یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

من از عمق تاریکی سخن می گویم
نگاهی به کتاب شکستن طلسم وحشت اثر آریل دورفمن


مزدک دانشور


• این کتاب را می توان یکی از بهترین کتابهای مربوط به شیلی دانست. کتابی که در زمان درست به خوانندگان معرفی شده است، زیرا پیش از آنکه روایت شیلی و محاکمه یک دیکتاتور باشد، حکایت شهروند جهانی است که هردم کوچکتر می شود. این کتاب امیدی را برمی انگیزد که پیروزی مردمانی سرکوب شده ممکن است و جهانی دیگر جز با مشارکت انسانهایی که از درد و رنج استعلا می آفرینند، میسر نمی شود ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۱۴ فروردين ۱٣۹٨ -  ٣ آوريل ۲۰۱۹


روشنفکران ایرانی در دهه‌های ۱٣۴۰ و ۵۰ مأموریت ناتمام اسپانیایی ها را به انجام رساندند. آنها الدورادویی را یافتند که صدها ماجراجوی حریص آن را نیافته بودند: ادبیات آمریکای لاتین. زبانی پیچیده که واقعیت و جادو را هم آمیخته بود و روایتهایی از دیکتاتورهای خون‌ریز و سرهنگهای شورشی، عاشقانی دلخسته و زنانی جسور، رنگها و طعمهای ناآشنا به دست می داد که به حق هنوز هم می توان آن را سرزمینی طلایی و معدنی بی پایان دانست. انقلابیون آن سالهای ایران نیز در آن گوشه دوردست جهان کهن الگوهای جاودانه خود را یافته بودند. چریکهای مارکسیست و کشیشان چپگرا که همچون قهرمانان اسطوره ای، زن و مال و خواسته را رها کرده بودند و در میان جنگلهای پرباران مدرسه و درمانگاه بنا می کردند و با نیروهای اهریمنی به مبارزه ای نابرابر برخاسته بودند. مبارزه ای که در آن مرگ به آسانی میهمان تن می شد و پیروزی کمیاب و حتی نایاب بود.

شیلی اما در این میانه یگانه بود. نواری باریک بر کناره اقیانوس آرام که از نزدیکی قطب جنوب تا لبه های استوا کشیده شده بود و بر کناره صخره های سیاهش، شاعری از عشق و سیاست "ترانه های همگانی" می ساخت. در این کشور اما یک پزشک چپگرا به روشی قانونی به قدرت رسیده بود و در یک دمکراسی شکننده، سیاستهای مردمی خود را پیاده می کرد. اما امپریالیسم با دژخوترین حاکمانش در شمال این قاره همچون "کُندری" به نظاره ایستاده و منتظر بود تا نزع دمکراسی نوپای اجتماعی این کشور را ببیند. ملی کردن منابع مس، حاکمان زخم خورده کاخ سفید را خشمگین‌تر کرد. کیسینجر اعلام کرد که اجازه نخواهد داد تا کوبا و شیلی یک ساندویچ سرخ از آمریکای لاتین برای روسها درست کنند. نیکسون که برای فرار از شکست در ویتنام و رسوایی واترگیت به دنبال پیروزی می گشت، دستور کودتا را صادر کرد. مثل همان موقع که معاون رییس جمهور آیزنهاور بود و رییس جمهور اسبق دستور سرنگونی دولت ملی مصدق و آربنز را داده بود. او نیز دکمه قرمز را فشرد و سگهای جنگ را به جان زیباترین انسانها انداخت. از جنوب صدای شاعر خسته ما به مقابله برخاست:

من بر آنم که با دستان تو و من
با دشمن، رویاروی توانیم شد
                                  و در برابر عقوبتش خواهیم ایستاد
و این سرزمین را سرشار خواهیم کرد از شادی
                                        لذت بخش و زرین همچون خوشه گندم
(انگیزه نیکسون کشی و جشن انقلاب شیلی)

روز "ر" ساعت "س" فرا رسید. نیروی دریایی پس از مانوری مشترک با آمریکایی ها به این نتیجه رسید که باید برای نجات میهن! اقدام کند. دیگر نیروهای مسلح نیز به فرمان خونتا به حرکت درآمدند و دمکراسی و شعر را زیر چکمه های خود گرفتند. کاخ ریاست جمهوری، لامونه دا، را نیروی هوایی بمباران کرد. رییس جمهور قانونی، پزشک کودکان و انسانی به تمام معنا لطیف، کلاشنیکف اهدایی فیدل کاسترو را از دیوار پایین آورد و آن را برای مقابله با کودتاچیان به دست گرفت. نطق آخرین او از رادیو ماخه‌ینس هنوز پس از ۵۰ سال زنده و پویاست. نطقی که از دهان رییس جمهوری بیرون می آمد که می دانست تا ساعتی بعد زنده نخواهد بود و هیچ پیشنهادی را برای سازش نخواهد پذیرفت. او از اعتقاد به مردمی یکدل و متحد می گفت که هرگز شکست نخواهند خورد... تانکها در بیرون کاخ صف کشیده بودند و گلوله های محافظان رو به اتمام بود، در هتلی آن سوی میدان زنان بورژوا بطریهای شامپاین را به سلامتی ارتش مومن و مسیحی که آنها را از دست کمونیسم آدمیخواره نجات می داد، بازمی کردند و ثروتمندان شیلی و سیاستمداران کثیف دمکرات مسیحی! ذره ذره از مزه سکرآور شراب لذت می بردند و به فکر فردایی بودند که زمینهای زمینداران به آنان برمی گشت و کارخانه های ملی شده دوباره خصوصی می شد. در آن سوی قاره در مرکز فرماندهی کودتا، بروبچه های شیکاگو، شاگردان دست‌آموز خودشان را آماده می کردند تا به سرعت به وطن عزیزشان! برگردند و سیاستهای نئولیبرالی را همراه با مشت آهنین ژنرالها اعمال کنند. در کارخانه‌های سنگربندی شده و دانشگاههای ترقی‌خواه مقاومت در حال افول بود و طبقه متوسط مردد ترجیح داده بود در خانه بماند و پایان کار را نظاره کند. اینگونه بود که اسلحه و چکمه بر دمکراسی و شعر پیروز شد و سرودخوانان ورزشگاه سانتیاگو به رگبار بسته شدند یا با دستهای شکسته، صورتهای قنداق خورده و بدنهای رنجور به دخمه های تسمه و زرداب رانده شدند... اما نظامیان توان مردم شیلی را برای بیرون آمدن از دره های ناامیدی دست کم گرفته بودند. پیش بینی رییس جمهور چپگرا به واقعیت پیوست که تاریخ در کنار مردم می ایستد و نه حاکمان سفاک... فقط برای ۱۷ سال نظامیان توانستند بر عقلانیت و دمکراسی چنگ بیندازند و با دستهای "دستکش‌پوش" به سلاخی چپگرایان و روشنفکران بپردازند. اندکی بیشتر وقت لازم بود تا ژنرال پینوشه، سناتور مادام العمر به دام بیفتد. در سفری به لندن برای عمل جراحی و احتمالا برای دوختن یک دست کت و شلوار شیک، رییس سابق خونتا به دام افتاد. یک قاضی شجاع اسپانیایی به وصیت نرودا در شعر بلندیهای ماچوپیچو جامه عمل پوشاند و از دهان مردگان و شکنجه شدگان، روایت آنان را بازگفت. اینبار جهان پس از جنگ سرد فرصت دیگری به دیکتاتور نداد تا قسر در برود و حتی مجلس محافظه‌کار اعیان انگلیس نیز در نقش دیوان عالی، محاکمه او را عادلانه دانست.

یک نفر آن سوی اقیانوس اطلس بیش از همه این محاکمه را دنبال می کرد. یکی از همکاران جوان رییس جمهور، سالوادور آلنده. او خود فرزند آمریکا بود: یهودی تباری متولد نیویورک که پدرش همراه و همدل مبارزان اسپانیا بود و به واسطه گرایشش به کمونیسم از سوی آمریکای مک‌کارتی تبعید شده بود. شیلی تبعیدگاهی بود که بدل به وطن دوم او شد و همانجا بود که ریشه های لاتین اش را کشف کرد. آری آریل دورفمن، یهودی آلمانی، متولد آمریکای شمالی، چپگرا و لاتین تبار تبعیدی، آیینه تمام عیار آمریکای لاتین بود. او که خود زخم خورده کودتا بود و دستگیری، شکنجه و ناپدیدشدن یارانش را دیده بود؛ دستگیری و محاکمه پینوشه را با دقت دنبال می کرد و روایت آن را در کتاب."شکستن طلسم وحشت" آورد.

همراه با او خواننده در تاریخ معاصر شیلی سفری دردناک را آغاز می کند، روایت شکنجه ها و رنجها را می شنود و برای ناپدیدشدگان و مثله‌شدگان اشک می ریزد. آنهایی که هرگز پیدا نشدند، مادرانی که چشم به در ماندند، مردان و زنانی که شریک زندگی شان را یک روز "دستی دستکش‌پوش" از خانه و خیابان ربود و حتی مزاری را نمی شناسند که بر عزیزشان بگریند.
این کتاب با ترجمه روان و شیوای زهرا شمس به فارسی برگردانده شده است و آن را می توان یکی از بهترین کتابهای مربوط به شیلی دانست. کتابی که در زمان درست به خوانندگان معرفی شده است، زیرا پیش از آنکه روایت شیلی و محاکمه یک دیکتاتور باشد، حکایت شهروند جهانی است که هردم کوچکتر می شود. این کتاب امیدی را برمی انگیزد که پیروزی مردمانی سرکوب شده ممکن است و جهانی دیگر جز با مشارکت انسانهایی که از درد و رنج استعلا می آفرینند، میسر نمی شود.               


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست