یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

می گساری در غروب


خسرو باقرپور


• خیره می شوم در ابر
روحِ باران را می فهمَم
و خشکی ی ناپایدارِ رفتارت؛
رنگ می بازد.
رنج می برم؛
اما نمی رنجم. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۲ مهر ۱٣۹۷ -  ۲۴ سپتامبر ۲۰۱٨



 
"بُرون پرّانَد از نَخجیر ناوَک
من این صد بار دیدَستم، نه یک بار" (فرخی)

خیره می شوم در ابر
روحِ باران را می فهمَم
و خشکی ی ناپایدارِ رفتارت؛
رنگ می بازد.
رنج می برم؛
اما نمی رنجم.
تو را می شناسم!
خوب می شناسم ات؛
خاموشی ی پُر هراسِ این همه نُت
کافی است؛
تا جهان برای همیشه لال بماند،
و این، همین تنبورِ خونین؛
کنار این دستِ بُریده بماند.

حیات را به نغمه های نابش آذین کُن
بخوان: که گُم شود این کرکس
بگو: تا شکسته شود: منقارِ شادی خوارِ.
می گویم: شکسته باد دستِ نویسایِ سرنوشت!
می خوانم: سرافکنده باد شاعرِ بی می ی ناب!
بیا و می بنوش بامن؛
من شادخوارِ هر میکده نیستم
یارا... آه
قدحِ گم شده این جاست!


* تصویر متن: Wassily Kandinsky
 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست