های اسلامی مورد احترام باشند، و احساس نفرت و کینه‌ کمتری متوجه آنها باشد، راهی ندارید جز اینکه تلاش کنید که اسلام از قدرت سیاسی و مدیریت زندگی روزمره‌ی مردم دست بردارد. تنها در این صورت است که مکان‌ها و نمادهای دینی می‌توانند همچنان مورد احترام باشند به طوری که دین‌ناباوران هم از تخریب، ویرانی یا سوختن آنها احساس تاسف کنند و اشک بریزند. در واقع اسلام برای تخریب نشدن نیاز به تخریب قدرت سیاسی خویش دارد.

منبع: آلترناتیو SocialistL


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست