یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

پول بن سلمان، تخت و تاج رضا پهلوی


رضا فانی یزدی


• متاسفانه کمپین های ظاهرا پرسروصدای ساختگی در دنیای شبکه های مجازی ما را از دیدن این جریان بزرگ اجتماعی غافل کرده و برخی از دوستان ما را به این باور رسانده که انگار آنچه در این شبکه ها در جریان است همان است که در کوچه و خیابان ایران می گذرد. شاید همین شبهه دلیل آن است که این روزها تعدادی از فعالین سیاسی خارج کشوری به ساحل رضا پهلوی لنگر می اندازند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۱۹ آذر ۱٣۹۷ -  ۱۰ دسامبر ۲۰۱٨


گرچه بهانه نوشتن این مطلب گفتگویی با یک دوست فیس بوکی، مهرک کمالی، است* اما روی سخن با همه دوستانی است که این روزها باز بوی کباب به مشام اشان رسیده و آینده سیاسی خودشان را به بخت شاهزاده رضا پهلوی گره زده اند که به همت مالی شاهزاده بن سلمان و گفتمان قلدرمنشانه ترامپ گویا قرار است به مقام سلطنت در ایران برسد.

از آنجا که شاهزاده بن سلمان و شاهزاده رضا پهلوی زبان همدیگر را بهتر می فهمند، گویا این بار قرعه سعودی ها به نام شاهزاده ایرانی خورده است. در این میان، دوستان ما هم دچار توهم شده اند که گویا رضا پهلوی به یمن ژن شاهزادگی بهترین آلترناتیو و گزینه ملی و دمکراتیک مدل غربی است، پس چرا نباید سکه را به نام ایشان زد.

مهرک کمالی در فیس بوک نوشته است که "اگر اوضاع همین طور پیش برود، دیر نیست روزی که با چیزی شبیه این سه راهی ناگزیر مواجه شویم: خامنه ای، رضا پهلوی، یا مثلا حسن شریعتمداری با شورای مدیریت گذار. در لحظه ی انتخاب، وقتی دیگر نمی توان بین دو صندلی نشست، همه ی ما از جمله دوستان چپ اگر کنار رضا پهلوی یا حسن شریعتمداری یا هر آلترناتیو دیگر جمهوری اسلامی نایستیم، همسنگر خامنه ای خواهیم بود."*

به نظر می رسد که بسیاری از دوستان ما در این روزها تصور می کنند که روزشمار تاریخ آخرین روزهای حکومت دینی در ایران را رقم می زند و بعضی بر این باورند که به ناچار باید انتخاب کنند که در کدام سو باید ایستاد، در کنار خامنه ای و یا به قول این دوست در کنار رضا پهلوی و یا حسن شریعتمداری؟

در این نوع توصیه ها که به ظاهر خیلی دلسوزانه شما را از کنار خامنه ای نشستن بر حذر می دارد، یک تحکم آمرانه نیز نهفته است که به شما می گوید چاره ای ندارید که به کمپ رضا پهلوی بروید وگرنه محکوم و متهم به همسنگر شدن با خامنه ای هستید!

این نوع از گفتار من را و احتمالا شما را نیز به یاد جمله معروف آقای بوش در زمان حمله به عراق می اندازد که می گفت: "یا با ما هستی، یا با تروریست ها!" روی سخن او البته با مخالفین جنگ بود، او هر گونه مخالفت با سیاست های جنگ طلبانه اش را در آن دوران همسنگر شدن با تروریسم قلمداد می کرد. این نوع گفتار نه فقط هدفش مرعوب ساختن مخالفین است بلکه با شانتاز در جهت تقویت کردن یک جبهه معین پیش می رود و از پیش جای افراد را متناسب با مدل سازی خود معین می کند.

دوست ما در این مطلب چنین ادامه می دهد "بدون وجود یک گفتمان برانگیزاننده و یک رهبر بسیج کننده هر گونه تغییر اساسی اجتماعی در ایران ناممکن است. سوال این است: گفتمان امروز چیست و نمادش یا رهبرش چه کسی می تواند باشد؟ رضا پهلوی می کوشد از میراث پادشاهی در برابر جمهوری اسلامی گفتمان بسازد و ناموفق هم نبوده است، دقیقا به این دلیل که نیاز مبرم ما یک حکومت ملی – دمکراتیک مدل غربی همگام و همراه با جهان (بخوانید سرمایه داری) است و او بالقوه شاید بتواند نماینده چنین حکومتی باشد."*

تا اینجا به این نتیجه می رسد که رضا پهلوی گزینه مناسب برای استقرار یک حکومت ملی-دمکراتیک مدل غربی در ایران است.

ایشان سپس ادامه می دهد که "از میان فعالان سیاسی، تنها کسانی مثل حسن شریعتمداری می توانند رقیب رضا پهلوی باشند." در مورد حسن شریعتمداری و اینکه ایشان رقیب است یا همکار رضا پهلوی، در ادامه صحبت می کنم.

ایشان در ادامه مطلب خود در رابطه با چپ ها چنین می گوید که "چپ هایی که صراحتا می گویند خواهان ادامه مبارزه ضدامپریالیستی و انزواجویی ایران از غرب (یا اتحاد با روسیه و چین ایضا سرمایه داری) هستند شانسی در این میان ندارند؛ آنها به رغم عدالت خواهی و دشمنی دیرینه شان با جمهوری اسلامی متاسفانه به دلیل همانندی ظاهری شعارهایشان با رژیم، بدیلی در برابر آن نمی سازند." خب تا اینجا ایشان روشن کرد که چپ ها هم بدیلی برای نظام اسلامی نیستند چرا که شعار هایشان با رژیم همانند است. حالا چگونه و از کجا این همانندی کشف شده؟ خود پرسشی است که باید ایشان بدان پاسخ دهد. گویا هر کس در ایران نقدی به سیاست های کشورهای غربی (بخوان امریکا ) به هر دلیلی داشته باشد، همانند جمهوری اسلامی است، پس نمی تواند بدیلی برای حکومت اسلامی باشد، پس باید چنین نتیجه گرفت که برای بدیل بودن برای جمهوری اسلامی باید حامی همه جانبه و تایید کننده بی قید و شرط سیاست های غرب (بخوان امریکا ) بود. چون تا آنجا که همه ما می دانیم طی چند دهه گذشته جمهوری اسلامی مناسبات نسبتا خوبی با کشورهای اروپایی داشته و مشکل اساسی امریکا بوده و اسرائیل و حالا عربستان نیز به این لیست اضافه شده است.

در ادامه ایشان لطفی هم به یکی از جریانات جمهوریخواه دارد و می گوید که "در میان جمهوری خواهان، اتحاد جمهوری خواهان شاید می توانست نقشی در این مورد به عهده بگیرد که به نظرم خودشان اصلا نمی خواهند نقشی در گذار از یا سرنگونی جمهوری اسلامی به عهده بگیرند." این که ایشان از کجا و طبق چه سند و مدرکی به این نتیجه رسیده اند که اتحاد جمهوریخواهان اصلا نمی خواهد نقشی در گذار و یا سرنگونی جمهوری اسلامی به عهده بگیرد هم کشف جالبی است، چون تا آنجا که من به عنوان یکی از نخستین فعالان اتحاد جمهوریخواهان از سال های اولیه شکل گیری آن در جریان هستم و به یاد دارم، اتحاد جمهوریخواهان همیشه به دنبال ساختن یک آلترناتیو جمهوریخواه دمکراتیک بوده و همین حسن آقای شریعتمداری که ایشان از او به عنوان یکی از عناصر سه گانه خود ساخته نام می برند از فعالان اولیه اتحاد بودند. البته در آن دوران جمهوریخواهی تنها هدف ایشان بود.

این کشف دوم ایشان هم درباره عدم تمایل اتحاد جمهوریخواهان برای گذار از جمهوری اسلامی باز به نفع رضا پهلوی و در اثبات یگانه بدیل بودن ایشان است.

برگردیم به اصل صحبت که آیا واقعا بر سر سه راهی ناگزیر به انتخاب شده ایم و آیا اساسا این مدل سازی که ایشان به آن دست زده واقعی است.

مهرک گرامی، شما در ذهن خود یک سه گانه درست کرده اید که در سه سوی آن خامنه ای، رضا پهلوی و حسن شریعتمداری را قرار داده اید و برای هر کدام از آنها وزن و اندازه ای قائل شده اید که اصلا واقعی نیست. گرچه این سه نفر وجود عینی و واقعی دارند، اما مدل سازی سه گانه شما اساسا ذهنی است و در دنیای خارج از ذهن شما هیچ تعینی ندارد. رضا پهلوی نه در خارج و نه در داخل کشور وزن و عددی نیست گرچه این روزها به زور مالی شاهزاده جنایتکار بن سلمان در شبکه های مجازی حضور تازه ای پیدا کرده است ولی نه خود او و نه خانواده اش هیچ شانسی برای او و سلطنت او در ایران و بازگشت اش به کشور نمی بینند. به همین دلیل هم، او خود در این راه کمترین سرمایه گذاری نمی کند چون هیچ باوری به آینده خود ندارد. ولی با پول و سرمایه شاهزاده بن سلمان، چرا که نه! چون که برای او و عده ای در اطرافش پول فراوان این شاهزاده جنایتکار کار و کاسبی جدیدی ایجاد کرده و عده ای به مال و منال رسیده اند. ولی این نهایت سادگی است که با دیدن چند گردهمایی در هتل های مجلل در امریکا و یا چهارتا شعار در تظاهرات خیابانی به این نتیجه برسید که رضا پهلوی آلترناتیو قدرت و یکی از سه گزینه اصلی در سیاست آینده ایران است.

در رابطه با گزینه دیگر شما در این سه گانه، با همه دوستی شخصی و احترامی که برای حسن آقا شریعتمداری دارم و از ابتدای شکل گیری اتحاد جمهوریخواهان با ایشان همکار بوده ام، اما باید بگویم که در مورد حسن شریعتمداری بیشتر از رضا پهلوی اشتباه می کنید. متاسفانه امروزه حتی نزدیکی ایشان به جریاناتی مثل رضا پهلوی موجب تردید در جمهوری خواهی ایشان شده و همان اعتبار پیشین ایشان در خارج کشور در میان جمهوری خواهان را نیز زیر ضربه برده است. همکاری نزدیک ایشان با سلطنت طلبان از جمله شهریار آهی که آرشیتکت جریان سلطنت طلب است، ایشان را به یکی از همراهان کمپ سلطنت طلبها و یا در بهترین حالت جمهوریخواهان شرمنده از جمهوریخواهی تبدیل کرده و این است که سه گانه شما را به دوگانه تبدیل می کند. رضا پهلوی و حسن شریعتمداری و شهریار آهی و هیات موسس دوران گذار همه و همه یک گزینه هستند و به قول خودشان اگر قرار بر تفکیک آنها باشد، این تفکیک پس از دوران گذار خواهد بود و نه در حال حاضر.

سوی دیگر سه گانه شما چنان که گفته اید خامنه ای است. در اینجا نیز قضیه را خیلی ساده کرده اید چرا که نظام جمهوری اسلامی را در خامنه ای خلاصه کرده و تقابل تمام جبهه مخالف و تحول خواه را به مخالفت دو سوی دیگر سه گانه ساخته خودتان یعنی رضا پهلوی و حسن شریعتمداری تقلیل داده اید.
این مدل سازی و تقلیل دادن شباهت عجیبی به بیان ذوب شدگان در ولایت دارد که همه مخالفان نظام اسلامی را به رضا پهلوی و اطرافیان او تقلیل داده و خامنه ای را همه نظام می دانند و بین این دوگانه و یا به قول شما سه گانه چیز دیگری نمی بینند و به نوعی همان نتیجه گیری شما را می کنند با این تفاوت که شما می گویید "همه ی ما از جمله دوستان چپ اگر کنار رضا پهلوی یا حسن شریعتمداری یا هر آلترناتیو دیگر جمهوری اسلامی نایستیم، همسنگر خامنه ای خواهیم بود" و آنها می گویند که اگر در کنار خامنه ای قرار نگیرید، همسنگر رضا پهلوی و امریکا خواهید بود. می بینید که این ساده کردن موضوع و دوگانه و سه گانه سازی های ساختگی تا چه اندازه نتایج مشابه می دهد.

شما به سادگی تمام جریانات داخلی را در وجود خامنه ای یک کاسه کرده اید. ما در داخل کشور چندین جریان قدرتمند آشکار داریم از جمله سپاه و جریانات نظامی و امنیتی، دارودسته احمدی نژاد، جریان اصلاحات و اصلاح طلبان، جریانات میانه رو همچون روحانی و جریانات مختلف در میان روحانیون و حوزه ها. بسیاری از آنها حتی در شرایط کنونی با خامنه ای و سیاست های او آشکارا مخالف بوده و مسلما در نبود خامنه ای در افق سیاسی کشور حضور متفاوتی خواهند داشت. به نظرم نباید کمترین تردیدی داشت که جمهوری اسلامی ایران بدون شخص خامنه ای هم وجود خواهد داشت، چنانکه بدون خمینی تا به امروز ادامه یافته است. البته این به آن معنا نیست که نظام اسلامی چنان که رهبران آن ادعا می کنند آسیب ناپذیر است، ولی خطر اصلی نه از زاویه رضا پهلوی و یا حسن شریعتمداری و هیات موسس گذار، که از تنش های درونی خود حاکمیت و جریانات داخل کشور است که آنها را تهدید می کند.

از طرف دیگر شما غافل از دیدن یک جریان بزرگ دیگر در داخل کشور هستید که مرکب از چپ ها، ملی گرایان، ملی مذهبی ها و سکولارهای خارج از حکومت است که در دوران بحران های سیاسی و حساس در فضای سیاسی کشور سر بر خواهد آورد اما نه به عنوان زیر مجموعه رضا پهلوی یا حسن شریعتمداری. این جریان بزرگ اجتماعی همان است که در دوره های مختلف چه در پای صندوق رای به گونه ای نمادین به مخالفت با خامنه ای میلیون ها رای خود را به کاندیدای مقابل او داده و یا در تظاهرات خیابانی چون حرکت سبز بزرگترین چالش سیاسی را در تاریخ معاصر کشور پس از انقلاب برای جمهوری اسلامی به نمایش گذاشته است. هرگز در هیچ یک از این حرکت های نمادین اثری از رضا پهلوی و یا دیگر مدعیون قدرت نبود.

متاسفانه کمپین های ظاهرا پرسروصدای ساختگی در دنیای شبکه های مجازی ما را از دیدن این جریان بزرگ اجتماعی غافل کرده و برخی از دوستان ما را به این باور رسانده که انگار آنچه در این شبکه ها در جریان است همان است که در کوچه و خیابان ایران می گذرد. شاید همین شبهه دلیل آن است که این روزها تعدادی از فعالین سیاسی خارج کشوری به ساحل رضا پهلوی لنگر می اندازند. با پشتوانه ی پول شاهزاده بن سلمان است که رضا پهلوی بر صفحات شبکه های اینترنتی جولان می دهد و شبکه های تلویزیونی بن سلمان ساخته ای چون ایران اینترنشنال چپ و راست او و پادوهایش را به نمایش می گذارند.

در پایان باید بگویم که آنچه از همه تاسف آورتراست اینست که برخی از دوستان چنان در توهم این مدل سازی های قلابی گرفتار شده اند که از وظیفه اصلی خود که توجه به جریان اصلی تحول طلب در داخل کشور است غفلت ورزیده و به جای کمک کردن به سازماندهی یک آلترناتیو واقعا دمکراتیک با تکیه بر نیروی واقعی مردم در کوچه و خیابان های کشور، در فضای مجازی به پادوی رضا پهلوی و جریانات مزدور و بن سلمان ساخته ای چون فرشگرد و پلاتفرم های قلابی چون هیات موسس گذار به ابتکار شهریار آهی دل بسته و در توهم بازگشت تاج و تخت رضا پهلوی سقوط کرده اند.

در کشور ما خوشبختانه هنوز آرمان های عدالت خواهانه و مردمی چپ از یک سو و گرایش آزادیخواهی و ملی گرایی از سوی دیگر دو عنصر اساسی آلترناتیو قدرت سیاسی در مبارزه با نظام تبعیض گر و ظالم اسلامی بوده و اتحاد این دو نیرو در درون کشور ضامن تحولات دمکراتیک آینده است. اتحاد عمل این دو نیرو می تواند امواج مردم تشنه آزادی و شیفته عدالت را به حرکت در آورده و با امید به آینده ای صلح آمیز و با تضمین زندگی بهتر برای تمام آحاد کشور، نظام اسلامی را گام به گام به عقب نشنینی و نهایتا به تسلیم کامل وادار کند.

رضا فانی یزدی
۱۹ آذر ۱۳۹۷

* https://www.facebook.com/mehrakk/posts/2108019529219098


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۷)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست