یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

خدا حافظی با دلار
کریس هجز - مترجم: ابوالقاسم گلستانی


• این پیش بینی که چه زمانی فرار از دلار رخ می دهد، ناممکن است. تا نیمه دوم قرن نوزدهم، اقتصاد ایالات متحده از بریتانیا پیشی گرفته بود، اما تا اواسط قرن بیستم طول کشید که دلار به عنوان ارز غالب در تجارت بین المللی جایگزین پوند استرلینگ شود. سهم پوند استرلینگ از ذخایر ارزی در میان بانک های مرکزی بین المللی از حدود ۶۰ درصد در اوایل دهه ۱۹۵۰ به حدود ۵ درصد تا دهه ۱۹۷۰ سقوط کرد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۲۰ بهمن ۱٣۹۷ -  ۹ فوريه ۲۰۱۹



ریاست جمهوری نومید کننده و فاسد دونالد ترامپ ناخواسته باعث ضربه مرگبار به امپراتوری آمریکا – یعنی ترک دلار به عنوان ارز ذخیره اصلی جهان – شده است. جوامع گوناگون در سراسر جهان، به ویژه در اروپا، اعتماد خود به عقلانیت ایالات متحده را در مسائل بین المللی مربوط به امور مالی، تجارت، دیپلماسی و جنگ از دست داده اند و توان رهبری کافی برای دولت امریکا قائل نیستند. این کشورها آرام و بی سر و صدا در حال از بین بردن هفت دهه اتحاد با ایالات متحده و جایگزین کردن سیستم های جایگزین برای تجارت دو جانبه هستند. همانطور که مورخ "آلفرد مک کوی" و اقتصاد دان "مایکل هادسون" مدتها قبل خاطرنشان کرده اند، آرایش مجدد نظام مالی جهان برای امپراتوری امریکا مرگبار خواهد بود. این امر موجب یک حرکت مارپیچی اقتصادی، از جمله تورم بالا، خواهد شد و در نتیجه انقباض عظیم نظامی در خارج از مرزهای امریکا را ضروری خواهد ساخت و این کشور را در یک افسردگی و کسادی درازمدت فروخواهد برد. ترامپ، به جای آنکه بار دیگر به امریکا عظمت ببخشد، نادانسته به مهاجم ترین گورکن امپراتوری مبدل شده است.
دولت ترامپ در کار نهادهای جهانی از جمله ناتو، اتحادیه اروپا، سازمان ملل، بانک جهانی و صندوق بین المللی پول که امپریالیسم آمریکا مشروعیت و هژمونی اقتصادی جهانی اش را مدیون آنهاست، وسیعاً خرابکاری کرده است. امپراتوری آمریکا، همانطور که مک کوی اشاره می کند، همیشه آمیزه ای از امپراتوری های گذشته بود. او می نویسد، "ایالات متحده شکلی متمایز از حکومت جهانی را به وجود آورده که جنبه هایی از امپراتوری های پیشین، اعم از باستانی و مدرن، را به هم امیخته است. این قدرت مطلقِ منحصر به فردِ امریکا را می توان از حیث توانایی برای ایجاد ائتلاف بین متحدان به نوع آتنی آن تشبیه کرد؛ رومیان با تکیه بر لژیونها پایگاه های نظامی را در سرتاسر جهان شناخته شده اشغال کردند؛ و بریتانیایی ها نیز کوشیدند با ادغام کردن فرهنگ، تجارت و پیمان، نظامی جامع برای سلطه بر جهان ایجاد کنند."
وقتی جورج دبلیو بوش [پسر] با بی اعتنایی به دکترین جنگ پیشگیرانه اش که منطبق بر قوانین بین المللی است و نادیده گرفتن اعتراضات از سوی متحدان سنتی اش، به طور یکجانبه به عراق حمله کرد، در واقع ترک خوردگی امریکا را آغاز کرد. اما ترامپ این ترک خوردگی را عمق بخشیده است. پس از خروج دولت ترامپ از توافق هسته ای با ایران [برجام] در سال ۲۰۱۵، هر چند ایران از این توافقنامه پیروی کرده، و سپس تقاضا از متحدان اروپایی اش که یا از برجام خارج شوند یا رنج ناشی از تحریم های [ثانویه] امریکا را به جان بخرند، شاهد بودیم که کشورهای اروپایی تسلیم اراده واشنگتن نشدند و در صدد نظام مبادله پولی جایگزین برآمده اند که خارج از اراده ایالات متحده عمل می کند. ایران دیگر دلار را برای نفت در بازارهای بین المللی نمی پذیرد و آن را با یورو جایگزین کرده است، اقدامی که در قبال خصومت ژرف واشنگتن با تهران نباید کوچک شمرده شود. ترکیه نیز در حال ترک دلار است. درخواست ایالات متحده از آلمان و دیگر کشورهای اروپایی برای توقف واردات گاز از روسیه نیز با بی اعتنایی اروپایی ها مواجه شد. چین و روسیه، که دشمن سنتی یکدیگر بودند، اکنون در تلاشند تا متحداً خود را از اسارت دلار رها سازند. مسکو ۱۰۰ میلیارد دلار ذخایر خود را به یوان چین، ین ژاپن و یورو تبدیل کرده است. و از آن بدتر، دولت های خارجی از سال ۲۰۱۴ دیگر ذخایر طلای خود را در ایالات متحده ذخیره نمی کنند و آلمان، به عنوان مثالً، در حال برداشتن ذخایر خود از صندوق فدرال [امریکا] است. آلمان ٣۰۰ تن از شمش طلای خود را به کشورش بازگردانده است. و هلند نیز ۱۰۰ تن.
مداخله ایالات متحده در ونزوئلا، که همانا یک جنگ تجاری بالقوه با چین است، خروج از توافقنامه های بین المللی آب و هوا، ترک پیمان هسته ای میان محور (INF)، فلج شدن واشنگتن و تعطیلی دولت بی ثبات و خصومت فزاینده با ایران تمامی حکایت از آینده ناخوشایند برای آمریکا دارند. سیاست خارجی و مالی آمریکا، گروگان ایدئولوگ های عجیب و غریب چون مایک پومپو، جان بولتون و الیوت آبرامز است. این امر هرج و مرج بیشتر جهانی و همچنین تلاش های فزاینده ملت های سراسر جهان برای رها کردن خود از انحصار اقتصادی تحمیل شده از سوی ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم را در پی خواهد داشت. مساله فقط این نیست که دلار "آیا" و "چه زمانی" به حاشیه رانده خواهد شد. طنز هولناک این است که این ترامپ بود که به اتفاق همقطاران ایدئولوگ به شدت راستگرای خود ساختارهای بین المللی به وجود امده توسط سرمایه داران جهانی را از بین برد، ساختارهایی که برای فروپاشی آن منابع عطیمی نه از سوی سوسیالست ها، بلکه همین سرمایه داران صرف گردید.
بر پایه استدلال مورخ، رونالد رابینسون، حاکمیت امپراتوری بریتانیا زمانی مُرد "که حکمرانان استعماری با کمبود سرسپردگان بومی مواجه شدند." نتیجه، به گفته او، این بود که "تبدیل شدن سرسپردگی به عدم همکاری تا حد زیادی زمان انقراض [امپراتوری] را تعیین کرد." این روند بیگانه کردن متحدان و سرسپردگان سنتی ایالات متحده همان اثر و پیامد را خواهد داشت. همانطور که مک کوی یادآور می شود، "تمام امپراتوری های امروزی به سرسپردگان خود متکی بوده اند تا قدرت جهانی خود را به کنترل محلی تبدیل کنند – و برای اغلب انها، آن لحظه که آن الیت و سرسپردگان پیشین شروع به عقب نشینی و در پیش گرفتن دستور کار خود کردند، همان لحظه ای بود که همگان دریافتند که سقوط امپراتوری نزدیک است."
بدهی نجومی دولت [امریکا] در حال حاضر ۲۱ تریلیون دلار است، بدهی هایی که در اثر طرح کاهش مالیاتی ترامپ که تا دهه آینده ۱.۵ تریلیون دلار برای خزانه داری ایالات متحده هزینه خواهد داشت، افزایش می یابد. لذا، اعتماد به دلار پیوسته کمتر و کمتر می شود. نسبت بدهی به تولید ناخالص ملی [در آمریکا] در حال حاضر بیش از ۱۰۰ درصد است – یک چراغ خطر چشمک زن برای اقتصاددانان. کسری تجاری بزرگ امریکا بستگی به فروش اوراق قرضه خزانه داری در خارج از کشور دارد. هنگامی که ارزش این اوراق قرضه کاهش بیابد و چشم انداز مطمئنی برای سرمایه گذاری با ثبات وجود نداشته باشد، ارزش دلار به شدت کاهش می یابد. نشانه هایی وجود دارد که این روند در حال وقوع است. اکنون دلار کمتری نسبت به سال ۲۰۰۴ در ذخایر بانک مرکزی [امریکا] نگه داشته می شود. پرداخت سوئیفت - مبادله برای انتقال وجوه مالی بین بانکی - به صورت دلار در مقایسه با سال ۲۰۱۵ کاهش یافته است. فقط نیمی از تجارت بین المللی به دلار محاسبه می شود، هر چند سهم ایالات متحده از تجارت بین المللی تنها ۱۰ درصد است.
مارک کارنی، رییس بانک انگلستان، ماه گذشته اعلام کرد که "ارزهای ذخیره ای ما در نهایت غیر از دلار آمریکا خواهند بود."
شصت و یک درصد ذخایر ارزی خارجی به دلار است. با توجه به اینکه ارزهای دیگر جایگزین ذخایر ارز دلار می شوند، عقب نشینی از دلار سرعت خواهد گرفت. نتیجه بی مسوولیتی سیاست های مالی آمریکا تنها تشدید بحران خواهد بود. ایروین م. استلزر، از موسسه هادسون اخیراً گفت: "اگر وامهای نامحدود که از راه چاپ پول تامین می شوند، راهی برای دستیابی به رفاه بودند، در آن صورت ونزوئلا و زیمبابوه اکنون در صدر جداول رشد قرار داشتند."
مک کوی به ما می گوید که یک نظم مالی جهانی رها شده از یوغ دلار به چه چیز شبیه خواهد بود:
برای اکثریت آمریکایی ها، سالهای ۲۰۲۰ به احتمال زیاد به عنوان دهه بی رحم افزایش قیمت ها، دستمزدهای راکد و کاهش شدید رقابت بین المللی در یادها خواهد ماند. پس از سالها نبود تورم که حاصل جنگ های دائمی در سرزمین های دور بود، در سال ۲۰٣۰، دلار آمریکا عاقبت وضعیت خاص خود را به عنوان ارز ذخیره مسلط جهان از دست می دهد.
ناگهان، واردات آمریکایی از لباس گرفته تا کامپیوتر با افزایش قیمت کمرشکن رو به رو خواهند شد. هزینه فعالیت های خارج از کشور نیز افزایش می یابد و هزینه سفر هم برای توریست ها و هم سربازان بیش از اندازه افزایش خواهد یافت. واشنگتن، در حالی که حتی امروز با فروش اسکناسهای اکنون بی ارزش شده ی خزانه داری به خارج از کشور، قادر به جبران کسری موازنه نیست، عاقبت ناگزیر می شود که بودجه نظامی پرنخوت و ورم کرده اش را به شدت کاهش دهد. در اثر فشارهای داخلی و خارجی، نیروهایش شروع می کنند به بازگشتن از صدها پایگاه خارجی به محدوده قاره ای. اما افسوس که برای آن حرکت ناشی از استیصال بسیار دیر خواهد بود.
چین، هند، ایران، روسیه و دیگر قدرت ها که با امریکا بر سر اقیانوسها، فضا و فضای سایبری به شکل تحریک امیزی دست به گریبان هستند، با ابرقدرت در حال محو شدن رو به رو می شوند که قادر به پرداخت هزینه های خود نیست.
مک کوی پیامد سقوط دلار را اینگونه توصیف می کند: "افزایش شدید قیمت ها، بیکاری پیوسته در حال فزونی و کاهش مداوم دستمزدهای واقعی در دهه ۲۰۲۰، و همچنین فراروییدن اختلافات و شکافهای ملی به درگیری های خشونت بار و مباحث اختلاف انگیز، آن هم غالباً بر سر مسایل سمبولیک و خفیف." سرخوردگی عمیق و خشم فراگیر دست ترامپ یا عوامفریبی دیگر شبیه ترامپ را باز می گذارد تا احتمالاً با خشونتی آمیخته به تحریک، بلاگردان های داخلی و خارجی را قلع و قمع کند. اما تا آن زمان امپراتوری ایالات متحده چنان ضعیف شده است که تهدیدات آن حداقل برای آنها که خارج از مرزهای آن قرار دارند، تا حدود زیادی بی معنی خواهد بود.
این پیش بینی که چه زمانی فرار از دلار رخ می دهد، ناممکن است. تا نیمه دوم قرن نوزدهم، اقتصاد ایالات متحده از بریتانیا پیشی گرفته بود، اما تا اواسط قرن بیستم طول کشید که دلار به عنوان ارز غالب در تجارت بین المللی جایگزین پوند استرلینگ شود. سهم پوند استرلینگ از ذخایر ارزی در میان بانک های مرکزی بین المللی از حدود ۶۰ درصد در اوایل دهه ۱۹۵۰ به حدود ۵ درصد تا دهه ۱۹۷۰ سقوط کرد. ارزش آن از بیش از ۴ دلار به ازای هر پوند در پایان جنگ جهانی دوم تقریبا تا برابر با دلار بعد از جنگ کاهش یافت. اقتصاد بریتانیا به سمت سقوط رفت. و آن شوک اقتصادی برای بریتانیایی ها مشخصه پایان امپراتوری بود، همانگونه که برای ما [امریکایی ها] خواهد بود.

* معرفی کوتاه مولف این مقاله:
کریس هجز، روزنامه نگار مترقی امریکایی، نزدیک به دو دهه از عمر خود را به عنوان خبرنگار خارجی در آمریکای مرکزی، خاورمیانه، آفریقا و بالکان گذراند. او از بیش از ۵۰ کشور گزارش تهیه کرده و به عنوان خبرنگار خارجی به مدت ۱۵ سال با کریستین ساینس مونیتور، رادیو ملی، روزنامه صبحگاهی دالاس و نیویورک تایمز کار کرده است.

منبع مقاله اصلی که در ۴ فوریه ۲۰۱۹ انتشار یافت به شرح زیر است:
Information Clearing House


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست