یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

نوری


محمود طوقی


• -نوری، نوری. بلند شو حالا که وقت خواب نیست.
نوری دزدکی از زیر پتو به بیرون نگاه می کند. اتاق پُر است از مهی بنفش، سیال و گرم که مثل کرم وول می خورند و از دیوار های اتاق بالا می روند.
-ارواح ننه پدر سگ ات، نوری خوابه. از در و دیوار جن و دوالپا ،موج ومورس می ریزه، آن وقت نوری ننه مرده بگیره بخوابه. چه حرف های بی پایه ای می زنید. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۲۴ فروردين ۱٣۹٨ -  ۱٣ آوريل ۲۰۱۹


 
 -نوری،نوری.بلند شو حالا که وقت خواب نیست .
نوری دزدکی از زیر پتو به بیرون نگاه می کند .اتاق پُر است از مهی بنفش ،سیال و گرم که مثل کرم وول می خورند و از دیوار های اتاق بالا می روند .
-ارواح ننه پدر سگ ات ،نوری خوابه .از در و دیوار جن و دوالپا ،موج ومورس می ریزه، آن وقت نوری ننه مرده بگیره بخوابه .چه حرف های بی پایه ای می زنید .
نوری بر می خیزد و با مشت به درب بسته اتاق می کوبد .بامب ،بامب.در مغزش بادکنک ها پشت سر هم می ترکند .
-نوری ،انصافاً قبول کن زه زدی .
نوری می خندد،شکسته و تلخ .وفکری از خاطرش می گذرد و لبخند روی لبانش داغمه می بندد .
-نوری یک عمره که زه زده.همان وقت که در کمیته مشترک حسینی او را آپلو کرد و آنقدر با چکش کوبید به آن کلاه فلزی که مغز نوری آمد توی دهانش . و بعد هم آن آرش مادر قحبه که مدام شده بود میخ چشم نوری که نوری آپلو را چکار کردی ؟کردم در ماتحت پدر پدر سوخته شما .
-نوری حالا که بجز من و تو اینجا کسی نیست . من هم آدم دهن لقی نیستم آپولو را کش نرفتی تا بدهی به رفقای بالا.می فهمی که منظورم چیست . آپولوی آمریکایی کجا ،آپولوی روسی کجا .
نوری یک راست می رود سروقت بسته سیگارش و در کیسه پلاستیکی بالای سرش دنبال کبریت می گردد. پیدامی کند و بدون فوت وقت سیگاررا روشن می کند و یکی دو پک عمیق می زند تا دود تلخ و سنگین سیگار زر در جانش بنشیند و حالش جا بیاید .حالش جا می آید و نگاهش را به سقف می دوزد.
-چی شده نوری یاد سخنرانی دزفول افتادی وآن پرچم پر افتخار که بر بالای سرت در اهتزاز بود .
یادت می آید نوری، نرمه بادی می وزید و تو مات آن داس و چکش بودی که بر زمینه قرمز آن پرچم در حال رقص بود . و تو در زیر آن پرچم در برابر دریای جمعیت ایستاده بودی و ناغافل فریاد زدی :ما روزها و شب های بسیاری در کمیته مشترک دندان بر جگر سائیدیم تا درزیر این پرچم پر افتخار بایسیتم ،مبارزه کنیم و بمیریم .
بنام نامی میهن و بنام خلق قهرمان ایران .
می دانی نوری مشکل روشنفکر جماعت چیه؟گول جماعت را می خوره .همان هایی که شما می گوئید خلق قهرمان، تمامی سر و صدا های شان باد هواست . صبح یک چیز می گویند عصر یک چیز دیگر. نمی پرسی چرا؟ من به تو می گویم :هُرهُری مذهب اند . همه شان دست می گذارند روی سر شان تا باد کلاهشان را نبرد واگر هم می آیند ایضاً شعاری هم می دهند به خاطر این است که از جماعت عقب نیفتند.عضو حزب بادند. بهر طرف که باد بوزد همان طرف بادش می دهند . باور کن .از این جماعت مادر قحبه تر موجودی نیست .این ها را نمی گویم تا فکر کنی می خواهم ایمان ترا متزلزل کنم من خودم در بین همین مادر قحبه ها بزرگ شده ام .
نوری به دریای جمعیت خیره می شود .دریای متلاطم چشم ها ولب ها .و ناگهان خروش جمعیت او را بخود می آورد :فدایی ،فدایی ،تو افتخار مایی.
جمعیت موج بر می دارد ومی شکند و از میدان فوتبال دزفول لب پر می زند و از تب و تاب می افتاد .
-ول کن نوری از این فضا ها بیابیرون .همین مادر قحبه ها بودند که درسیاهکل کت و کول رفقای شما را بستند و تحویل ژاندارمری دادند.آن هم واسه یک جایزه بی ارزش که اون هم پاسگاه چپو کرد ،همین خلق قهرمان . من اگر جای رفقای شما بودم همه شان را می بستم به رگبار .کک ام هم نمی گزید.
نوری صدایش را صاف می کند و کمی خودش را به میکروفون نزدیک ترمی کند :با سلام و درود به کارگران و دهقانان وبا سلام و درود به شهدای پر افتخار سازمان، وانقلاب وبا سلام و درود به مردم قهرمان دزفول.
نوری احساس می کند چیزی در سرش تکان می خورد .حباب هایی پر از سرب مذاب سراسر مغزش را
پرکرده اند و دارند یکی کی می ترکند . سرش گیج می رود . حالش دیگرگون می شود وگربه ای به دیواره معده اش پنجول می کشد و در مغزش میو میو می کند .
-همه شما عامل اجنبی و نوکر روس و انگلیس اید. از منویات همایونی سوء استفاده می کنید در کارخانه ها اعلامیه پخش می کنید و شعار کار گران مسلح شوید را می دهید .
نوری می گوید :راست می گوئیداگر ما فلک زده ها نبودیم از صبح تا شب برای شما بورژا های کله پوک مثل سگ جان نمی کندیم .شما ها باید سماق می مکیدید.
نوری از خنده ریسه می رود :عامل اجنبی ،نوکر روس و انگلیس.!
-پرستار ،پرستار .ما از دست این دیوانه زنجیری نه خواب داریم نه خوراک یک چیزی در ماتحتش فرو کنید تا کپه مرگش را بگذارد و بخوابد.
نوری سعی می کند در تاریک وروشن اتاق صاحب صدا را پیدا کند .تهرانی با چشم های وق زده اش مثل قورباغه داشت او را نگاه می کرد .
-نوری هنوز تا شاه عبدالعظیم هم نرفته با یک موتور گازی رکس عهد بوق شده عامل روس و انگلیس، اما اون ولد زنا هایی که موی سگ های شان را در فرنگ رنگ می کنند شده اند ناسیونالیست دو آتشه، ای مادر هرچه اپو رتونیست رو .
نوری دوباره ریسه می رود و آنقدر می خندد که دلش درد می گیرد بنظرش می رسد روده هایش هزار پیچ خورده اند.
-ببند اون گاله رو تا پر از کثافتش نکردم . وقتی شیشه نوشابه بهت خوراندم می فهمی یک من ماست چقدر کره داره.
نوری خودش را زیر پتو پنهان می کند و سعی می کند خودش را بخواب بزند .
دستی پتو را به کنار می زند:-نوری جان نوری جان.مادر بلند شو.مدرسه ات دیر شد .
نوری بیدار شو . نوری بخواب. نوری حرف بزن.نوری حرف نزن.معلوم است نوری بیچاره با کرور کرور اجنه که بسراغش می فرستید چه باید کند .
-آقای نوری یک انژکسیون دیگر .
قرتی لپ گلی یا گوشی تلفن دستشه یا با یک سرنگ دو متری اندازه فلان خر می آید سر وقت ماتحت نوری مادر مرده .
خوب شد بابام مرد و من از دست این مدرسه لعنتی راحت شدم. هزار چشم مواظب نوری بود تا مبادا زیر عکس اعیحضرت بنویسد ؛زرشک،سایه خدا!
وآن وقت تمامی چوب های شان را کف پای نوری خرد کنند چرا؟چون مدیر مادر قحبه نگذاشته و نه برداشته است که از چشم نوری شرارت می بارد. قیافه اش مثل آدم های بدجنس فیلم های هندی جبار سینگ است .و بعد تمامی جن ها و دوالپا ها را مامور بکند که مواظب نوری باشند’مبادا دست از پا خطا کند و در آخرآن قدر موج بفرستدتا نوری بیچاره برود بالای میله پرچم و از آن جا بشاشد به منویات همایونی آن هم روز چهارم آبان تولد ولیعهد.
کسی هم نگفت تمام این کار ها زیر سر آن مدیر چشم سفید بود که صبح تا شب با نگاهش می گفت :نوری اگر مردی برو بالای میله پرچم و از همان جا بشاش به کلمات گهر بار اعلیحضرت .
بعد هم آمدند دو مامور نعره غول نوری بیچاره را گرفتند. و دست و پای بسته بردند جایی که عرب نی انداخت.تا این پرستار سرخاب مال روزی ده تا سوراخ در ماتحت نوری بیچاره درست کند . و اسمش را بگذارد کشفیات نفتی در فلات قاره درحالی که چراغ خوراک پزی مادر نوری نفت نداشت .
اگر هم بخواهیم حرف بزنیم می گوئید: یه عالم نفت توشه .توی کجاست؟حتما توی فلان مادر هم اتاقی من که مدام مثل قورباغه با آن چشم های برفی و یخ زده اش برو بر مرا نگاه می کند تا چغلی مرا پیش آقای مدیر بکند و آقای مدیر را بیاورد سروقت نوری بیچاره که چکش زنگ مدرسه را چه کردی و بعد آرش در کمیته مشترک بیاید و چکش مدرسه را در مخ نوری پیدا کند و بگذارد در پرونده و بشود جزء کیفر خواست؛سرقت اموال دولتی،سرقت از بانک ملی شعبه آیزنهاور،ترور سه مستشار آمریکایی و بعد خدایا بامید تو بزن و برو جلو .
خب مگه کف پای نوری از فولاده یک جایی می رسد می گوید: نزنید .از کشتن هابیل تا به امروز هر کار خلافی توی هر کجای دنیا انجام شده زیر سر من بوده است .و دوبار بزن بکوب شروع می شود بگو ببینیم هابیل اسم رمز کدام عملیات بوده است و. درآن عملیات چند آمریکایی را ترور کرده ای .
به خر هم گفته اند ذکی.تهرانی هم چپ می رود و راست می آید می گوید :بگو ببینم این عملیات مشترک نبود؟ . شما که با بچه های مجاهد همه چیز مشترکید .بیخود که به شما نمی گویند دوقلو های بهم چسبیده .
حالا هم مدام موج می فرستند تا بفهمند نوری مسئول کدام تشکیلات زیر زمینی بوده است .این آرش بی ناموس هم که ول کن من نیست مدام می گوید :نوری جان مادرت آپولوی اعلیحضرت را چه کردی نکنه رد کردی داده ای به روس ها .تا با آن از امریکایی ها جلو بزنند .
خب، نوری از گوشت و پوسته . از فولاد که نیست حالا گیرم یک شب وروز هم نشسته باشد «چگونه فولاد آبدیده می شود » را خوانده باشد .
کتاب را حشمت آورد کارخانه.و گفت :نوری ۲۴ ساعت وقت داری که کتاب را بخوانی وپس بدهی .پرسیدم چطوری . نوری که تا ساعت۴ سر کار است . گفت:راهش را خودت پیدا کن. تقاضای مرخصی کرد م مهندس تا چشمش به نامه من افتاد پاره کرد ودر سطل آشغال ریخت .گفت :خیلی خوش پر پاچه ای راسته خیابان هم راه می روی . خیلی از دستت راضیم تقاضای مرخصی هم می کنی . عمه و دایی و خاله ام را کشتم فایده ای نداشت و دل شان به رحم نیامد. چکش را بلند کردم زدم روی شست دست راست ام از دو جا شکست . با شست شکسته راهی خانه شدم تا کتاب را بخوانم شیر مادرش حلال آستروفسکی .
کتاب را با درد کشنده انگشت خواندم و فردا اول وقت کتاب را تحویل دادم خب قرار نبود بجرم خواندن یک کتاب هزار جن و دوالپا را بفرستید توی مخ نوری و صبح تا شب دایره و دمبک بزنند . جیغ بکشند ویغ بکشند که چی ؟که دنیامون خال خالیه غصه و رنج خالیه . نکنه عامل بدبختی اجنه ها هم نوری باشه.
خب نوریه هم آدمه . باید بخوابه . اما مگر با ین همه مه بنفش که تمامی اتاق را پر کرده است می شود خوابید .
مهی که از زیر پوست آدمی کانال می زند و اعصاب آدم را به دندان می گیرد ومی جود .


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست