یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

ولی بی گناه


محمود طوقی


• حاج آقا بجون شما نباشه بجون مادرم که می خوام دنیا نباشه آقا ولی یا نمیگه یا علی وقتی هم گفت تا آخرش میره . هر کاری هم برای خودش ناموسی داره .ناموس این کار اینه که باید تمام قد پشت کاری که گردن گرفتی وایسی . خب آق ولی باید چکار می کرد . نه جون حاجی . شما بگید اگه میگفتم نه، خوبیت نداشت واسه آدم صدتا حرف در میارن .در ثانی آق ولی چطور میتونست حرف هم محلی هاشو شهید کنه.گفتم :رو دو تا چشم آق ولی و رفتیم سفارت . ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۲۵ آذر ۱٣۹۷ -  ۱۶ دسامبر ۲۰۱٨


 -خودتان را معرفی کنید
چاکر شما و تمامی آدم های با معرفت تو هفده منطقه تهرون و حومه، آق ولی
-شهرت
بی گناه،ولی بیگناه
-شهرتتان را پرسیدم
حاج آقا بجون شما نباشه بجون هفتا بچه ام قسم ،بیگناه. برید از تموم زندون بپرسید .تموم قزل را بگردید یک ولی هست اونم منم ،ولی بیگناه . اگر جز من ولی بیگناه دیگه ای پیدا کردید من شاهرگمو می زنم .
دومندش از ما بی گناه تر کیه ؟حاج آقا به ارواح پدرم آق حسین بنا ریز پرونده منو مورچه های زندون هم میدونن،خط به خط و نقطه به نقطه.از قدیم گفتن کاری که از خدا پنهون نیست از خلق خدا چه پنهون.
چا رتا نا لوطی ، اون هم بچه محل، حاج آقا به آق ولی عند معرفت پایتخت رو زدند . آخه میدونین حاج آقا آق ولی بچه ته خطه . بچه های ته خط هم سرشون درد میکنه برای رفیق بازی. گفتن آق ولی این خارجیا روشونو زیاد کردن ، میگن برو بچه های ته خط زرنگ نیستند، بچه های ته خط مرخصند . اگه راست میگن برن سفارت کویت رو کار گیری کنن. ما هم گفتید خدایا به امید تو و رفتیم تو خط سفارت کویت .
مدتی گذشت خبری نشد گفتم آق ولی رفقا سرشان جای دیگه گرم شده و ترا فراموش کردند . روم به دیفال ،روم به دیفال بی ادبی نباشه چند تا فحش آبدار هم نثار رفیق بی معرفت کردم .
یکدفعه سر و کله بر وبچ پیدا شد که آق ولی عروس آماده رفتن به حجله است فقط قدم رنجه کن یک وقتی بذار بریم سفارت گاو صندوش را باز کنیم .
حاج آقا بجون شما نباشه بجون مادرم که می خوام دنیا نباشه آقا ولی یا نمیگه یا علی وقتی هم گفت تا آخرش میره . هر کاری هم برای خودش ناموسی داره .ناموس این کار اینه که باید تمام قد پشت کاری که گردن گرفتی وایسی . خب آق ولی باید چکار می کرد . نه جون حاجی . شما بگید اگه میگفتم نه، خوبیت نداشت واسه آدم صدتا حرف در میارن .در ثانی آق ولی چطور میتونست حرف هم محلی هاشو شهید کنه.گفتم :رو دو تا چشم آق ولی و رفتیم سفارت .
با ایکی شماره تو سفارت بودیم .سگ و آژان و تلویزیون مدار بسته و دور بین های حساس به حرکت و گرما زپلشگ .یک گاو صندوق تو دیفال بود این هوا که آدم حظ می کرد نگاهش کنه .نمره یک بود به ولای علی . کار درست کار درست . از اون گاو صندوقایی که بر و بچ آمریکا برای رو کم کنی آق ولی ساخته بودند . اما تعریف از خود نباشه حاج آ قا، آق ولی امکانات نداشت و گرنه باید تو ناسا کار می کرد . بر و بچ که آق ولی را فکری دیدند گفتند: آق ولی حیرونی ، کجای کاری.؟
گفتم :آق ولی همه جور گاو صندوق دیدیه بود الا این مدلی .عند همه گاو صندوقای دنیاست.گفتند یعنی رتته ته . گفتم خیلی بی معرفتید . دادشتونو دست کم گرفتید و رفتم تو کار گاو صندوق و تو یک چشم بهم زدن دل و جیگر گاو صندوقو کشیدم بیرون تا بالاخره رضایت داد .و گفت :آق ولی تسلیم .باورت نمیشه حاج آقا گوش تا گوش گاو صندوق پر بود از دلار . مثل دخترای دم بخت به آدم لبخند می زدند .همه را زدیم کول و بر داشتیم و آمدیم بیرون.
آقایی که شما باشید قرار شد به پول ها دست نزنیم تا آب ها از آسیاب بیفته . اما چه از آب افتادنی . آق ولی تا اوم بخودش بجنبه گوشه تنگ و تاریک زندون بود ورفقای نالوطی خارج. ما که سواد مواد نداریم حاج آقا میگن رفتن سواحل اسپانیا دارن به سلامتی آق ولی آبج می خورند. غافل از این که آق ولی این جا آب خوردن هم گیرش نمی آد .
خب حاج آقا تو زندون این قصه را برای هر که گفتم همه یک صدا گفتن آق ولی تو بی گناهی .حالا شما و وجدانتان پول رو یکی دیگه برداشته و رفته سواحل اسپانیاداره حال و هولشو می کنه به آق ولی چه مربوطه .
-آقا قصه نگو . تول اینجا ما بی گناه نداریم به نظام تهمت نزنید که تهمت زدن خودش جرم داره . هر کس اینجاست مجرمه و در دادگاه محکوم شده دوم این که من فامیل شما را می پرسم نه شهرتتان. اسم فامیل شما مگر ابراهیمی نیست ؟بی گناه دیگر از کجا سبز شد .
خود شما فرمودید شهرتتان.آق ولی به بیگناه معروفه همین.
-چند سال محکوم گرفته اید
حاج آقا نگرفته ایم به ما داده اند
-خب چند سال به شما داده اند
بیست سال ناقابل .آخه یکی نیست به این آقایون بگه حالا که دارید یک بی گناه را محکوم می کنید . این زندانی دادنه.اونقدر می دادید که بین بچه های ته خط اوف نداشته باشه . به ارواح عبدالله قسم از ابد کمتر برای بچه های ته خط اوف داره .
بچه های ته خط کسی که بیست سال بگیره را داخل آدم حساب نمی کنن. به هر که بگم بیست سال گرفتم می خنده . فکر می کنن من رفتم آفتابه مسجد شاه رو دزدیدم . یا میگن آق ولی زه زده . حتماً آدم فروشی کرده .
-باید چند سال می دادند که شما راضی می شدی
صد سال . هزار سال . چه میدونم یه رقم دهن پر کن و خفن .که وقتی بچه های ته خط میشنفن بگن ایول آق ولی . بابا تو دیگه چی هستی .
-حاضری گروه خودت را محکوم کنی
جونم واست بگه حاج آقا، آق ولی گروه مروه حالیش نیست .این بار هم ناپرهیزی کردیم . رفاقتی بود . اگه لطف کنین آق ولی را آزاد کنین . به ناموس زهرا قسم دیگه آق ولی این طرفا پیداش نمی شه.
-حاضری کمیته مرکزیتان را محکوم کنی
حاج اقا ما کمیته مرکزی نداشتیم . آخه یه آدم بی پدر و مادر کمیته مرکزیش کجابود . پنج ساله بودم که بابام مرد . بنا بود ، از داربست افتاد . مخش آ مد تو دهنش. حاج آقا ما اهل نور آبادیم به من نگاه نکن . نور آبادی جماعت تو شکم ننشم که باشه بنا و کاشیکار و گچ کاره . ژنشون این طوریه . منم از بنایی چیزایی حالیم میشه اما دل و دماغ بنایی رو از همون پنج سالگی که بابام مرد ندارم . اما اگه شما کار بنایی داشته باشید آق ولی در خدمته .
به ولای علی حاج آقا قاپ ولی بد نشست و گرنه ما کجا و اینجا کجا . کسی که بالای سرمون نبود تا اومدیم بفهمیم دنیا دست کیه یکی گفت ولی ،اون وقت ها ولی خالی بودم، مرد این هستی از یه سوراخ بری پائین یه چیزایی را بدی بالا یه چیزی گیر ما بیاد یه چیزی گیر تو . گفتم :هستم . ما رو از یه سوراخ دادن پائین اما هنوز چار تیکه جنس رو نداده بودیم بالا که سرو کله آژان پیدا شد ولی بی چاره مثل موش تو مغازه خرازی فروشی گرفتار شد و رندان پا گذاشتند به فرار .
-قصه نگو آقای ولی ابراهیمی کمیته مرکزیتان را محکوم می کنی یا نه.
ولی ابراهیمی نگید آقا مرحمت کنین شما هم مثل بقیه برو بچ بگین ولی بیگناه اینطوری بهتره. نه حاج آقا محکوم نمی کنم .راستش را بخواهی ما اهل این قرتی بازی ها نبودیم کمیته مرکزی نداشتیم .
-حاضری بری جلو سازمان ملل تمام دزدای عالم را محکوم کنی
خیلی خیلی می بخشین حاج آقا یه سفارت زدن نا قابل آن هم بی خود و بی گناه این قد دنگ و فنگ نداره . آق ولی بخاطر بچه محلی یه گاو صندوق باز کرده بیست سال حبس گرفته حالا قرار نیست عالم و آدم را با خودش بد کنه . شاید یه روزی خدا قسمت کرد ما هم مثل رفقا رفتیم سواحل جنوبی اسپانیا یه آبی به بدن بزنیم اونوقت به بروبچ اسپانیا چی بگیم .نمی گن آق ولی ما به تو چه هیزم تری فروخته بویم که می آیی جلو سازمان ملل ما رو محکوم می کنی . نه حاج آقا قربون مرامت این یه فقره کار رو از آق ولی نخواه .
-حاضری با ما همکاری کنی
ما سگ کی باشیم . ما کوچیک شمائیم به ارواح عبدالله قسم خورده بودم دیگه دستم به هیچ گاو صندوقی نخوره و دیگه دنبال این حرف و حدیث ها نرم اما چون خاطر شما رو خیلی می خوام در خدمتم هر گاو صندوقی را که بخواهید ایکی ثانیه باز می کنم و در اختیارتان می گذارم . طلا فروشی ،صرافی . بانک هر جا را که اراده کنین.
-منظورم از همکاری اطلاعاتیه . حاضری در دستگیری دزد های دیگر همکاری کنی و هر چه اطلاعات از بقیه دزد ها داری به ما بدهی .
روم به دیفال ،روم به دیفال با این که خیلی خیلی به شما ارادت دارم ،مخلص شما و بقیه آقایون هم هستم حتی همون رئیس دادگاهی که منو عوضی محاکمه کرد ،توی این یک فقره کار شرمندم هر کاری از آق ولی بخواهید الا این کار . آدم فروشی تو خمیر مایه ما نیست . درسته که ما دزدیم اما این کار برای خودش رسم ورسومی داره . این ریختی نیست که راه بیفتی همکارا تو لو بدی .اگه مارک آدم فروشی بخوری ،مرخصی. دیگه جات توی ایرون نیست . دیگه هیچ کس نیست با هات کار نمی کنه. کسی دیگه جواب سلامتو هم نمی ده . وقتی هم از همه جا رونده و از همه جا مونده شدی ،شبی ،غروبی از تاریکی کوچه ای ،پس کوچه ای یه شیر پاک خورده ای میاد بیرون راهت رو می گیره با یک چاقوی ضامن دار دسته شیر ماهی کار زنجون شکمت رو سفره می کنه .
- کدام رئیس دادگاه ترا عوضی محاکمه کرد این چه خزعبلاتیه که از خودت می سازی.
- آقایی که شما باشید وقتی آق ولی دستگیر شد یه سوپور فکسنی پیداش شد که بعله من چند تا آدم مشکوک رو چند باری اطراف سفارت دیدم که پرسه می زدند . یکی از آن ها که قدی حدود ۱۷۰ داشت و سفید رو هم بود اون روزی که سفارت را زدند دیدم که داشت سوار یک ون می شد .و براق توی چشم من نگاه کرد و با انگشت مرا نشان داد. رئیس دادگاه گفت :حالا چی می گویی آقای ولی ابراهیمی این هم از شاهد که می گفتی ترا بیخود و بی گناه گرفته اند و هر چه در اداره آگاهی گفته ای رد می کنی چرا که زیر مشت و لگد اون حرف ها را زده ای .
- گفتم جناب رئیس این حضرت والا میگه سفید پوست اما شما به صورت من نگاه کنین ببینین آق ولی سفید پوسته یا سیاه پوست .آقا ولی فابریک سیاه پوسته . دوموندش این میگه قدش حدود یک و هفتاد بود . آق ولی را با نیم ذرع یهودی ها هم که اندازه کنین بالای یک وهشتاده .
نگاه کنین حاج آقا به جواب دادستان محترم، میگه تشخیص رنگ برای یک پیرمردی با سن و سال شاهد ممکنه است با خطا همراه باشه این احتمال هم هست که متهم زیاد حمام آفتاب در زندان گرفته رنگ چهره اش سیاه شده . در مورد قد هم ادعای متهم مناط اعتبار نیست ممکن است شیر زیادی در این مدت خورده باشد قدش چند سانتی بلند تر شده باشد .بنظر شما که رئیس کمالاتید این استدلال درسته ایناهمونی رو که سپوره دیده محاکمه کردن .؟
-نگهبان! نفر بعدی. این دزد سر موضع را هم ببرید سلولش.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست