یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

لحظات ابراز وجود
به صفوف کارگران هفت تپه، فولاد و شرکت واحد و مدافعان فکور امر رهائی جامعه و طبقه کارگر


ایرج فرزاد


• آیا مردم ایران و جنبش طبقه کارگر از چنان آمادگیهائی برخوردارند که در دوره پایانی سقوط و فروپاشی شبه بلوک اسلام سیاسی، از تکرار آلترناتیو سازیهای باندهای مافیائی که ردای “ضدتوتالیتر”، “دمکراسی خواه” و “سکولار”، بر تن کردند، جلوگیری کنند؟ آیا جنبش کارگری بویژه در دوره ای که رژیم اسلامی شیرازه مدنی جامعه ایران را از هم گسسته، دست بسته خواهد ماند و سیاهی لشکر؟ ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۱ آذر ۱٣۹۷ -  ۲۲ نوامبر ۲۰۱٨


آقای محسن حیدریان، نوشته ای دارد با عنوان “لحظه ۲۲” که در سایت “ایران امروز”، انتشار یافته است. قصد من اینجا پرداختن به محتوای این نوشته نیست. ایشان با اشاره به “فیلم کمدی”، “قند دون جهیزیه”، به باور من از ۲ نمود و در نگاه به آنچه در “سطح” در جریان است، برای “باور” خویش، ماتریال دیده اند:
“ناکارآمدی حکومت دینی” و اینکه: ”از هم‌گسیختگی اعتماد عمومی و تلاش حداکثر برای ادامه حیات به هر قیمت، فساد و ناکارآمدی حکومت را به بدنه اجتماع نیز رسانده است”
اینکه بزعم آقای حیدریان، تناقضات حاکمیت “اسلام سیاسی” در ایران، “ناکارآمدی” حکومت دینی قلمداد شده است، موضع و “نظر” ایشان است. به قول همراهانشان:
[“مانند دیگر چپ های باسابقه “آدم شده” و از گذشته درس آموخته” اند]، اما از نظر نگاه به جامعه ایران و نحوه ارزیابی سیر تحولات جامعه ایران از دوران مشروطه تاکنون، هنوز “توده ای” مانده اند، چه، حزب توده با روی کار آمدن رژیم اسلام سیاسی در ایران، در اساسنامه اش خود را چنین تعریف کرد:
“در جامعه سنتی اسلامی ایران، حزب توده، حزب سوسیالیستی کارگران و توده های زحمتکش است.”
اما این ارزان فروشی و تقلیل گرائی، هدف دیگری را نیز دنبال میکند.
بزعم آقای حیدریان:
”گرچه پرسش‌ها و ابهامات در آینده ایران بسی فراتر از پاسخ‌هاست. اما در این تردیدی نیست که بحران اعتماد کنونی ژرف‌تر از آن است که حکومت قادر به نادیده گرفتن آن باشد. نیروی خفته و آتش نهفته در زیر خاکستر و مهمتر از آن آگاهی و ذهنیت سکولار مردم دیر یا زود مهر خود را بر آینده نزدیک کشور خواهد کوبید.”
(محسن حیدریان، لحظه ۲۲)
آقای حیدریان به منظور اینکه روی خود را از مصافهای واقعی طبقاتی که پیش چشم جهانیان در جریان است، برگرداند، “اطمینان میدهد” که ”ذهنیت سکولار مردم دیر یا زود” تکلیف ناکارآمدی حکومت دینی را “برخلاف کشورهای سوسیالیستی یا جهان سومی دیگر”، در آینده نزدیک روشن خواهد کرد.
تصور میکنم، ایشان در تحقیر سوسیالیسم، قدری ناپرهیزی کرده اند و بقول معروف “هنوز اندر خم یک کوچه اند”. چه:
یک: آن لحن طعنه و کنایه به “سوسیالیسم” پس از گذشت نزدیک به سی سال از فروریزی دیوار برلین، هنوز در فضای تبلیغات جنگ سردی و با ادبیات عاریه ای و “جهان سومی” از “ژوژ اورول” در گشت و گذاری کمدی گونه و دائی جان ناپلئونی است.
دو: آن مدینه فاضله “سکولاریسم” که در پی ریزش بلوک شوروی سابق، ایشان در برابر ما و آینده جامعه ایران میگذارند، ما به ازاء “ایرانی” و ایضا “جهان سومی” و نوع سرمایه داری شیوخ امارات و در همسایگی “خلیج همیشه فارس” اش هم فی الحال فعال است: لایه نوکیسه سرمایه داران وطنی که در “جنبش پورشه سواران”، نه جامعه ایران را بر مبنای “اسلام و سنت”، که مطابق با آنچه باندهای مافیائی در پس لرزه های سقوط کشورهای قلمرو “اردوگاه” سابق، به عنوان “دمکراسی” عَلَم کردند.
سه: آقای حیدریان، اما، یک چند سال را در سیر زمین گیر شدن راس شبه بلوک اسلام سیاسی، از انظار پنهان کرده اند. اسلام سیاسی، دقیقا چون “سوسیالیسم واقعا موجود”، به سادگی و در “لحظه ۲۲”، در برابر “آگاهی و ذهنیت سکولار”، زانو نخواهد زد. رژیم جمهوری اسلامی، رفتنی است، این یک واقعیت انکارناپذیر است. اما همچنانکه رویدادهای ایران نشان داده است، همچنانکه رژیم و یکان های ویژه اش را در برابر اعتصاب کارگران فولاد و نیشکر هفت تپه و قمه و چاقو و زندان و آدم ربائی را در مقابل خواست “حقوق معوقه” و “بستن کارخانه ها و مراکز کار” دیده ایم، همچنانکه زعمای اسلام سیاسی و دوایر امنیتی و لباس شخصی ها و اراذل اسلامی را بیرحم و قسی القلب در برابر فروش اندام بدن، شامل کلیه و قَرنیه چشم، در برابر تن فروشی، کودکان کار و خیابان، در برابر “کول برها” در کردستان دیده ایم، به این سادگی به “گذار مسالمت آمیز” به حکومت سکولار پورشه سوران دُرّدانه تن نخواهد داد. مشکل این رژیم “ناکارآمدی حکومت دینی” نیست، مشکل این است که همان معمارانی که در پس فروپاشی شیرازه مدنی کشورهای بلوک شرق سابق و بمباران بلگراد، “دمکراسی و سکولاریسم” را در پروسه ای خونین و جنایتکارانه به جای “نظام توتالیتر” و سوسیالیسم “جهان سومی” نشاندند، با دقت و وسواس مواظب اند تا پروسه ریزش اسلام سیاسی را چنان به پایان برسانند که از هر نظر شرایط برای حکومت ضدسوسیالیستی، اما، در هر حال “سکولار” و “دمکراسی” و سر در آخور ناتو فراهم شده باشد.
در این سناریوها که با “نگاه” آقای حیدریان نیز همخوانی دارد، فعالان مترقی و انقلابی و آکتورهای پیشرو در جامعه ایران فقط باید “نظاره گر” باشند و از دخالت در قدرت سیاسی و در تغییر معادلات خود را کنار بکشند. چه، در این صورت، کل طیفی که در نگاه به سیاست با آقای حیدریان از یک جنس اند، فورا کارتهای زرد و قرمز خود را رو خواهند کرد: دوره “حزب دولت” بسر آمده. به این ترتیب این طیف عناصر پیشرو و فعالان جنبش کارگری را وادار میکنند که بر یک پرتگاه قرار بگیرند. پرتگاهی که یک سوی اش “سوسیالیسم گولاگ” و شبح خوفناک استالین، و در طرفهای دیگر انبوهی از دنیاهای ممنوعه با دربانان و کارشناسان خود گمارده که: قدرت سیاسی برای احزاب بورژوا و کانون های فرهنگی و ادبی و عناصر بی مایه و نان به نرخ روز خور “سلبریتی” آری؛ اما برای “حزب” کارگری و “حزب لنینی” خیر!
اگر طبقه کارگر ایران و فعالان جنبش کارگری، با سرکوبهای چهل ساله رژیم اسلامی، به این قناعت برسند که کارشان را از دست ندهند، که برای ایامی که کار کرده اند، حقوق و دستمزد دریافت کنند، که حکومت با سندیکا و یا اتحادیه تا آن حد که یک تشکل صنفی برای چانه زنی بر سر دستمزدهاست، کنار بیاید، و فعال سندیکا را زندانی نکنند، نربایند و ترور نکنند، “ناکارآمدی” اسلام سیاسی جایش را به یک حکومت کارآمد غیردینی و سکولار خواهد داد. و این ظاهرا طبیعی است، چرا که آلترناتیو هر کس و هر نیرو که وضعیتی را به انتقاد میکشد، از دل همان رویکرد بیرون میجهد. ناکارآمدی باید جایش را به دولت و نظمی کارآمد بدهد. نا کارآمدی در تنظیم رابطه بین طبقه کارگر و سرمایه دار، ناکارآمدی در تعریف حقوق مدنی شهروندان، ناکارآمدی در پاسخ به کودک خیابانی و کودکان کار، نا کارآمدی در برخورد به اعتیاد به مواد مخدر و تن فروشی و…
نظام و یا دولت کارآمد موردنظر آقای حیدریان، نفس ماهیت سیستم آلترناتیو را زیر علامت سوال نمیگیرد، فقط باید نشان بدهد که در همه آن عرصه های ذکر شده، “قانون”، مستقل از محتوای طبقاتی آن، جاری است. و این به نظر من آن دورنمائی است که نه تنها آقای حیدریان و کل پیروان مکتب گرایش ملی – اسلامی با آن همراه اند، بلکه چشم انداز یک رژیم ضدسوسیالیست، از آن انواعی که هم اکنون در بلوک تحت سیطره قلمرو شوروی سابق می بینیم، به تمامی مورد حمایت طیف “اصلاح طلبان” سابق و اسبق و کنونی و “گفتمان” شیرین “خشونت گریز و مسالمت آمیز” است. اما، همچنانکه خاطر نشان کردم، تا زیارت این مکان مُقّدس، هنوز ایامی از مخاطرات جدی و امواجی از “خشونت” غیرقابل تصور در کمین جامعه ایران است. رژیم اسلامی علیرغم هر “ناکارآمدی” هنوز “دایر” است. در عراق و سوریه و یمن از قدرت تخریب برخوردار است. هنوز در معادلات کنونی، “دولت” است و عاملی غیرقابل صرفنظر در بحران سوریه، عراق و یمن و “مذاکرات” حول این بحرانها. هنوز یک پای تعیین کننده در “جنگ های نیابتی” با عربستان و امارات است و عامل بی ثباتی سیاسی در منطقه. این حوزه های مانور سیاسی، شبیه به آنچه در سیر فروپاشی بلوک شوروی سابق دیدیم، به سادگی بسته نمیشوند. وعده سر کار آمدن یک دولت کارآمد، علیرغم انبوهی توهم و خوش باوری که پشت آن خوابیده است، هنوز بحثی برای اوضاع فعلی و پیش رو نیست. بحثی مربوط به ایام پس زلزله های سقوط اسلام سیاسی در ایران است. اما برای آقای حیدریان چشم پوشی و ندیدن این پروسه، فقط فرصتی برای برپائی مناسک غبارزدائی از ضریح امامزاده های ایام جنگ سرد و احضار روح ضدکمونیسمِ فالانژ سرمایه داری، یعنی ”مک کارتیسم” است.
لذا باید آقای حیدریان بدانند که مردم و حقوق مدنی شان را و شعورشان را دست کم نگرفت. که متوجه بشوند صورت مساله از جانب امثال ایشان و هم خط ها، نشانی به بیراهه و آدرس عوضی است. صورت مساله این است: شبه بلوک اسلام سیاسی، و نه ناکارآمدی حکومت دینی، دارد به پروسه از پیش غیر قابل پیش بینی ریزش و سقوط و فروپاشی وارد میشود. سوال برای شکل دادن به یک آلترناتیو در طیف سوسیالیسم این است:
آیا مردم ایران و جنبش طبقه کارگر از چنان آمادگیهائی برخوردارند که در دوره پایانی سقوط و فروپاشی شبه بلوک اسلام سیاسی، از تکرار آلترناتیو سازیهای باندهای مافیائی که ردای “ضدتوتالیتر”، “دمکراسی خواه” و “سکولار”، بر تن کردند، جلوگیری کنند؟ آیا جنبش کارگری بویژه در دوره ای که رژیم اسلامی شیرازه مدنی جامعه ایران را از هم گسسته و در سیر فروپاشی، انتخاب هر آلترناتیو از نوع و جنس جنبش نوکیسه های پورشه سوار که هم اکنون در انبانها ذخیره اند و ظاهرا ساکت و بی تفاوت، و اما “ناگهان” در آن دوره طلوع دمکراسی و سکولاریسم کذائی عَلَم خواهند شد، دست بسته خواهد ماند و سیاهی لشکر؟ آیا بر بستر تعرض به مطالبات مردم و کارگران و تنزل آن خواستها همراه با آتش توپخانه “نفرین سوسیالیسم”؛ از سنگر هواداران سابقا فالانژ سوسیالیسم اردوگاهی و طیفهای وسیع هم خط و هم بستر امثال آقای حیدریان، این نقطه حرکتهای سیاسی و این دورنما و چشم اندازها، هم اکنون و در دل کشمکشها و رزمهای جاری و اعتصابات و تظاهراتهای کارگران، در تمامی ابعاد نظری، سیاسی و عملی آن، به چالش کشیده میشوند؟
آیا طبقه کارگر ایران و فعالان امر سوسیالیسم و جنبش سوسیالیسم مارکس و عناصر و نیروهای انقلابی این اردو، چه در مصاف با مسائل کنونی و چه در آمادگی برای دوره سقوط راس دولتی شبه بلوک اسلام سیاسی؛ به نیروی خود و سرمایه تئوریک – نظری سوسیالیسم علمی متکی است و اتکاء خواهد کرد؟ یا چون دوران نقطه عطفها در ایران سرمایه داری، سرنوشت سیاسی و طبقاتی طبقه کارگر و جامعه را بار دیگر به دست سنتهای سوسیالیسم ملی و خلقی و اسلامی و “جهان سومی”، خواهند سپرد و خود به موقعیت انتقادی، “افشاگر” و “گروه فشار” عقب خواهند نشست؟ آیا طبقه کارگر ایران ناگزیر است که نه چون بازیگر صحنه بر سر جدالهای جامعه، که به عنوان نظاره گر و قاضی “سرسخت” تشخیص مواضع، نقش بازی کند؟ آیا این طبقه با همه ابهت و عظمت و پایداری اش، فقط باید به خیابان و باریکاد و زندان و سختی و محرومیت محدود بماند و صرفا به عنوان “موتور حرکت تاریخ” و داور و ناظر قانون تکامل جامعه، در صحنه باشد؟ آیا ناگزیر است، به این “تقسیم کار” تن بدهد که در سطح فکر و رهبری نظری، "خط" را به انزواهای کاغذی و مجازی اما مدعی سوپر کمونیسم و سوپر کارگر پناه واگذار کنند که به راحتی هر عنصر مشکوک را به صرف لفاظی و "کارگر کارگر" گفتن بر فرق سر میگذارند؟ حتی اگر همسو و هم جهت با دوایر امنیتی رژیم باشند و گاها عامل نفوذی؟
آیا طبقه کارگر ایران با این همه ماتریال انسانی که در میان عناصر پیشرو و مترقی و فکور جامعه به وفور وجود دارند و فعال، ناچار است چنان "صادقانه" به خود بی اعتماد بشود که در سطح سیاست و رهبری جامعه، میدان را به جریان ملی – اسلامی و "روشنفکران" حامل “گفتمان اصلاحات” واگذار کند؟ آیا کارگران دنیای امروز جامعه ایران بدهکار گذشته و تاریخ اند؟ آیا مدیون و مقروض گذشته فعالانی هستند که علیرغم هر فداکاری و سختی و مشقت و زندان، درست در مهمترین نقطه چرخش تاریخ جامعه ایران، از نظر سیاسی قدرت و نفوذ "کارگر نفت ما" را، آن هم در دوره اعتلا انقلابی جامعه ایران، به خدمت جریانات میرا و در حال انقراض در آوردند؟ و به این ترتیب کمک کردند که جبهه ملی، نهضت آزادی و "کمیته امام" و عناصر مرتجع و هفت خط چون رفسنجانی و بازرگان از حاشیه و فراموشخانه تاریخ، به متن آورده شوند و رهبر و تشکل دهنده دولت؟

۲۰ نوامبر ۲۰۱۸
iraj.farzad@gmail.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست