یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

بُغضِ مرا به بوسه مهمان کن


خسرو باقرپور


• ای شعله ی باستانی ی سوزان؛
ای آتشِ جوان!
چگونه در من گُر گرفته ای
که تمامِ شراب های کُهنه ی پُرغوغا،
از دالانِ رگ های ملتهبِ من؛
به اعتدال می گذرند؟ ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۲۷ اسفند ۱٣۹۶ -  ۱٨ مارس ۲۰۱٨



 لب هایت باز می شود؛
در اعتدالِ وقتِ خوشِ بوسه!
چشمانت اما؛
در مصرعِ بُغضی تلخ،
بسته می شود
و رنگِ غزل؛
در چشمانِ قافیه بازت،
دهانِ مرا به شعر گویا می کند:

ای شعله ی باستانی ی سوزان؛
ای آتشِ جوان!
چگونه در من گُر گرفته ای
که تمامِ شراب های کُهنه ی پُرغوغا،
از دالانِ رگ های ملتهبِ من؛
به اعتدال می گذرند؟

ای مُسافرِ کابوسِ کهکشانی ی من،
در این سفینه ی حیران؛
چگونه در من سفر کرده ای
که انبوهی از ستارگانِ سرگردان،
بر مدارِ ثابتِ سینه ی پُر دودِ من؛
آرام می چرخند؟

از بس دلم برایِ تو تنگ است،
رنگ از رُخسارِ خاطره هام پریده ست
و رنگِ آبی ی روشن؛
از آسمانِ واژه هام رمیده ست.

عزیزم، می دانی؟
دیر می شود گاهی
از اِنحنایِ سُربی ی اندوهِ آه
گُذر کن.
با من بیا
با من سفر کن.
 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست