یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

حذف مخالفان در پیش دستور برنامه یِ رضا پهلوی؛ پسر کو ندارد نشان از پدر! - امیرحسین لادن



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۱۴ اسفند ۱٣۹۷ -  ۵ مارس ۲۰۱۹


اینروزها تلاش هایِ گسترده ای برای مطرح کردن رضا پهلوی و زنده نگهداشتن سلطنت، صورت می گیرد که تازه ترین ترفندشان، پروژه ی ققنوس است!
ققنوس پرنده ای افسانه ای است که قرن ها زندگی می کند، سپس دست به خودسوزی می زند، و از میان خاکستر دوباره سر در میآورد. انتخاب نام ققنوس، جالب است، زیرا بی شباهت به سلطنت هایِ دیکتاتوری، خودکامه و فردی در مینهمان نیست. حکومت هائی که مانند ققنوس قرن ها، همه چیز را در اختیار داشتند تا در پایان خودکامگی و مطلق گرائی شان، نابودی شان را رقم زد. تنها ارمغانشان برای ایران و ایرانی نیز، همان خاکستری است که از ققنوس بجا می ماند، یعنی کشوری عقب مانده، ملتی درمانده و فرهنگی مریض!

پروژه ی ققنوس با یک تضاد و دوگانگی شدید روبروست: جلسه ی رسمی و معرفی سازمان از طرف رضا پهلوی انجام گرفت. سپس رئیس پروژه ضمن صحبت هایش گفت: ما یک سازمان علمی مستقل هستیم. ولی در پاسخ به این پرسش که رابطه شما با رضا چهلوی چیست؟ گفت: رضا پهلوی می گوید که شاهزاده رضا پهلوی مبتکر ققنوس اند، سرچشمه ی این برنامه هستند و سالهای سال به این فکر بودند ... . در ادامه می گوید ما همیشه از رهنمودهای ایشان بهره مند خواهیم بود !! رضا پهلوی چه تخصصی دارد که دانشمندان و متخصصین ایرانی باید همیشه از رهنکودهای ایشان بهره مند شوند؟!

این درست همان روشی است که محمدرضا شاه را به جنون خود بزرگ بینی و خودشیفتگی دچار کرد و بجائی کشاند که چنانچه یک وزیر و یا نماینده مجلس یا امیر ارتش، دستش را نمی بوسید از کار برکنار میشد! همان غروری که باعث شده بود که در جلسه ی هیئت وزرا بگویئ: "من سرچشمه قدرت در کشور هستم. تمام مدیران کل و معاونان وزرا و امرا باید مستقیمن بهود من گزارش بدهند." تنها تخصص رضا پهلوی اینستکه او یدک کش نام پهلوی است، و وارث صدها میلیون دلار ثروتی است که پدر و مادرش و خانواده اش از ایران بیرون آوردند.

رضا پهلوی با وعده و وعید و "حرف"، می خواهد سر از خاکسترِ سلطنت پدرش بیرون آورد. پدری که جنون خودشیفتگی و خود بزرگ بینی، و حکومتِ خودکامه و مطلق گرایش، همه چیز را به نابودی داد. در پایانِ کار نیز، بجای حفظ ساخته های کشور و پشتیبانی از قانون اساسی، یارانش را رها کرد. با چند هواپیما مملو از دارائی های شخصی و غیر شخصی، خانواده و حتی سگ هایِ سلطنتی، به مردم و ارتش پشت کرد؛ و دوباره فرار کرد. رضا پهلوی در این توهم است که با ترفند پروژه ی ققنوس می تواند مشروعیت و مقبولیتی کسب نماید، و در سایه ی دانشمندان فریب خورده، بتواند رژیم پدر بزرگ و پدرش را زنده کند!؟

ولی اینبار تصورش مشکل است! این امکان وجود دارد که برخی از هم میهنانمان کم دان باشند و یا در مقایسه با حکومت جبار و فاسد و چپاولگر اسلامی، رژیم سابق را ترجیه بدهند؛ ولی تا آن درجه ساده لوح نیستند که دوباره گول سخنان زیبا و "حرف" را بخورند و توی چنین دامی بیفتند. به ویژه که امروز مردممان با رژیم فقاهتی (وارث حکومت شاه)، که با دروغ های خمینی در پاریس و حرف های مردم پسند، سوار کار شد، آشنائی کامل دارند. تصور نمی کنم حاضر باشند افسار زندگی شان را به شیاد دیگری بسپارند، بویژه حکومت های موروثی و خداسالار و مذهبی و واراثان آن.
یک زبانزد (ضرب المثل) خارجی می گوید: "یک بار من و گول زدی، شرم و خجالت از توست. ولی دوبار گول بزنی، شرم از نادانی من است."
   
رضا پهلوی با زیرکی و "زرنگیِ" عوامفریبانه، دو دوزه بازی می کند: هر گاه پرسش مشخصی از او بشود، بجای پاسخ دادن، ویراژ میدهد و به صحرای کربلا می زند!؟ از او راجع حکوکت خودکامه و فردیِ پدرش می پرسید؟ می گوید: "پدرم همه ی توجه و تلاش خود را بر توسعه ی اقتصاد کشور متمرکز کردند و همه چیز را از دریچه ی رشد اقتصادی دیدند. ... در مورد اعتراض جوانان و دانشجویان به حکومت پدرش می گوید: دانشجویان پس از بازگشت به کشور با قیاسی ساده نتیجه می گرفتند"
"اینجا مثل آنجا نیست و اختلاف در
زمینه ی آزادی های سیاسی فاحش است."
... بنابراین، به جای پشتیبانی از رژیم به مخالفت با آن برخاستند." (۱)

نوشته زیر از مقاله ای است که شش سال پیش منتشر کردم:
"رضا پهلوی در پاسخ به کودتای ۲٨ مرداد می نویسد: "درست است که پدرم از پشتیبانی آمریکا بهره مند بود ؛ اما صحبت از کودتا کردن افسانه پردازیست! حکومت مصدق محبوبیتش را از دست داده بود."   
یک نمونه از ویراژ دادن:
اخیراً نیز در دو مصاحبه در مقابل چنین پرسشی ، میگوید در باره‍ی گذشته کاری از دست او بر نمی آید و مشکلی را حل نمی کند و اصولاً ترجیح میدهد در باره‍ی آینده صحبت کند!
همچنین در مورد انقلاب ۱٣۵۷ ؛ در پیامی در مورد سالگرد انقلاب ۱٣۵۷ می گوید: "سی و چهار سال از وقوع انقلاب سیاه ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ میگذرد ... "
او انقلاب ملت ایران را ، انقلاب سیاه ، می نامد. پرسش اینجاست که آیا این "انقلاب سیاه"، همان انقلابی است که میلیون ها ایرانی برعلیه خودکامگی رژیم، نابرابری در مقابل قانون و فقدان عدالت اجتماعی؛ ماهها در اعتصابات و اعتراضات سراسری شرکت کردند، کتک خوردند، زخمی و بازداشت شدند و تعدادی نیز به شهادت رسیدند؟   
یا این "انقلاب سیاه"، زمانی است که محمد رضا شاه، خطاب به ملت ایران، اذعان کرد که "من صدای انقلاب شما را شنیدم"؟ و یا اینکه "انقلاب سیاه" نامیدن در جهت "ماست مالی" کردن اعتراف و اقرار شاه به اشتباهات، فشار و اختناق، فساد مالی و سیاسی و خطاهای گذشته رژیم شاهنشاهی است؛ و آنروزی که متعهد می شود و سوگند میخورد که خطاهای گذشته هرگز تکرار نشود و حتی قول میدهد که یک دولت ملی در چارچوب قانون اساسی برقرار شود؟ (۲)
نمونه ی دیگری از ویراژ دادن:
در پاسخ به شکل حکومت آینده می گوید: "پیش از آنکه چپ باشیم یا راست، مدافع سلطنت باشیم یا جمهوری خواه، باید دموکرات باشیم. این نوع پاسخ، یعنی فرار از هر نوع تعهد، یعنی مسئولیت گریزی، و عوامفریبی؛ زیرا هیچ انسان خردگرائی با دموکراسی مخالف نیست. این نوع پاسخ برابر است با پاسخ ندادن، یا نداشتن شهامت برای بیان حقیقت. رضا پهلوی از یکسو میخواهد از نام خانواده اش بهره مند باشد، و از سوی دیگر، نه میخواهد باری که این نام به یدک می کشد، بر شانه اش بگیرد و نه تکلیف خودش را با دیکتاتوری، خودکامگی و وابستگی حکومت پهلوی مشخص بکند.   
یکی دیگر از صفات حسنه ی رضا پهلوی، شباهت بی چون و چرای دید و برداشتش با پدر بزرگ و پدرش، در رابطه با دگر اندیشان می باشد. رضا شاه (پدر بزرگش) بهترین و آگاه ترین فرزندان ایران را، حتی آنهائی که در به فدرت رسیدنش نقش کلیدی داشتند، زندانی و تررور کرد و کشت و نابود کرد. شخصیت هائی مانند: عبدالحسین تیمورتاش، جعفر قلی خان بختیاری (سردار اسعد) و برادرش خان بابا خان اسعد، علی اکبر داور، میرزاده عشقی، فرخی یزدی، تقی ارانی، و ... .
محمد رضا شاه، نه تنها مانند پدرش، دگر اندیشان را زندانی و ترور کرد و کشت؛ حتی یک پا فراتر گذاشت. معترضان و مخالفان حکومت یک بُعدی و مطلق گرایش را چنان قلع و قمع کرد، که زمانی که رژیمش در حال سقوط بود و نیاز به یک گروه نجات داشت، هیچ سازمان و شخصیتی جز اسلامگرایان که مورد پشتیبانی و عنایت او و دستگاه حکومتی اش بودند، وجود نداشت که گامی بردارد!؟
پدر و پدر بزرگ رضا پهلوی، هنگامی دست به حذف دگراندیشان زدند که در قدرت بودند، ولی امروز، در زمانی که رژیم فقاهتی هنوز سوار کار است، و ایشان (رضا پهلوی) هنوز نه به دارند و نه به بار، یعنی هیچکاره اند، فرمان صادر میکنند که "آپوزیسیون قدیمی در دولت انتقالی" نباید حضور داشته باشد. میفرمایند: "نیروهای معروف آپوزیسیون قدیمی و کلاسیک" برای آینده ایران مناسب نیستند!؟ حذف آپوزیسیون، پیش از رسیدن به قدرت، شبیه "قصاص قبل از جنایت است"؟! باید امروز حذف کنیم که فردا نباشند تا با ما مخالفت کنند!؟ نابودشان کنیم که نکند فردا بخواهند در مقابل حکومت فردی و خودکامه مان بایستند!؟
رضا پهلوی اخیرن (اخیراً) در یک گفتگوی تلویزیونی در پاسخ به این پرسش که شما سلطنت طلب هستید یا جمهوری خواه؟ گفت در هر دو فرم کشورمان قابل اداره خواهد بود. این پاسخِ کسی است که وارث سلطنت است و نون نام پهلوی را و ثروت هائی که پدر و مادر تاجدارش از ایران بیرون آوردند میخورد، و چیزی جز رَد گم کردن و دو پهلو حرف زدن و عوامفریبی نیست.
برای تأئید گفته ام به جمله ی بعدی او توجه کنید که می گوید: "آیا وجود یک نهاد فرامسلکی، غیر سیاسی به عنوان یک "سمبل وحدت کشور" همچنان برای مملکت ضروری است یا نیست؟" هم میهنانی که با حرف های کلیشه ای سلطنت طلبان آشنا هستند، می دانند که همیشه یکی از دلایلشان برای توجیه سلطنت و نیاز ایران به شاه، همین شعاری است که رضا پهلوی می دهد: "وحدت کشور".
منظور رضا پهلوی از "نهاد فرامسلکی، غیر سیاسی"، سیستم پادشاهی مشروطه است. سیستمی که قانون اساسی و مجلس شورای ملی و دولت منتخب مجلس، حکومت می کند. همان سیستمی که پدر بزرگ و پدرش، هر دو، آنرا کنار گذاشتند و بجای سلطنت، حکومت کردند. آنهم نه هر حکومتی، بلکه حکومت دیکتاتوری و وحشت رضا خانی؛ و حکومت خودکامه ی فردی محمدرضا شاه.
باز دوباره برای اینکه نوشته و ادعایم را ثابت کنم، توجه تان را به سخنان محمدرضا شاه، جلب می کنم: شاه در پاسخ به مندرجات قانون اساسی در مورد سلطنت کردن و نه حکومت، می گوید: "یک رابطه‍ی طبیعی مابین شاه و ملت برقرار است"؛ و در مورد حکومت رضا شاه و خودش می گوید: "دیکتاتوری پدرم الزام داشت و اقتدار امروز "فرد گرائی" من نیز، مورد نیاز می باشد." این زمانی است که عده ای چاپلوس و خایه مال، شاه را دوره کرده بودند و با "بله قربان بله قربان" گوئی آنان، امر به شاه مشتبه شده بود که سایه‍ی خداست و تنها او، حامل حقیقت مطلق می باشد و حق تعیین سرنوشت ملت و کشور را دارد!" (٣)
این کاملن در چارچوب پروژه ی ققنوس و گفتار رئیس پروژه می باشد که می گوید: "شاهزاده رضا پهلوی مبتکر ققنوس اند، سرچشمه ی این برنامه هستند و سالهای سال به این فکر بودند ... . در ادامه می گوید ما همیشه از رهنمودهای ایشان بهره مند خواهیم بود!!
وای بر ملتی که از گذشته خود هیچ نمی آموزد!

امیرحسین لادن
ahladan@outlook.net
اسفندماه ۱٣۹۷


(۱) زمان انتخاب، رضا پهلوی
(۲) مقاله ی (رژیم فقاهتی یا بازگشت به رژیم سلطنتی؟!
(٣) مقاله ی فاصله‍ی بهشت تا جهنم


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۲)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست