یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

عروس دریا


محمود طوقی


• نیم ساعتی نمی گذشت که عبود با کاردی خونین به پاسگاه آمد و در حالی که مات ومتحیر بود گفت :«گروهبان کریمی من عروس دریا را در طویله پشتی خانه مان کشتم »و کارد از دستش افتاده بود . و گروهبان کریمی معطل نکرده بود و سرباز جلو در پاسگاه را فرستاده بود خانه استوار عباسی که پشت پاسگاه بود تا آگر آب دستش هست بگذارد و بیاید . ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ٣ آذر ۱٣۹۷ -  ۲۴ نوامبر ۲۰۱٨


 «پدر سوخته جُعَلّق!
بلایی سرت می آورم که مرغان هوا به حالت گریه کنند.آدم می کُشی آن هم در منطقه تحت امر استوار عباسی. به ولای علی کاری می کنم که ازبدنیا آمدنت پشیمان شوی . چه خیال کردی؟
یک ایالت یاغی لرستان را آدم کردم . جایی که سواره را پیاده می کنند . پیاده را سواره ،یک نفر باشند گردنه می گیرند ،دو نفر باشند یاغی می شوند سه نفر که شدند راه می افتند بروند تهران را بگیرند.
استوار عباسی الوار جماعت را سر جایشان نشاند. به خدایی خدا قسم اسم استوار عباسی که می آمد بچه در گهواره آرام می شد حالا چارتا بچه مُزلفِ مادر قحبه راه بیفتند دست به شرارات بزنندآن هم جایی که استوار عباسی حکومت می کند . آی گروهبان کریمی چوب و فلک را بیار »
گروهبان کریمی با دستپاچگی خودش را به اتاق استوار عباسی رساند پا جفت کرد و خبر دار ایستاد و با صدایی دو رگه گفت :«امر بفرمائید قربان ». ونگاهش را از استوار عباسی برید به روی عبود که با دست و صورتی خونی و موهایی پریشان کنار دراتاق کز کرده بود .
نیم ساعتی نمی گذشت که عبود با کاردی خونین به پاسگاه آمد و در حالی که مات ومتحیر بود گفت :«گروهبان کریمی من عروس دریا را در طویله پشتی خانه مان کشتم »و کارد از دستش افتاده بود . و گروهبان کریمی معطل نکرده بود و سرباز جلو در پاسگاه را فرستاده بود خانه استوار عباسی که پشت پاسگاه بود تا آگر آب دستش هست بگذارد و بیاید .
استوار عباسی از پشت میز کهنه و زهوار دررفته پاسگاه بلند شد و به نزدیک عبود رفت و کمی اورا برانداز کرد . عبود برایش غریبه نبود . از سه سال پیش که ازدواج کرده بود یک پای ثابت مراجعین پاسگاه بود . یکی دوبار هم که پرونده اورا آماده کرده بود تا با سرباز به شهر بفرستد به او گفته بود :«عبود طلاق بده خودت را از این بی آبرویی خلاص کن . وقتی زن آدم می آد پاسگاه میگه مرد من مرد نیست دیگه با چه رویی میخوای با اون دست توی یک سفره کنی» و عبود به او گفته بود :«سر کار عباسی نمی تونم . عاشق شم ».
استوار عباسی برگشت و پشت میزش نشست و یادش آمد که از گروهبان کریمی چه خواسته است و با تحکم پرسید :«پس چوب و فلک چه شد .؟».
گروهبان کریمی که هنوز در حالت خبر داربود پا شل کردو گفت :«چوب و فلک لازم نیست قربان این بخت برگشته که با پای خودش آمده پاسگاه وهمه چیز را هم اعتراف کرده .لازم نیست مُقرش بیاوریم.»
استوار عباسی گره ای به ابروان پر و آشفته اش انداخت و نگاهش را از عبود برید و گفت :«اعتراف کرده؟به هر چه نابدتر مادرش خندیده . گروهبان کریمی هر کس در منطقه استوار عباسی خلاف کنه . دو مدعی دارد اولی استوار عباسیه و دومی دولت ».و بلند شد و بار دیگر عبود را برانداز کرد و رو به گروهبان کریمی کرد و گفت:«چرا دستبند دستش نیست ». ؟و گروهبان کریمی کمی من من کرد و گفت:«آخه این عبوده» که ناگهان استوار عباسی مثل بمبی ترکید که:«عبود چه خریه گروهبان .این یک قاتله . مگه تو اون مخت کاه انبار کردی.مگه نمیدونی مقرارت چی میگه . اگه بلند شه اسلحه سرباز رو بگیره و خودشو وما رو بکشه کی جواب میده . دستبند بهش بزن و یک صندلی بیار تا بازجویی اش کنم و تحت الحفظ ببرش شهر» .
نام عبود، شهرت عبدالله اصل، فرزند قاسم ،بیست و پنج ساله ، شغل جاشو ،بی سواد اهل ُطره بُخاخ.
استوار عباسی دست از پرسیدن و نوشتن کشید . وبه گروهبان کریمی گفت:«درست و حسابی بگه چرا و چگونه و کجا و چه وقت و با چی زنش را کشته است .تا من با یک سرباز برم محل جرم را بازدید کنم » و از اتاق بیرون رفت .
گروهبان کریمی کمی این پا و آن پا کرد تا استوار عباسی از پاسگاه بیرون برودو بعد سیگاری روشن کرد و به عبود گفت :«خلاف مقرراته عبود امابگیر یکی دو پک بزن حالت جا بیاد ». و سیگار را میان دولب عبود گیر داد.عبود نا غافل دلش برای عروس دریا تنگ شد.و چند پک محکم به سیگار زد و خودرا در دود سیگارگم کرد؛

خدا لعنتت کنه عروس دریا که آخر کار خودت را کردی ؟
-چکار کردم . گناه من چه بود ؟
بهتر است تو یکی از گناه حرف نزنی . گناه از این بالاتر که چهار صبح ،که ستاره به آسمونه و همه اهل دنیا خوابند از کنار شوهرت بلند شوی بروی پیش یک نامرد نامحرم بخوابی،آن هم غضبان بی ناموس .که نه معلومه مادرش کیه و نه پدرش . غضبانی که بخون من تشنه است .
آن وقت عبود بیچاره دست دست کند ببیند عروس دریا نیست .دلواپس بشود که نکند خدای ناکرده حالش بهم خورده و جایی افتاده است و دارد جان می کند . این طرف سرک بکشد آن طرف سرک بکشد و بعد از ساعتی صدای نفس های بریده بریده دو نفر را در طویله بشنود برود بالای در و داخل طویله را نگاه کندآن وقت ببیند عروس دریا آن چنان غضبان نامرد را بغل کرده و دارد قربان صدقه اش می رود که در تمام این سه سال یکبار عبود بخت بر گشته شوهر حلالی اش را بغل نکرده و این طور قربان صدقه اش نرفته و آن قدر ناز و کرشمه بیاید و شیدایی بکند که گویی اولین بار است دارد با یک مرد طرف می شود . انگار نه انگار عبودی در این دنیا هست که نه تنها شوهر شه که پسر عموی او هم هست .
من هیچ. منصف باش .ترا به سید عباس قسم تو اگر جای من بودی چه حالی پیدا می کردی؟
-تقصیر تو نیست عبود. تقصیر پیشا نی نویس است .که از روز اول بخت عروس دریا را با قلم سیاه نوشت . پیشانی هر کس با قلم سیاه نوشته شد با آب کوثر هم سفید نمیشه .ایکاش مثل زمان های قدیم دختر ها همان موقع که بدنیا می آمدند زنده به گور می شدند. کمی درد و عذاب و بعدش والسلام .
دختر باشی آن هم در یک قبیله عرب با ده تا پسر عمو دیگر قوز بالا قوز است . یک مملکت با ده تا صاحب . هر کدوم بره کنار باز یکی دیگه هست که خودش رو طلبکار میدونه .چپ بری راست بیایی پدر و مادر و برادر یک طرف ،شیخ و دولت یک طرف ده پسر عموی طلبکار هم یک طرف.
خب بد کردیم مواظبت بودیم عروس دریا . بد کردیم نگذاشتیم کسی چپ بهت نگاه بکنه، بد کردیم اگه کسی حرف لقی می زد دهانش را با خاک پر کنیم.بد کردیم .؟
نقل ما که نبود . تا بوده خب همین بوده . دختر عمو ناف بریده پسر عموست . عقد شان را در آسمان ها بسته اند .
-خب تکلیف دختر عمو چیه . اگه پسر عمو را دوست نداشت. اگه عاشق کسی دیگر بود؟
خب از قدیم همینطور بوده . عبود که از خودش در نیاورده تا پدر پدر بزرگ های ما یادشون می آد همین طور بوده تازه مگه چه عیبی داره؟
-عبود ترا خدا بس کن .دوباره از نو شروع نکن .چرا باید تمام عمر مان را بدنبال یافتن عیب های مان تمام کنیم . بزرگ ترین عیب این کار اینه که من ترا دوست ندارم . منظورم بعنوان شوهره و گرنه به امام غریب قسم ترا از دادشم بیشتر دوست دارم .
این بود معنای دوست داشتن . تو که آبروی عبود را جلوی طایفه بردی .
-خب خودت خواستی . تو بودی که به حرف حق گردن نگذاشتی.
حرف حق این بود که جلو کس و ناکس بی آبرویم کنی. راه افتادی یک باره رفتی پاسگاه که عبود مرد نیست . آن وقت استوار زن باز بی ناموس که چشمش پشت سر ناموس مردمه عبود را با یک سرباز روانه دادگاه و پزشک قانونی کنه که ببینند عبود آلت رجولیت داره یا نه . خب گیرم که نداشتم همه زندگی یعنی این .
چیزی برات کم گذاشتم .لنگ گوشت و نون بودی . عبود بیچاره که خودشو به آب و آتش می زد تا ترا خوشحال کنه .
-آره راست میگی عبود همه زندگی که این نیست . خود بخدایی برام کم که نگذاشتی زیاد هم گذاشتی . اما عروس دریا با دلش که واسه گریه بچه لک زده بود باید چکار می کرد . خب رضایت می دادی همان موقع که کار به پزشگ قانونی کشید کار را تمام می کردیم .
رضایت می دادم که تو بری راست کار خودت .از فردا هم دست بیندازی توی دست غضبان نامرد و هر جا که دلت خواست بروی .آنوقت عبود مسخره سنگ های توی کوچه بشود .آنوقت تا خدا خدایی می کرد عبود می توانست سرش را بالا کند و جواب سلام کسی رو بده .
-قبول کن جاسم حالا که کار از کار گذشته توهمیشه بفکر خودت بودی .از همون روزی که آمدی خواستگاری تا امروز .
پایت را گذاشتی میان در خانه ما وگفتی:«عمو! عروس دریا حق عبوده و لا غیر ».بعد هم که از دادن بچه به عروس دریا عاجز شدی پایت را کردی توی یک کفش که عبود بی عیبه و تمامی عیب ها تقصیر عروس دریاست .خب خود به خدا تقصیر عروس دریا بود ؟مثل سنگ می گرفتی کنار عروس دریا می خوابیدی.انگار نه انگار عروس دریا زن است یا مرد .
بخاطر تو با انگشت زنانگی ام بر داشتم .به سید عباس قسم خوردی دارودرمان کنی .
خب کردم ،نکردم؟تا کویت هم رفتم .اما کاری که خدا نخواد بنده خدا سگ کی باشد .
-خب عبود طلاقم می دادی.مگه دلخوشی من تو خونه تو چه بود مگه دلخوشی زن تو خونه شوهر چیه ؟مگه نه اینه که بچه است .
گفتم عبودبگذار یک بچه از پرورشگاه بیاوریم . به خرجت نرفت . گفتی عبود سند بی آبرویی خودش را امضاء کنه آنوقت کس و ناکس می فهمن عیب از عبوده .
تو هم که خوب آبروی عبود را حفظ کردی.دستت درد نکنه.رفتی بست نشستی دادگاه که عبود مرد نیست آنقدر گفتی و گفتی که هر کس و ناکس هوس دست درازی به ناموس عبود را بکند . حیف که غضبان نامرد فرار کرد و عبود موفق نشد بجای تو سر اونو گوش تا گوش ببره .
-حالا دلت خنگ شد عبود .
نه ،نه به خدا عروس دریا .


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست