یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

فرهنگ از نگــــاهی دیگر (۷)


ابراهیم هرندی


• زبان وسیله است، نه هدف. گرایش انسان به گفتن و شنیدن و خواندن و نوشتن و گوش سپردن به سخنان دیگران و درگیر شدن در داستان های آنان و دلسپاری به روایت های دیگران از هستی، رفتارهایی برآیشی در راستای تجربه اندوزی ست. هر تجربه ی تازه، گامی بسوی سازگاری با زیستبوم می تواند باشد. گزارشِ تجربه های دیگران، شیوه ی ارزان و آسانی برای یادگیری ست که با ذات تجربه جوی انسان همخوان است و زبان، ابزاری برای سیرکردنِ این گرایش ذاتی ست. درک و دانستن تجربه های دیگران، نه تنها ژرفای تجربی ما را گسترش می دهد، بلکه بما نشان می دهد که ما تنها کسانی نیستیم که با ناسازگاری های زیستی دست و پنجه نرم می کنیم ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۲٨ تير ۱٣۹۷ -  ۱۹ ژوئيه ۲۰۱٨


 
بخش هفتم:‌ زبان


در بخش های پیش گفتم که فرهنگِ انسان، زمینه ای طبیعی دارد و طبیعت او ساختاری فرهنگی. نیز گفته شد که، حافظه، آگاهی، ذهن و زبان، چهار ستون بنیادین فرهنگ و زمینه های طبیعی آن است. اگر هر یک از این برآیه های بزرگ تاریخی وجود نمی داشت، فرهنگ انسانی به گونه ای که ما امروز می شناسیم نیز، نمی توانست شکل بگیرد. در این بخش به زبان، این برآیه ی شگفتِ هستی می پردازم.

زبان چیست و برای چه پدید آمده است و چه نقشی در سازگاری انسان و ماندگاری او در جهان دارد؟ زبان شناسان این دو پرسش ها را با چشمداشت به کارِ زبان در ترابری معنا پاسخ می دهند و می گویند که زبان ابزار بردن و سپردنِ معنا از ذهنی به ذهن های دیگران است. از دیدگاه زبان شناسی، این ابزار برای آسان کردنِ داد و ستد در زندگی اجتماعی پدید آمده است و رسانه ای ست که همه ی کاربران هر زبان را بیکدیگر پیوند می دهد و آنان را از اندیشه ها و خیال های یکدیگر آگاه می کند.
اما از چشم انداز برآیشی، زبان ابزاری سه کاره است؛ نخست رسانه ای برای پذیرش تجربه و دانش از راه حس های پنجگانه از دیگران و سپارش آن ها به آیندگان است. دوم ابزاری برای آسان کردن همکاری با دیگران و سوم توانی برای روان گردانی خود و دیگران.۱

در پیوند با نقش نخست زبان باید گفت که زبان وسیله است، نه هدف. گرایش انسان به گفتن و شنیدن و خواندن و نوشتن و گوش سپردن به سخنان دیگران و درگیر شدن در داستان های آنان و دلسپاری به روایت های دیگران از هستی، رفتارهایی برآیشی در راستای تجربه اندوزی ست. هر تجربه ی تازه، گامی بسوی سازگاری با زیستبوم می تواند باشد. گزارشِ تجربه های دیگران، شیوه ی ارزان و آسانی برای یادگیری ست که با ذات تجربه جوی انسان همخوان است و زبان، ابزاری برای سیرکردنِ این گرایش ذاتی ست. درک و دانستن تجربه های دیگران، نه تنها ژرفای تجربی ما را گسترش می دهد، بلکه بما نشان می دهد که ما تنها کسانی نیستیم که با ناسازگاری های زیستی دست و پنجه نرم می کنیم و گاه در می مانیم و گاه ناامید می شویم و گاه راه را از چاه نمی شناسیم و اشتباه می کنیم.۲ هنگامی که دردی همگانی باشد، درد نیست، گونه ای تجربه ی همگانی ست.

زبان، تور تجربه است. یعنی که ما با کاربردِ آن، هم تجربه های زیستی خود را به دیگران نشان می دهیم و می توانیم که آن ها را در دسترس آنان بگذاریم. هم نیز می توانیم بوسیله ی زبان، از تجربه های دیگران بهره ببریم. در چنین داد و ستدِی، هنگامی که کسی دست و یا پا و یا چشم خود را از دست می دهد، دیگران نیز می توانند با شنیدن و یا خواندن سرگذشت او و آگاهی از آنچه بروی رفته است، پرهیبی از نداشتنِ دست و یا پا و یا چشم را در ذهن خود تجربه کنند و ارج گذارِ دست و پای خود باشند
گرایش انسان به تجربه اندوزی، کرداری برآیشی ست و کنجکاوی و تشنگی پایان ناپذیرِ انسان از آموختن و ارزشمندی دانش و دانشمند در همه جوامع انسانی، گویای این نکته است که ذهنِ انسان، تجربه اندوزی را یکی از هدف های بنیادین خود می داند.

هربار که انسان دست بکاری می زند، یاخته هایی که در مغزِ وی با آن کار، سروکار دارند، کارا می شوند. همزمان با آن، همان یاخته ها در مغزِ کسی نیز که آن کار را تماشا می کند، کارا می شوند. فراتر و شگفت تر از آن، هنگامی که تماشا کننده، روندِ چگونگی آنجام آن کار را برای کسی بازگو می کند، اگر آن بازگویی روایتِ روشن و درستی از شیوه ی انجام آن کار باشد، همان یاخته هایی که در مغز کننده ی کار و بیننده ی آن کارا شده اند، در مغزِ شنونده نیز کارا می شوند. این چگونگی، بنیادِ بیولوزیکِ فراگیری از راه دیدن و شنیدن است. این گونه است که می توان شیوه ی پختن خوراکی را با تماشای فیلم آن آموخت و سپس آنرا از راه زبان بدیگری نیز آموزاند. چنین است که می گویم زبان "تورِ تجربه" است.

در گذار تاریخ، همیشه و در همه جا، دانستن برتر از ندانستن بوده است و همگان دانش را گنجی جاودانه می پنداشته اند. این چگونگی در جوامع صنعتی مدرن بجایی رسیده است که دانشمندان، اکنون بجای پیامبران و کاهنان نشسته اند و مردم برای درمانِ دردهای بی درمان نمای فردی و اجتماعی خود، چشم به آنان می دوزند. داستان نویسی، نقالی، خاطره نویسی، سفرنامه خوانی، روایتگری و نمایش های سینمایی و تلویزیونی و تئاتری، همه برپایه س کششِ این کردار شکل گرفته اند. این چگونگی می تواند ما را با تجربه ی دیگران در گذارِ تاریخ آشنا کند و تجربه ی همه ی پیشینیان را در دسترس ما قرار دهد. اهمیت آنچه میراث فرهنگی خوانده می شود، در ارزش تجربی آن وانهادهاست. ارج گذاری به این میراث پیشینیان سبب می شود که انسان در هر دوره، ناگزیر از پیگردی رازهایی که گذشتگان برای او آشکار کرده اند، نباشد و دنباله ی کار را از آنجا که آنان رها کرده اند، بگیرد. این چگونگی نسل انسان را بمعنای عام آن در جهان جاودانه کرده است زیرا که هر اندیشمند نوآوری، با آگاهی از دستاوردهای علمی پیشین، چیزی به دانش بشر می افزاید و آن را به نسلِ پس از خود می سپارد. فرهنگ شناسان این روند را سازگاری فزاینده ی فرهنگی نامیده اند.۳

نقش دوم زبان از دیدگاه برآیشی، آسان کردنِ همکاری با دیگران و شتاب بخشیدن به داد و ستد اجتماعی انسان است. انسان در زمانی از تاریخ برآیشی خود در یکصد هزار سال گذشته، توانایی یادگیری با دیدن را آموخت. این توانایی یکی از بازتاب های توانِ پنداشتن و انگاشتن است. این که انسان بتواند با دیدن کاری، آن را بیاموزد، بنیاد بیولوژیک زیادی می خواهد و مکانیزم کارکردِ آن بسیار پیچیده و شگفت انگیز است. این توانایی به یکباره آموختن را آسان کرد و سپارشِ دستاوردها و آموزه های فنی از ذهنی به ذهن دیگر را ممکن ساخت. فسیل های بجامانده از نزدیک به دومیلیون سال پیش، نشان می دهند که نیای تن-فرازِ انسان، یعنی هوموارکتوس (Homo-erectus)، توانایی این گونه یادگیری را داشته است. این جانورِ فن آموز، زینده ای اجتماعی و ابزارگر بود و با پی بردن به سودمندی آتش، فن آوری پختِ گوشت را برای نخستین بار در جهانِ جانوران بنیاد نهاد. ساتور سنگی را نیز این میمون ساخت. پس از آن، میمون دیگری بنام نیاندرتال(Neanderthal)، که نیای نزدیکترِانسان کنونی ست، از سیصد هزار سال پیش تا ِیکصدهزار سال گذشته برروی زمین به همین شیوه می زیست.

آموزه های گام بگام این میمون ها از راه نگاه کردن به شیوه های زیستیِ یکدیگر و آموختن از آن ها، سازگاری آنان را با زیستبومشان افزایش داد. بکار بردن آموزه های پیشینیان و بهنمودن آن ها و سپارش آن ها به نسل های آینده، اندک، اندک راه زندگی شاخه ای از میمون ها، یعنی انسان را دگرگون کرد. اگرچه یادگیری با نگاه کردن می تواند فنی را بسیار زود در میان جانورانی که توانایی این گونه یادگیری را دارند، فراگیر کند، اما این شیوه آموزشی، تنش زا نیز هست. برای نمونه، این که کسی با نگاه کردن به دست دیگری ماهیگیری بیاموزد، می تواند در اندک زمان، شمار ماهیگیران در کناره رود و یا کرانه دریا را چنان افزایش دهد که میدان را برای همه ماهیگیران تنگ کند و رودها را از ماهی تهی. یادگیری با چشم، سبب می شود که همگان بتوانند، فنون ساده را با نگاه کردن بیاموزند. از اینرو، فراگیریِ این چنینی را دزدی دیدگانی(Visual Theft) خوانده اند.۴ این که کسی روزها در جنگلی، با تلاشِی توانفرسا، کندوی عسلی بیابد و کسی دیگر روزی او را نهانی، تا پای آن کندو دنبال کند و چندی پس از آن، دزدانه آن کندو را از عسل خالی کند، غارت دستاوردِ یابنده آن کندوست و می تواند به ستیز در میان آن دو تن کشیده شود. هم نیز این که دستکار صنعتی کسی را دیگری کپی کند و بکار گیرد، می تواند ناراست و غیراخلاقی پنداشته شود و به ستیز کشیده شود. چاره ی این کار آن است که یا دستاوردهای تازه ی این چنینی در دایره تنگ خانواده، قوم و قبیله بماند و به دیگر جاها راه نبرد و یا ابزاری برای داد و ستد همگانی و جهانیِ دستاوردهای انسان پدید آید. چنین می نماید که برآیش زبان در بزنگاهی از تاریخ برآیشی انسان در صدهزار سال گذشته، او را در برگزیدن راه دوم توانمند کرده است.

زبان ابزاری برای چاره یابی در پیش گیری از دزدیدن دستاورهای نوآوران با قرارداد و قانون است. ابزاری که گفتمان “قرارداد” را ممکن کرده است. نماد امروزی این چگونگی، قانون کپی رایت است. این گونه است که نوآوران و صنعتگران در گذار تاریخ، توانسته اند با همکاری یکدیگر جهانی را بسازند که بسیاری از محدودیت های طبیعی در زندگی انسان را از میان برداشته است. نیز چنین است که کمانساز، در برهه ای از تاریخ، با تیرساز کنار آمده است تا تیروکمان ساخته شود. یا همکاری مهندسان و پزشکان به پیدایش مهندسی پزشکی راه ببرد و هزاران دستگاه سودمند برای درمان بیماری های انسان ساخته شود. این همه، بدون برآیش زبان ممکن نمی بود. اگرچه آن دو میمون که از آن ها نام بردم، توانایی یادگیری با نگاه کردن را داشتند و فوت و فن بیرون کشیدن موران و موریانه ها را از لانه هایشان را با کاربرد ابزار می دانستند، اما با آنهمه، فن آوری آن ها در درازنای دورانی که برروی زمین می زیستند، همانند و دگرگون ناپذیر بود. هوموارکتوس ها برای صد میلیون سال بر روی زمین زندگی یکنواخت و همگونی داشتند. یعنی که در بیش از چهل هزار نسل، هیچگونه نوآوری از آن ها دیده نشد و ابزار تازه ای پدید نیامد. زبان، ابزار ژن های انسان برای آسان کردن زندگی اجتماعی او و راندن وی بسوی آشناِیی با دیگران و همکاری با آنان است. این ابزار سبب می شود که انسان با کمکِ آن ها، بردیگر جانوران در بهره وری از فراوارده های زیستبومی خود پیشی بگیرد و زیستبومش را بدلخواه خود در راستای ماندگاری بیشتر نسل خود در جهان سازگار کند.

با پیدایش زبان، انسانِ آغازین از دویست هزار سال پیش بدینسو، اندک، اندک با ساختن ابزارهای سفر مانند نعل، پالان، تَنگ، تُنگِ آب، سبو، خورجین، جوال، کجاوه، بالاپوش، قایق و سپس تر، چرخ، گاری و درشکه، قایق، کشتی، اتومبیل، ترن و هواپیما، در گوشه و کنار جهان پخش شده است و هرجای زمین که زیست پذیر بوده است را گرفته است. این چگونگی، ریشه در انفجار اطلاعات و نوآروی ناشی از هم اندیشی و همکاری در پرتو زبان دارد. تا پیش از آن، انسان نیز چون جانوران دیگر، ناگزیر از سازگار کردن شیوه ی زیستی خود با زیستبوم اش بود. اما از هنگامی که انسان توانایی دستبرد در زیستبوم خود را یافت، توانست هر زمینی را که می یافت، برای زیستن آماده کند. چنین شد که زیستن، هم در بیابان های خشک و سوزانِ سومالی میسر شد، هم بربام ِبلندی های کوهنده‍ی تبت و هم در سیبری و آلاسکا. این گونه، انسان توانست با دستیابی به صنعت، جنگل ها را از گیاهان بروبد و جانوران را از آنجا رم دهد و کوه ها را قاچ کند و راه ها و کانال ها و تونل ها را از آن ها گذر دهد و بیابان را با کندن قنات و چاه های عمیق، آبیاری و کشت پذیر کند و رودها را بسوی سدها بسُراند و جانوران را از شهرها و زیستگاه های خود برماند و از روستاها و شهرها بیرون براند و فرماندار جهان شود و خود را همه کاره آن بداند!

زبان، تور انسان گیری نیز هست. ابزار بسیار پُرتوان و خطرناکی که با آن می توان به روان گردانی دیگران پرداخت و آنان را با آن بدام انداخت و قانع و مجاب و اسیر کرد و از آن ها بهره کشید. در گذار تاریخ، از مردان و زنانی که با افسون زبان، ذهن دیگران را می ربودند و آنان را بکار می گرفتند، به نیکی و با عنوان هایی چون؛ پیامبر، راهبر، مراد، پیشوا، نقیب، فیلسوف و سُکّاندارِ حقیقت یاد شده است. این کسان، زنان و مردانی با فرّه زبانی (کاریزما) بوده اند. آورده اند که لقمان با سخنان نیکو و حکیمانه‍ی خود، شهره آفاق شد و داود با مزامیز افسونبار خویش، دل و دین از همگان می ربود و محمد، پیامبر اسلام، سخنان خود را آیه های آسمانی می خواند و کتاب خود را خواندنی (قرآن)، نام نهاد.۵ وی آن سخنان را چنان کاری کارستانی و استوار می دانست که دیگران را به هماوردی با خود در آوردن آیه هایی آنچنانی فرامی خواند. در دین عیسوی نیز داستان برج بابِل در انجیل، گویای اهمیتِ زبان برای انسان و نقش آن در همکاری و پیشبرد آرمان های اوست. براساس آن افسانه، سرنشینان کشتی نوح، پس از آرام شدن ِآسمان و زمین در سومر (شنار)، سکنا گزیدند و چون همگی به یک زبان سخن می گفتند، برآن شدند تا با همکاری یکدیگر برجی از زمین تا ثریا بسازند تا انسان بتواند با بالا رفتن از آن، خود را به عرشِ خدا برساند. اما خداوند با دیدن آن برج، از گستاخی شهروندان بابِلی، که آهنگ نزدیک شدن به جایگاه آسمانی او را داشتند، آشفته و خشمگین شد و آنان را در گوشه و کنار جهان پراکند و هرگروه را زبانی ویژه داد تا دیگربار، هرگز زبان یکدیگر را نفهمند و نتوانند در سایه همزبانی به همدلی برسند و راهی به بارگاه آسمانی او باز کنند.۶

افسانه های هزار و یک شب، گواه روشنی برآگاهی پیشینیان از قدرت زبان در رونگردانی ست. در این اثر کلاسیک، شهرزاد، هر شب با افسونِ زبان، ذهن پادشاه را درگیر می کند و اینگونه از کشته شدن نجات می یابد. کارایی نیروی زبان چنان است که هیچ فرهنگی کاربرد زبان را در گستره همگانی آزاد نمی گذارد. همیشه در همه جا، خوشه ای از واژگان و شیوه ای از بیان و شکلی از کارکردِ زبان، ناراست، ناخوشایند و یا ناهمایند با زمان و مکان پنداشته می شود. سانسورِ زبان در آن گستره، به بهانه های اخلاق، دین، قانون، امنیت و هنجارهای همگانی بکار می رود. این چگونگی از آنروست که زبان، کلید دستکاری روانِ انسان است و با آن می توان حالت های عاطفی خود و دیگران را دگرگون و بازآرایی کرد. فراتر از آن، با دگرگون کردن چشم انداز کسی با زبان، می توان شیوه ی اندیشیدن و نیز رفتارها و کردارهای او را، بدون بازکردن مغز او و دستبرد در آن، بازسازی کرد.

زبان را می توان با دستگاه کنترل از راه دور – ریموت – همانند دانست زیرا که سخنگو، گوینده و یا زبان آور می تواند با چرخش زبان، بی هیچ نزدیکی و گاه از راه دور، با تلفن، رادیو،اینترنت و دستگاه های گفت و شنودِ دیگر، شنونده ی خود را شاد و یا غمگین کند، بخنداند، بنوازد، بگریاند، بترساند، بچزاند و یا به زندگی امیدوار کند. چرب زبانی، شیرین زبانی، تلخ زبانی، زخمِ زبان، زهرِ زبان و گفتمان های این چنینی، همه گویای بازتاب شیوه کاربردِ زبان بر ساختار عاطفی انسان است.
توان نویسنده در زبان از گوینده نیز فراتر می رود و بُردارِ زمانی را نیز درمی نوردد و گاه هزاران سال پس از مرگ خود، کسی یا کسانی را بکاری و یا کارهایی وامی دارد. نویسندگان، فیلسوفان، پیامبران، شاعران و تاریخ نگاران، نمونه های خوبی از این کسان هستند. این که کسی با سخن پیامبری، هزاران سال پس از مرگ او، هیجان زده و شوریده دل و آسیمه سر، بدلخواه خود، کمربندِ انفجاری برکمر خود ببندد و با آرامش به مسجدی، میخانه ای و یا میدانی در میان مردم برود و خود و دیگران را به آتش بکشد، یکی از بازتاب های زیانمند و خطرناک قدرت زبان در دگرگون کردن شیوه ی اندیشیدن دیگران و بازآرایی ذهن آن هاست. چنین کاری هرگز بدون زبان، شدنی نمی توانست باشد. نیز این که کسی با نوشتن و یا خواندن شعری، افسرده و یا آزرده شود و یا دلتنگی خود و یا دیگری را چاره کند و دست از شِکوه بردارد، یکی از شگفتی های بزرگِ برآیشی ست. درباهر ی توان نیروی زبان در دگرگون سازی چشم اندازانسان و رفتارها و کردارهای او، همین بس که گفتار درمانی بویژه سی بی تی (CBT)، امروز سرآمدِ همه شیوه های روان درمانی پنداشته می شود.۷

یکی از ویژگی های زبان این است که هرچه تراکم جمعیت در سرزمینی بیشتر باشد، زبان های بیشتری در آن سرزمین یافت می شود. نمونه ای از این سرزمین ها جزیره پاپوای گینه نو در اقیانوس آرام است که با داشتن هفت میلیون جمعیت، دارای هزار زبان است. زبان شناسان شمار زبان های زنده جهان را نزدیک به شش هزار و پانصد برآورد کرده اند. کشور هندوستان، نمونه دیگری ست که دارای ۱۶۵۲ زبان زنده است. برآیش شناسان این چگونگی را ناشی از خوی قبیله ای انسان می دانند. زندگی قبیله ای در سرزمین های آبسال و کشت پرور، رقابت بر سر دسترسی به آب و خاک و دیگر سازه های زیستی را در میان قبیله های همسایه دامن می زند و آنان را به ستیز با یکدیگر وا می دارد. زبان، بخشی از سیستم دفاعی هر قبیله در برابر بیگانگان است تا رفت و آمد و نشست و برخاست و داد و ستد با آنان را کنترل کند و آنان را از دستبرد زدن به دانش قبیله ای باز دارد. بنیادِ روانشناسیکِ هر زبان به گونه ای ست که شیوه ی کارکرد ذهنِ دارنده ی خود را در هسته های بسته ی زبانی، چنان پنهان می کند که تنها با آشنایی ژرف با فرهنگِ آن زبان می توان آن ها را دریافت. این شیوه ترجمه پذیر نیست و نمی توان آن را از زبانی به زبان دیگر برگرداند.۸

زبان در هر حوزه ی ژنتیک، رازدارِ راه زندگی در زیسبتوم ویژه آن حوزه است و کلیدهای رازگشایی برای سازش با آن زیستبوم را در خود و با خود دارد. من برای این چگونگی واژه “بومبار” را پیشنهاد می کنم. بومبارِ هر زبان، بارمعنایی آن است که هر زیستبوم بردوش زبان می نهد تا کاربران آن زبان را از چم و خم زیستن در آن سرزمین آگاه کند. بومبار، بازتاب ویژگی های زیستبومی هر سرزمین در زبانی ست که در آن شکل گرفته است. اگرچه بومبار بیشتر زبان های جهان، امروزه با فراگیر شدن شیوه ی زندگی غربی، در بسیاری از زبان های جهان بیهوده و بی معنا می نمایند و به گوش نمی آیند و به لیست گویه های زبانزد و فولکلوریک پیوسته اند، اما هنوز هر زبان زنده، سرشار از اشاره ها و رهنمودهای چگونه زیستن در زادگاه آن زبان است. هر زبان، ابزار آگاهی رسانی به کاربران خود و آیندگان آن ها درباره‍ی چگونه زیستن در زیستبومی ست که در آن شکل گرفته است. از اینرو، هرزبان، چم و خم زندگی در زیستبوم خود را با واژگان بیشتری آشکار می کند و ادبیات گسترده تری درباره ی سازش بیشتر و بهتر با آن سرزمین را میدان می دهد. برای نمونه، زبان و ادبیات بیابان زیان، پُر از واژه ها و آموزه های سودمند برای گریز از سرگشتگی در بیابان، فریبِ سراب، ارجمندیِ نکوداشت ِآب، کم خوری، گزیز ازآفتاب، افتادن در چاه، خطر تشنگی و همه چالش های زندگی ستیز در بیابان است. واروی این چگونگی را در زبان و ادبیاتِ اسکیموها می توان یافت که گویه ها و گوشزدهایش درباره ی فرار از سرما و برف و یخبندان و نیز، خوشداشت خورشید و نور و گرما و روشنایی ست.۹

(دنبــــاله دارد)

یادداشت ها:
======
۱. چون در زبان فارسی، واژه ی “زبان”، هم نام ماهیچه ای ست که در دهان بسیاری از جانوران است و هم نامِ مکانیزم پذیرش و سپارس و داد وستد اطلاعات، شاید بیشتر مردم، زبان را تنها گفتن و نوشتن بدانند و از شیوه های دیگرِ نمایش اطلاعات و سپارش آن، مانند؛ زبانِ تن، زبانِ نمادین، زبانِ ریاضی، زبانِ بی زبانی، زبانِ رنگ ها و زنگ ها و زبانِ ایما و اشاره بی خبر باشند. در روزگار ما، رسانه های نمایشی و نمادنما مانند، تلویزیون، اینترنت، سینما، کتاب، مجله و روزنامه، اهمیت زبانِ تن، زبانِ نمادین و زبانِ ایما و اشاره را بیشتر کرده اند. گاه عکسی و یا کاریکاتوری می تواند بسیار گویاتر از مقاله ای باشد و دریافتِ آسان آن سبب شود که کارایی بیشتری از شیوه های دیگر پیام رسانی داشته باشد. گاه خاموشی، رسانه رساترین پیام می شود. "که خاموشی به هزار زبان در سخن است". (شاملو)

۲. انسان جانوری گروه زی است و دردِ همگانی را بسیار آسانتر از درد فردی تاب می آورد. بررسی های روانشناسیک نشان داده است که هنگامی که درد، اندوه، بی خانمانی، نابسامانی و گرفتاری های فراگیرِناشی از جنگ، زلزله، غارت، قحطی وبیماری های واگیری مانند وبا، طاعون و ابولا، همگانی باشند، پذیرش و تاب آوردن آن ها برای انسان، بسی آسانتر از پذیرش درد و اندوهِ فردی ست. این چگونگی، مرگ و میر ناشی از آن بلاها را کاهش می دهد و ساختار عاطفی بلازدگان را استوارتر و دردپذیرتر می کند.

۳Cumulative Cultural Adaptations.

۴. www.amazon.co.uk
۵. واژه ی “قرآن”، مصدر فعل “قرأ” است به معنای خواندنی، مانندِ فرقان و رجحان که مصدر هستند.

۶. www.mechon-mamre.org

۷
Cognitive Behaviour Therapy CBT.. این شیوه ی درمانی که اکنون در میانِ روانشناسان و رواندرمانگران بسیار فراگیرشده است، براین اندیشه استوار است که بسی بیش از بسیاری از ناخوشی های روانی، بویژه افسردگی، ریشه در پیش پندارهای نادرستِ ما درباره خودمان و جهان دارد. برای نمونه، این که جوانی درایران، موفقیت را برای خود با گزاره های اجتماعی کنونی بسنجد. یعنی که بایدها و نبایدهای جامعهِ بیمارِ کنونی را سنجه های رستگاری خود بداند. در ۱۸ سالگی گواهینامه رانندگی بگیرد. به دانشگاه برود و در فلان سال فارغ التحصیل بشود. در بهمان سال از زندگی خود ازدواج کند، کار داشته باشد، خانه و ماشین و…. داشته باشد. در همه ی این دوران فرزند سودمند و زن و یا مرد کاری و درستکار و پیروز و ثروتمند باشد و با الهام از انشاهایی که در گذشته نوشته و خوانده است، علم را بهتر از ثروت بداند و اهل ادب و تقیه و تظاهر باشد، اما دروغ نگوید و خلاصه بشود انسانِ “نیست در جهانی” که در هیچ جای جهان در هیچ زمانی وجود نداشته است. افسردگی ناشی از خواهش بیجای رسیدن به قله های دست نیافتنی و ناممکن. این گویه زبانزد در زبان فارسی که؛ مرد باید از زیر سنگ هم که شده، پول در بیاورد و روزی خود و خانواده اش را فراهم کند، یکی از همین پیش پندارهای نادرست در فرهنگ کنونی ایرانی ست که می تواند زمینه سازِ بسیاری از ناخوشی های مردم باورمند بدان بشود.

۸. این پرسش که آیا هرمتنی را می شود از زبانی به زبان دیگر برگرداند، پرسشی تکنیکی در حوزه معنا شناسی و ترجمه است که پرداختن به آن، کار من نیست. اما آنچه در این راستا در اینجا می توان نوشت، این است که از چشم انداز برآیشی، زبان در بررسی نهایی، ابزارِ بیان سود و زیان ساختار ژن های انسان است و بخشی از مکانیزمِ سازگاری او با طبیعت در راستای ماندگاری بیشترِ نسل او در جهان. از این چشم انداز، می توان گفت که هر زبان می تواند، بخشی از ابزار نرمِ رزمیِ هر قوم برای پیشی گرفتن بر دیگران، در نبرد بی امان زیندگان برای جاباز کردن و ساختن و ماندن در جهان باشد. البته این چگونگی، در بیش از صدهزار سال پیش شکل گرفته است و اکنون که انسان از زندگی قبیله ای به چشم اندازی جهانی رسیده است، ناخوشایند و زیانمند و دست و پاگیر می نماید و هست.

۹. تاکنون ویژگی های زیستبومی زبان (بومبارِ زبان)، آنسان که باید، پژوهیده و بررسی نشده است. بخشی از این چگونگی از آنروست که نشتِ فرهنگ و زبان غربی به دیگر سرزمین ها در دوسده گذشته، زبان های بومی را از کارایی انداخته است و چشم انداز ارزشی و بومباری آن ها را بحرانی کرده است.



فرهنگ از نگــــاهی دیگر (۶)

www.akhbar-rooz.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست