یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

سرمایه داریِ دولتی شوروی!
۳۰. ب. احتمال ها


محمد قراگوزلو


• حوادث سال های ۲۳-۱۹۱۷ (جنگ داخلی - قحطی و...) ابتدا به پایه های دموکراسی شورائی ضربه زد و از سال ۱۹۲۴ به بعد تدریجاً شوراها و کمیته‌های کارخانه را از تصمیم گیری های اقتصادی و سیاسی کشور بیرون گذاشت و رهبری حزب و نخبه گان حزبی را به جای حاکمیت طبقه ی کارگر قرار داد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۲٣ اسفند ۱٣۹۷ -  ۱۴ مارس ۲۰۱۹


در اهمیت کلیدی انقلاب اکتبر و شوروی همین بس که کافی ست یک سطر در باره ی بلشویک ها گفته شود تا بخشِ غالب "دیدگاه سیاسی" هر فرد و جریانی به وضوح دانسته آید. از این منظر هیچ رخ نمودی هم چون انقلاب اکتبر تاریخ مبارزه ی طبقاتی را متاثر و متحول نساخته است. این خصلت انقلابِ اکتبر بدون مبالغه تا زمانی که سوسیالیسم مارکس موضوعیت داشته باشد به قوت خود باقی خواهد ماند. و سوسیالیسم تا زمانی که استثمار و نابرابری بر زنده گی انسان مسلط است، هم چنان موضوعیت خود را حفظ خواهد کرد. با تبلیغات و کتاب و رسانه و روزنامه و هایک و پوپر و فریدمن و کوتوله هایی از جنس فوکویاما ذره یی از حقانیت و ضرورت اجتناب ناپذیر سوسیالیسم کاسته نخواهد شد. باری.... ادامه دهیم!

نکته ی قابل تامل این است که در ابتدای انقلاب اکتبر تمام کمونیست های روسیه پیروزی قطعی انقلاب را مستلزم پیروزی انقلاب جهانی کارگری می دانستند. حتا زمانی که زینوویف در کمینترن علیه تروتسکی موضع می گرفت از ضرورت بی‌چون و چرای انقلاب جهانی دفاع می کرد. ولی در سال های ٨-۱۹۲۵ زمانی که صف بندی ها در حزب بلشویک مشخص تر شد و مشکلات اقتصادی یکی پس از دیگری دولت را به تنگناهای متعددی کشاند که پیش بینی آن ها در سپیده دم انقلاب غیر متحمل بود، جریان ناسیونالیستی ـ سنتریستی حزب بلشویک، پشت تئوری "سوسیالیسم در یک کشور" قدرت را قبضه کرد و با همین تئوری مخالفان خود را از میان برداشت. بی هوده نبود که به محض تحکیم پایه های دولت استالینی جبهه ی گسترده ی بورژوازی خلع ید شده (روس های سفید خارج نشین) در کنار خرده بورژوازی رو به اعتلا (دهقانان صاحب مالکیت) از برنامه ریزی اقتصادی مبتنی بر صنعتی کردن روسیه، نهایت حمایت را به عمل آوردند. بورژوازی روس همواره با ویژه گی "عظمت طلبی" خصلت نما بوده. از مناسبت ها و رابطه های درون طبقاتی گرفته تا عرض اندام در سیاست خارجی، عظمت طلبیِ ناسیونالیستی همیشه ساز و کارهای این بورژوازی را آب بندی کرده است. برای یک دوره ی کوتاه انقلاب اکتبر بورژوازی روس را با تمام خصلت های اخلاقی اش به حاشیه راند. به حاشیه راند اما سرکوب و منهدم نکرد. نماینده گان ریز و درشت این بورژوازی که این سو و آن سو رانده شده و مترصد فرصتی برای تجدید آرایش و بازگشت به قدرت سیاسی بودند، روزنه های حفر شده در جریان نپ را به شکافی برای بازگشت تبدیل کردند. مرگ نابه هنگام لنین این شکاف ها را به بزرگ راهی ارتقا داد که انگار برای عروج عظمت طلبی این بورژوازی طراحی شده بود. مضاف به این که در این دوران جریانی که خود را منتسب به لنین می دانست و معتقد بود با تداوم نپ، انقلاب جهانی به کومک تقویت پایه های دولت بلشویکی خواهد آمد عملاً کنار رفت و تئوری انقلاب جهانی مغلوب سیاست سوسیالیسم در یک کشور شد. تحولات بعد از سال ۱۹۲٨ به سرعت هواداران تئوری "پیروزی انقلاب روسیه در گرو انقلاب جهانی کارگری است" را کنار زد و شاخص ترین مدافع این خط یعنی تروتسکی را به تبعید فرستاد. از این دوره به بعد صدور این حکم که "دولت کارگری" عملاً منافع طبقه ی کارگر روسیه را نماینده گی نمی کرد، چندان دشوار نیست. حاکمیت استالین و غلبه ی خط سوسیالیسم در یک کشور به تدریج چنان قوت گرفت که حتا هواداران انقلاب جهانی و جناح چپ بلشویک ها (تروتسکی ـ زینوویف) نیز خواه ناخواه روند پلمیک های حزبی را بر محور آن ادامه دادند.
در این جا ممکن است پرسیده شود اگر لنین در این دوران حیاتی (۲٨-۱۹۲۵) کماکان زنده و در راس قدرت بود، کدام روش را پیش می گرفت؟ بی تردید پاسخ به این سوال دشوار است.
• آیا لنین مسیر رشد غیر سوسیالیستی و نپ را هم‌چنان استمرار می داد؟
• آیا لنین برای برون رفت از بحران یک برنامه ی سیاسی را پیش می کشید؟
• آیا لنین برنامه ی جدیدی به منظور ایجاد تحول اقتصادی مطرح می کرد؟
• آیا نپ برای لنین فقط یک دوره ی گذار کوتاه مدت برای تحکیم قدرت دولت کارگری و عبور از شرایط بحران انقلابی بود؟
• برنامه ی لنین برای "تجارت خارجی" و تاثیر آن بر مناسبات اجتماعی و روابط تولیدی داخلی مبتنی بر چه اصولی می توانست باشد؟
• آیا پیروزی روش های پیش نهادی تروتسکی از جمله ملی‌سازی زمین و صنایع و مقابله با سرمایه ی انحصاری دولتی و کوبیدن مسیر رشد بوروکراسی و تقویت پایه‌های دموکراسی کارگری می توانست مانع از بازگشت و عروج سرمایه داری به روسیه شود؟
• در این صورت مضمون اقتصادی طرح تروتسکی بر کدام پایه استوار بود؟ آیا اقتصادِ به سوی سوسیالیسم برای عبور از بحران می باید بر پاشنه ی تمرین دموکراسی برای طبقه ی کارگر می‌چرخید؟ و به این اعتبار آیا کنار گذاشتن "سانترالیسم دموکراتیک" زمینه ساز خروج انقلاب از ریل سوسیالیستی بود؟
• آیا متهم کردن بلشویک ها به نداشتن برنامه ی مشخص اقتصادی در غلتیدن به نظریه پردازی های مبتنی بر سوسیالیسم اتوپیک و عقلانی نیست؟
• آیا ضعف تدریجی شوراهای کارگری که از سال ۱۹۲٣ قوت گرفت مانع از انتقال طبقاتی در روسیه شد؟ با این تصویر چرا شوراهای کارگری که در سال ۱۹۱۷ کاملاً فعال بودند نتوانستند همان هنگام این پروسه را تسریع کنند؟ با وجود گوسپلان (Gosplan) و وزارت مالی آیا شوراها می توانستند اعمال قدرت اقتصادی سیاسی کنند؟
• اگر بوروکراسی به یک مفهوم عارضه و روبنای برنامه‌های صنعتی‌سازی پنج ساله بود و ریشه در سنت های فرهنگ تزاری داشت، چرا باید آن را - هم چون تروتسکی و به خصوص نئوتروتسکیست‌هایی همچون کلیف و یک برهه کاستوریادیس – به عنوان عامل اصلی انحراف و انحطاط و شکست انقلاب اکتبر عمده کنیم؟
• واقعیت این است که حوادث سال های ۲٣-۱۹۱۷ (جنگ داخلی - قحطی و...) ابتدا به پایه های دموکراسی شورائی ضربه زد و از سال ۱۹۲۴ به بعد تدریجاً شوراها و کمیته‌های کارخانه را از تصمیم گیری های اقتصادی و سیاسی کشور بیرون گذاشت و رهبری حزب و نخبه گان حزبی را به جای حاکمیت طبقه ی کارگر قرار داد. آیا نقد اقتصاد شوروی و تعلیل دلائل شکست از این منظر - که در میان تروتسکیست ها هواداران جدی دارد – راه‌گشای حل مساله ی شوروی تواند بود؟
پاسخ به راه‌حل مساله ی شوروی نمی تواند، این مباحث و نکات مشابه را مکتوم بگذارد.

ادامه دارد....
پنج شنبه ۲٣ اسفند ۱٣۹۷


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۲)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست