یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

شورش، اعتراض، انقلاب؛ کدام را انتخاب کنیم؟


حمید آصفی


• مشکلات جامعه ما تاکنون اثبات نموده است که، اساساً با خط‌ مشی اصلاح‌طلبیِ حکومت‌ محور، هیچ اموری از مسائل ملی، اصلاح‌پذیر نیست، و حاکمیت هم تا این لحظه نشان داده که اهل این راه نیست، بلکه بدتر از آن، مشکلات اقتصادی و ابَر بحران‌های جامعه ایران، به حدی جدی و خطرناک شده، که حتی اگر مصدق، لنین و ... را هم حاکم کنیم، هیچ کاری نمی‌توانند بکنند، زیرا باید کل سیستم از همه لحاظ تغییر کند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ٣ آذر ۱٣۹۷ -  ۲۴ نوامبر ۲۰۱٨


به قول لنین: ما انقلاب "نمی‌کنیم"، بلکه انقلاب "می‌شود"! و بهتر از آن، به گفته‌ی آلن بدیو: انقلاب یک "رخداد" است، درست مثل عشق. و بسیار مسخره است که من بگویم: من تا سال آینده عاشق نخواهم شد، چون صلاح نیست!! سال آینده در پائیز عاشق خواهم شد!
آیا در جامعه ایران شرایط انقلابی فراهم شده است، و تنها عامل عینیِ مفقود، یک آلترناتیو است؟ به نظر می‌آید که، شرایط ایران در آستانه یک انقلاب نیست. و از طرفی اصلاح‌طلبان، تحول‌طلبان، مدافعان اصلاحات ساختاری، و تمام نحله‌هایی که می‌گویند: ما همه چیز هستیم، الّا این که برانداز نیستیم، تنها باعث جا ماندگیِ ما می‌شود! زیرا، هیچ استراتژی و مشی سیاسی فیکس و فریز شده و در انتزاع، قادر به تأثیرگذاری بر جامعه نیست، و شرایط انقلابی سال ۱۳۵۷، نیروهای ملی مدافع مشی مسالمت‌ آمیز و پارلمان‌ تریست را هم وادار به تغییر استراتژی کرد و انقلابی شدند!
هر جریان سیاسی می بایستی استراتژی خود را براساس "وضعیت" سیاسی اجتماعی، تعادل و معادله قوای اجتماعی، و روحیه و آگاهی مردم، تعیین کند، و نمی‌تواند بگوید که من از براندازی خوشم می آید یا نه، اصلاحات را دوست دارم، و صلاح این است، و نه براندازی. روندهای اجتماعی و شرایط موجود واقعاً کار خودش را می‌کند، و هیچ نیروی سیاسی نمی‌تواند شرایط را دور بزند، و آن را تابع استراتژی خود کند! عشق که آمد، باید عاشقی کنی، راه دیگری نیست!
مشکلات جامعه ما تاکنون اثبات نموده است که، اساساً با خط‌ مشی اصلاح‌طلبیِ حکومت‌ محور، هیچ اموری از مسائل ملی، اصلاح‌پذیر نیست، و حاکمیت هم تا این لحظه نشان داده که اهل این راه نیست، بلکه بدتر از آن، مشکلات اقتصادی و ابَر بحران‌های جامعه ایران، به حدی جدی و خطرناک شده، که حتی اگر مصدق، لنین و ... را هم حاکم کنیم، هیچ کاری نمی‌توانند بکنند، زیرا باید کل سیستم از همه لحاظ تغییر کند.
امروز دیگر بحث صلاحیت سیاستمداران مطرح نیست، ساختار فاسد و ناکار آمد شده، مافیایی و بحران‌ زده و غیر مشروع و ناتوان از نظر مالی و گذر توسعه شده است، و باید کل بازی را ری استارت کرد! پس جریانات سیاسی نمی‌توانند دنبال انتخاب دلخواهانه استراتژی باشند. استراتژی باید زاده‌ی شرایط عینی باشد، و نه به خواست فکری_عاطفی جریانات سیاسی. چون ایران ما در شرایط عادی نیست، تا ما بتوانیم استراتژی‌های گوناگونی اتخاذ کنیم، و مشق سیاسی نمائیم! در یک جامعه بحرانی، ما استراتژی را "انتخاب" نمی‌کنیم، بلکه باید استراتژی ملی درست را "بیابیم". 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۲)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست