یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

من و "گشتن" هایم


بهمن پارسا


• من جنوب ِ خویش را پیموده ام
در شمال ِ خویش حیران گشته ام

مغربم از مشرقم خالی تر است
بر مداری بسته چرخان گشته ام ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۶ آذر ۱٣۹۷ -  ۲۷ نوامبر ۲۰۱٨


 
 من جنوب ِ خویش را پیموده ام
در شمال ِ خویش حیران گشته ام

مغربم از مشرقم خالی تر است
بر مداری بسته چرخان گشته ام

خانه را آتش زدم با دست خود
گوشه یی، ناخوانده، مهمان گشته ام

در خیالم خانه آباد است و من
بسته ام در را و دربان گشته ام

باد آسانَم به هر سو می بَرَد
سخت بودم اینک آسان گشته ام

هر کجا باشم، همان جا غایبم!
در حضور خویش پنهان گشته ام

تا شدم هم چون کمان، با روزگار
تا نکردم خوب و تالان گشته ام

جامه ی آزادگی پوشیده ام
هم صدا با بیصدایان گشته ام

جانم از نا مردمی آزرده شد
میزنی تَسخَر که، نالان گشته ام

با سکوتم بس هیاهو می کنم
بیصدا همگام توفان گشته ام

مثل ِ آزادی،- نمی بینی مرا؟-
تا ابد محکوم ِ زندان گشته ام

بازی بی برد کردم با فلک
من نمیگویم پشیمان گشته ام

قصد ِ من پرواز بود امّا کنون،
نقطه یی بر نون ِ پایان گشته ام.

اکتبر ۲۰۱٨ مریلند


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست