یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

دو دلداده


مجید نفیسی


• وقتی پدر مرد
او را به خواب دیدی:
"توی باغی نشسته بود
اشاره کرد بروم تو
گفتم نه و در را بستم." ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۱۹ فروردين ۱٣۹۷ -  ٨ آوريل ۲۰۱٨


 
وقتی پدر مرد
او را به خواب دیدی:
"توی باغی نشسته بود
اشاره کرد بروم تو
گفتم نه و در را بستم."

اما امروز سپیده‌دم
خودخواسته پیش پدر رفتی
و در را پشت سر بستی
بی‌هیچ پنجره‌ای تا من از آن
به خوشبختیِ دو دلداده بنگرم.

با این همه من هنوز
صدای خنده‌هایت را می‌شنوم
در آن بامداد تابستانی
که روی تخت چوبین
کنار حوض و نیلوفر
از خواب پریدم
و صدای پدر را شنیدم
که از توی پشه‌بند می‌گفت:
"قربان رانهای سفیدت!"

تو غش‌غش‌کنان از ایوان
به‌سوی خوابگاه دویدی
و پدر به‌دنبالت.
من همچنان کنار حوض
صدای خنده‌هایت را می‌شنیدم
که از پنجره‌ی خوابگاه می‌آمد
و آرزو داشتم از آن
به خوشبختیِ دو دلداده بنگرم.

       یازدهم مارس دوهزار‌و‌هجده


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست