یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

مُرداد و بهمن*


اسماعیل خویی


• یک جرعه هم نمانده ز می در سبوی من:
وین عقده همچنان بفشارد گلوی من!

این سیبِ آدم است، که پایین نمی رود؟
یا زهرِ مار بود، نه می، در سبوی من؟! ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ٣۰ آذر ۱٣۹۷ -  ۲۱ دسامبر ۲۰۱٨


 
یک جرعه هم نمانده ز می در سبوی من:
وین عقده همچنان بفشارد گلوی من!
این سیبِ آدم است، که پایین نمی رود؟
یا زهرِ مار بود، نه می، در سبوی من؟!
جا خوش کند به سینه ی تنگ ام همیشه وار
هر غم، ز هر کران، که می آید به سوی من!
دارم گمان که گوشه ی چشم اش نم آوَرَد:
گر بشنود ز حالِ دلِ من عدوی من!
مانند خون، اگر به رگان ام گذر کنی،
انبارِ درد یابی و بس تو به توی من!
هر واژه اش فرو چکد از نوکِ مُژّه ای:
شعر ار تراوَد از دلِ در خون فروی من!
مُرداد و بهمن* از دل و جان ام گذشته اند:
زرد وسپید بینی اگر روی و موی من!
از همدلی مگوی که، غیر از بگو مگوی،
با دیگران نداشت ثمر گفت وگوی من!
گشتم جهان، برای رسیدن به همدلی،
تا من رسید و بس همه جا جست وجوی من!
بگذار تا به خاک بریزد به خشکسال:
سیراب اگر شود گُلی از آبروی من!
چونین که بی گُنه شدم آغشته ی ظلام،
شاید که آفتاب کند شست و شوی من!
بسپارم آروزی رهایی به نسلِ نو:
حیف است اگر به خاک رَوَد آرزوی من!

بیست وچهارم فروردین ۱۳۹۶،
بیدرکجای لندن


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست