یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

گل کاپیتان پرویز، تاریخی ترین گل فوتبال ایران
آن قهرمانی ارزشمند نسل پاک و بی ادعای امجدیه!



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۱٣ دی ۱٣۹۷ -  ٣ ژانويه ۲۰۱۹



اخبار روز- کرد سنندجی: امجدیه و هویت فوتبال ما- در نگاه کلی و استنباط عام، هویت، احساس تعلق به مجموعه‌ای مادی و معنوی است که عناصر آن از قبل شکل گرفته‌ اند. نگاه به گذشته با چشم اندازی امیدوارانه به آینده می تواند در فرد شور و شوق ایجاد و آن را بسوی شناخت هویتش یاری سازد. اگر گذشته و تاریخ و ادبیات و زبان و قومیت ها را از یک فرد بگیرند او دیگر هیچ چیز با ارزشی نخواهد داشت تا به آن ببالد و اگر اینچنین شد در بی هویتی گام بر می دارد. هویت از گذشته می آید و به حال می رسد و سپس بسوی آینده رهسپار می شود. مکان، فضا، زمان و فرهنگ و تمدن عوامل اصلی هویت سازی هستند.

یک روایت نزدیک به واقعیت در باره یکی از مهمترین عوامل هویت تاریخ فوتبال ما می گوید اراضی امجدیه، در ابتدا متعلق به امجد الوزاره قزوینی بود و به علت آن که در قزوین اقامت داشت و کمتر به این باغ سرکشی می کرد، به مرحوم مهدی قلی مخبرالسلطنه هدایت فروخته شد و چون شهره به باغ امجد الوزاره بود، پس از ساختن ورزشگاه، به رسم آن روزگار، نام امجدیه را بر آن گذاردند، به سیاق نام محلات مختلف تهران مانند محمدتقی خان احتساب الملک و احتسابیه، عبدالحسین میرزا فرمانفرما و فرمانیه، کامران میرزا نایب السلطنه و کامرانیه، غلامحسین خان صاحب اختیار و اختیاریه، امین اقدس (سوگلی حرمسرای ناصرالدین شاه) و اقدسیه، میرزا ابوالقاسم امام جمعه و باغ امامیه - که امروز به نام فرهنگسرای اشراق - می شناسیم، میرزا کاظم خان نظام الملک و کوچه نظامیه در میدان بهارستان، میرزا داوودخان لشکرنویس و داوودیه و صدها نام آشنای دیگر در تهران.
مرحوم سعید نفیسی درباره ی امجدیه نوشته است: «در جنوب ورزشگاه امجدیه ی امروز هم باغ بسیار بزرگی بود متعلق به «امجد الوزرای قزوینی» که نام امجدیه از همان زمان است و این باغ امجدیه چون دور از شهر و کنار افتاده بود، میعادگاه کسانی بود که می خواستند در گوشه ای خلوت و دور از اغیار [...] شب و روزی را به سر کنند.» و در بخش دیگری از خاطراتش، بار دیگر درباره ی امجدیه، این گونه می نویسد: «در جایی که حالا ورزشگاه امجدیه است و آن زمان در بیرون شهر بود، باغ بسیار بزرگی بود، به همین نام «امجدیه» که تعلق داشت به «مجد الوزراء نامی از اعیان قزوین، اما در این باغ منزل نداشت و گویا در تهران کمتر می ماند. این خیابان روزولت امروز از آن باغ امجدیه بالاتر نمی رفت.
از تهران قدیم وقتی سخن به میان آید در پیوند با ورزش لاله زار و کوچه پس کوچه ها و سنگلاخ های آن با گراند هتل اش و سینما کریستال و سینما متروپل و آن تئائر معروف پارس که محل اجرای نمایشنامه‌های میرزاده عشقی، شعرخوانی‌های عارف قزوینی و اجراهای قمرالملوک وزیری و روح‌انگیز جایگاهی دارند‌. از آن عمارات و از آن نام ها اینک نه ساختمانی برجا است و نه لوحی در یاد بود آنان برپاست و آن چه که باقی مانده فراموشی یا نابودی بخشی از تاریخ فرهنگ و هنر و ورزش مان است.
کمی آن طرفتر لاله زار چها رراه استانبول قرار دارد.کمتر فوتبالیستی بود که از پیوند بین این چهارراه و امجدیه خبر نداشته باشد. چهار راهی که در آن دیوارهای سفارت فخیمه و پیر استعمار انگلیس از چهار طرف همه رهگذران را خیره خود می کند. از این چهار راه تا توپخانه وقایع زیاد تاریخی روی داده که مهمترین آنان کودتای ۲٨ مرداد است. در خیابان نادری که اینک نام منحوس جمهوری اسلامی بر آن نقش بسته کافه فیروز مخصوص افرادی بود که پول کمتری داشتند و لی آن طرفتر پولدارتر‌ها به کافه نادری می‌رفتند. این کافه ها در دهه های سی و چهل خورشیدی به مهمترین پاتوق روشنفکری تهران و ایران تبدیل شدند. روزی روزگاری صادق هدایت و نیما یوشیج فروغ فرخزاد و نادر نادرپور روی صندلی روسی های این کافه نشسته و احتمالا درباره اوضاع سیاسی و فرهنگی مملکت گپ زده اند. از آن کافه ها و آن مباحث نه فقط اثری نیست بلکه اینروزها هرچه از درون اسکلتهای باقی مانده آنان دیده و شنیده می شود، صحبت درباره قیمت سکه و دلار است و آن دلال و این واسطه.
مهندس فرانسوی «سیرو، امجدیه را ساخت و بعدها نیکلای مارکف روس تبار مقیم ایران بناهائی را در آن تاسیس کرد که کاشی کاریهای زیبا و نزدیک به یک قرن قدمت از جمله آنان بود. همه بزرگان فوتبال ایران که از چهارصددستگاه و سنگلاخ و آب منگول و میدان خراسان به امجدیه آمدند و خاطرات بزرگی را در تاریخ ورزش کشورمان رقم زدند قبل از آن که خود بازیکن صاحبنام شوند اکثریت شان یک تعریف واحد دارند و آن روزهای جمعه که مسابقات تیمهای تهران و تیمهای خارجی برگزار میشد، دورتا دور امجدیه پاسبانان درحال رفت و آمد بودند تا فردی از دیوار یا پنجره ها نتواند بدون بلیط وارد امجدیه شود. بچه های محل که پولی در جیب نداشتند تا بلیط خریداری کنند، نزدیک درب ورودی می ایستادند و از اشخاصی که بلیط مسابقات را خریداری می کردند با خواهش و التماس می خواستند که آنان را هم بعنوان فرزندان خود ببرند داخل امجدیه. گاهی اوقات کنترل کننده بلیط چیزی نمی گفت و اجازه می داد و گاهی اوقات سختگیری می کردند بویژه اگر بعضی بچه های پرشرو شور را می شناختند. دراین مواقع بود که مجبور می شدند از نرده ها یا دیوار بالا بروند و از ارتفاع زیاد بپرند داخل امجدیه. این راه دشواری خودش را داشت چون پلیس های اسب سوار می آمدند و با ترکه ای که در دست داشتند این عاشقان فوتبال را میزدند ولی آنان بخاطر عشقشان که همان دیدن مسابقه ها بود از رو نمی رفتند. چون می خواستند بازی - مبشر- عباس سیاه- اکبر حیدری- آرتوش –و... عبدالله کوهستانی که می گفتند شاه دستور داده پای چپ این بازیکن را ببندند و او حق ندارد با پای چپ شوت کند، را بیینند!

امجدیه پل بیشرفت، جاده ترقی و دروازه رفاقت و مرام های برآمده از کوچه پس کوچه های شهر بود. ورزشگاه تاریخی ایران یک چهار راه اجتماعی سیاسی. جایی برای برپایی سلام ها و رژه ها. مراسم دولتی و ملی. برای برپایی دیدارهای بین المللی. برای مسابقات باشگاهی، اهتزار پرچم سفید صلح و دوستی شاهین و بلندپروازیهای عقاب و سازندگان دارائی و راه آهن. برای جمع شدن مردمان این مرز و بوم از هر جایی. امجدیه حتی برای آن دختری که از طرف مدرسه ژاندارک آمده بود تا مقابل شاه و ثریا مراسم ژیمناستیک انجام دهد دروازه ای بود که بعدها خود رفت جای ملکه ثریا و شد شهبانو فرح دیپا با بجا گذاشتن سه عنوان قهرمانی دوومیدانی تهران در همان پیست ماسه ای امجدیه پیر! جیمز استنفلد عکاس امریکایی یکی از مهمترین عکاسانی بود که مقارن با تاج گذاری محمدرضا پهلوی به ایران سفر کرد و از امجدیه و مراسم مربوط به آن عکاسی کرد.
چپ و راست امجدیه محل نشستن بزرگان فرهنگ و هنر و ورزش ایران بود. امجدیه استادیوم دلها و قلبها که وقتی پای در آن نهاده می شد فقیر و غنی معنی نداشت. این را اصول و مرام مکتب شاهین و دارائی و آقا ممد و آقای محب و دکتر امیر اکرامی مثل ده فرمان بر در و دیوارهای این استادیوم زده بودند. از دروازه شمالی بود که شیرزادگان گل ورودی و پیروزی برای رفتن به المپیک ۱۹۶۴ را تقدیم آن بیست و پنچهزار تماشاگری کرد که یک روز قبل از مسابقه خواب و خوراک شان را به امجدیه آورده بودند. آن شب مبارزه "ماه و ستاره" بود که وقتی به صبح رسید خورشید تابان درخشش خیره کننده ای داشت. به قول آقا دری مرد بزرگ قلم کیهان ورزشی تمرین در میدان خراسان، دوش در امجدیه، خوابگاه در باشگاه دارایی، غذا در کاخ ورزش و مسابقه در امجدیه! دستورالعمل نانوشته فوتبال تهران و ملی!

اما افتخار بزرگتر که آغاز شکوفائی و ترقی فوتبال در نزد جوانان کشورمان بود در دروازه جنوبی امجدیه روی داد. درست نیم قرن و چند ماه پیش در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۴۷- در ورزشگاه امجدیه‍ی تهران، تیم ملی فوتبال ایران، تیم اسراییل را در فینال جام ملت های آسیا با دروازه بان غول پیکر خود – اسحاق ویسوکر- شکست داد. از این رو به قطع باید گل پرویز قلیچ خانی را تاریخی ترین گل فوتبال ایران دانست. وقتی دقیقه ٨۶ اسطوره بزرگ فوتبال ایران و یکی از سه بازیکن بزرگ تاریخ فوتبال آسیا پرویز قلیچ خانی دروازه اسحاق یووسوکر گلر بلند قامت اسرائیل را باز کرد امجدیه و تهران و همه ایران غرق در شادمانی شد. بچه ها متشکریم! گل زدی ای قهرمان! قهرمانی ارزشمند نسل معصوم و بی ادعای امجدیه در تاریخ فوتبال ماجاودانه شد! هم چنان که کاپیتان پرویز تنها بازیکنی است که سه بار با تیم ملی فوتبال ایران قهرمان جام ملت‌های آسیا شده است و در این مرتبه هم جاودانه و رکوردار است.
صعود به المپیک ۱۹۶۴ توکیو و قهرمانی در جام ملتهای آسیا در تهران دو دوره افتخار آمیز در فوتبال ایران است که نظیر آنها تکرارنشدنی است. جعل تاریخ و اهانت به هویت و تاریخ فوتبال ایران است که – امجدیه را به شیرودی-تبدیل کرده اند و مکان افتخار و شور و نشاط و خاطرات چند نسل از فوتبال ایران را مکان تشییع جنازه و پیکر گردانی و عزاداری کرده اند!


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۲)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست