یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

پیش درآمدی برای عشق
بهجت آیسان، شاعر تُرک


بهرام غفاری


• عشق هایی هستند
که در چاه هایی عمیق
در سردابه های قدیمی
می زیند و مقاومت میکنند
چه روزها که ندیده اند
چه دردها که نکشیده اند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۱۷ ارديبهشت ۱٣۹۷ -  ۷ می ۲۰۱٨


 صفا بهجت آیسان در سال ۱۹۴۹ از پدری شاعر در آنکارا متولد شد. مدرسه متوسطه را در مدرسه نظامی به پایان برد و در سال ۱۹۶٨ به عنوان دانشجوی نظامی وارد دانشکده پزشکی آنکارا شد. در اواسط دوران دانشجوئی به علت مبارزات سیاسی خود دستگیر و نزدیک یک سال در زندان مانده و وقفه ای در اخذ مدرک دکترایش پیش آمد. سالها بعد مدرک دکترا و تخصص خود در روان پزشکی را از دانشگاه آنکارا دریافت کرد. اولین شعر او درسال ۱۹۷۹ نشر یافت و اولین کتاب شعرش در سال ۱۹٨۴ منتشر شد. او از جمله ی شاعران رئالیست و جامعه گرای ترکیه است. در سال ۱۹۹٣ در فستیوالی که خیلی از روشنفکران ترک در آن شرکت داشتند و عزیز نسین نیز در دفاع از حرمت نویسنده و آزادی نشر سخنرانی میکرد، ازطرف ارتجاعیون مذهبی او نیز مورد حمله قرار گرفت و در هتل مادیماک سیواس همراه سی وشش روشنفکر دیگر به آتش کشیده شده و جان باخت. تا حال آن پرونده و تحقیقات در حول آن فاجعه به نتیجه ای نرسیده و با این حساب مثل اکثر کشتارهای سیاسی در ترکیه بعد از سی سال مشمول گذشت زمان گشته و پرونده بی نتیجه بسته خواهد شد. او که جوایز زیاد ادبی را در ترکیه دریافت کرده، از وی هفت کتاب شعر به یادگار مانده است.   


عشق هایی هستند
که در چاه هایی عمیق
در سردابه های قدیمی
می زیند و مقاومت میکنند
چه روزها که ندیده اند
چه دردها که نکشیده اند
کی می داند که تا حال
چندین هجوم پشتِ سر گذاشته اند
بسانِ وطنم.
*
تو که پیش من می آیی
ستاره ها
بسوی تاریکی دویدن آغاز می کنند
و پرندگان
سرازیر میشوند
باد
با باد سخن می گوید
و زمان
خنده ای می گردد مسحور
که بر مزارعِ سوخته می بارد.

تو که پیشِ من می آیی
بهار
شاخه های خود را آماده میکند
به رنگ زمرد،
زمردین
و بال می کشد به درونِ قلبم
با زمینه ی سرخِ روشن
برنگِ شکوفه های انار.

تو که پیش من می آیی
و نقاشان
نقاشانِ قلبِ من
دیگر خسته اند
و به خوابی دراز فرو میروند.

تو که پیش من می آیی
شقایقی می آراید خود را
چون عروسی در آئینه ی آبها
و آسیابهای بادی
خرُد میکنند کَدر را
و بلکه از آن
میلیونها مرواریدِ سفید زاده می شوند
از اعماقِ یک عشق.
*
نیزه ها را توانِ جلوگیری از عشق نیست
اگر دستانم را بسویت دراز کنم
میتوانم دستانت را بگیرم
نیزه ها را توانِ جلو گیری از رویاها نیست.
در دادگاهِ بعدی
لباسِ عروسیت را بپوش
تا در رویاهایمان
اولین شب مان باشد.

برگردان: اردیبهشت ۹۷

ترجمه شعر به ترکی آذربایجانی

عشقهَ حاضیرلیق
شعر: بهجت آیسان
حاضیرلایان: بهرام غفاری
سئوگی واردیر
درین قورولاردا
کهنه انبارلاردا
یاشار
نه گونلر گوروب
نه دردلر چکمیش
دایانیر
کیم بیلیر نئچه حمله لر گئچیرمیش
یوردوم کیمین.
*

سن یانیما گلینجه
بهار
بوتاغلارین حاضیرلیر
زمردن زمروده
قانات ویریر ایچیمه
نار چیچگی رنگینده
گوللر آچیر قلبیمده.

سن یانیما گلینجه
و نقاشلار
اورگیمین نقاشلاری
یورولوب
اوزون بیر یوخویه گئدیللر
سن یانیما گلینجه.

سن یانیما گلینجه
بیر شقایق
گلین کیمین بَزه نیر
سولارین آینا سیندا.
یئل دگیرمانلاری
دارتیری نه وارسا
کدری
و بلکه
بیر میلیون
مرواریدلر چیخاردار
آغ آباغ سوت کیمین
بیر سودانین
دیبلرینده.
*

نیزه لر عشقه یاساق قویاماز
اوزالدسام توتابیلیرم اللرینی
نیزه لر خیاللارا یاساق قویاماز
بیر داهاکی محکمه ده
گیر گلین دونونی
خیاللاردا اولسون
ایلک گئجه میز.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست