یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

آیا خیزش بهار غربی در راه است؟ - دنیز ایشچی



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۲۶ اسفند ۱٣۹۷ -  ۱۷ مارس ۲۰۱۹


بهار عربی خیزشی بود که به دنبال بحران مالی جهانی سال دوهزار و هشت آغاز شد و روندی را طی کرد که همه ما شاهدش بودیم. آیا بحران های خوابیده در بطن نظام کلان سرمایه داری جهانی، از جمله بحران بدهکاریها، بحران پولهای کلان بدون پشتوانه تزریق شده در اقتصاد این کشورها ، بحران عدم کفایت پشتوانه نقدینگی بیمه ای برای سپرده های مردم در این بانکها در شرایط تنش های مالی، آبستن حوادثی مشابه بهار عربی در کشورهای غربی، مانند اروپا و آمریکا میباشند؟ اگر خیزش یک بهار غربی در راه باشد، بازتاب های آن چگونه میتوانند باشند؟

در این مورد لازم نیست به سناریو پردازی های ذهنی رجوع کنیم. مناسب ترین راه، مراجعه به نمونه ها و شاخص هایی میباشند که طی بحران های دهه گذشته در این کشورها خود را بروز دادند. بحران ورشکستگی بانکها در آمریکا، انگلستان و چند کشور دیگر، ورشکستگی دولت های ایسلند، پرتقال، یونان و غیره، بحران بیکاری آشکار و پنهان فزاینده در کشورهای غربی، بحران رشد فزاینده ناسیونالیسم افراطی، افراطیگری دینی به موازات سمتگیری فزاینده نسل های جوان بسمت آلترناتیو های جدید، از جمله آرمان خواهی های سوسیالیستی و حمایت از محیط زیست، از شاخصه های برجسته آن میباشند.

سرمایه داری کلان جهانی که خود را در کارتل های مالی، نفتی، نظامی، رسانه ای تبلیغاتی، و بالاخره تولیدی و خدماتی متشکل نموده اند، به نمایش میگذارد. این کارتل ها نه تنها چنگال های خویش را در شاهرگ های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی امنیتی دنیای غرب فرو کرده اند، بلکه کشورهای جهان سوم را بعنوان حیاط خلوتی زباله دانی های بحرانی خویش از یک طرف و منبع استثمار، غارت و بهره کشی های دراز مدت خویش از طرف دیگر تبدیل نموده اند. در روند خالی کردن بحران های خویش بر دوش کشورهای جهان سوم، آنها با به راه انداختن تنش ها و تشنج های امنیتی، اقتصادی و به راه انداختن جنگ های منطقه ای، اول این کشورها را به ویرانه هایی تبدیل میکنند، سپس با گماشتن دست نشانده های خویش یر مسند قدرت برای دهها سال دیگر بصورت غلام های حلقه به گوش به تیول خویش در میاورند.

بدنبال انتقال پس لرزه های ناشی از بحران درونی کشورهای سرمایه داری کلان، نئوکان ها و کمپرادورهای نئولیبرال از بحرانهای تزریق شده بر کشورهای جهان سوم و خاورمیانه بعنوان بستری بابت به کار انداختن مجدد چرخه های اقتصادی نفتی، نظامی، مالی و رسانه ای خویش استفاده کرده و آغاز به پیاده کردن پروژه های نظامی ویرانگرانه و مستقیم، تغییر رژیم ها بصورت روی کار آوردن دست نشاندگان خویش نمودند. ویرانی کشورهای جهان سوم و نابودی اقتصاد، تاسیسات و صنایع آنها، نه تنها همگی این کشورها بدهکاریهای هنگفتی بالا می آورند، بلکه تا چندین دهه به بانک ها و شرکت های بزرگ کشورهای غربی به میزان های هنگفتی بدهکار میمانند. این در شرایطی میباشد که باید چرخش روزمره اقتصاد کشورهای خویش را نیز مدیریت نموده و جهت بازسازی کشورهای خویش روز به روز به میزان بیشتری در باطلاق بدهکاری ها فرو میروند.

نقش تخریب گرانه محیط زیست طبیعی به واسطه وابستگی عمیق نظام سرمایه داری به شاخصه های مصرف گرائی و سودجویی، که از خصوصیات ذاتی این نظام میباشد، نسل های جوان و آینده ساز را هر روز به میزان بیشتری بسوی یافتن آلترناتیو مدرن توسعه طلبانه سالم، مردمی، عادلانه و همگون به محیط زیست سوق میدهند. طرفداران محیط زیست هر روز به میزان بیشتری مناسب ترین بستر راهکاری خویش را در آلترناتیو سوسیالیستی با کارکتر های قرن بیست و یکم آن جستجو میکنند.

شکل گیری و رشد روز افزون بانک های عمومی، مردمی و تعاونی های اعتباری به صورت انتی تز بانک های خصوصی یکی از پدیده هایی است که بصورتی روز افزون در شرف تکوین میباشد. اگر توجه داشته باشیم که جوانه های هسته های نظام سرمایه داری از درون نظام فئودالی سر بر آورد، جوانه های نظام آلترناتیو سرمایه داری به بن بست رسیده و در شرف رو در روئی با بحران های کلان و تکراری، از درون همین نظام در مدت زیادی است که در شرف سر برون آوردن میباشد.

نقش استثمارگرانه، کنترل کننده و ویرانگرنه بانک های خصوصی بصورت اختاپوس گرانه ای گلوی همگان را میفشارد. همه نیازهای امروز انسانی ما به "کالا" هایی تبدیل شده اند که با تورم افزایش قیمت پیدا میکنند. اکثر نیازهای اولیه زندگی ما آنقدر گران میباشند که برای تامین آنها یا مجبور هستیم بیمه های خاصی را تهیه کنیم، یا اینکه به وام و اعتبارهای بانکی سنگینی متوسل گردیم. تورم و گرانی و بدهکاری های عمومی فزاینده نه تنها وابستگی ما را به نظام بانکی بیشتر میکند، بلکه چنگال های نظام مالی سرمایه داری را به میزان بیشتری در پوست و گوشت ما فرو میبرد.

بانک های خصوصی بطور متوسط میتواند تا ده برایر سپرده های ذخیره مشتری های خویش قرضه و اعتبار به دیگران صادر بکنند. آنها متناسب به همه این قرضه های بدون پشتوانه صادر شده،هم مشتریان خویش را برای مدت های طولانی در زنجیر بدهکاری به خویش نگه میدارند، بلکه آنها باید برای مدت های طولانی همراه با بازپرداخت بدهی ها، بهره های بانکی هنگفتی را نیز بابت اعتبارهای بدون پشتوانه به این بانکها بپردازند.

این در شرایطی میباشد که هزاران هزار میلیارد دلار بدون پشتوانه در اقتصاد جوامع تزریق میگردد، اما در شرایط بحران و ورشکستگی بانکها، نه فقط سپرده های مردم عادی در همین بانکها تا سقف محدودی بیمه میباشند، بلکه همین شرکت های بیمه به اندازه کمتر از ده درصد مبالغی را که بیمه کرده اند، در ذخیره دارایی های خویش بصورت اندوخته دارا میباشند. بانکها در شرایط رودرور شدن با بحران، اول متعهد به دارندگان اسناد تضمینی بهادار ( دریویتیوز) میباشند، سپس به سایر طلبکاران تضمینی و در نهایت اگر چیزی ماند، به سپرده های مشتریان خود متعهد میباشند.

نقش بانک داران در مدیریت سیاسی، در کنترل دولتهای سرمایه داری امری بلامنازع میباشد. آنها از این طریق بر قوانین مالی، بودجه و اقتصادی و سیاست های مالی و پولی کشور کنترل کامل دارند. در شرایطی که بانک ها به میزان هزاران برابر ذخیره های خویش پول های بدون پشتوانه در جامعه تزریق نموده اند، به موازات تاثیرات تورمی آنها، جهت حفظ ارزش این پول ها در بازارهای جهانی، باید برای آنها تقاضا ایجاد بکنند. برای ایجاد چنین میدان های هنگفت تقاضا، چه بازاری بهتر از به راه انداختن جنگ های منطقه ای میباشد. لذا، براه انداختن تنش ها، بحران های امنیتی و جنگ های منطقه ای نه تنها جهت غارت نفت و ذخایر زیر زمینی این کشورها، نه تنها جهت بکار انداختن چرخه های صنایع نظامی این کشورها، بلکه جهت حفظ ارزش دلار از طریق حفظ مداوم سطح بالایی از میزان تقاضا برای آن جهت حفظ ارزش آن و تضمین نقش آن بعنوان واحد پولی واسطه مبادلات بین المللی میباشد.

نقش بانک های مردمی، تعاونی و حتی دولتی با کاراکتر توسعه مدار، فراهم کردن اعتبار جهت پروژه های عمومی و مردمی و مفید برای عموم جامعه آلترناتیو زنده ای میباشد که اگر چه در کشورهای سرمایه داری پیشرفته در سایه قرار گرفته اند، میتوانند در شرایط دیگر و کشورهایی که هنوز چنگال های سرمایه داری مالی گلوی مردم و اقتصادی جامعه را خفه نمیکنند، حالتی غالب یافته و به نفع توسعه اقتصادی عمومی بکار گرفته شوند.

تبدیل شدن دنیای دو قطبی دوران جنگ سرد به دنیای یک قطبی دیکتاتوری یک جانبه جهانی آمریکائی، که نتیجه آن پروژه های از هم پاشیدگی یوگسلاوی، جنگ در ایران، افغانستان، عراق ، سوریه و غیره بود، بالاخره به دنیایی چندین قطبی میان آمریکا، اروپا، کشورهای عضو پیمان بریکس و بالاخره کشورهای دیگر جهان سوم، نمونه بارز ناپایداری نظام حاکمیت سرمایه داری جهانی، قدرتمداری نئوکان ها و نئولیبرالیسم جهانی میباشد.

از جمله سوالاتی که میتواند مطرح گردد این میتواند باشد که آیا سرمایه داری کلان جهانی و در راس آن سرمایه داری مالی نظامی نفتی و رسانه ای بدون هیچگونه عکس العمل تدافعی اجازه خواهد داد تا از رده قدرتمداری درجه یک پایین افتاده و میدان داری را به دیگران واگذار نماید؟ آیا نظام های سیاسی اقتصادی مردمی، خودگردان توسعه مدار امکان آن را خواهند یافت تا خارج از مدار کنترل خفه کننده سرمایه داری جهانی نئولیبرال مستقلا سرنوشت خود را خودشان رقم بزنند؟ آیا در شرایط رشد جنبش های مدنی در داخل کشورهای سرمایه داری پیشرفته جهانی جهت پیاده کردن سیاست های مبتنی بر حفاظت از محیط زیست، تضمین امکان و شرایط کاری بهتر کاری و زیستی برای آنها، در شرایطی که این نظام میتنی بر غارت کشورهای جهان سوم میباشد، میتواند مثل حبابی ترکیده و بحران توده ای عظیمی به مثابه بهار غربی را در این کشورها به ارمغان بیاورد؟

به استنباط من جواب به سوالهای بالا میتواند مثبت باشد. نه تنها حاکمیت نظامی بانکی جهانی بر قدرت و حاکمیت سیاسی آمریکا نمیاتواند بدون به راه انداختن جنگ های منطقه ای به حیات خویش ادامه دهد، بلکه آنها در تفکر خصوصی سازی جنگ های آینده از طریق مسیونرهای نظامی متعلق به بخش خصوصی میباشند. تبدیل شدن دنیای دیکتاتوری یک قطبی به دنیای چندین مرکزی این امکان را به میزان خیلی بیشتری فراهم و آماده میکند تا مردم کشورهای بیشتری بتوانند سرنوشت مدنی مردمی خویش را خودشان مستقل رقم بزنند، لذا شکل گیری، قدرت یابی و امکان حاکمیت نهادهای اقتصادی مردمی از قبیل تعاونی ها و اقتصاد دولتی در جوامع مستقل بیشتر و بیشتر خواهد شد. پتانسیل احتمال به راه افتادن جنبش توده ای بهار غربی در کشورهای سرمایه داری پیشرفته هرچه بیشتر ممکن به نظر میرسد. بالاخره سرمایه داری مالی حاکمه فعلی جهانی نه تنها به راحتی میدان را تخلیه نخواهد کرد، بلکه احتمال به راه انداختن جنگ های منطقه ای توسط سرمایه داری مالی، نظامی، نفتی و رسانه ای برای حفظ بقا، زیست و حاکمیت آنها امری حیاتی میباشد.

www.publicbankinginstitute.org

دنیز ایشچی - 17 مارس 2019


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست