یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

مانیفست کودکی ۱۲ ساله


ژیلا مساعد


• پدرم هر شب
با اسلحه ای کوچک
در زیر بالش اش می خوابد
و مادرم با نارنجکی
که به پستان سوم اش شبیه است
در اتاق راه می رود ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۷ مرداد ۱٣۹۷ -  ۲۹ ژوئيه ۲۰۱٨


 
پدرم هر شب

با اسلحه ای کوچک

در زیر بالش اش می خوابد


و مادرم با نارنجکی

که به پستان سوم اش شبیه است

در اتاق راه می رود


من هرگز کودک نبوده ام

هرگز سیر نبوده ام


در تنهایی گاهی

دست و پای خیالی می سازم

ازگِل

از تف

از خمیر


برای بچه های بی پا و دست

برای بچه هایی که هرگز بازی نکرده اند


کاش آخوندی که بوی گند دروغ می دهد

و خدای اش را روزی هزار بار فریب می دهد

می توانست برای نمایش هم شده

با فوتی

همه ی ساخته های مرا واقعی بکند


کاش پرنده ها کمی جدی تر باشند

و این قدر بی خودی چه چه نزنند

آن ها که می بینند من از گرسنکی

روزی دو بار بی هوش می شوم

و خواهرم هنوز نمی داند چهار مزّ ه ی متفاوت وجود دارد


من دلم می خواهد

حتا کبوترها هم

مثل شیر ها نعره بزنند


آن ها که از آن بالا می بینند

غول هایی که دندان های شان از تسبیح ساخته شده

و نفس شان بوی قل هوالله می دهد

چه گونه ادم های خوب را

لای لقمه های شان می چپانند

و می بلعند


من و خواهرم منتظر یک اتفاق بد هستیم

بالاخره پدر روزی اسلحه اش را

روی غول ها نشانه می گیرد

و مادرم برای خرید به بازار میرود

و به خاطر ما

خودش را در میان ان همه خوردنی

تکه پاره می کند


دی شب پیش از آن که خواهرم

آجر را لیس به زند تا خوابش برود

به او قول دادم

شادی را روزی برایش معنا کنم

من خیال دارم بعد از انفجار هم

زندگی کنم.


ژیلا مساعد


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست