یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

اصلاح͵ اصلاح طلبی، چگونه؟ (بخش اول)


بهزاد کریمی


• اصلاح طلب اصیلی که دغدغه اش مصالح مردم باشد، بلاخره باید در جا و نقطه ای از مسیر، بر صلبیت ساختار ولایی بایستد. اصلاح طلبان حکومتی، اعم از درون سیستمی ها و برون سیستمی ها و از درونمرزی ها تا برونمرزی هایشان، اگر واقعاً در پی اصلاح خویش اند می باید که از امتیازات ناشی از تعلق به نظام و یا مصالح ناشی از سرمایه گذاری سیاسی تا همین امروز خویش، فاصله بگیرند. بدون چنین فاصله گیری های جسورانه، پیوستن به راهبرد تحول خواهی ناممکن است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۴ آبان ۱٣۹۷ -  ۲۶ اکتبر ۲۰۱٨


موضوع بحث
از چندی پیش، میان سیاست ورزان جریان اصلاح طلب جمهوری اسلامی و پشتیبانان سکولار آنان، سخن از بازنگری در مشی اصلاح طلبی می رود. این نیز بدان انگیزه و آرزو که با وارد کردن اصلاح در اصلاح، نیاز روز خود را پاسخ گویند. پرسش اما اینست که آیا اصلاح͵ اصلاح طلبی در چارچوب ولایت، شدنی است؟ آیا اصلاح طلبان می توانند با ماندن در اطاعت از ولایت یا تمکین و التزام عملی به آن، به نوآوری و دگر دیسی دست یابند؟ در پی این پرسش گرهی نیز، سئوال بعدی اینکه اصلاً اصلاح͵ اصلاح طلبی در ولایت به چیست و عملی شدن آن چه سان؟ آیا اصلاح طلبی به صرف رنگ آمیزی مد روز می تواند اعتماد اجتماعی برای اصلاح طلبان باز آورد و اعتبار سیاسی از دست رفته به آنان باز گرداند یا که اینان برای متحول شدن فرارفتن از ولایت را نیاز دارند؟
نوشته زیر به این می پردازد که طرح اصلاح͵ اصلاحات در ولایت، بیانگر بن بست قطعی راه تاکنون متخذه اصلاح طلبان است و نشانگر شکستی استراتژیک برای مشی ای که از همان اول هم سترون بود. نوشته می خواهد بگوید اگر هم راه نجاتی برای اصلاح طلبان وجود داشته باشد، نه در اصلاح͵ اصلاح طلبی تاکنونی، بلکه در تجدید نظر انقلابی آنهاست در مشی تاکنونی شان. تحول در راستای فراروئیدن به آنی که، شایسته و بایسته و درخواست جامعه جوشان ایران امروز است.

یک گفتگو در آیینه تجربه!
شاید اکنون از فراز زمان و اندوخته ها، جا داشته باشد تا اشاره به گفتگویی کنم که در پسا رخداد دو خرداد ۱٣۷۶ با چند اصلاح طلب شیفته اصلاح نظام داشتم. آنچه در زیر می آید بازپرورده آن گفتگوهاست و آمدنش در اینجا، نه به منظور سرزنش سیاسی، بل نمایاندن و یادآوری خیرخواهانه این حقیقت که، اصلاح طلبی در نظام ولایی گرفتار بن بستی است که در همان زایش یافت: اصرار ورزیدن بر متصل نگهداشتن بند ناف خویش با ولایت! همین گره خوردگی بود که سرنوشت او را پیشاپیش نوشت و برای او در سحر گاه برآمدش، فرجامی پیش بینی پذیر رقم زد. آینده ای که، دیده شدن بهنگام آن، تنها نیاز به رها کردن خویشتن خویش از تنگناهای اندیشه ای و گذشتن از منافع و امتیازات داشت.
پرسشگر- می توانی مرا در این باره روشن کنی که اصلاح طلبان در پی چیستند؟
اصلاح طلب - اصلاح͵ وضع و بهسازی وضعیت موجود!
- نیت برای اصلاح خوب است، کلی گویی اما پاسخ نیست! بگو دنبال کدامین تغییر مشخص اید؟
- اصلاح در پی اصلاح! همان قانونمندی عام اصلاح طلبی.
- اصلاح برای اصلاح که بی معنی است! پرسیدم اصلاح چه چیزی، چگونه و برای چه؟
- مشکل، در عدم شناخت اصلاح طلبی است عزیز! اصلاح، پروسه است؛ آغاز دارد پایان نه.
- بی پایانی را بگذاریم برای آینده. پرسش، متوجه چیستی هم اکنون آنست و با چه چشم اندازی؟
- دوست من، سیاست که رویا نیست! واقع گرایی اصلاح طلب متوجه مهندسی ممکنات است.
- پس، اطاعت صرف از توازن قوا، عمل بی چشم انداز و مصلحت گرایی محض؟!
- نه کاملاً محض و نه بکلی بی چشم انداز! مهندسی فایده مند در چارچوب تعادل نیرو.
- یعنی چشم انداز را در دل نگهداریم و بر زبان نیاوریم مبادا که اصلاح طلبی زیر تیغ برود؟!
- اصلاح پذیری، خوراندنی است به قدرت اگر اغتشاش مجال دهد! نیاز به هضم پذیر کردن دارد!
- مشخصاً بگو در همین نظام، از کدام ها باید احتراز جست و چه تدابیری باید دید؟
- نترسانیدن ولی فقیه و نرمانیدنش از اصلاح، نیز مدام منادی شدن وحدت ملت و حکومت!
- و لابد با برحذر کردن مردم از ولایت ستیزی و پیشه کردن نرم رفتاری، ولایت هم مهارخواهد شد؟!
- اگر رفتار مخالفان درست باشد چرا نشود؟! جز پافشاری بر دعوت به اصلاح چاره دیگری نیست!
- با این حساب، فاشیسم، نازیسم، توتالیتاریسم و ولایت فقیه و ... جملگی اصلاح پذیرند؟!
- اصلاح طلب اصل را بر اصلاح طلبی می نهد، نتیجه اگر نداد گناه او نیست!
- پس مقصر نامعلوم، جنس قدرت در تنظیم مشی بی اهمیت و خط مشی هم رها از مسئولیت!
- نه! حکومت تقصیر دارد، اما مخالف هم بخاطر فرصت سوزی ها کم مقصر نیست!
- بدینترتیب، اصلاح طلبی نهایتاً باید خلاصه شود در تنظیم کنش سیاسی با فرصت ها در بالا!
- به اعتبار اینکه سیاست در بالا جابجا شدنی است، آری!
- و مردم، تسمه پروانه و صرفاً ابزاری در دست سیاست کنندگان! ابراز اراده، فقط برای بالایی ها!
- نیروی مردم به درد تغییر رفتار قدرت می خورد و نه شورش! پشتوانه برای رفرم!
- با این حساب، ولایت فقیه اصلاح پذیر؛ اصلاح متوجه تعدیل آن؛ چشم انداز نیز بی چشم انداز!
- مگر راه دیگری هم هست؟! چشم انداز، ماندن بر اصلاح است و به روز کردن مداوم اصلاح!
- یک سئوال دیگر: شما اصلاح طلب هستید چون زورش را ندارید یا که هراسان از هر انقلاب اید؟!
- انقلاب که در هر حال نه! با اعمال قهر موافق نیستم. راس قدرت نباید به خشونت سوق یابد!
- بگذریم که او رفرمیست هم بر نمی تابد و تیر و کلید تماماً دست او! قهر اما، مگر لزوماً جنگ است؟
- پس چیست؟ جنگ که شاخ و دم ندارد، انواع و اقسامش را می شناسیم!
- قهر، اعمال نیروست علیه نیرو! خلاف این، نه در زمان کهن یافتنی است و نه به روزگار ما!
- منظورم جلوگیری از ترور و زندان بود! ولی فقیه را نرم رفتار کنیم تا مانع از خونریزی شویم!
- و این، تمکین به تعیین زمین بازی توسط ولایت نیست و جز آسوده گذاشتن اوست در اعمال استبدادش؟!
- سیاست سکوی تدبیر است نه محل نزاع و مچ خوابانیدن، با اصلاح اگر نشود به قهرهم نمی شود!
- ممنون از "امر به معروف کردن و نهی از منکر" هایتان، اما بلاخره روشن نکردی اصلاح طلبی در پی چه نوع تحول ساختاری است؟! موافقی اگر بگویم: پادشاه ولایی تشویق به امضاء نوع مظفرالدین شاهی شود تا دستخط مشروطه شرف صدور امروزین یابد؟!
اصلاح طلب – با این یکی موافقم! وقتی مشروطه توانست در فقدان جامعه مدنی حداقل، خودکامگی قجری به عقب بنشاند، ما چرا امروز نتوانیم با مدنیتی چنین قدرتمند ولایت را دچار نرمی کنیم؟!
پرسشگر- دوست محترم، مشکل در بیگانگی با دینامیسم جنبش است! مشروطیت، انقلابی بود اصلاح طلبانه متکی بر "پائین" و نه چرخ خوردن های مدام در میدان "قبله عالم"! اعمال نیرو از برون علیه سیستم ضمن بهره گیری از شکاف های درون قدرت به قصد فراروی ملت. دارای چشم انداز برای استقرار قانون محوری جای استبداد سلطانی! اما باقی ماندن بر توهم نسبت به مشروطه پذیری ولایت - که هم عین قانون است و هم بر فراز قانون (!)- نه موجب وقوع اعتدال در رفتار ولی فقیه، که پی آورنده "اصلاح"͵ اصلاح طلب خواهد شد توسط اقتدار ولایی! اوست که خود را تطبیق خواهد داد! امیدوارم در پی تجربه تلخ، اینبار دیگر نخواهید خطای سیاسی خود را در راه نیامدن های قدرت و اپوزیسیون با آرزوهایتان به توضیح برآئید! مشکل را در منش و روش سیاسی و انگیزه ها باید جست.

* * *

آری، بیلان اصلاح طلبی در ولایت، همانی است که سعدی در حکایت ششم از باب دوم گلستان آورد:
"زاهدی مهمان پادشاهی بود. چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که ارادت او بود و چون به نماز برخاستند بیش از آن کرد که عادت او، تا ظنّ صلاحیت در حق او زیادت کنند.
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی/ کاین ره که تو می روی به ترکستان است"!

درنگی بر درسی دیگر از تاریخ برای "اصلاح طلبان" ما!
رژی دبره، روشنفکر رادیکال فرانسوی دهه ۶۰، از مدافعان انقلاب کوبا و همراه چه گوارا در عملیات چریکی جنگل های بولیوی، کتابی نوشت با عنوان "انقلاب در انقلاب" که در آن زمان– زمانه ما- بسیار گل کرد. جان کلام او در این کتاب͵ متاثر از تجربه عمل انقلابی مونکادا- سئیرا مائیسترای فیدل کاسترو و یارانش، در این خلاصه می شد که: چپ سنتی، تئوری انقلاب را از جوهر رادیکال اش تهی کرده و به جای اراده کردن برای جرقه زدن به خشم توده ها جهت برافراشته شدن پرچم انقلاب، بگونه منفعلانه و فرصت طلبانه ای منتظر فرارسیدن انقلاب نشسته است. او در تزهای مطروحه اش نوشت که: لازمه عمل انقلابی، مقدمتاً باور به ضرورت انقلاب در نظریه انقلاب است!
قصد از بیان چنین تمثیلی در اینجا، البته نقد دیدگاه "انقلاب در انقلاب" نیست که می دانیم خود نویسنده اش هم بعدها تزهای مندرج در این کتابچه را و اینبار البته از جایگاه اصلاح طلبی تام و تمام رد کرد و کنار گذاشت! تزهایی که، در عمل چیزی نبودند مگر تئوریزه کردن اراده گرایی انقلابی. با اینهمه اما، نظریات دبره در جوهره خود، آنجایی که الگوبرداری و محافظه کاری چپ سنتی را زیر پرسش می برد، جسورانه بود! شاید اگر او - و ماننده هایش!- حتی بر متن گفتمان انقلابی آن زمان، به جای انقلاب در انقلاب، رویکرد اصلاح اجتماعی در انقلاب زنگار گرفته را پیشنهاد می دادند، چه بسا نه به انقلابیگری مطلق کشیده می شدند و نه بعدها در اصلاح طلبی محض تحلیل می رفتند. اصلاح در انقلاب که جایگزین تز انقلاب در انقلاب شد، گفتمان نسل بعدی انقلابیون امریکای لاتین بود که مصادیق خود را در آغازه هزاره سوم نشان داد! اینها را آوردم تا به حکایت امروز اصلاح طلبان وطنی برسیم!
این اواخر کم نبوده مقالات منتشره از سوی سرشناس های اصلاح طلبان حکومتی و غیرحکومتی که در همه آنها از لزوم اصلاح در راهکارها سخن رفته است. اما در هیچیک از آنها و تاکید می کنم در هیچ کدام آنان، خبری از اصلاح مشخص در راهبرد اصلاح طلبی نیست! مگر آن تک برآمدهایی از سوی معدود افرادی از اینان، که بگونه تحول خواهانه با به میان کشیدن لزوم کنار گذاشتن ولایت فقیه، بدل به مصداق واقعی کامیابی در تز "اصلاح در اصلاح طلبی" شده اند.
در دیگر تبیین های ارایه شده از سوی "سرشناس ها"ی اصلاح طلبان و نیز در آن چند بیانیه جمعی اصلاح طلبانه اما، داستان باز همانی است که بود؛ ولو اینبار رونما در جامه ای تازه! همگی آنان از لزوم اصلاح در اصلاح طلبی آغاز می کنند ولی باز در همان سترون دیدگاهی درجا می زنند که دنیای واقعی سیاست بارها مهر باطل بر آنها کوبیده است. این "نوسازی"ها چیزی نیستند جز بازتولید گذشته. عطش جامعه برای تغییر، البته آنچنان بالاست که به آنها اجازه ندهد تا باز بدان زبانی خطابیه صادر کنند که از گرفتگی بوی نم در خود، حتی قابلیت شنیده شدن را هم ندارند! لحن نسبتاً "تند" اخیر آنان، حاکی از جوش و خروش های جامعه است وگرنه راهکارهایشان، جملگی نخ نما اند.
اصلاح طلبان به چیزی نیاز دارند بسی فراتر از اصلاح در اصلاح طلبی. به اندکی انقلاب در اصلاح طلبی خویش محتاج اند و انقلاب هم، در معنای بیرون زدن از سیستم فکری ای که مسحورش هستند و گذر عملی از نظام ولایی که به تقصیر توهمات خویش، خود در زمره قربانیان آنند. اینان باید به عبور از درجا زدن ها در رفتار هایی چون نقد اطرافیان افراطی جناب ولی فقیه آنهم بگونه شرمگینانه همت کنند. به بالا کشیدن خود در سطح تعرض سیاسی علیه اصل ولایت. اصلاح͵ انقلابی، یعنی بر افراشتن جسورانه پرچم برکناری ولایت فقیه. با پیشنهادهایی مبتنی بر توهماتی همچون درخواست لغو نظارت استصوابی شورای نگهبان منصوب ولی فقیه از خود او، نجات از مانداب اصلاح ولایت کی میسر می شود؟ اصلاح در اصلاحاتی که سقف آن مطالبه تعدیل در کارکرد "شورای نگهبان" متعلق به ولایت فقیه باشد آنهم از خود ولی فقیه، فقط و فقط استهزاء اصلاح است و بس. محدود نمودن خواسته ها به تقاضا از ولی فقیه به اعمال محدودیت بر برخی از دست افزارهای نیازینی که ولی فقیه برای بقای ولایت احتیاجی مبرم به آنها دارد، اصلاح نیست! توجیه استمرار وضع موجود است!
اصلاح طلب اصیلی که دغدغه اش مصالح مردم باشد، بلاخره باید در جا و نقطه ای از مسیر، بر صلبیت ساختار ولایی بایستد. اصلاح طلبان حکومتی، اعم از درون سیستمی ها و برون سیستمی ها و از درونمرزی ها تا برونمرزی هایشان، اگر واقعاً در پی اصلاح خویش اند می باید که از امتیازات ناشی از تعلق به نظام و یا مصالح ناشی از سرمایه گذاری سیاسی تا همین امروز خویش، فاصله بگیرند. بدون چنین فاصله گیری های جسورانه، پیوستن به راهبرد تحول خواهی ناممکن است. اصلاح͵ اصلاح طلبی، دگرگون کردن آن در راستای راهبرد معطوف به نفی ولایت فقیه را ایجاب می دارد. غیر این، محکوم کردن خویش به کسادی بیشتر و بی اعتباری فزونتر است!
تصریح بر این تلخی ها، نه زخم زبان که از سر خیرخواهی است. آنی که، در بخش دوم نوشته درنگ بیشتری بر آن خواهم داشت.

بهزاد کریمی
۵ آبان ماه ۱٣۹۷ برابر با ۲۷ اکتبر ۲۰۱٨   


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۲)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست