یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

درباره ی دو ادعای پهلوی طلبان


ف. تابان


• جمهوری خواهان چپ نباید شریک پروژه ای شوند که می خواهد مردم را به انتخاب بین جمهوری و سلطنت مجبور کند، زیرا چنین پروژه ای می تواند به یک نتیجه ی ارتجاعی بیانجامد. چپ ها باید برای پایان دادن به حکومت جمهوری اسلامی و تشکیل مجلس موسسان برای تاسیس نظام سیاسی آینده ی کشور بجنگند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۲٨ دی ۱٣۹۷ -  ۱٨ ژانويه ۲۰۱۹


* طرح این یادداشت را روز گذشته در شبکه ی فیس بوک منتشر کردم و حالا با اضافه کردن نکات دیگری آن را اینجا می آورم:

این روزها انتشار بیانیه ی چهار سازمان سیاسی، بار دیگر بحث قدیمی سلطنت و جمهوری را داغ کرده است.
برای ورود به آن چه می خواهم بگویم دو تاکید ضروری است.
نخست آن که این یادداشت به معنای موافقت با آن چه بیانیه ی چهار جریان سیاسی گفته است، نیست. انتقاد، بیشتر به نگفته های آن است. در این اطلاعیه موضع این گروه های سیاسی – به ویژه با توجه به تاریخچه ی سیاست های آن ها – نسبت به اصلاح طلبان حکومتی به درستی روشن نشده است. نکته ی مهم تر این است که محتوای جمهوری مورد نظر آن ها - حتی در خطوط کلی اش - ناروشن مانده است. تاکید بر جمهوری خواهی در برابر پهلوی خواهی کار درستی است. اما ماندن در این دو گانه ای که از سوی مشروطه خواهان بر جنبش تحمیل می شود، می تواند یک اشتباه بزرگ دست کم برای چپ ها باشد. هدف چپ مبارزه برای یک جمهوری دموکراتیک و با سمت گیری عدالت خواهانه و سوسیالیستی در برابر انواع جمهوری خواهی ها با گرایش های راست طبقاتی است.

نکته دوم. در کشور ما «سلطنت طلبی» و «مشروطه خواهی» به صورتی کلی وجود ندارد. سلطنت در هر شکلش، مفهومی جز تلاش برای به قدرت رساندن دوباره ی خاندان پهلوی نیست. زیرا ما با طایفه دیگر و مدعی دیگری روبرو نیستم و قرار نیست که انتخابی هم صورت بگیرد. اگر قرار باشد سلطنت به ایران برگردد یعنی این که رضا پهلوی بر تخت بنشیند. حالت دیگری متصور نیست. بنابر این «حق انتخابی» که از آن صحبت می شود، حق انتخاب «شاه» هم نیست، مهر تایید زدن بر کسی است که از پیش تنها کاندید این مقام است.


۱. یک نمونه از یک بیانیه ی جمعی می آورم. اسم نویسندگان این بیانیه را هم نمی آورم که بحث به انحراف نرود. آن ها می نویسند:
«گویی نویسندگان بیانیه مشترک خود را تافته جدا بافته میدانند و هنوز که نه به دار است و نه به بار خود را وارث آینده ایران میدانند. ... باید از چهار گروه موتلفه پرسید شما که امروز حتی حاضر نیستید با طرفداران پادشاهی پارلمانی بر سر براندازی نظام فاسد حاکم ائتلاف کنید، اگر فردا رای مردم بر نوع نظام دموکراسی پادشاهی بود چه می کنید؟»
و «اگرشما به دموکراسی و از این طریق به رای نهائی مردم پایبند هستید چگونه برای طرفداران پادشاهی پارلمانی خط قرمز کشیده اید؟»
این یک «استدلال» بسیار فراگیر در میان مشروطه خواهان و حامیان ائتلاف با آن هاست. تقریبا همه شان این را تکرار می کنند. برخی از رفقای چپ هم در «دراماتیزه» کردن موضوع سنگ تمام گذاشته اند و چنان تند رفته اند که کل تاریخ چپ را به خاطر امتناع از «ائتلاف با مشروطه خواهان» زیر سوال برده و حتی نفی می کنند.
اما این «خط قرمز»ی که کشیده شده، چیست؟ من در جای دیگری هم به اشاره گفته ام. چنان هیاهو و هوچی گری به راه انداخته اند و از جمهوری خواهان مخالف ائتلاف با رضا پهلوی، چنان چهره ای مستبدانه ای تصویر می کنند که گویی آن ها خواهان زندان و شکنجه و اعدام سلطنت طلب ها شده و رای به سلب حق حیات آن ها در امروز و فردای ایران داده اند و دارند برایشان چوبه های دار برپا می کنند.
امتناع از همکاری با یک نیروی سیاسی دیگر به هر دلیل – از جمله به دلیل گرایشات فاشیستی، دعوت دولت های خارجی به دخالت در کار اپوزیسیون، اعتقاد به حکومت مذهبی و حکومت موروثی و... - یک موضوع کاملا عادی در سیاست و جزو وظایف همیشگی احزاب سیاسی است، همان طور که ائتلاف با گروه دیگری از احزاب جزو وظایف امروز و فردای آن هاست. متهم کردن حزبی به عدم باور به رای و انتخاب مردم به دلیل آن که با حزب دیگری همکاری نمی کند، نشانه ی آن است که متهم کننده از دموکراسی هیچ نمی فهمد هر چند دوست دارد ادای آن را در بیاورد. همین اروپا را با ده ها مثال می توان شاهد آورد که خیلی از احزاب سیاسی حاضر به همکاری با احزاب سیاسی دیگر نیستند، آن ها همدیگر را به نقض و نفی دموکراسی متهم نمی کنند و رقبای خود را متهم به «میرات داری» کشورشان نمی کنند. در دموکراسی های پارلمانی که مورد تاکید این آقایان و خانم هاست، هر حزبی به تبع منافع و سیاست های خود با بعضی حزب های دیگر متحد می شود و با بعضی از آن ها متحد نمی شود.

موضوع در کشور ما اما یک قدم از این فراتر می رود. جمهوری خواهان در اینجا اساسا با حزبی مواجه نیستند که بخواهند با آن گفتگو و ائتلاف بکنند یا نکنند. آقای رضا پهلوی حاضر نیست در قامت یک حزب فرو رود و با سایر احزاب از موضعی برابر به مذاکره و گفتگو بنشیند. اگر آن جلسه ی معروف تلویزیونی را دیده باشید، او در نقش رهبر فرهمندی است که عده ای مداح به دورش حلقه زده اند. او نقش خود را از همین حالا که هیچ رایی هم به نفع او به صندوق ها ریخته نشده، بالاتر از دیگر انسان ها، احزاب و گروه های سیآسی می داند، خود را «هماهنگ کننده»ی می شناسد. سلطنت خود را شروع کرده و حاضر نیست در موقعیتی برابر با دیگر رهبران سیاسی قرار گیرد. جمهوری خواهان باید با چه کسی مذاکره و ائتلاف کنند؟ با کسی که پیشاپیش مدعی پادشاهی است و شان خود را به دلیل خونی که در رگ هایش جاری است، بالاتر از احزاب سیاسی می داند؟


۲. وقتی پهلوی طلبان، جمهوری خواهان را ملامت می کنند که به حق رای و نظر مردم معتقد نیستند و می خواهند «حق انتخاب» مردم را سلب کنند، موضوع بیشتر خنده دار می شود.
در کشور ما هیچ چیز بر سر جای خود قرار ندارد و یکی از این چیزهایی که در سر جای خود قرار ندارد این است که پهلوی طلبان مدعی «حق انتخاب» مردم شده اند و این موضوع را به رخ جمهوری خواهان می کشند. کمی ریز شدن در این ادعا شاید خالی از فایده نباشد.
این «حق انتخاب» که امروزه سلطنت طلبان مدعی آن شده اند قرار است یک بار در تاریخ صورت بگیرد، یا آن که مستمر باشد؟ جمهوری های پارلمانی می گویند، چهار سال، پنج سال یا هفت سال یک بار، دموکراسی های مستقیم از حق همیشگی مردم برای «انتخاب کردن» و «انتخاب نکردن» دفاع می کنند. سلطنت طلبان چه می گویند؟ آن ها «حق انتخاب» مردم را یک بار به رسمیت می شناسند که رضا پهلوی را – بدون هیچ رقیبی - به شاهی در ایران برگزینند و تمام؟ «شاه بعدی» قرار است «انتخابی» باشد یا «موروثی»؟ اگر قرار باشد این «حق انتخاب» مستمر باشد و مثلا هر پنج سال، یا ده سال تکرار شود، و نظام حکومتی را به رای بگذارد، آن وقت از سلطنت چه می ماند، جز یک جمهوری شرمگین؟ آیا آن ها فکر می کنند انتخاب بین «سلطنت و جمهوری» همین یک بار که آن ها دوست دارند صورت می گیرد و یا هر چند سال یک بار - مثلا برای هر نسل - باید تکرار شود، پس دیگر سلطنت موروثی جه مفهومی می تواند در نظام سیاسی کشور داشته باشد؟ از این پرسش ها فراوان می توان مطرح کرد...

این ها ظاهرا موضوع هایی بسیار بدیهی و پیش پا افتاده است. اما چه می توان کرد وقتی در کشور ما باید برای هر موضوع بدیهی و پیش پا افتاده ای از جمله این که سلطنت نفی حق حاکمیت مردم است، جنگید؟


٣. جمهوری خواهان چپ نباید شریک پروژه ای شوند که می خواهد مردم را به انتخاب بین جمهوری و سلطنت مجبور کند، زیرا چنین پروژه ای می تواند به یک نتیجه ی ارتجاعی بیانجامد. چپ ها باید برای پایان دادن به حکومت جمهوری اسلامی و تشکیل مجلس موسسان برای تاسیس نظام سیاسی آینده ی کشور بجنگند. اگر آن ها در مجلس موسسان شکست خوردند و این مجلس رای به نظام سلطنت داد، آن ها دیگر مشارکت و مسئولیتی در این انتخاب نداشته اند. همین جا بگویم که به نظر من چنین احتمالی تقریبا وجود ندارد. به دنیا که نگاه کنیم هیچ جا سلطنتی که سرنگون شده باشد، دوباره باز نگشته است. مبارزه ی چپ در ایران مبارزه بر سر انتخاب جمهوری یا سلطنت نیست، مبارزه برای ایجاد یک جمهوری با سمت گیری عدالت خواهانه و سوسیالیستی است. اگر قرار باشد جمهوری آینده، از نظر طبقاتی یک سیاست راست روانه و پیرو نئولیبرالیسم را پیشه کند، آنگاه وظیفه ی نیروهای چپ به گمان من باز هم مبارزه ی بی امان علیه چنین جمهوری ای خواهد بود.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱٨)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست