یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

قهر و آشتی و منت کشی های دوران دانش آموزی در عالم سیاست


طاهره بارئی


• جواد ظریف گفته است که به دولت فعلی آمریکا نمیتوان اعتماد کرد. در نگرش کسی که می گوید "به دولت فعلی نمیتوان اعتماد کرد" این توهم وجود دارد که دیگران، آنهم در عالم سیاست باید قابل اعتماد باشند!! اگر کسی فکر کند که عالم سیاست، جای مذاکره و مراوده با قابل اعتمادهاست، به راستی نه از زندگی شخصی و تجارب فردی خود و نه از تجربیات جهان سیاسی و اجتماعی هیچ نیآموخته است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۱۴ مرداد ۱٣۹۷ -  ۵ اوت ۲۰۱٨


جواد ظریف گفته است که بارها با آمریکا گفتگو داشته اند. یعنی این موضوعی نیست که بخاطرش جای انتقاد یا طعنه ای به آنها باشد. ولی اضافه کرده به دولت فعلی نمیتوان اعتماد کرد.
بررسی تفسیر های متعددی که این جمله می تواند داشته باشد، مدّ نظر این نوشته نیست. چرا که
می توان با اندکی جابجائی خطوطی با زوایای کاملاً متفاوت، ازین نقطه در محور مختصات ایران -آمریکا، ترسیم کرد.
این جمله می تواند مثلاً اینطور معنی بدهد که شما بیآئید یک جوری باعث ایجاد اعتماد ما بشوید. یا می تواند چنین معنی بدهد که این دولت فعلی قابل اعتماد نیست، شاید بعدی باشد و مذاکره کردیم. یا حتی یک نوع درخواست امتیاز بابت غیرقابل اعتماد بودن طرف مقابل محسوب شود. یا وقت کُشی برای پیش بردِ گفتگو های پنهان بعد بررسی نتایج آن قبل از اعلام مذاکره رسمی.

چناچه پیشتر گفتم در این نوشته کوتاه قصد پرداختن به این مطالب نداریم. بلکه می خواهیم به روی فلسفه‍ی نگاه گوینده ی این جمله روشنائی مختصری بیفکنیم.
در نگرش کسی که می گوید "به دولت فعلی نمیتوان اعتماد کرد" این توهم وجود دارد که دیگران، آنهم در عالم سیاست باید قابل اعتماد باشند!!
اگر کسی فکر کند که عالم سیاست، که پررنگ ترین نقش واقعیات زندگی زمینی را در خود دارد، جای مذاکره و مراوده با قابل اعتمادهاست، به راستی که نه از زندگی شخصی و تجارب فردی خود و نه از تجربیات جهان سیاسی و اجتماعی، چه بطور مستقیم در آن درگیر بوده باشد یا نبوده و تنها نظاره کرده و پند گرفته باشد، هیچ نیآموخته و در توهمات و رویاهای ابتدائی متوقف مانده است.
چرا که اتفاقا سیاست، جهان مذاکره و نشست و برخاست با کسانی ست که اصلا نباید روی قابل اعتماد بودنشان حسابی باز کرد. به عبارت دیگر، سیاست، هنر مذاکره با کسانی ست که عنصر قابل اعتماد بودن در مورد آنان، مّد نظر گرفته نمیشود. بلکه این هنر مذاکره است که با گذاشتن اصل بر احتمال عدم تعهد آنان به پیمانهایشان، قواعدی را در نظر گرفته، و طرف مقابل را متناسب با هوش و درایتش، درون معادلاتی قرار میدهد که در صورت عدم تعهد طرف مقابل، یا نابکار از آب در آمدنش (آنچه اصطلاحاً خیانت نام گذاشته میشود) کمترین زیان را متحمل شود.

زندگی عادی و به دور از سیاست خود به تنهائی با دهها تجربه‍ی به ظاهر تلخ و به باطن واقعی و "مغذی"، به انسانها می آموزد، که جهان جای دوست بازی ِدوران دانش آموزی و توقعِ وفاداری و قهر و وآشتی و ازین قبیل نیست.
علی مطهری نایب رئیس مجلس شورای اسلامی با درخواست مذاکره ترامپ گفت: با تحقیر هائی که ترامپ نسبت به ایرانیان داشته مذاکره مناسب نیست. مذاکره در این وضعیت توام با ذلت و خواری ست.
نگرش موجود در این اظهار نظر مرا یاد دوران دبستان می اندازد و قهر و آشتی با همکلاسی ها. چنانچه قهری بین دو نفر صورت گرفته بود و یکی از روی بی اطلاعی از شرایط یا سادگی یا هر علت دیگری، به نفر اول نزدیک میشد، به "منت کشی" متهم شده و برایش دم می گرفتند که "منت کش بیچاره....."
اینگونه برداشت ها و جهان بینی ها شایسته همان دوران دبستان زندگی ست. و اگر در بزرگسالی درمان نشده باشند، جهان که کاملا هوشیار است با تجربه های سنگینی برای اصلاح این نگرش تلاش خواهد کرد. چرا که هدف زیست و زندگی، تهیه آلبومی از عکس افراد قابل اعتماد نیست. تنها مساحتی که می توان روی قابل اعتماد بودن یا قابل اعتماد بیشتر شدنش، حساس بود و کوشید، شخص خودمانیم و بس. آیا به تعهدها و پیمان هایمان وفادار بوده ایم؟ آیا به اندازه توانمان قول داده ایم یا بسی فراتر از آن و دیگران را دچار دلسردی نسبت به خودمان کرده ایم؟
آقایان ظریف و مطهری نیز میتوانند ذره بین را روی قابل اعتماد بودن خودشان بگذارند. اینکار واقعاً عملی ست و برای جامعه و جهان مفید.

بسیاری از انسانها بخاطر پند نگرفتن از تجارب زندگی و آویخته ماندن از توهمات دوران دانش آموزی، در زندگی شخصی خود بدنبال مواجهه با رویدادهائی که آنرا به خیانت و عدم وفاداری و ازین قبیل نام نهاده اند، چنان افسرده میشوند که از زندگی و روابط اجتماعی تا می توانند کنار کشیده و از وارد شدن به ارتباطات و تجربه های تازه می هراسند. عواقبِ پیش گرفتن ِ این طریق و این عکس العمل، اگر در زندگی شخصی، افراد معدودی را درگیر کند، در عالم سیاست، زیانش به هزاران و ملیونها نفر میرسد.
چه در زندگی شخصی و چه جمعی و سیاسی پا گذاشتن به درون تحولات باید با در نظر گرفتن این احتمال انجام گیرد که طرف مقابل می تواند نارو بزند، کلاه برداری کند، به پیمان شکنی رو بیاورد. هنر نمائی فردی هر کس یا هر جریان، اینست که چگونه در دایره چنین شرایطی به نحوی عمل کند که کمتر صدمه دیده و اهداف خود را عملی سازد.
البته چقدر خوب بود که تضمینی برای عدم خیانت، و وفاداری افراد وجود داشت و قراردادها تنها با کسانی منعقد میشد، که بر سر قول و پیمان میماندند. اما اگر همگی تجربه کرده ایم که از هیچ سو چنین تضمینی نیست، آیا بهتر نیست بجای شمع به دست گرفتن و دنبال با وفاها گشتن، بر اهداف خود متمرکز بوده و نه برای دل خودمان و تمایل کودکانه‍ی دوستی ورزیدن هایش، بلکه برای تحقق آنچه این سیاره آبی رنگ که با پاره پاره شدن جوّ حامی و حائلش، با آلوده شدن هوا و آبهایش، نفس نفس زنان برای حیات می طلبد تلاش کنیم؟

در پایان بر اصل حق انتخاب داشتن در روابط و سنجش توانهایمان برای رویاروئی در برابر شرایط ناشناخته انسانی و اجتماعی تاکید میکنم. هنرنمائی قهرمانانه ای نیست اگر در دل روابط ناامن و با حریفانی که در باب غیرقابل اعتماد بودنشان بطور عینی مدارکی از آنان در دست داریم فرود آئیم.
یا بدون سنجش توانائی روانی و مادیمان در برابر بدعهدی های احتمالی در روابطی نامطمئن خیمه بزنیم.
ابتدای سنجش همه این عوامل، لزوم و نیاز مبرم شرایط برای تحول است، آنهم متناسب با اهداف و ارزش های شخصی.
دنیای سیاست نیز بطور پر رنگ تری از همین قوانین تبعیت میکند.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست