یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

دستم را بگیر، دستت را بده، بهار را به باغ بخوانیم!


مارال سعید


• شک نیست؛ از آنکه برای اصلاح رفتار رهبر نامه می نویسد تا آنکه از ترس فساد ژن خوبش می ترسد زبان باز کند، تا آنانکه به دنبال لابی با دولتمردان آمریکائی و اروپائی هستند جمله به دنبال اصلاحند. اما ما مردمیم که بایست تشخیص دهیم به دنبال کدام نوع از اصلاح هستیم. اصلاح عارف/انه؟ که ندا میدهد شکم گرسنه امروز را با نان فردای نیامده سیر کنیم! یا آن اصلاح نگهدار/نده که در پی تراشیدن ریش دیکتاتور است؟ ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۲ اسفند ۱٣۹۷ -  ۲۱ فوريه ۲۰۱۹


یک کاربر با طنز تلخی نوشت: «بنظرم به جای این که برای رای آوردن یک مشت اصلاح‌طلب بی خاصیت تلاش کنیم، مردم آمریکا رو دعوت کنیم به برنی‌سندرز رای بدن، چون تاثیری که رای دادن مردم آمریکا روی زندگیمون داشت رای دادن خودمون به هیچ عنوان نداشت»! بازتاب کاندیداتوری برنی سندرز در ایران (آفتاب یزد ۵ شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۷)
امکان راستی آزمائی این توئیت نیست. اما هیچ که نباشد این آرزو از ذهن نویسنده ی آفتاب یزد گذشته است. این آرزو با چند گمانه، روحیات ما ایرانیان را نشانه رفته است:

۱- آمدن یک مُنجی.
ادیان مختلف رایج در جغرافیای ایران از آنجا که در برقراری عدل و داد قاصرند، جمله گی مُروّج این ایده بوده و هستند؛ که روزی آن منجی موعود خواهد آمد، و دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد. رسوخ این فرهنگ مذهبی در میان مردم کار را به آنجا کشانید که حتی فروغ نیز گفت: من خواب دیده ام که کسی می آید. چریکها و مجاهدین این باور را وارونه کردند و اراده گرایانه پنداشتند؛ خود آن منجی و موتور حرکت تودها هستند. پس به این خیال که توده از پس پشت خواهد آمد، قد علم کردند. غافل از آنکه توده نه به آن آگاهی و نه به آن حد از خودباوری رسیده بود. البته در سالهای موخر رگه هایی از ترویج خودباوری باب گشته بود (فیلم تنگسیر) که متأسفانه پیروزی انقلاب سال ۱۳۵۷ با آمدن آن منجی! و جاری و ساری گشتن شکستن قلمها و سرو قامتان، چادری سیاه بر تبهکاریها کشیدند و شبانه روز جارِ یاوه و خرافه زدند تا مردم از سر بدر کنند؛ باورِ هر چه هست خودمانیم و قرار نیست کسی بیاید.
تجربه ی چندین دهه ریاست جمهوری در ایالات متحده آمریکا، حداقل از کندی تا ترامپ به ما آموخته است که در تفاوتها شک نباید کرد. باید آنها را دید، درک کرد و سود برد، چرا می تواند مقوّم حالِ نزارِ ما باشد. ولی دل به آن نباید بست. در آخرین تحلیل؛ هر که آمد و هر که بیاید و بر صندلی ریاست جمهوری ایالات متحده بنشیند، لاجرم در پی منافع جمهورِ ایالات متحده خواهد بود نه جمهورِ ایران. پس نباید از هر رئیس جمهور امامزاده ای ساخت و بدان دخیل بست.

۲- تمام گرفتاریهای ما از آمریکاست.
این نیز سیاستی نخ نماست که سعی دارد چشم ما مردم را از دشمن اصلی که در چارچوبه جغرافیای ایران چمبره زده است برگیرد و به سوی کشورها و دولتهای دیگر بگرداند. دیکتاتورها برای آنکه ما مردم یغه ی آنها را نگیریم، علت العلل تمامی نابسامانیها را به گردن بیگانگان می اندازند تا که ما مشکلاتمان را از چشم آنان نبینیم. ۴۰ سال است که ما هرچه خواسته ایم، حکّام جمهوری اسلامی یا حوالت به فساد در رژیم گذشته کرده اند یا به دلیل جنگ، طرح آنرا بی موقع خوانده اند و یا با رفتار و گفتار و کردار خود چنان بر طبل آمریکا ستیزی کوفته اند که ما علیرغم فشار زندگی و نبود قوت لایموت نتوانیم حداقل مطالباتمان را مطرح سازیم. ما درتجربه ی همین زندگی ۴۰ ساله آموخته ایم: دشمن ما همینجاست – دروغ میگن آمریکاست.

٣- مبارزه بی فایده است.
مبارزه برای عدل و داد و آزادی از نادر پدیده هایست که همزاد انسان از دوران زیست اجتماعی با اوست. و در سرزمین بلا دیده ما، قرنهاست که ظلم و استبداد در برابر عدل و داد و آزادی صف آرائی کرده است. تاکنون لشکریان عدل و داد و آزادی بسیار به خون غلطیده و به غل و زنجیر رفته اند لیک مبارزه ادامه یافته است، چون راه دیگری نیست. و از اثرات همین مبارزات بوده که جامعه ما تا همین مرحله رسیده است، والا بسیارانی چون خمینی و یارانش تاکنون سعی بلیغ داشته اند که آب رفته را به جوی بازگردانند و ما مردم را به ۱۴۰۰ سال قبل و به دوران زندگی قبیله ای بازگردانند. اما آنچه به چشم می بینیم حکایت از سعی بیهوده ی آنهاست. رنج و تباهی و ویرانیِ حاصل از این سعی بیهوده ی لشکریان استبداد تنها به مددِ مبارزات ما مردم است که می تواند به شکوفه های شادی و آبادانی دگر دیس شود. نومید نباید بود که "نومید مردم را معادی نیست". برای دستیابی به معاد روشنی و شادی باید که امیدهایمان را در هم گره بزنیم. با سطحی نگری و پاسخهای ساده وداع کنیم و در یک تصویر عینی - ذهنیِ چند جانبه از مطالباتمان (از صنفی / محلی تا کشوری) انتخاب نمائیم که به کدامین جبهه از اصلاحات تعلق داریم. به آنها که هیچ نشده از صندوق رأی کعبه ساخته اند و ما را به رقص در گرد این حجرالاسود فرا می خوانند؟ یا به آنها که ما را از ترس سوریه ای شدن دچار فلج سیاسی کرده اند؟ یا آنها که در سودای ساخت خانه ی رویائی، ما را تهییج می کنند؛ بایست این ویرانه را کوبید و خانه از نو ساخت؟ شاید هیچکدام! و یا شاید ترکیبی از همه! اما آنچه مسلم است نیاز مبرم به یک تحوّل در این یا آن شکل است. با علم به اینکه بدون فشار مردمی، هیچ دیکتاتوری آزادانه و در یک گفتگوی متمدنانه دست از سر هیچ ملتی بر نداشته است. موکداً بایست به خود گفت؛ تنها در پناه همزیستی، همدوستی، ایراندوستی و رزم مشترک ما مردمان حول عامترین خواسته هایمان است که میتوانیم فردای بهتری برای خود و فرزندانمان بسازیم.   
برای دستیابی به حداقلها بایست خود بر توسن آرزوهایمان بنشینیم اگر به دنبال بهبودی حالمان هستیم. توقع شق القمر از هیچ فرد و سازمان و حزب و دولتی نداشته باشیم. شک نیست؛ از آنکه برای اصلاح رفتار رهبر نامه می نویسد تا آنکه از ترس فساد ژن خوبش می ترسد زبان باز کند، تا آنانکه به دنبال لابی با دولتمردان آمریکائی و اروپائی هستند جمله به دنبال اصلاحند. اما ما مردمیم که بایست تشخیص دهیم به دنبال کدام نوع از اصلاح هستیم. اصلاح عارف/انه؟ که ندا میدهد شکم گرسنه امروز را با نان فردای نیامده سیر کنیم! یا آن اصلاح نگهدار/نده که در پی تراشیدن ریش دیکتاتور است؟ شاید می خواهد از خامنه ای دیکتاتوری صالح یسازد! یا آن اصلاح که وعده می دهند با تانک و توپ و موشکِ این و آن فراهم خواهد آمد؟! شاید هیچکدام! شاید ...
در شرایط دیکتاتوری هیچ اصلاحی بی هزینه نخواهد بود. و هیچ اصلاحی بدون برنامه و از سر احساس و دلبخواه ممکن نخواهد گشت. برای آنکه اصلاح را فقط در منادیان اصلاحات خلاصه نکنیم، نیازمندیم بدانیم به دنبال کدام اصلاحات هستیم. نیازمندیم در هر جا و هر کار، مطالباتمان را با روشنی بیان کنیم و برای دستیابی به آنها دست در دست یکدیگر بگذاریم تا درخت مطالباتمان در هم پیچد و تنومند گردد. اما از ابتدای حرکت برای دستیابی به مطالبات صنفی / محلی فراموشمان نشود که هر صنف و هر محل، عضوی از یک جامعه ی بزرگتر است. و ما در آن جامعه بزرگتر مطالبات مشترک دیگری نیز با دیگران خواهیم داشت. و چنین است که در نهایت میتوان با دستیابی بدانها امیدِ ایرانی آبادتر، عادلانه تر و آزادتر را دستیافتنی کرد. در مدرسه ی اصلاحات، گروهی را اعتقاد بر اینست که از مطالبات کشوری آغازکنیم تا به مطالبات صنفی و خواسته های محلی برسیم و گروهی دیگر، به عکس این معادله اعتقاد دارند. شک نیست هر دو گروه در فکر اصلاحند لیک آنچه را که هیچکدام نمی توانند پیش بینی کنند؛ روند در هم آمیزی عوامل مردمی، حکومتی، منطقه ای و جهانی در آینده به کدام سمت خواهد کشید و کدام روش جواب خواهد داد. پس ورای تعلق خاطر به این یا آن جناح، باید همگرا بود تا در لحظه ی تحوّل دچار تشتُّت نگردیم و هدف را گم نکنیم.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست