یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

وحدت یا انشعاب


سعید معمارحسینی


• در موضوع تعیین نام باید به لایه های اجتماعی و فعالین فدائی در داخل کشور توجه داشت. این فدائیان هرچند در ارتباط سازمانی قرار ندارند ولی کماکان فدائی هستند. این تشکل جدید است که باید تعیین تکلیف کند که بالاخره میخواهد فدائی باشد و فدائی بماند؟ بی توجهی به این موضوع میتواند وحدت در میان رهبران این سازمان ها بوجود آورد ولی قطعا ما یک انشعاب بزرگ و پنهان را در میان توده های سازمانی، بخصوص در داخل کشور، شاهد خواهیم بود ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۹ فروردين ۱٣۹۷ -  ۲۹ مارس ۲۰۱٨


کنگره پیش رو با شعار و هدف وحدت جنبش چپ و بالاخص، فدائیان در راه است. به نظر من دستیابی به این هدف، ملزم به چند نکته اساسی و مرکزی است که ظاهرا با رویت منشور مرکزی ارائه شده و بحث و گفتگوها و اظهارنظرهای پیرامون آن، توجه لازم و کافی بدان ها مبذول نشده است.

این کنگره به وحدت دست خواهد یافت و به قول تدارک دهندگان آن باید بسیار امیدوار بود. ولی آنچه مهم است، این وحدت چه مضمون و ماهیتی به خود خواهد گرفت و چه چشم اندازی را برای آینده تداعی خواهد کرد. وحدت در سطح رهبران، کادرها و گردانندگان چند سازمان و تشکل تاکنون جدا از هم، آیا موتوری خواهد بود برای تشکل، همگرایی و پیوند ابتدا، میان توده های هوادار و اعضای سابق و نیروهای چپ فعال، بخصوص در داخل کشور و در نهایت در پیوند با توده های زحمتکش جامعه؟

آنچه مسلم است مشکل سازمان فدائیان اکثریت در عدم پیوند جدی و تاثیرگذار در جامعه، بخصوص در مبارزات و اعتراضات جاری و گسترده کارگران و دیگر اقشار زحمتکش، نه جدایی و بودن چند تن از فدائیان در تشکلات و سازمان های دیگر، که در عرصه ها و جاهای دیگری باید مورد جستجو قرار گیرد. موضوعی که کمتر کسی میل و علاقه ای برای پرداختن به آن نشان میدهد. بنابرین سوال این است که این تشکل جدید و منشور آن چه چیز جدیدی دارد و چه سیستمی از سازماندهی برای اجرای برنامه ارائه شده اش را، مد نظر دارد؟ به نظر من قبل از تشکیل چنین کنگره ای به اسم وحدت، تک تک این سازمان ها با برپایی کنفرانس ها و سمینارها و سازماندهی بحث ها و چالش های مختلف، ابتدا باید به این می پرداختند که چه عوامل و نگرشها و منش ها و عوامل درون سازمانی باعث شده اند که هیچکدام از این جریانات قادر به نه تنها پیوند جدی با مبارزات مردم، بخصوص به عنوان یک جریان چپ، با زحمتکشان جامعه مان نبودند، بلکه حتی قادر به رصد درست و کافی و لازم آن نیز نبوده اند. یک مثال کارنامه سازمان اکثریت در چند انتخابات ریاست جمهوری اخیر، عمق و اندازه این فاجعه! را نشان میدهد، که در آخرین دقایق، اعلام به نوعی تحریم یا عدم شرکت و روز بعد انتخابات با اطلاعیه هایی پیروزی را برای مردم تبریک و حتی گاهی از آن حماسه پیروزی یاد کردن. چه عواملی باعث میشوند که چندین اشتباه جدی ،مکرر تکرار میشوند. مشکل این سازمان ها با اضافه شدن چند نفر از فدائیان دور هم، مرتفع نخواهد شد، مادامی که این تشکل در آرمان و تعریف جایگاه خود در کنش ها و معادلات سیاسی و اجتماعی و مبارزات جاری، با صراحت و شفافیت و شجاعت تعریفی از خود نکند، ساختاری برای کنترل، اجرا و مسئولیت پذیری در قبال آن را بوجود نیاورد و سیستمی برای تربیت و ابقای کادرهای لازم برای این مهم، تدارک نبیند، در روی همان پاشنه خواهد چرخید.

در منشور مرکزی ارائه شده، صراحت های کافی برای این مهم ها وجود ندارد. با توجه به سیستم اجتماعی و اقتصادی بوجود آمده در ایران، هیچ حزب و سازمانی، به ندرت میتواند تمامی طبقات و اقشار اجتماعی موجود را راضی و نمایندگی کند. برای برابر حقوقی زنان با مردان و تلاش برای انتخابات آزاد و آزادی های فردی و محیط زیست و... تقریبا تمامی احزاب و سازمانهای اپوزیسیون داخل و خارج مدعی اند و مبارزه میکنند. مبارزه و حمایت از تهیدست ترین طبقات و اقشار زحمتکش اجتماعی و تلاش بیدریغ و منسجم برای دستیابی آنها به حداقل حقوق اولیه زندگی شرافتمند و به دور از دغدغه، رسالت آن حزب و تشکلی است که خود را چپ معرفی میکند. با دستیابی این طبقات زحمتکش جامعه به حداقل های لازم برای آسایش و رفاه و آرامش، طبقات و اقشار اجتماعی دیگر نیز طبعا به آنها دسترسی خواهند داشت. برای همین است که چپ ها دمکرات ترین و عدالت جویانه ترین نیروهای سیاسی جوامع هستند. انتظار میرفت و میرود که این تشکل نوپای فردا، بتواند جایگاه خود را با صراحت هرچه بیشتر در عرصه کار و سرمایه و دفاع از حقوق زحمتکشان و سازماندهی هرچه فعال تر و مثمرثمرتر، تعیین کند. آن موقع شاید بتواند این وحدت نه وحدت چند رهبر انگشت شمار، که وحدت توده های فدائی بخصوص در داخل کشور و در میان کارگران و زحمتکشان باشد. بدون امکان زندگی بی دغدغه زحمتکشان، هیچ جامعه ای به دور از بحران های اجتماعی و سیاسی نخواهد بود.
                                                                                                                                                            موضوع دیگری که بیشتر روی آن بحث میشود مسئله اسم و نام این تشکل است. بسیاری از توده های سازمانی جدا افتاده از سازمان، تاکنون وقتی وابستگی فکری و سازمانی شان را جویا میشوی، خود را فدائی اکثریت معرفی میکردند و میکنند. این در حالی صورت میگیرد که اغلب آنها از ریشه و بن با سیاست گذاری ها و مواضع و روابط درونی این سازمان، مشکلات بسیار جدی و تضادهای عمیقی داشته اند و دارند، ولی هنوز خود را جزو این جنبش فدائی میدانند. این ظاهرا یک اسم است ولی نقش خیلی جدی و مهمی را تاکنون در این زمینه بازی کرده و میکند، بخصوص در رفقا و وابستگان فکری جنبش فدائی در داخل کشور. این موضوع دلایل بسیار روشنی دارد که من در اینجا نمیخواهم به آن بپردازم. فقط در اظهار نظر های گوناگون بخصوص در میان بخشی از رهبران کنونی و سابق سازمان، دقیقا دیده میشود که با این موضوع هم بسیار غیردقیق، پدرسالارانه و بخشا توابانه برخورد میشود. همچون سیاست گذاری هایشان و نگاهشان در چند دهه اخیر، در قبال جامعه، که همانقدر که نگاه به بالا را دنبال کرده اند و به همان اندازه از توده های زحمتکش و مبارزات و تحولات واقعی جامعه، غافل بوده اند، در این عرصه هم هیچ توجهی به لایه های اجتماعی و فعالین فدائی در داخل ندارند و پشیزی به آن قائل نیستند. آنانکه در واژه فدائی فقط خشونت و اراده گرائی و فردگرائی را میبینند و نادم زندگی گذشته خویش هستند، فراموش کرده اند که فدائی در عین حال حامل از خود گذشتگی، فداگشتن در راه آرمانهای انسانی، حقوق زحمتکشان، عدالت اجتماعی و... است و این فدائیان هرچند در ارتباط سازمانی قرار ندارند ولی کماکان فدائی گونه مبارزه میکنند، تحت تعقیب و پیگرد و آزار و اذیت و بازجویی قرار میگیرند، زندانی میشوند و شکنجه میشوند. اسلحه به کمر نبسته اند و سیانور زیر لب ندارند ولی در داخل واگن متروی شهر روسری از سر میکنند و فدائی میشوند و خود را با خطر دستگیری و زندان و تجاوز و شکنجه مواجه میکنند و برای زنان از حقوق شان صحبت میکنند و سرود برابری میخوانند. فدائی هستند و میشوند و حتی ترجیحا مسالمت آمیز، فدائی گونه در اعتراضات تحصن ها و اعتصابات شرکت میکنند، بخشا رهبری میکنند، سازماندهی میکنند و کماکان فدائی هستند و باقی خواهند ماند. این این تشکل جدید است که باید تعیین تکلیف کند که بالاخره میخواهد فدائی باشد و فدائی بماند؟ بی توجهی به این موضوعات میتواند وحدت در میان رهبران انگشت شمار این سازمان ها را بوجود آورد ولی قطعا ما یک انشعاب بزرگ و پنهان را در میان توده های سازمانی، بخصوص در داخل کشور، شاهد خواهیم بود. 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۲)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست